براى دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)

هر كارى كه بتوانيم، بايد انجام دهيم

مرحوم ميرزا(قدس سره) و رد شبهات

بعد از آن، طرح تشكيكات از سوى شخص بيروتى(1) و پخش نوار سخنرانى هاى وى موجب موضع گيرى شجاعانه و قوى فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) شد و مى گفتند: «چطور اين شخص جرأت كرده كه اين گونه به ساحت مقدس بى بى دو عالم(عليها السلام)جسارت كند و منكر بعضى قضايا شود؟ حضرت (عليها السلام) كم مصيبت كشيد كه اينها اين گونه در حق او ظلم مى كنند و همسو با ظالمين، منكر بعضى قضاياى حضرت (عليها السلام)مى شوند.»

مرحوم ميرزا (قدس سره) مى فرمود: «آن قدر حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)را مورد ظلم قرار دادند كه امير المؤمنين حضرت على (عليه السلام)در هنگام دفن فرمود:  . . .قد استرجعت الوديعة، واُخذت الرهينة، واخلست الزهراء، فما أقبح الخضراء والغبراء يا رسول اللّه (صلى الله عليه وآله)، أمّا حزني فسرمد، وأما ليلي فمسهَّد، وهمٌّ لا يبرح من قلبي أو يختار اللّه لي دارك الّتي أنت فيها مقيم، كمدٌ مقيّح، وهمُّ مهيّج، سرعان ما فرّق بيننا، وإلى اللّه أشكو، وستنبّئك ابنتك بتظافر اُمَّتك على هضمها، فأحفها السؤال، واستخبرها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ محمد حسين فضل الله بيروتى.

الحال، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد إلى بثّه سبيلاً، وستقول، ويحكم اللّه وهو خير الحاكمين; سلام مودّع، لا قال ولا سئم، فإن أنصرف فلا عن ملالة وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللّه الصابرين.

وآه واها، والصبر أيمن وأجمل، ولولا غلبة المستولين لجعلت المقام واللبث عندك لزاماً معكوفاً، ولأعولت إعوال الثكلى على جليل الرزيّة، فبعين اللّه تدفن ابنتك سرّاً، وتهضم حقّها، وتمنع إرثها، ولم يتباعد العهد، ولم يخلق منك الذكر، إلى اللّه يا رسول اللّه المشتكى، وفيك يا رسول اللّه أحسن العزاء صلّى اللّه عليك . . .(1)

همانا برگردانده شد و گرفته شد امانت، و از دست رفت حضرت زهرا، و چه زشت گرديد آسمان و زمين. اى پيامبر خدا! اما حزن و اندوه من هميشگى خواهد بود و شب من توأم با غم و اندوه گرديد تا زمانى كه خداوند اختيار فرمايد براى من منزل، و سرايى را كه تو در آن مقيم هستى در حالى كه بيمار، گرفته حال، محزون و پريشانم. چه زود بين ما جدايى افتاد و به سوى خدا شكايت مى برم و به زودى با خبر مى كند ترا دخترت كه چگونه امت تو دست به دست هم دادند در ظلم به زهرا(عليها السلام). از فاطمه(عليها السلام) پى در پى سؤال كن و حقيقت امر و آنچه بر او گذشته را از او بپرس.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ الكافى، ج 1، ص 458 .

چه حزن ها و غم هايى كه در سينه او انباشته شد و او راهى براى افشاى آنها نيافت و به زودى خواهد گفت و به زودى خداوند حكم مى كند و او بهترين حكم كنندگان است.

سلام بر شما دو نفر، سلام كسى كه وداع مى كند.

اگر روى بر مى گرداند از روى خستگى نمى باشد و به آنچه خداوند به صابران وعده داده است بد گمان نمى باشد. پس اى رسول خدا! صبر در اين مصيبت زيباتر است.

اگر نبود غلبه و سيطره زورگويان پس همانا پيوسته در جوار تو معتكف مى گشتم و در اين مصيبت شيون مى كردم، شيون كردن كسى كه فرزند از دست داده باشد. در محضر خدايى كه بر همه چيز گواه است دخترت مخفيانه دفن مى گردد و پايمال مى شود حق او و ارث او را از او منع مى كنند در حالى كه زمان زيادى از وفات تو نگذشته و نام تو هنوز كهنه نشده و بر زبان هاست، پس اى رسول خدا! به خداوند شكايت مى برم.

مرحوم ميرزا (قدس سره) به همه تكليف مى نمود كه بايد از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) دفاع كنند، به مشككين اجازه ندهند كه حرف هاى واهى به جامعه القاء كنند و عوام مؤمنين را فريب دهند. مرحوم ميرزا (قدس سره)وقتى شنيد كه فلان شخص در خصوص قضيه

سوزاندن و هجوم به خانه دختر رسول خدا (صلى الله عليه وآله)تشكيكاتى راه انداخته است، سر درس فقه در مسجد اعظم، خطبه آتشينى ايراد نموده و با صراحت كامل از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)دفاع كردند. جملات مرحوم ميرزا(قدس سره) آن قدر سوزاننده بود كه صداى گريه طلاب در مسجد اعظم مى پيچيد و ايشان با تمام وجود از بى بى(عليها السلام)دفاع مى كردند و بارها و بارها مى گفتند كه: «اگر همه چيز من در راه دفاع از حضرت برود، باكى ندارم» خطبه مرحوم ميرزا(قدس سره) آن چنان صريح و سوزاننده بود كه موجب حركت فضلا و طلاب شد; به طورى كه ضمن بر هم خوردن دعوت آن شخص كذايى به ايران، تا زمان حيات مرحوم ميرزا (قدس سره) آن شخص و اطرافيانش جرأت نكردند به ايران سفر كنند. موضع گيرى مرحوم ميرزا موجب شد كه در سراسر جهان، اتباع و اعوانش مفتضح شدند; به طورى كه جرأت نمى كردند در مجلس عام حاضر شوند (چون مورد اعتراض مردم قرار مى گرفتند). مرحوم ميرزا(قدس سره) با عملكرد خود، نسل فاطمى را پرورش داد و تا زنده بودند كمتر كسى جرأت مى كرد كه در محافل مؤمنين در خصوص عقايد، شبهه اى مطرح كند و ايشان هر جا كه صلاح مى ديدند شجاعانه ايستادگى مى كردند و جوى معنوى و ولائى را در حوزه قم ايجاد كردند و نسلى ولائى و فانى در اهل بيت(عليهم السلام)پرورش دادند كه امروز حوزه به وجود آنان افتخار مى كند.

قضيه مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)

از مسلمات مذهب است

مرحوم ميرزا(قدس سره) و دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)

فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) مى گويد: يك روز عده اى از فضلا خبر دادند كه فلان شخص بيروتى سخنرانى كرده و در مورد هجوم قوم به خانه صديقه شهيده فاطمه زهرا(عليها السلام) علامت استفهام گذاشته است و تشكيكاتى راه انداخته و مى گويد آن زمان در نبود، و... با شنيدن اين كلمات وضعيت آقا دگرگون شد و بسيار متأثر شدند. مرحوم ميرزا (قدس سره)خطاب به فرزند خود فرمودند: «اين طلبه ها مى گويند كه شخص كذايى در بيروت فلان حرف ها را در حق حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)زده و در قضيه هجوم، تشكيكاتى راه انداخته است. بپرس و ببين قضيه چيست، چرا اين حرف ها را زده و چطور جرأت كرده است؟ مگر كسى نيست جلوى اينها را بگيرد؟» مرحوم ميرزا (قدس سره) به حدى ناراحت شدند كه سخت بيمار شدند و بعد از بررسى و فرستادن فاضل محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ مالك وهبه حفظه الله براى نصيحت آن شخص، ديدند كه فايده نمى كند بنابراين ابتدا استفتائى را نوشته آن گاه در درس خارج فقه خطبه آتشينى را ايراد كردند به طورى كه حوزه يكپارچه تحت تأثير قرار گرفت.

ايشان بعد از درس فقه بلافاصله فرمودند:

حال كه سخن به اينجا رسيد، بايد درباره موضوعى صحبت كنم كه امروزه مورد ابتلاء است. بعضى گمان مى كنند و بعضى هم تعمّد دارند كه اين تصور را ايجاد كنند كه همراهى و مماشات با اهل سنت (كه مسلمانند و برادران دينى ماهستند و بايد حقوق و اموالشان محترم شمرده شود) به معناى دست برداشتن از اعتقادات شيعه است.

و از اين رو برخى جاهلانه و بعضى عامدانه و با قصد تحريف عقايد شيعه و گمراه كردن ديگران دست به كار شدند. اين اعتقادات، عقايدى است كه اصحاب ائمه(عليهم السلام) متحمّل زحماتى شدند ونيز علماى بزرگ، سختى هاى زيادى را در طول زمان براى حفظ اين اعتقادات تحمل كردند. اين عقايد، اساس تشيع است واين گونه افراد منحرف، در صدد انحراف جوانانى هستند كه در مورد حقايق مسائل دينى و تاريخ اسلام جستجويى نكرده اند و اطلاعى ندارند و از مبانى و پايه هايى كه اين مطالب و عقايد حقّه بر آنها استوار است نيز شناختى ندارند.

اين گمراه كنندگان سخنانى را مى گويند كه جوانان بى اطلاع آن را بپذيرند. به جاى اينكه حقايقى را بيان كنند تا جوانان شيعه آنها را ياد بگيرند، القاى شبهه مى كنند!

روش ترويج مذهب شيعه بر پايه بيان حقايق استوار بوده است و در هر فرصت مناسبى با زبان نرم و با بهترين روش انجام شده است. قضيه تشيع و آنچه را شيعه مى گويد كاملاً واضح است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) (به اتفاق شيعه و سنى) فرمود:

«انى تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى، لن يفترقا حتى يردا على الحوض; يعنى من دو چيز گرانبها و سنگين را در ميان شما به يادگار مى گذارم، قرآن و عترتم(عليهم السلام) كه اين دو هيچ گاه جدا نخواهند شد تا در روز قيامت كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»

يكى از ادله قاطع شيعه كه در آن هيچ خدشه اى نيست و اگر كسى بصيرتى داشته باشد امكان جهل و ناديده گرفتن آن راندارد، همان چيزى است كه مربوط به صديقه شهيده حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) است (هجوم به خانه حضرت(عليها السلام)). آن حضرت(عليها السلام) مقام و منزلت رفيعى نزد خدا دارد. مرحوم كلينى(رحمه الله) در «كافى» به سند صحيح نقل مى كند كه جبرئيل بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر فاطمه(عليها السلام)نازل مى شد و با او درباره حوادثى كه بر ذرّيه آن حضرت وارد خواهد شد سخن مى گفت و اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) آن سخنان را مى نوشت.(1) رسول خدا(صلى الله عليه وآله)سفارشات زيادى در مورد دخترش فرمود، اين دختر عزيز بعد از 75 يا 95 روز از رحلت پدرش از دنيا رفت و در شب، دفنش نمودند و نيز در شب، غسلش دادند، چرا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ كافى، ج 1، ص 241، ح 5.

چنين شد؟

مودت فى القربى قدر متيقن آن به طور حتم فاطمه زهرا(عليها السلام)است، پس چه شد كه آن حضرت را شبانه دفن كردند و قبرش مخفى است؟ (صداى گريه فضلا و طلاب به حدّى بود كه صدا در گنبد مسجد اعظم مى پيچيد)

اين حادثه، نشانه و حجتى است برهمه كه بر اساس حكمت انجام شد.

آن مظلومه، چنين وصيت كرد (مرا شبانه دفن كنيد و قبر مرا به كسى اعلام ننماييد) و مولى الموالى، امير المؤمنين على(عليه السلام) به آن وصيت عمل كرد و اين كار به دليل اقامه حجت بر نسل هاى آينده بود تا در اين باره فكر كنند كه چرا قبر آن حضرت(عليها السلام) مخفى است؟!

مرحوم كلينى(رحمه الله) از امام هفتم موسى بن جعفر(عليه السلام) به روايت صحيحه نقل مى كند، فقط با سه واسطه: روايت مى كند از محمد بن يحيى العطّار از عمركى بن على البوفكى از على بن جعفر برادر امام(عليه السلام) از امام موسى بن جعفر(عليه السلام): «انّ فاطمة صديقةٌ شهيدة».(1)

حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) در مواطن مختلف از حقانيت خود دفاع مى كرد تا مقام على بن ابى طالب(عليه السلام) را بيان فرمايد: «همسرم جهاد كرد و خدمات بزرگى را تقديم اسلام نمود» و حق با اوست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ كافى، ج 1، ص 458، ح 2.

فاطمه(عليها السلام)، صديقه شهيده است; يعنى هم راستگوست و در آنچه مى گويد شك و شبهه اى نيست و هم شهيده راه حق است كه در ادامه سخنان عرض خواهم كرد.

روايتى را كه مرحوم كلينى(رحمه الله) در همين صفحه در حديث 3 آورده است ملاحظه كنيد كه در آن آمده است: مولانا امير المؤمنين(عليه السلام) هنگام دفن فاطمه زهرا(عليها السلام) صورت خود را به سمت قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) متوجه كرد و عرضه داشت: «قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن مصيبتِك صبري»; يعنى طاقت و صبرم در اين مصيبت كم شده است.

على بن ابى طالب(عليه السلام) كه 25 سال صبر كرد، در جنگ ها و صحنه هاى مختلف، اما در فقدان فاطمه(عليها السلام) مى گويد: «قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن صفيتِك صبري و ستنبّئك ابنتُك بتظافرِ امّتِك على هضمِها».

خوب به آنچه مى گويم توجه كنيد: «هضم» را تفسيركرده اند به «ظلم» و هضم در اصل به معناى نقص است و وقتى كه چيزى را از كسى مى گيرند، اين ظلم است نسبت به او و گاهى هم نقص بر حق كسى مى شود مانند «غصب فدك». در اين روايات، هضم، نقص بر خود آن حضرت است (هضمها) نه هضم و نقص حق! وقتى اين جمله را ضميمه كنيم به فرموده فرزندش موسى بن جعفر(عليه السلام) كه فرمود: «انّ فاطمة صدّيقةٌ شهيده»، نتيجه چه خواهد بود؟! يعنى فاطمه زهرا(عليها السلام) را شهيد كردند و بر او نقصى وارد كردند و آن موجب

شهادت آن حضرت شد.

اما (بااين دلايل واضح) اشخاصى كه بعضى از آنها معمّم هستند و منتسب به سادات مى باشند(1) پيدا شده اند و شهادت حضرت زهرا(عليها السلام) را انكار مى كنند; يعنى انكار قول امام موسى بن جعفر(عليه السلام) كه فرمود: «إنّها صدّيقةٌ شهيدةٌ»، آگاه و هشيار باشيد و ديگران را بيدار كنيد!

من شنيده ام (كه اميدوارم اين گونه نباشد) كه عده اى در اين حوزه علميه مى خواهند مجلسى به نام شهيد بزرگوار حاج آقا مصطفى خمينى(رحمه الله) برگزار كنند و از اين شخص گمراه و گمراه كننده دعوت كنند تا در اين مجلس سخنرانى كند و از خدا مى خواهم كه كار به اين شكل نينجامد. اين حوزه مقدسه، ركن تشيّع است و مكلف به حفظ تشيّع مى باشد و كسى در اين حوزه نبايد با اين افراد كه گمراه و گمراه كننده اند اين گونه تعامل و ارتباط داشته باشد به طورى كه مسائل پيش جوان هاى ما برعكس واقع جلوه كند و دليل بر خوبى اين اشخاص شود و بگويند كه: «مثلاً اين شخص به حوزه رفته است و در جلسه فرزند بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران شركت كرده و او را تجليل و احترام كردند پس اين آدم خوبى است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ اشاره به محمد حسين فضل الله بيروتى دارد.

خير! همه بايد بدانند اين شخص به ساحت مقدس حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)جسارت كرده و بايد از ورود او منع شود».

متأسفانه مى خواهند اين شهيد بزرگوار (سيد مصطفى خمينى(رحمه الله)) را پيراهن عثمان كنند در حالى كه اوبه اسلام و شيعه خدمت كرده است. اينها مى خواهند مجلسى را به نام اين شهيد منعقد كنند و كنفرانس و همايشى را برپا نمايند تا امثال اين اشخاص بيايند و حاضر شوند!

مى خواهم جمله اى را بگويم و خدا هم بر آنچه مى گويم شاهد است: «دل ما خون است، اينها عقايد جوانان را فاسد مى كنند. نامه هايى كه از خارج به ما مى رسد ما را متحيّر مى كند.

ترويج اين گونه اشخاص جايز نيست و اشكال شرعى دارد مگر اينكه اين شخص برگردد و بگويد: «هرچه گفته ام اشتباه بوده است» و عيبى هم در اين نيست; زيرا انسان معصوم نيست و اگر چنين كند برادر ما خواهد بود و شخصى محترم به حساب خواهد آمد وليكن تا توبه نكرده و دست از عقايد منحرف خود برندارد جايى در نزد محبّين اهل بيت(عليهم السلام) نخواهد داشت.»

انسان بايد با روشى تبليغ كند كه قرآن فرموده است (وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)واين روش و خطاب شامل كفّار هم مى شود چه رسد به برادران دينى ما و ما اين كار را در حق اين اشخاص انجام داده ايم.

اكثر اين مخالفين، تحت تأثير القائات غلط روحانيون خود قرار مى گيرند و اصلاً حق و باطل را نمى دانند و اكثر عوام جاهل قاصرند و براى نمونه عرض مى كنم كه: من در زمان اقامت در عراق، براى تبليغ، مسافرت هاى زيادى به شمال عراق داشتم كه شيعه و سنى در آنجا مخلوط هستند. يك روز از يك سنّى مذهب پرسيدم: «مذهب تو چيست؟» گفت: «حنفى!» گفتم: «آيا نام ابوحنيفه در قرآن آمده است؟» گفت: «حتماً! و بايد اسمش در قرآن ذكر شده باشد و معقول نيست كه نام او در قرآن نباشد!»

اين اشخاص حقيقت امر را نمى دانند و ديگران به آنها تلقين كرده اند و اينها هم تصديق كرده اند و ما موظّفيم آن گونه از مبانى حقّه دفاع كنيم و اگر هم با مخالفين مدارا مى شود بدين معنا نيست كه از عقايدمان دست برداريم و عقب نشينى كنيم!

اساس دين بر پايه تبليغ استوار است و شماهم بايد اين مطالبى را كه عرض كردم به ديگران برسانيد و اظهار حزن وعزا داشته باشيد بر صدّيقه شهيده، حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) كه شهادتش فرداست.(1)

و مصيبت آن حضرت را ياد آور شويد چون دوستان اهل بيت(عليهم السلام) اين گونه اند كه: «با حزن آنها محزون مى شوند و با شادى آنها شاد مى گردند.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ اين سخنرانى قبل از يك روز به ايام شهادت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) ايراد شده است.

همان گونه كه قبلاً از روايت كلينى(عليهم السلام)، نقل كردم اميرالمؤمنين(عليه السلام)رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را بعد از دفن فاطمه(عليها السلام) مخاطب قرار داد و عرض كرد: «فَاحْفِها السؤالَ واسْتَخْبِرْها الحالَ; يعنى او را سؤال پيچ كن و زياد از او بپرس در مورد آنچه امت تو با او كردند. چون دخترت مصائب زيادى را در دلش نگاه داشت و كسى را در دنيا نداشت تا غصّه هايش را به او بگويد.» و معلوم مى شود كه بعضى مصائب را حتى براى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)هم بازگو نكرد! (گريه حضار)

خدا را به عزت و جلالش قسم مى دهم كه ما و شما را هدايت كند.

اين نعمت الهى است كه درب هاى اهل بيت(عليهم السلام) بر ما باز است و اگر لطف و رحمت خدا نبود ما هم از اين هدايت بهره اى نمى برديم.

بدانيد اهل بيت(عليهم السلام) با تحمّل همه مصائب در دنيا اجرشان پيش خدا محفوظ است. اما آنچه اين امت براى رسيدن به شفاعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و به خصوص صديقه طاهره(عليها السلام)دل به آن بسته است، همين گريه ها و همين مجالس است واينها اسباب شفاعت مى باشند.

وقتى روز قيامت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) در حالى كه به شما

عزيزان اشاره مى كند به خدا عرضه مى دارد: «اين محبّ من، عمرى را بر اولاد من گريه كرده است» خدا حرف صديقه شهيده(عليها السلام) را رد نمى كند و شفاعتش را بر نمى گرداند.

و بايد اسباب نعمت را مغتنم بشماريم تا از دستمان نرود و تاآخر عمر برايمان بماند، ان شاء الله.

و از خداى متعال مسئلت دارم كه شما و همه مؤمنين را در عمل و تمسّك به اهل بيت(عليهم السلام) موفّق كند وهركس را كه قابل هدايت است از اين گونه افراد كه به اين طريق عمل مى كنند و گمراهند و شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) را انكار مى كنند (چه عالمانه و چه از روى جهل) همه را هدايت بفرمايد. اما عده اى كه قابل هدايت نيستند، خداى متعال بهتر مى داند كه صلاح چيست و چه بايد درباره آنها انجام دهد. والله العالم. والحمد لله رب العالمين.

بگذار پاهايم براى مظلوميت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)بسوزد

مرحوم ميرزا(قدس سره) و پاهاى برهنه او در عزاى فاطميّه

فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) مى گويد: حركت مرحوم ميرزا (قدس سره) با پاى برهنه با جمعى از فضلا، طلاب و مؤمنين در روز سوم جمادى الثانى; يعنى روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در فصل گرما واقع مى شد; گرما بسيار سوزاننده بود، حتى يك گام برداشتن بر روى زمين با پاى برهنه مشكل بود، به طورى كه من طاقت نداشتم قدمى بردارم. از اين رو به مرحوم والد(قدس سره)رو كرده و گفتم: آقا! گرما شديد است شما اگر اذيت مى شويد، كفش بپوشيد. ايشان همان طور كه به سينه مى زد و گريه مى كرد، فرمودند: فرزندم! بگذار پاهايم بسوزد. براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)هر كارى بكنم، كم است. مگر اين دخت رسول خدا (صلى الله عليه وآله)چه گناهى داشت كه اين همه ظلم در حق او مرتكب شدند، پسرم! مگر مصيبت حضرت كم بود؟ ما در مصيبت بى بى دو عالم (عليها السلام) هر كارى كنيم، كم كرده ايم. مى خواهم هرآنچه در توان دارم در راه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)تلاش نمايم تا قيامت حسرت آن را نخورم». فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: وقتى به خانه برگشتيم، كف پاى ايشان بر اثر شدت گرماى سوزان آسيب ديده بود; وليكن ايشان اشك مى ريخت و مى فرمود:

اين براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) كم است; عاشَ سَعِيداً وُماتَ سَعِيداً.

محبت و مودت اهل بيت(عليهم السلام)

سوزش پاى مرحوم ميرزا(قدس سره)

مؤسس فاطميه و بزرگ پرچمدار انقلاب ايام فاطميه به عاشوراى ديگر، فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در گرماى سوزان و با پاى برهنه همه ساله سوم جمادى الثانى روز شهادت حضرت زهرا(عليها السلام)جهت عرض ادب به ساحت مقدس فاطمه معصومه(عليها السلام)همراه با فضلا، طلاب و متدينين به سوى حرم مطهر روانه مى شدند. سال 1383 گرما سوزان بود و مرحوم ميرزا(قدس سره) با پاى برهنه خارج شدند و گرماى سوزان موجب سوزش پاى مرحوم ميرزا(قدس سره)شد. بعد از مراجعه به دفتر مرحوم ميرزا(قدس سره) با توجه به زخمى كه كف پايشان ايجاد شده بود به درمان و تميز نمودن آن مشغول شدند. در آن هنگام حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين احسائى و آقا زاده مرحوم ميرزا(قدس سره)در اتاق نزد مرحوم ميرزا(قدس سره)بودند، ناگاه مرحوم ميرزا(قدس سره)رو به شيخ على دهنين كرده و فرمودند: «اى شيخ ما! اين هندى ها و پاكستانى ها كه در ايام محرم تأسياً به درد و رنج هاى امام حسين(عليه السلام)روى آتش (ذغال گداخته) حركت مى كنند و مى گويند پاهايشان نمى سوزد و احساس (درد و سوزش) نمى كنند راست مى گويند; زيرا شما ببين كف پايم از سوزش زخم شده اما من در طول مسير حركت، سوزشى احساس نكردم.»

گريه بر سيد الشهداء(عليه السلام)

آرزوى مرحوم ميرزا(قدس سره) همان آرزوى حبيب بن مظاهر

استاد الفقهاء والمجتهدين سيد خويى(قدس سره) مى گويد: نقل است از ميرزاى شيرازى(قدس سره) كه حبيب بن مظاهر را در خواب ديدند كه بر تختى نشسته، ميرزاى شيرازى(قدس سره) از حبيب بن مظاهر سؤال كرد كه آيا مى خواهى به دنيا برگردى؟ حبيب گفت: بله! براى سه چيز:

1 ـ اينكه صلوات بفرستم بر محمد و آل محمد(صلى الله عليه وآله).

2 ـ تشنه ها را آب دهم.

3 ـ در مجالس ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) گريه كنم.

واقعاً اگر اين سؤال از مرحوم ميرزا(قدس سره) مى شد، ايشان همان جواب حبيب را تكرار مى كردند. ايشان بارها و بارها در حيات خود آرزو داشتند بر اهل بيت(عليهم السلام)به خصوص امام حسين(عليه السلام) گريه نمايند. وقتى اين خواب از سيد خويى(قدس سره) نقل شد، ذهن تمام حاضرين به مرحوم ميرزا(قدس سره) سوق پيدا كرد كه عجيب اين خواب منطبق بر مرحوم ميرزا(قدس سره)است; زيرا به يقين ايشان هم گريه را انتخاب مى كرد كه به دنيا برگردد و گريه كند و اين را بارها و بارها در زمان حيات خود ذكر كرده اند و هيچ مجلسى را به مجلس گريه بر اهل بيت(عليهم السلام)ترجيح نمى دادند و هر پنجشنبه با ذوق و شوق با هيئت عزا در مجلس روضه حاضر مى شدند.

مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فإنَّها مِنْ تَقْوى القلوبِ

هر گامى در راه امام حسين(عليه السلام) اجر و ثواب دارد

يكى از شاگردان مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد:

من شبهات فراوانى در خصوص شعائر حسينى برايم به وجود آمده بود و هر روز بعد از درس نزد ميرزاى تبريزى(قدس سره) مى رفتم و شبهات در خصوص عزاى حسينى را مطرح مى كردم. آن قدر مرحوم ميرزا(قدس سره) با آرامش و با قاطعيت جواب مى دادند كه هر روز شبهات جديد را جمع آورى كرده و از ايشان سؤال مى كردم و ايشان با تمام وجود و با حوصله حرف هاى مرا گوش مى داد و جواب مى دادند، طى اين چند روزى كه خدمت ايشان مى رسيدم، نديدم حتى يك مورد از موارد مشهور كه عوام در عزادارى انجام مى دهند را رد نمايد و برايم بسيار عجيب بود. بعد از آنكه مرحوم ميرزا(قدس سره) ديدند من مرتب سؤال مى كنم، دست مرا گرفت و گفت: «شيخنا! بس است، هر گامى براى امام حسين(عليه السلام)برداريد اجر و ثواب دارد و كسى به خاطر امام حسين(عليه السلام)مؤاخذه نمى شود. حفظ شعائر سيد الشهداء(عليه السلام)مصداق بارز «مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فإنَّها مِنْ تَقْوى القلوبِ» است و حقانيت تشيع موقوف بر واقعه كربلا است. امام حسين(عليه السلام)هرچه داشت در راه خدا فدا نمود، شما هم تا آنجا كه مى توانيد مجالس و دسته عزادارى را با شكوه برگزار كنيد كه ان شاء الله عزادار امام حسين(عليه السلام) محشور شويد.»

هر آنچه در عزادارى سيد الشهداء امام حسين(عليه السلام) انجام دهيم كم است

ميرزاى تبريزى(قدس سره) و عزادارى سالار شهيدان(عليه السلام)

بارها و بارها از نحوه عزادارى براى سيد الشهداء سؤال مى شد كه چگونه بايد عزادارى كنيم. فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) در حالى كه اشك مى ريخت مى فرمود: امام حسين(عليه السلام) هر آنچه را كه داشت در راه خدا فدا كرد و با فداكارى خود، دين را زنده نگاه داشت و با اهداى خون خود از زحمات رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و صديقه شهيده(عليها السلام)و اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب(عليه السلام) و امام حسن مجتبى(عليه السلام) دفاع كرد و از هيچ چيز در راه خدا دريغ ننمود حتى از اهل و عيال خود گذشت حال وظيفه ماست كه هر آنچه در توان داريم براى عزادارى سيد الشهداء به كار گيريم تا اين واقعه تا ابد (ان شاء الله) زنده نگاه داشته شود. هر كس بخواهد در آخرت خشنود باشد و حسرت نخورد بايد به معناى واقعى حسينى باشد و در ايام وفيات اهل بيت(عليهم السلام) در مجالس حزن شركت كند و هر آنچه در توان دارد كمك كند كه ان شاء الله تمامى اعمال در ميزان ثبت خواهد شد.

لباس عزا به تن كردن

ميرزاى تبريزى(قدس سره) و ايام حزن اهل بيت(عليهم السلام)

يكى از ويژگى هاى فقيه مقدس، مرحوم ميرزا اين بود كه در ايام وفيات به خصوص حزن صديقه شهيده (عليها السلام)و سيد الشهداء (عليه السلام)اهتمام خاص مى دادند به طورى كه از چهره و لباس ايشان مى شد تشخيص داد كه ايام عزا است. قباى سياه به تن مى كردند و اجازه نمى دادند در مجلس برايش متكا بگذارند (غير از سال آخر عمر كه سرما برايشان مضر بود از اين رو با اصرار پشتى برايشان گذاشته مى شد تا سرما نخورند) و در مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) همچون باران اشك مى ريخت. در شهادت ائمه اطهار(عليهم السلام) بسيار ابراز احساسات مى كردند و به شدت اشك مى ريختند و با شكلى عزادار در مجلس حاضر مى شدند و خطاب به منبرى مى فرمودند: «زياد روضه بخوان!» و به گونه اى اشك مى ريختند كه اطرافيان تحت تأثير قرار مى گرفتند. ايشان مى فرمود: «بهترين لحظات زندگى من حضور در مجلس عزا و روضه اهل بيت(عليهم السلام)است» از اين رو ايشان به هر مناسبتى مجلس عزا به پا مى كردند و خود نيز از اول تا آخر مجلس شركت مى كردند و اگر خطيبى خدمت ايشان مى رسيد كم اتفاق مى افتاد كه چند بيتى در نزد مرحوم ميرزا(قدس سره) نخواند و مجالس

خصوصى ميرزاى تبريزى(قدس سره)از سه حالت خارج نبود يا بحث علمى بود يا نوشتن استفتاء يا ذكر مناقب، فضائل و روضه اهل بيت(عليهم السلام).

بكاء در مظلوميت سيد الشهداء(عليه السلام)

ميرزاى تبريزى(قدس سره) و گريه شديد بر مظلوميت امام حسين(عليه السلام)

محرم كه فرا مى رسيد، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)ضمن برگزارى مراسم عزادارى، جامه سياه بر تن مى كردند و هيئت عزا به خود مى گرفتند، به نحوى كه با نگاه به مرحوم ميرزا (قدس سره)مى توانستيم متوجه ايام حزن شويم. ايشان محرم را با غم و اندوه شروع مى كردند و وقت روضه خوانى مانند باران اشك مى ريختند و به منبرى ها مى گفتند: «زياد روضه بخوانيد!» مرحوم ميرزا (قدس سره) در مجلس عزا و در هنگام روضه از خود بى خود مى شدند و با شدت شروع به گريه مى كردند; به طورى كه اطرافيان خود را تحت تأثير قرار مى دادند وهر كسى ايشان را با اين هيئت مى ديد، عاشقانه مى سوخت و هرگاه به ايشان مى گفتند: آقا! كمى مواظب خود باشيد، آن قدر بى تابى نكنيد براى حالتان مناسب نيست، مى فرمود: «اين اشك ها براى قبر و قيامتم است، مى خواهم اسمم جزء عزاداران اهل بيت(عليهم السلام)و سيدالشهداء (امام حسين (عليه السلام)) ثبت شود.» و او علاوه بر اينكه براى خود تلاش مى كرد كه آخرتش مملو از حسنات باشد ديگران را نيز آموزش مى داد كه چگونه به درگاه اهل بيت(عليهم السلام) ابراز ارادت كنند. هركس به آن صورت نورانى نظر مى كرد، نايافته هاى خود را مى يافت و مى فهميد كه چگونه بايد محبت و علاقه خود به اهل بيت(عليهم السلام)را ابراز كند.

بكّاء بودن در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)

با صدا گريه كردن

فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره) افرادى را كه با صدا و با احساسات بر اهل بيت(عليهم السلام) گريه مى كردند بسيار دوست داشتند، اگر فردى مى آمد كه معروف بود كه اين آقا در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)«بَكّاء» است بسيار خشنود مى شد و از او طلب مى كرد كه به او نزديك شود و ضمن لبخند مى فرمود: التماس دعا داريم. خود مرحوم ميرزا(قدس سره)در مجالس اهل بيت(عليهم السلام) مانند باران اشك مى ريخت و به خطباء سفارش مى كرد كه زياد روضه بخوانند، گاهى به خاطر شدت بكاء چندين بار خود را در مجلس جابه جا مى كردند، تحمّل ذكر مصيبت اهل بيت(عليهم السلام) برايشان سخت بود و نمى توانستند آرام بنشينند. مرحوم ميرزا(قدس سره)بارها و بارها در مواطن مختلف به ثواب گريه بر سيد الشهداء(عليه السلام)اشاره مى كردند و مى فرمودند: انسان در طول زندگى همواره لغزش دارد و شيطان در كمين است و ممكن است اشتباه هم بكند، بايد از شر شيطان به درگاه اهل بيت(عليهم السلام) پناه ببرد و يكى از راه هاى نجات از شر شيطان گريه در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)و كمك خواستن از آنهاست. اگر ايشان مشاهده مى كردند كه كسى در مجلس روضه بى تفاوت نشسته است يا خود تذكر مى دادند يا با نگاه طرف را متوجه مى كردند كه بايد حالت بكاء داشته باشد.

بهترين ذخيره قبر و قيامت

مرحوم ميرزا(قدس سره) و دستمال در مجالس روضه اهل بيت (عليهم السلام)

فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) مقيد بودند كه دستمال سياهى را كه مخصوص گريه بر اهل بيت(عليهم السلام) بود، در روضه ها با خود حمل كنند و به ندرت اين كار را فراموش مى كردند. گاهى اتفاق مى افتاد كه مرحوم ميرزا(قدس سره)بدون برنامه ريزى قبلى در مجلس روضه شركت مى كردند و به همين سبب دستمال همراهشان نبود، وليكن ايشان در مجالسى كه خبر داشتند روضه برگزار خواهد شد، دو دستمال حمل مى كردند: يكى سياه كه مخصوص گريه بر مصائب اهل بيت(عليهم السلام) بود و اشك هاى خود را با آن پارچه مخصوص سياه پاك مى كردند و ديگرى دستمال سفيدى بود كه مخصوص پاك كردن بينى و دهان مباركشان بود. ايشان مقيد بودند كه اشك خود را با آن دستمال سياه پاك كنند و هميشه مى فرمودند: «من اين دستمال ها را براى قبرم مى خواهم و وصيت كرده ام كه دستمال ها را در قبر من جاى دهند تا امانى باشد براى قبر و قيامت». به حمد الله فرزندان مرحوم ميرزا(قدس سره)موفق شدند كه دو دستمال سياه را يكى در دست مبارك و ديگرى را بر روى سينه ايشان جاى دهند و مرحوم ميرزا(قدس سره) با اين كار خود، به ديگران درس دادند كه با تمسّك بر اين روش، خود را از عذاب قبر در امان دارند و گريه هاى خود را در دستمالى خاص خشك كنند كه

فرياد رسى باشد در قبر و قيامت و راه گشايى باشد در محشر و اين دستمال ها گواهى باشد بر ابراز ارادت ميرزا(قدس سره) به اهل بيت(عليهم السلام)، هنيئاً له عاش سعيداً و مات سعيداً.

گريه بر سيد الشهدا(عليه السلام) فريضه الهى

به خاطر شدت علاقه به خاندان اهل بيت(عليهم السلام)

ميرزاى تبريزى(قدس سره) گريه بر امام حسين(عليه السلام) را واجب مى دانست

حجت الاسلام سيد محمد موسوى مى گويد: در حرم مطهر امام ثامن الحجج، امام رضا(عليه السلام) خدمت خطيب شهير حجت الاسلام والمسلمين، عبدالحسين خراسانى(رحمه الله) رسيدم، به مناسبت ذكرى از مرحوم، فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) به ميان آمد. ايشان ضمن آه كشيدن و ذكر بعضى از مناقب ميرزاى تبريزى(قدس سره) گفتند: خدايش بيامرزد و به ايشان علو درجه دهد. ايشان فانى در ولاى اهل بيت(عليهم السلام) بود و در مجالس اهل بيت(عليهم السلام) به شدت اشك مى ريخت و ابراز ارادت مى كرد و گريه بر امام حسين(عليه السلام) را واجب مى دانست كه اين، خود دال بر ولاى سرشار و علاقه فراوان آن مرجع راحل به خاندان اهل بيت(عليهم السلام) است. ايشان در مجالس اهل بيت، به خصوص سالار شهيدان و صديقه شهيده(عليها السلام) مانند باران اشك مى ريخت و به منبرى ها سفارش مى كردند كه زياد روضه بخوانيد، ايشان(قدس سره)مى فرمود: «بهترين لحظه حيات من همان زيارت عتبات مقدسه و حضور در مجلس روضه مى باشد.» و وقتى اين واقعه براى فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره) نقل شد ايشان اضافه كرد: اگر كسى در روضه اهل بيت(عليهم السلام) به خصوص سالار شهيدان حالت بكاء به خود نمى گرفت

مرحوم ميرزا(قدس سره) سخت ناراحت مى شدند و تذكر مى دادند و يا به من اشاره مى كردند به فلانى بگو اين طور در مجلس روضه ننشيند لااقل جلوى صورت خود را به حالت بكاء بگيرد. ايشان در روضه واقعاً از خود بى خود مى شدند و مانند باران اشك مى ريختند و مى گفتند به منبرى ها بگوييد روضه زياد بخوانند.

بهترين ذخيره آخرت

دستمالى كه با آن اشك بر مظلوميت سالار

شهيدان ـ امام حسين (عليه السلام) ـ و اهل بيت (عليهم السلام)

را پاك كردم، در كفنم قرار دهيد

فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) دو دستمال سياه داشتند كه ايام عزا و روضه با خود حمل مى كردند و هنگام ذكر مصيبت، اشك هايشان را با آن خشك مى كردند و همواره از دستمال ها مواظبت كرده و بعد از فراغت از مجالس، در جاى خاص قرار مى دادند و بارها و بارها به فرزندان خود مى گفتند: «اگر من از دنيا رفتم، اين دستمال ها را در كفن من قرار دهيد.» بعداز رحلت ايشان، فرزندانشان قبل از كفن كردن، هر چه جستجو كردند، دستمال ها را پيدا نكردند تا آنكه نوبت به كفن كردن مرحوم ميرزا (قدس سره)رسيد. همين كه كفن را باز كردند، ناگهان مشاهده شد دستمال ها در كفن است و معلوم شد كه مرحوم ميرزا (قدس سره) قبل از رفتن به بيمارستان (كه آخرين بسترى ايشان بود و در همان بيمارستان از دنيا رفتند) دستمال ها را در كفن خود قرار داده اند. يكى از دستمال ها را در دست راست مرحوم ميرزا (قدس سره) و ديگرى را بر سينه مباركشان قرار دادند و دستمالى كه مرحوم ميرزا (قدس سره) سال ها اشك هايشان را با آن پاك مى كردند، و بارها و بارها مى گفتند اگر چيزى داشته باشم كه در آخرت به درد من

بخورد، همين دو دستمال است كه سال ها به عشق اهل بيت(عليهم السلام)اشك ريخته ام، همراه ايشان به خاك سپرده شد تا به گفته مرحوم ميرزا (قدس سره)، اين دستمال ها شاهد و فريادرسى در قبر و قيامت باشد; زيرا كه ايشان سال هاى متمادى با اين دستمال چشمان پر اشك خود در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)را پاك مى كردند و معتقد بودند كه اين دستمال ها دادرس ايشان خواهند بود و بدين وسيله پيامى به همه دادند كه بايد در دنيا تا مى توان بر مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام)ابراز احساسات كرد تا اين عرض ارادت ها فريادرسى باشد در قبر و قيامت.

عاشقان حضرت سيد الشهدا(عليه السلام)

تا اين افراد هستند، ماجراى امام حسين(عليه السلام)

زنده و ابدى خواهد بود

مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد: زمانى كه ما در اربعين حسينى از نجف با پاى پياده به سمت كربلا حركت مى كرديم، در بين راه مردم با تمام وجود از ما استقبال مى كردند و ما را مهمان مى كردند. از بسيارى از آنها عذر مى خواستم، وليكن آنان به اصرار و توسّل ما را مهمان مى كردند و هركس با امكاناتى كه داشت از ما استقبال مى كرد. در بين راه، شخصى تا ما را ديد، از دور شروع به دويدن كرد و از ما خواست كه در منزل آنان مهمان شويم. از او عذر خواستيم، جلوى ما را گرفت و با تمام وجود گفت: «به حق ابوالفضل العباس(عليه السلام)» نمى گذارم برويد! بايد امشب مهمان ما باشيد، و هرچه خواستم وى را قانع كنم، قبول نكرد. شروع به گريه كرد و گفت: «مرا از ضيافت زوّار امام حسين(عليه السلام)محروم نكنيد.» در هر حال، جمعى كه باهم بوديم، ديدند كه نمى شود به اين اصرار جواب منفى داد. به سمت منزل اين عاشقِ حسين بن على(عليهما السلام) حركت كرديم. تمام اهل خانه با ديدن ما بلند شدند، يك گوسفند ذبح كردند و شام مفصلى دادند. بعد رختخواب هايى كه تاكنون مورد استفاده قرار نگرفته بود، در اختيار ما قرار دادند. مرحوم ميرزا (قدس سره) مى فرمود: ببينيد مردم چگونه

عاشق اباعبداللّه الحسين(عليه السلام) هستند. تا اينها هستند، نام و حركت امام حسين(عليه السلام)زنده خواهد ماند.

عزادارى و عرض ارادت به مقام والاى اهل بيت(عليهم السلام)

صورت اين جوان عين جزع است

يكى از جوانان كاشان به دفتر فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)مراجعه كرد، در حالى كه دو طرف صورتش زخم هايى ايجاد شده بود و خون بر روى زخم ها بسته شده بود. به فرزند مرحوم ميرزا (قدس سره)گفت: «آيا آقا اين گونه عزادارى، كه موجب زخمى شدن صورت مى شود را جايز مى داند؟» فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: به جوان گفتم بهتر است خود آقا صورت شما را ببينند و نظر دهند (بعضى از جوانان هنگام عزادارى به طرف صورت خود چنگ مى زنند و آن را زخم مى نمايند). جوان را نزد مرحوم ميرزا(قدس سره)بردم و آن جوان سؤال خود را مطرح كرد. ناگهان اشك در چشمان مرحوم ميرزا(قدس سره)حلقه زد و در حالى كه دست خود را بر صورت و محل زخم آن جوان قرار دادند، فرمودند: «فرزندم! اين عين جزع است. خداوند شما جوانان را در پناه امام زمان(عليه السلام) حفظ كند كه شعائر را حفظ مى كنيد و مصداق بارز عزاداران حسينى هستيد. برويد و با اخلاص به اباعبداللّه الحسين(عليه السلام)عرض ادب كنيد كه فرداى قيامت روسفيد خواهيد بود. حضرت امام حسين(عليه السلام)تمام هستى خود را در راه خدا فدا نمود و با اهداى خون خود، فرزندان و... شيعه را بيمه كرد. به دوستانتان سلام برسانيد و بگوييد اين حركتى كه مى كنيد، مأجوريد و اين عزادارى و

ابراز اخلاص به درگاه اهل بيت(عليهم السلام)بهترين ذخيره الهى در قيامت است. مرا هم دعا كنيد، من هم براى شما دعا مى كنم.» آن گاه مرحوم ميرزا(قدس سره) در حالى كه صورتشان قرمز شده بود و اشك در چشم مباركشان حلقه زده بود فرمودند: «خوشا به حال اين جوانان! خوشا به حال اين جوانان!»

عشق به خاندان عصمت و طهارت

   ميرزاى تبريزى(قدس سره)، دل سوخته و مملو از عشق به خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام)

حجت الاسلام والمسلمين محمد امين پورامينى مى گويد: استاد بزرگوارمان فقيه مقدس ميرزاى تبريزى(قدس سره) داراى دلى سوخته و مملو از عشق به خاندان عصمت و طهارت بود، به هنگام بيمارى به زيارت مرقد شريف حضرت رقيه(عليها السلام) در شام شتافت، و آنجا سخنانى ايراد فرمودند كه ضمن تثبيت فضيلت حضرت رقيه بنت الحسين(عليه السلام)و تأكيد بر بودن قبر آن حضرت(عليها السلام) در مكان فعلى، به منحرفين كه درصدد تضعيف زيارت آن حضرت(عليها السلام) تلاش مى كردند جواب محكمى دادند و قلب دل سوختگان ولايت را شاد كرده و رونق خاصى به زيارت آن مكان مقدس دادند.

مرحوم ميرزا(قدس سره) در بدو ورود به حرم مطهر در حضور اقشار مختلف و زوار مرقد آن حضرت(عليها السلام) فرمودند: يادگيرى احكام شرعى و فراگيرى مسائل فقهى از برترين كارهاست، شما مى دانيد كه در رابطه با ثبوت موضوعات خارجى حدودى وجود دارد، و در همه و يا در بيشتر آنها بايد بينه اقامه گردد، ولى در پاره اى از امور مجرد شهرت كافى است، و مجرد شهرت در ثبوت آنها كافى است، و نيازى به اقامه بينه و يا چيز ديگرى ندارد، و صرف شهرت كافى

است، مثل آنكه كسى زمينى را بخرد، و پس از آن به وى گفته شود كه اين زمين وقف بوده است، از امام(عليه السلام) از حكم اين مسئله پرسيدند: حضرت فرمود: اگر بين مردم مشهور باشد كه اين زمين وقف است خريد آن جايز نيست، و آن را پس بدهد، و از اين قبيل است حدود منى و مشعر، (كه با شهرت ثابت مى شود)، و همچنين مقابر، ممكن است كسى دويست سال پيش در جايى دفن شده باشد، والان كسى نباشد كه خود محل دفن وى را در اين مكان ديده باشد، ولى بين مردم مشهور باشد كه در اين مكان دفن شده است، اين شهرت كافى است.

و از اين روست مقام و مزار حضرت رقيه بنت الحسين(عليه السلام)، كه از اول مشهور بود، گويا حضرت امام حسين(عليه السلام) نشانى را از خود در شام به يادگارى سپرده است تا فردا كسانى پيدا نشوند كه به انكار اسارت خاندان طهارت و حوادث آن پردازند، اين دختر خردسال گواه بزرگى است بر اينكه در ضمن اسيران حتى دختران خردسال نيز بوده اند، ما ملتزم به اين هستيم كه بر دفن رقيه بنت الحسين(عليه السلام) در اين مكان شهرت قائم است، و اينكه در اين مكان جان سپرده است. ما به زيارتش شتافتيم، و بايد احترام او را پاس داشت، (نگوييد خردسال است) على اصغر(عليه السلام) كه كودك شيرخوارى بود داراى آن مقامى است كه روبروى حضرت سيد الشهداء(عليه السلام) در كربلا دفن

گرديد، گفته اند كه دفن وى در اين مكان نشان از آن دارد كه در روز حشر حضرت(عليه السلام) اين كودك خردسال را به دست خواهد گرفت و نشان خواهد داد.

دفن اين طفل خردسال در شام گواه بزرگ و نشان قوى از اسارت خاندان طهارت، و ستم روا داشته بر ايشان دارد، آن ستمى كه تمام پيامبران از آدم تا خاتم بر آن گريستند، تا آنجا كه خدا عزاى حسين(عليه السلام) را بر آدم خواند از اين رو احترام اين مكان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهيد، و به سخنان باطلى كه مى گويند كه او طفلى خردسال بيش نبود گوش فرا ندهيد، مگر على اصغر(عليه السلام) كودك خردسال نيست كه در روز قيامت شاهدى خواهد بود، و موجب آمرزش گنهكاران شيعه خواهد شد ان شاء الله.

بنابراين بر همه واجب است احترام اين مكان را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بيهوده اى كه از گمراهى شياطين است گوش فرا ندهند و اعتنايى نكنند.

ما با زيارت دختر امام حسين(عليه السلام) به خداوند متعال تقرب مى جوييم، آن دخترى كه خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند.

و زيارت ميرزاى تبريزى(قدس سره) به حرم حضرت رقيه(عليها السلام) به خاطر آن بود كه شنيده بودند كه بعضى مى گويند حضرت رقيه(عليها السلام) كودك

بوده و زيارت آن فضيلتى ندارد ايشان على رغم بيمارى و ضعفى كه داشتند به كشور سوريه سفر كرده و در حرم مطهر حضرت رقيه(عليها السلام)حاضر شدند و در بدو ورود اين سخنانى كه ذكر شد بيان فرمودند و قلب محبين و مخلصين ولايت را شاد كرده و مشككين را به جاى خود نشاندند.