اقامه مجلس اهل بيت

تلاش براى رفع حاجت برادر مؤمن

ميرزاى تبريزى(قدس سره) و كمك به فقرا

بعضى از نانوايان اطراف حرم مى گويند: گاهى شيخى باوقار و نورانى وارد نانوايى مى شد و مبلغى را به ما مى داد و مى فرمود: اگر كسى مراجعه كرد نان خواست و ديديد توانايى مالى ندارد از او پول نگيريد و از اين پولها حساب كنيد، مرحوم ميرزا(قدس سره) علاوه بر رسيدگى نيمه شب بر فقراء اطراف حرم، خود در فكر آن بود كه به طريقى بتواند خدمتى به آنان نمايد و از هر راه ممكن خودشان شخصاً اقدام مى كردند و بارها و بارها خودشان در داخل و خارج حرم اگر فردى را نيمه شب مى ديدند كه در گوشه اى ايستاده يا هراسان است سؤال مى كردند چه شده، نيازى دارى؟! يكى از رانندگان خود تعريف مى كرد كه من كارم اين بود كه خارج شهر قم مسافر مى بردم و شب ها بر مى گشتم يك شب مسافرت طول كشيد و دو ساعت به اذان صبح مانده بود به قم رسيدم. گفتم اگر بروم خانه بچّه هايم بيدار مى شوند، بروم حرم نماز بخوانم و نانى تهيه كنم و به خانه بروم وارد حرم شدم، لحظه اى در صحن حرم در گوشه اى نشستم تا خستگى را از تن خارج كنم. مشاهده كردم شيخى نورانى از درب زير ساعت وارد حرم شد و به سوى حوض حرم حركت كرد يك لحظه متوجه من شد به طرف من آمد و گفت: جوان به چيزى احتياج دارى؟ درمانده

كه نيستى، اگر چيزى احتياج دارى بگو، آن قدر اين مرد نورانى و با محبت سخن مى گفت كه سخت بر دلم نشست. بلند شده گفتم: آقا ممنون. خير آمدم زيارت و نماز بخوانم. مرحوم ميرزا(قدس سره) خنده مليحانه اى كرد و سر مبارك را پايين انداخت و رفت. اين راننده مى گويد صريح بگويم كه كار اين مرد در آن نيمه شب انقلابى عجيب درون من ايجاد كرد كه نهايتاً اين سربازان امام زمان(عليه السلام)هستند كه با روش و طريق و منش خود انسان سازى مى كنند و ديگران را ياد مى دهند كه چگونه بايد زندگى كنند. آن گونه اين شيخ به دل من نشست كه چهره نورانى او را فراموش نمى كنم و فقدان او ضايعه عظيمى است كه از ياد نمى رود.

توجه به محتاجين

ميرزاى تبريزى(قدس سره) و توجه به فقرا و مساكين

فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) گاهى در سطح شهر قدم مى زدند; به خصوص قبل از اذان صبح و ضمن خروج از منزل جهت زيارت حرم و تهجّد در نيمه شب به بعضى از فقرا سر مى زدند. فقراى قم آقا را به خاطر همان حركت نيمه شب و توجه به آنان مى شناختند. ايشان براى فقرا پدرى مهربان و رئوف بودند. آقازاده مرحوم(قدس سره) مى گويد: در جريان مراسم ختم و بزرگداشت مرحوم ميرزا(قدس سره)بعضى از فقرا با آن كوله بارى كه همراه داشتند شركت مى كردند و برايم سؤال شده بود كه اينها چه اُلفتى با آقا داشتند كه بعداً معلوم شد بعضى از آنها مورد عنايت مرحوم ميرزا(قدس سره)بودند، و آقا به آنان در نيمه شب كمك مى كرده است. مرحوم ميرزا(قدس سره)در مورد احتياج اشخاص حساس بودند، و به چند نانوايى اطراف حرم، سفارش كرده بودند كه اگر شخصى ناتوان مراجعه كرد، از دادن نان مضايقه نكن و مبلغى را به نانوا مى دادند تا نان به فقرا بدهد. اگر كسى به ايشان (قدس سره)خبر مى داد كه فلان جا محتاجى است، كوتاهى نمى كرد و او علاقه خاصى به فقرا داشت و همواره سفارش مى كرد كه با آنان خوب برخورد كنيد و خود اهل تشخيص بود; يعنى مى دانست كه كدام فقير در كلامش صادق است از اين رو با تشخيص خود اقدام به كمك كردن مى نمود.

امانتدارى

مرحوم ميرزا(قدس سره) و عدم قبول سرمايه گذارى مالى

فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) مى گويد: در سفرى كه به خارج از كشور داشتم، والد يكى از تجار بزرگ، وفات كرده بود و مى خواستند ثلث ارث را تقديم مرجع كنند و بعداز محاسبه، مبلغ سنگينى شد و آن تاجر از من خواهش كرد كه به مرحوم ميرزا (قدس سره)بگويم كه اجازه دهد اين مبلغ را سرمايه گذارى كنم و درآمد حاصله توسط خود مرحوم ميرزا (قدس سره)صرف حوزه شود. فرزند مرحوم ميرزا (قدس سره)مى گويد: بعداز بازگشت از سفر خدمت مرحوم ميرزا (قدس سره)عرض كردم كه اين تاجر اين گونه مى گويد. چون ظهر بود وميرزا (قدس سره)خسته بودند، جوابى ندادند; بعد از ظهر همان روز، مرحوم ميرزا (قدس سره)مرا صدا زده و گفتند: «فرزندم! به آن تاجر بگو من به اين پول احتياج ندارم. من نمى توانم سرمايه گذارى را قبول كنم. اين پول متعلق به حضرت ولىّ عصر(عليه السلام)مى باشد و من فقط واسطه هستم و نمى توانم رضايت امام(عليه السلام) را جهت سرمايه گذارى احراز كنم. من چند صباحى مهمان هستم و خداوند اين توفيق را به من داده كه در فتره اى از زمان به عنوان خادم حضرت ولى عصر(عليه السلام)انجام وظيفه كنم و من هر آنچه رضايت اوست انجام مى دهم و اين اموال متعلق به ولى عصر(عليه السلام)است، او ضامن حوزه و احتياجات آن است و نيازى به

سرمايه گذارى نيست. شما به آنان خبر بده كه اگر پولى برسد، خرج شهريه طلاب مى شود، والا من جهت سرمايه گذارى به اين مبلغ نيازى ندارم.» در نهايت مرحوم ميرزا (قدس سره)پيشنهاد سرمايه گذارى را قبول نكردند. وقتى به آن تاجر خبر داده شد كه مرحوم ميرزا (قدس سره)قبول نكردند، سخت تحت تأثير قرار گرفت و از اين برخورد بسيار شيفته ميرزا (قدس سره)شد و گفت: «هرچه ميرزا(قدس سره)بگويد همان است.» مرحوم ميرزا (قدس سره) همواره مى فرمود: «ما فقط در اخذ وجوه و صرف آن، يك واسطه هستيم و بايد دقت كامل شود و اگر هر كارى مى خواهيم انجام دهيم; بايد ابتدا رضايت امام عصر(عليه السلام)را احراز كنيم و طورى عمل كنيم كه خداى ناكرده قلب امام زمان(عليه السلام)به درد نيايد. اين حوزه صاحب دارد و صاحبش ضامن بقاى دين و حوزه است و خود او تأمين كننده ما يحتاج آن است، تاكنون حوزه به بركت و عنايت او در نمانده است، خدا توفيق دهد مبالغ به گونه اى مصرف شود كه رضايت او در ميان باشد كه رضاى او رضاى خداست.

دقّت در مصرف وجوه شرعيه

احتياطات مرحوم ميرزا (قدس سره) در وجوه شرعيه

مرحوم ميرزا در اخذ وجوه بسيار دقت داشتند; به طورى كه سهم امام(عليه السلام) و سادات را از هم جدا مى كردند و هر كدام را در يك صندوق خاص مى گذاشتند كه هنگام شهريه، سهم امام (عليه السلام) براى طلابى اختصاص داده مى شد كه سيد نبودند و سهم سادات را به سادات مى دادند. ايشان در خصوص وجوه بسيار محتاط بود. بر همه اموال خود نظارت داشته و اجازه نمى دادند كسى دخالت كند و در مصرف وجوه بسيار دقت داشتند. اجازه نمى دادند هر چيزى كه مورد نياز است از وجوه مصرف شود. گاهى اعضاى دفتر مجبور بودند صبر كنند تا پول غير وجوه برسد تا در مورد مقرر مصرف شود و حتى در مصارف منزل هم بارها و بارها مشاهده شده كه مى فرمودند: من گاهى در مصارف ما يحتاج خانه متحير مى مانم. گاهى بعضى هداياى خود را به وجه نقد تبديل مى كردند و آن را صرف امور زندگى مى كردند. بارها و بارها مشاهده شد مرحوم ميرزا(قدس سره)به چيزى احتياج داشتند اما براى خريد آن اقدام نمى كردند كه بعدها معلوم مى شد كه منتظر هستند تا پول غير وجوه به ايشان برسد.

وجوه شرعيّه

مرحوم ميرزا(قدس سره) و عدم معامله با وجوه شرعيّه

فرزند مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره) مى گويد: يك روز آقايى به دفتر آمد و اصرار كرد آقا را ببيند و مى گفت: من مسئله مهمى دارم كه آقا خودشان بايد جواب دهند. فرزند آقا مى گويد: خدمت آقا رفتم و گفتم: «آقايى آمده و مى گويد با شما كار دارد و اصرار دارند با شما صحبت كنند.» آقا فرمودند: «بگو بيايد!»

فرزند ميرزا مى گويد: من از اتاق خارج شده و مشغول پاسخگويى به مراجعين دفتر شدم. ناگهان مرا صدا زدند كه آقا با شما كار دارد و عصبانى است. فرزند آقا مى گويد: خود را سريع به اتاق آقا رساندم و گفتم: «بفرماييد!»، آقا فرمودند: «من با اموال امام زمان(عليه السلام)معامله نمى كنم. اين آقا مى خواهد در خصوص وجوه با من معامله كند. من كسى نيستم كه هرچه بخواهند مصرف كنند اجازه دهم. من به اين گونه پول ها نياز ندارم. ضامن حوزه، خود ولى عصر(عليه السلام)مى باشد.» اين آقا را به طريقى جواب كنيد; فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: ديدم آقا خيلى ناراحت است، چيزى نگفتم و از اتاق خارج شدم. عصر خدمت ايشان رفتم و گفتم: «آقا! چرا اين قدر ناراحت بوديد؟!» آن گاه مرحوم خطاب به من گفت: «فرزندم! من اين مرجعيت را نمى خواستم، تكليف شد، قبول كردم و هر كارى كه

انجام مى دهم، بايد رضايت امام زمان(عليه السلام) را احراز كنم. او مى خواست در مورد اموال امام زمان(عليه السلام) با من معامله كند و قسمتى را خود بردارد و به نظر خودش مصرف كند، من به اين گونه مصارفى كه اشخاص مى كنند اعتقاد ندارم. آنها با خيال راحت مصرف مى كنند و به گردن من مى افتد. از اين رو آن مبلغ را قبول نكردم ]مبلغ قابل توجهى بود[. فرزندم! امام زمان(عليه السلام)ضامن است و به بركت دعاى او احتياجات حوزه تأمين خواهد شد.» فرزند ميرزا مى گويد: چند روزى نگذشت كه مبلغ قابل توجهى رسيد، آن گاه آقا فرمودند: «ديدى فرزندم! خود امام(عليه السلام) عنايت دارد و اوست كه ناظر است و سربازان خود را يارى مى دهد.»

دستگردان وجوه شرعيه

مرحوم ميرزا(قدس سره) و احتياط در دستگردان

مرحوم ميرزا(قدس سره) در دستگردان براى افراد، بسيار مشكل مى گرفتند و معمولاً قبول نمى كردند و مى فرمودند: اشخاصى كه دستگردانى مى كنند، خود راحت شده و من مبتلا مى شوم و بعداً بايد جوابگو من باشم; و از اين رو بسيار احتياط مى كردند و مى گفتند: من مسئوليت را به گردن نمى گيرم. بعد از من نمى دانم افرادى كه دستگردان كرده اند چه كار مى كنند. ايشان در امور وجوه نيز بسيار سختگير بودند و با احتياط عمل مى كردند. ايشان بارها و بارها مى فرمودند آنان كه اموال خود را دستگردان مى كنند و اموال خود را پاك مى كنند موظف هستند طبق دستگردان بپردازند و فكر نكنند كه با دستگردان كار تمام شد هنگامى برائت ذمه پيدا مى كنند كه در پرداخت وجوه اهمال نكنند و اگر من دستگردان كنم فكر مى كنند مالشان با همين كار حلال شد بعداً هر كارى مى خواهند انجام مى دهند. لذا تا اين كه امكان دارد بايد پرداخت كنند و اگر واقعاً توانايى ندارند كسانى را دستگردان مى كنيم كه بعداً دين خود را اداء كنند.

مصارف وجوه شرعيه

مرحوم ميرزا(قدس سره) و شهريه طلاّب

يكى از مواردى كه فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى (قدس سره) در حوزه بنيان نهاد و سپس برخى مراجع ديگر آن را اجرا كردند، مسئله تقسيم شهريه بين افرادى است كه در حوزه فقط مشغول درس حوزوى بودند، و به همين سبب مقرر شد شهريه عده زيادى از شاغلين حذف شود. در آن زمان، حذف شهريه تمام طلاب شاغل بسيار مشكل بود; به طورى كه بارها و بارها به مرحوم ميرزا(قدس سره)گفته شد: آقا اين كار بسيار مشكل و دشمن ساز است. ايشان مى فرمود: «اين اموال متعلق به ولى عصر(عليه السلام) است و من اذن ندارم در هر مورد و كارى مصرف كنم، رضايت ديگران شرط نيست، رضايت امام زمان(عليه السلام)شرط است و من نمى توانم قبول كنم كه شاغلين با توجه به اينكه حقوق كافى دارند، بتوانند از شهريه حوزه هم استفاده نمايند.» مرحوم ميرزا(قدس سره) با قاطعيت فرمودند: «شهريه ما فقط به افراد ممحض در درس تعلق مى گيرد.»

فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد: بعد از قطع شهريه، بعضى به مرحوم ميرزا(قدس سره) جسارت كردند; وليكن ايشان هيچ گونه عكس العملى نشان نداد و تمام آن گفتارها را تحمل كرد و مى فرمود: گاهى ممكن است انسان در عمل به تكليف با موانعى مواجه شود; وليكن

من مى خواهم آنچه را كه رضايت امام زمان(عليه السلام) است، عمل كنم و به نظر من رسيده كه اين اموال بايد در حوزه و به افرادى كه فعلاً فقط مشغول درس حوزه هستند مصرف شود. حتى بعضى با جسارت به آن فقيه راحل(قدس سره) در روزنامه مقاله اى تحت عنوان «قطع و وصل»(1)چاپ كردند كه مرحوم ميرزا(قدس سره)بعد از اطلاع يافتن از اين نوشته، با كمال تواضع فرمودند: «من به تكليف خود عمل كرده ام و اجرش را هم ان شاء الله دريافت خواهم كرد. مهم نيست، هرچه مى خواهند، بگويند، مهم رضايت صاحب الامر والزمان(عليه السلام)است.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ مقاله اى در روزنامه جمهورى اسلام ايران با عنوان قطع و وصل كه متأسفانه نويسنده آن يك طلبه است.

پناه به خدا

هيچ گاه مشاهده نشد مرحوم ميرزا(قدس سره) نسبت به افترائات

و اكاذيب بر عليه خويش واكنش نشان دهند

يكى از خصوصيات بارز فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)صبر و تحمل بود و هيچ گاه مشاهده نشد در مقابل افترائات و اكاذيبى كه به شخص ايشان نسبت داده مى شود، واكنش نشان دهد مرحوم ميرزا(قدس سره) با كمال خونسردى از آن افترا مى گذشتند و تحمل مى كردند. براى نمونه مى توان به افترائاتى كه بعضى روزنامه ها منتشر مى كردند; از جمله روزنامه... با درج مقاله اى توسط شخصى طلبه با عنوان «قطع و وصل» و همچنين مقاله اى در همان روزنامه از شخصى مجهول الهويه با عنوان «دست هاى نامرئى» و بعضى مقالات ديگر و همچنين بعضى شب نامه ها اشاره كرد اما مرحوم ميرزا(قدس سره) با ديدن اين مطالب، بسيار خونسرد از آن مى گذشتند و اصلاً اهميت نداده و مى گفتند: «زمان، خود قضاوت خواهد كرد.» مرحوم ميرزا(قدس سره) بعد از آن سخنرانى آتشينى كه در «مسجد اعظم» در دفاع از شخصيت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) ايراد كردند، اتباع سيه دل بيروتى جهت مسموم كردن حوزه و تخريب وجه مرحوم ميرزا(قدس سره)مسئله را به روزنامه ها كشيدند و... مرحوم ميرزا(قدس سره) مى فرمودند: «مهم نيست و اين افترائات موجب نمى شود كه دست از دفاع از عقايد شيعه و به

افتضاح كشيدن منحرفين بردارم.» اگر شبهه اى مربوط به مذهب مطرح مى شد، مرحوم ميرزا(قدس سره)سريعاً عكس العمل نشان مى دادند و در مقابل آن مى ايستادند و حاضر نبودند كوتاه بيايند. در مسائل اعتقادى با كسى مجامله نداشتند، و هر آنچه را كه صلاح مى ديدند، عمل مى كردند، درس، قلم و جلسه خود را وقف دفاع از مبانى حقه اهل بيت(عليهم السلام)قرار داده بودند و اصلاً به آنكه بعضى ممكن است با افتراء و اكاذيب جو حوزه را بر عليه ايشان تخريب نمايند را توجه نمى كرد فقط مى خواست اداى وظيفه كند و استوار و محكم از هر چيزى هراس نداشت و همين امر موجب شد كه ميرزاى تبريزى(قدس سره)در دل ولائيين و محبين و مخلصين درگاه ولايت جاى مخصوصى داشته باشد.

نصايح

مرحوم ميرزا(قدس سره) همواره نصيحت مى كرد

و كلامش بسيار مؤثر بود

حجت الاسلام والمسلمين ابراهيم رضائيان مى گويد: ما در مدرسه مرجع فرزانه، سيد بروجردى(قدس سره) نشسته بوديم; و با عده اى از جمله حجت الاسلام والمسلمين نصراللّه خلخالى(قدس سره)و فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)مشغول صحبت بوديم و از امور مختلف نقل قول مى شد. ناگهان شخصى در حالى كه انگشترى طلا به دست داشت، از مقابل ما عبور كرد. لحظه اى در كنار ما مكث كرد، مرحوم نصراللّه خلخالى(قدس سره)از او سؤال كرد: «اهل كجا هستى؟» شخص گفت: «من تاجرم و از بغداد مى آيم.» حاج آقا رضائى مى گويد: انگشتر در دستش جلوه بسيارى داشت، آن زمان هيچ مردى از انگشتر طلا استفاده نمى كرد و براى جمع ما عجيب بود چگونه شخصى با اين انگشتر مى خواهد به زيارت برود. آن گاه ميرزا(قدس سره) رو به آن شخص كرد و گفت: «آقاى محترم! شما چگونه مى خواهى با اين انگشتر طلا به حرم مطهر و زيارت مولانا اميرالمؤمنين(عليه السلام)بروى؟ زيارت آدابى دارد كه بايد به دقت آن را به جاى آورد. به دست كردن انگشتر طلا براى مرد حرام است و زيارت بايد طورى باشد كه ضمن قبولى اعمال، رضاى خدا و اهل بيت(عليهم السلام)باشد زيارت امر مستحبى است لكن ترك

طلا بر مرد واجب است چگونه فرمان خدا را ناديده گرفتى مى خواهى عمل مستحبى انجام دهى.» و در هر حال، مرحوم ميرزا(قدس سره)او را نصيحت كردند. اينجانب و شيخ نصراللّه خلخالى جرأت نداشتيم اين گونه صريح و با اين مقدمه مطلب را بيان كنيم. كلام مرحوم ميرزا(قدس سره)آن چنان در دل شخص جاى گرفت كه ضمن آنكه سر خود را پايين انداخت، در حال فكر كردن خداحافظى كرد. بعد از آنكه شخص رفت، به مرحوم ميرزا(قدس سره)گفتيم: «ما شاءاللّه به شما! خيلى خوب نصيحت كرديد.» مرحوم ميرزا(قدس سره)گفتند: «بايد تذكر داد و گفت. شايد واقعاً حكم را نمى دانند، خدا هدايتشان كند.» در هر حال ما اين لباس را به تن كرديم كه دين مردم را به آنان بفهمانيم و ان شاء الله موجب شويم تحوّلى در آنها ايجاد شود و ترس نبايد داشته باشيم. مردم عوام جاهل هستند و ما اگر آنان را آگاه نكنيم فرداى قيامت مسئول خواهيم بود.

تهذيب نفس

بايد به اموات سر زد تا انسان به گناه فكر نكند

از اعمالى كه مرحوم ميرزا(قدس سره) بر آن مراقبت مى كرد و هر هفته به انجام آن مقيد بود، زيارت قبور بود، ايشان مى فرمود اموات به حسنات احتياج دارند و سر زدن به قبرستان و ياران اموات كه دستشان فعلاً از دنيا كوتاه است، علاوه بر تأثير بر خود شخص، شاد كردن روح آن خفتگان را در پى دارد و ياد كردن آنها و خواندن قرآن يا فاتحه ياد روحشان را شاد مى كند و تأثير بسيار قوى اى بر خود شخص زائر دارد. ايشان(قدس سره) هميشه مقيد رفتن به قبرستان (جهت زيارت اهل قبور) بودند; چه آن زمان كه در نجف بودند، هر روز به وادى السلام نجف تشريف مى بردند و چه آن زمان كه در قم بودند به قبرستان شيخان، قبرستان على بن جعفر(عليه السلام)، قبرستان نو، ابوحسين و وادى السلام جهت قرائت فاتحه و زيارت اهل قبور تشريف مى بردند و مى گفتند: به زيارت اموات برويد كه درس و عبرتى است و انسان را از گناه دور مى كند و ما نياز داريم تا با رفتن به زيارت اهل قبور درس و عبرتى بگيريم و بتوانيم حب دنيا را از خود خارج كنيم و متوجه شويم كه عاقبت امر ما همين يك متر و نيم جا است كه بايد پاسخگوى همه اعمال خود باشيم.

زيارت قبور گامى به سوى سازندگى

ميرزاى تبريزى(قدس سره) و زيارت اهل قبور

يكى از مواردى كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)به آن اهميت مى داد و همواره به اطرافيان گوشزد مى كرد، زيارت قبور بود. ايشان چه ايامى كه در نجف اشرف و چه ايامى كه در قم بودند، مقيد به زيارت قبور بودند و آن را براى سازندگى شخص، به خصوص طلاب، كارساز مى دانستند. ايشان در نجف اشرف مكرراً به وادى السلام مى رفتند و همچنين در قم بارها مشاهده شد كه مرحوم ميرزا (قدس سره)در قبرستان هاى مختلف شهر، مقبره قم نو، ابوحسين، وادى السلام، على بن جعفر(عليه السلام)، شيخان، و... مشغول فاتحه خواندن هستند و همواره با عمل خود به ديگران درس مى دادند و مردم به خصوص طلاب جوان با ديدن اين منظره، سخت تحت تأثير قرار مى گرفتند. مرحوم ميرزا (قدس سره)زيارت قبور را جهت سازندگى، نيل به مرتبه كمال، دورى از گناه، ايجاد سكينه در انسان و زندگى همراه با معنويت مؤثر مى دانستند و همواره با زمزمه خود در كنار قبور مى فرمودند: «سرانجام جايمان همين جاست و ما را در يك متر و نيم طول و نيم متر عرض مى خوابانند. آيا ارزش دارد كه انسان آخرت خود را به دنيا بفروشد!» و مى فرمودند: تا دير نشده، بايد در دنيا براى آخرت خود تلاش كرد و معنويت كسب نمود، خود را بسازيد

كه فردا دير است. خود را چيزى حساب نكنيد، بنده مطيع باشيد و با عشق و جان در جهت نيل به معنويت گام برداريد. بهترين وسيله، توسّل است; توسّل به اهل بيت(عليهم السلام) كه «سفينه نجات» مى باشند و اگر آنها نظرى كنند و بخواهند، خداوند متعال توفيق خواهد داد و اميد است خداوند متعال به همه ما توفيق دهد تا با معرفت، از اين دنيا برويم و بر آخرت خود چيزى ذخيره كنيم تا ضمن آنكه حسرت نخوريم، ائمه اطهار(عليهم السلام) نيز منجى ما باشند، ان شاء الله تعالى

توجّه به اموات

تأكيد مرحوم ميرزا(قدس سره) بر خواندن سوره ياسين براى اموات

فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى (قدس سره) هميشه براى زيارت اموات به قبرستان هاى واقع در شهر مقدس قم مى رفتند و زمانى كه نجف اشرف بودند، با اموات وادى السلام انس خاصى داشتند، ايشان اواخر عمر به خاطر ضعف شديد با فرزند خود و بعضى افراد جهت زيارت اهل قبور به قبرستان تشريف مى بردند.

فاضل محترم حجت الاسلام شيخ غلامحسين فشاركى مى گويد: در يكى از روزهايى كه توفيق يافتم در كنار آقا به زيارت قبور بروم، مشاهده كردم كه مرحوم ميرزا (قدس سره)سوره «ياسين» مى خواند و در همان زيارت اهل قبور رو به فرزند خود (حاج صادق تبريزى) كرد و گفتند: «فرزندم! بعد از من برايم سوره «ياسين» بخوانيد.» آن گاه از جيب خود مبلغى را خارج كرده و به قرآن خوان قبرستان داد و گفت: «چند سوره «ياسين» براى اموات، علما و اشخاص مدفون در اين مكان به خصوص دوستان و عزيزانى كه با من رفيق يا همدرس بودند، بخوان.» در طول حيات ايشان بارها و بارها شنيده شد كه مى فرمودند: «اموات به دعا و خيرات نياز دارند. مرا در قبر فراموش نكنيد، مرا ياد كنيد، سوره «ياسين» بخوانيد.» مرحوم ميرزا(قدس سره)در تمام لحظات عمر پربارشان به ياد مرگ بودند و بارها و بارها مى فرمودند:

كارى نكنيد كه در قبر پشيمان شويد، براى خود ذخيره جمع كنيد كه فردا دير است.

زيارت قبور

مهيا شدن مرحوم ميرزا(قدس سره) براى لقاء يار

حجت الاسلام غلامحسين فشاركى، دكتر كاظم تبريزى و حاج صادق تبريزى (فرزندان فقيه مقدس راحل) مى گويند: توفيق يافتيم تا در معيت فقيه مقدس راحل، ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) به قبرستان «ابوحسين» قم نو مشرف شويم. بعد از ورود به قبرستان ابوحسين مرحوم ميرزا(قدس سره) شروع به صحبت كردن با بعضى از اموات بقعه هاى مختلف نمودند. ايشان بر سر قبر بعضى از بزرگان حاضر مى شد و همان گونه كه زمزمه مى كرد، اشك مى ريخت. ايشان بر سر قبر مرحوم آيت الله ميرزا كاظم تبريزى (قدس سره)حاضر شد و با چشم هاى گريان فرمود: يا مرحوم ميرزا كاظم(قدس سره)! در دنيا مظلوم بودى; اما الان در بهترين جا به سر مى برى.» و آن گاه قدم زد و بر سر قبر مرحوم آيت الله كوكبى(قدس سره)حاضر شدند و ضمن اشك ريختن فرمودند: «مرد بسيار پاك و مقدسى بود. ما در تبريز وقتى جوان بوديم، پاى منبر اين عالم بزرگوار حاضر مى شديم و استفاده مى كرديم و او منبر عالى اى داشت.» آن گاه مرحوم ميرزا (قدس سره) همان طور كه براى همه فاتحه مى خواندند، بر سر قبور علماى تبريزِ مدفون در آن بقعه حاضر شدند و فاتحه خواندند و يادى از دوستان ديرينه خود; همچون آيت الله اهرى(قدس سره) و آيت الله شيخ رضا توحيدى(قدس سره) به ميان آوردند. سپس

قدم برداشتند و بر سر قبر شيخ على عبائى تبريزى(رحمه الله) كه از دوستان و وعاظ تهران بودند، حاضر شده و آن گاه شروع به زمزمه كردند و ضمن گريه شديد فرمودند: «مرحوم عبائى! كجايى! رفيق خوبى بودى. خدا تو را رحمت كند ان شاء اللّه تعالى.»

ايشان بر سر تك تك قبرهاى علما حاضر شد و ضمن فاتحه خوانى، با آنان صحبت مى كرد و بعد از اينكه وارد حياط قبرستان شدند، بر سر قبر حاج يعقوب ايپكچى، يار ديرين و دوست صميمى خود حاضر شدند و ضمن ريختن اشك فراوان كلماتى مى گفتند كه به دليل شدت گريه، حرف هاى مرحوم ميرزا (قدس سره) مفهوم نبود. ايشان مى فرمود: «اين دوست من حاج يعقوب است و پدر اين حاج يعقوب، حاج بيوك ايپكچى كسى بود كه تذكره كربلا را براى من گرفت و من به واسطه لطف پدر اين صاحب قبر، موفق به رفتن به نجف شدم و درس خود را شروع كردم و صاحب اين قبر (حاج يعقوب) عاشق امام حسين (عليه السلام) بود. با اينكه وضع مالى او خوب بود، مى گفت: هيچ چيز در عالم لذتش به اندازه حاضر شدن من در شب جمعه و زير قبه امام حسين (عليه السلام) نيست.» آن گاه مرحوم ميرزا (قدس سره)از سر قبر مرحوم ايپكچى بلند شدند و به سمت آخر قبرستان كه محل دفن عده اى از علماى بزرگ تبريز بود، حركت كردند; ايشان به گونه اى با اهل قبور درد دل مى كردند كه گويا خودشان را جهت

ملاقات آنان مهيا مى كند و آن گاه مرحوم ميرزا(قدس سره) در قبرستان نو بر سر قبر مرحوم آيت الله شيخ محمد على توحيدى(قدس سره) حاضر شدند و ضمن اشك ريختن فرمودند: «ايشان جاى مناسبى دفن نشده است! مرحوم، شخص جليل القدرى بود، خدا رحمتش كند.» مرحوم ميرزا(قدس سره) بعد از يك ماه به ايزد منان پيوستند، البته ايشان قبل از فوت تمام كارهاى خود را منظم كرده و احساس مى كردند كه كم كم وقت هجرانشان فرا مى رسد. ايشان به نحوى كارهاى خود را مرتب كرده بودند كه ورثه مرحوم(قدس سره) هر كارى را مى خواستند انجام دهند مشاهده مى كردند كه مرحوم ميرزا(قدس سره) فكر آنجا را هم كرده در آن خصوص ارشاد نموده است.

زيارت اموات

اموات وادى السلام نجف، مرحوم ميرزا (قدس سره) را ياد مى كردند

فاضل محترم سيد محمود غريفى بحرانى مى گويد: مدتى ساكن قم بودم و سپس بعد از سقوط نظام منفور عراق، در نجف اشرف مستقر شدم. يك شب مشتاق زيارت وادى السلام نجف شدم و شب هنگام به سوى آن قبرستان روان شدم و داخل وادى السلام در كنار ايوان نشسته بودم. آرامش عجيبى احساس مى كردم، صداى زوزه شب و سكوت قبرستان مرا متوجه صدايى كرد. هرچه به دور و بر نظر كردم چيزى مشاهده نكردم اما به اين نتيجه رسيدم كه همهمه اموات است; زيرا شنيده بودم كه در وادى السلام نجف گاهى صداى اموات شنيده مى شود. دقت كردم كه ببينم در چه موردى گفتگو مى كنند. ديدم كه از مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره)ياد مى كنند. بسيار متعجب شدم. ميرزا كجا، نجف كجا! و اين واقعه ذهن مرا مشغول كرد و منتظر بودم كه به ايران سفر كنم و قضيه را با خود ميرزا(قدس سره)مطرح نمايم. (اما انه لا يبقى مؤمن شرق الارض وغربها الا حشر الله روحه الى وادى السلام... اما انى كأنّى بهم حلق حلق قعود يتحدثون); راستى كه باقى نمى ماند مؤمنى در شرق زمين و غرب آن مگر خداوند روحش را به وادى السلام مى فرستد... راستى كه من گويا در ميان آنها هستم در حالى كه حلقه حلقه زده اند و نشسته اند و

با هم سخن مى گويند.

فاضل محترم سيد محمود غريفى مى گويد: به ايران آمدم و موضوع را به آقازاده مرحوم ميرزا(قدس سره) در ميان گذاشتم و از ايشان جواب آقا(قدس سره) را خواستم. ايشان مرا نزد آقا(قدس سره) بردند و من واقعه را براى مرحوم ميرزا(قدس سره)تعريف كردم. اشك در چشم ايشان حلقه زد و فرمود: «يا وادى السلام! يا وادى السلام!» و در حالى كه اشك از چشمان مباركشان سرازير شد فرمودند: «تا زمانى كه نجف بودم، هر روز به وادى السلام مشرف مى شدم و براى اهل قبور فاتحه و قرآن مى خواندم و آنها هنوز مرا ياد مى كنند.»

غيبت

كسى در نزد مرحوم ميرزا(قدس سره) حق صحبت كردن بر عليه

ديگران را نداشت

در محضر مبارك فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى (قدس سره)هيچ گاه مشاهده نشد كه ايشان اجازه دهد از كسى صحبت شود كه در آن مجلس حاضر نبود و اگر مسائل مهمى خدمتشان مطرح مى شد، مسئله بدون نام مطرح مى گرديد و ايشان جواب مى دادند، البته از جهتى مرحوم ميرزا(قدس سره) ذكر نام كسانى كه در مسائل اعتقادى شبهه وارد مى كردند را مى پرسيدند و در مقابل آنها موضع مى گرفت.

مرحوم ميرزا (قدس سره) هرگاه تشخيص مى دادند كه شخصى در فلان مسئله انحراف دارد و از مرحوم ميرزا(قدس سره) سؤالى در خصوص آنان مى شد، شجاعانه جواب مى دادند. در حوزه معروف بود كه ايشان با سرعت جلوى شبهات را مى گيرند و قلمشان براى جواب آماده است و بسيارى از كسانى كه در حوزه انحراف عقايدى داشتند، از ترس مرحوم ميرزا (قدس سره)نمى توانستند آراى مسموم خود را در حوزه مطرح كنند; زيرا مى دانستند كه ميرزا (قدس سره) مقابل آنان خواهد ايستاد. مرحوم ميرزا (قدس سره)صريح جواب مى دادند و از هيچ چيز باكى نداشتند و مى فرمودند: «بايد نوشت و گفت تا افراد عوام گول نخورند، وظيفه داريم هر طور شده آنها را آگاهى دهيم; به خصوص در مسائل

اعتقادى كه امروز نسبت به آن هجمه شده است.» و متأسفانه بعد از رحلت آن فقيه فرزانه، خلاء وجود ايشان احساس مى شود و بعضى افراد متأسفانه از فقدان وجود ايشان استفاده كرده و افكار غلط خود را مطرح مى كنند وچه محسوس است فقدان آن عالم فرزانه اى كه شجاعانه در مقابل انحرافات ايستادگى مى كرد; سرباز هميشه مسلح خاندان اهل بيت(عليهم السلام) كه هر لحظه آماده دفاع از حريم ولايت بود وليكن اجازه نمى داد نام اشخاص ديگر در مجلسشان برده شود و در مورد آنان صحبتى به ميان آيد. او در طول عمر پر بركت خود بر همگان كه در اطراف او بودند با عمل ياد داد كه كارى به كسى نداشته باشند فقط فكر خود باشند كه با درس گرفتن از لغزشات ديگران خود را بسازند و غيبت را پرتاب گاه خطرناكى مى دانستند كه مى تواند انسان را از مسير اصلى منحرف كند و توفيق را از انسان بگيرد به خصوص طلبه كه مى خواهد مراتب كمال را درك كند لذا با عمل به همگان ياد مى داد كه غيبت و صحبت از ديگران در مقابل من ممنوع است.

كتب ضلال

كتب ضلال، حكم قرآن بر سر نيزه دارد

يك روز يكى از طلاّب خدمت فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره)رسيد و گفت: من تعدادى كتاب از تأليفات فلان شخص (منحرف و داراى مطالب شاذ و مخالف مسلمات مذهب) دارم و بعد از فتواى شما در مورد كتب او كه فرموديد اينها كتاب ضلال است، تصميم گرفته ام آنها را از كتابخانه خود خارج كنم. آيا لازم است كه اسماء جلاله را از آن خارج كنم و بعد آن را معدوم سازم؟ مرحوم ميرزا(قدس سره) فرمودند: «لازم نيست! كتاب ها را به همين صورتى كه هستند در سطل آشغال بينداز.» اين طلبه بسيار متعجب شد; زيرا اين كتب حاوى اسماء جلاله بود و از اين رو از ايشان سؤال كردم به همان شكل آنها را در سطل آشغال قرار دهم؟ مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمودند: «كتاب ها را در سطل آشغال بينداز و نگران نباش، اين كتب، حكم قرآنى است كه در جنگ صفين بر سر نيزه بالابرده شد. لشكر معاويه آن گاه كه خود را در چنگ لشكر اسلام در محاصره ديدند، تصميم گرفتند با ظاهرسازى قرآن را به سر نيزه ببرند تا احساسات موحدين را به حركت درآورد; وليكن حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)فرمود: قرآن ناطق من هستم. قرآن را با تير هدف قرار دهيد كه قرآن بدون ما معنا ندارد و اين قرآن بر سر نيزه اوراقى

بيش نيست.» اين حرف مرحوم ميرزا(قدس سره)واقعاً اطرافيان را تحت تأثير قرار داد و اين طلبه بسيار خوشحال شد كه مشكل حل گرديد. با تشكر از ميرزا(قدس سره)خارج شد در حالى كه زمزمه مى كرد: مرحوم ميرزا(قدس سره)نورى است از ولاى اهل بيت(عليهم السلام)، خدا چه نعمتى را نصيب ما كرده و ما خبر نداريم.