| زندگى نامه |
|
انما يخشى الله من عباده العلماء
پس از چند سال تحصيل، مرحوم ميرزاقدس سره كم كم احساس مىكند كه بايد حوزه تبريز را ترك كرده و به حوزه علميه قم منتقل شود تا مراتب علمى خود را آنجا كامل نمايد. در سال 1364 ه . ق در حالى كه مرحوم ميرزاقدس سره نوزده سال بيشتر نداشت به قم منتقل مىشوند و در درس اصول و فقه آيت اللَّه سيد محمد حجت كوه كمرىرحمه الله چهار سال حاضر مىشوند، و در درس اصول و فقه آيت اللَّه رضى زنوزى تبريزىرحمه الله چهار سال، حاضر مىشوند و چهار سال، درس فقه در نزد مرحوم آيت اللَّه خراسانىرحمه الله تلمذ مىكند و در طول سكونت در قم، كه نه سال طول كشيد در دروس فقه استاد الفقهاء و المجتهدين آيت الله بروجردىرحمه الله حاضر مىشود كه عمده استفاده ايشان از سيد بروجردىرحمه الله بوده است كه مورد توجه ايشان قرار مىگيرند، و به خاطر تسلط و استعداد علمى، ايشان را جزء ممتحنين حوزه قرار مىدهد. كرسى درس مرحوم ميرزاقدس سره در قم از رونق خاصى برخوردار بود. درس ايشان زبانزد طلاب بود و مسجد نو روبروى شيخان مملو از طلاب مىشد و به قول آيت الله شيخ يحيى انصارى شيرازى حفظه الله، درس مرحوم ميرزاقدس سره به قدرى شيرين و با محتوا بود كه هنوز حلاوت آن درس را احساس مىكنم و مانند آن درس را بعدها هرگز نيافتيم. حجت الاسلام والمسلمين سيد ابراهيم رضائيان مىگويد: من هم از ايران به نجف رفتم و مدتى در حوزه نجف بودم. بعد يك سفر به ايران داشتم كه به محضر مبارك شيخ آيت الله ميرزا هاشمرحمه الله رسيدم و ايشان تا مرا ديد، با شوق و ذوق خاصى از من سؤال كرد: از ميرزا جوادقدس سره چه خبر، ايشان چه كار مىكند؟ ميرزا واقعاً جولان فكرى داشت. مرحوم ميرزا هاشمرحمه الله در مورد هيچ كس سؤال نكرد و فقط جوياى حال ميرزاقدس سره شد و اين خود نشان مىداد كه مرحوم ميرزاقدس سره كسى نبود كه فراموش شود. مرحوم ميرزاقدس سره مىفرمودند: ما در حوزه قم بوديم و آوازه حوزه نجف را مىشنيديم. خيلى در حسرت نجف مىسوختم، وليكن راهى براى هجرت به آن ديار نمىيافتم، هميشه در اين فكر بودم كه آيا مىشود روزى ما هم موفق شويم حوزه نجف را درك كنيم و در جوار مرقد مطهر اميرالمؤمنين و أبا عبدالله الحسينعليهما السلام ادامه تحصيل دهيم، و اين آرزو موجب شده بود كه توسل فراوان داشته باشم تا آنكه خداوند متعال حاجت من را برآورده كرد، و در جلسه علمىاى كه داشتيم خدا عنايت كرد و اسباب مهيا شد و موفق به هجرت به نجف شدم. خصوصيات آن جلسه به نقل از مرحوم ميرزاقدس سره اين گونه است، كه ايشان فرمودند: بعضى تجار تبريزى، از تهران يا تبريز به قم مىآمدند و طلاب آذربايجانى را به ميهمانى دعوت مىكردند. يك روز حاج يعقوب ايپكچىرحمه الله از تجار متدين تبريز ساكن در تهران، به قم آمده بود و طلاب را دعوت كرد، من هم در آن جمع بودم، در آن جمع عده بسيارى از علما كه بعضى از آنان از مراجع بودند، حضور داشتند. آن زمان من هم يك طلبه جوان بودم، در آن جلسه مسئله علمىاى مطرح شد كه در اطراف اين موضوع، طلاب بحث كردند، كه من وارد بحث شده و گفتم: جواب مسئله اينكه مىگوييد نيست؛ بلكه جواب اين است. نخست بعضى از طلاب از اينكه من وارد بحث شدم خوششان نيامد، وليكن كم كم بعضى از فضلاى جلسه حرف مرا تأييد كردند و اين موجب شد كه ميزبان توجه خاصى به من عنايت كند. خود را به من رسانده و گفت: اگر آقايان رفتند، شما بمان با شما كار دارم! بعد از رفتن كليه افراد، حاج يعقوبرحمه الله به نزد من آمد و گفت: ما شاء الله مسلط هستى. دوست دارم اگر حاجتى دارى برايت برآورده كنم. مرحوم ميرزاقدس سره گفتند: ما كه به دنبال حوائج دنيا نبوديم و فقط به درس و بحث مشغول بوديم، به او گفتم: سالها است آرزو دارم حوزه نجف را ببينم و در آنجا تحصيل كنم، وليكن امكانات و خرجى راه و استقرار در نجف را ندارم. مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: اين تاجر به من قول داد كارهايم را انجام دهد، و در مدت سه روز ضمن تهيه گذرنامه تمام ما يحتاج راه را نيز تهيه كرد. من به عنايت اهل بيتعليهم السلام به نجف اشرف سفر كردم و تا نجف بودم اين تاجر متدين گاهى به من عنايت داشت و حتى بعد از بازگشت از نجف هم محبتهاى ايشان نسبت به من ادامه داشت و هر چند وقت يك بار به ديدنم مىآمد، خدا رحمتش كند خيلى خدمت كرد وهم اكنون در قبرستان »ابوحسين« قم مدفون مىباشد. خداوند به واسطه اين تاجر خيرانديش امور ما را مرتب و تأمين نمود. اين مرد نيكو كار على رغم مكنت و ثروت فراوانى كه داشت بارها و بارها مىگفت: بهترين لذت من آن است كه شب جمعه زير قبه امام حسينعليه السلام حاضر شوم. شبهاى جمعه سعى مىكرد خود را به كربلا برساند و زير قبه امام حسينعليه السلام عاشقانه اشك مىريخت. روحش شاد باد. بعد از مهيا شدن امكانات، مرحوم ميرزاقدس سره به سوى مرز خسروى حركت مىكند و در آن مناطق به دليل جارى شدن سيل دو روز مكث مىكند و بعد از وارد شدن به عراق ابتدا به زيارت كاظمينعليهما السلام و سپس به زيارت كربلاى معلى مشرف مىشود و بعد از آنكه مرحوم ميرزاقدس سره به نجف اشرف مىرسد بعد از زيارت مرقد مطهر امير المؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام در مدرسه »خليلى« مهمان دوست ديرين خود، مرحوم شهيد آيت الله ميرزا على غروىرحمه الله مىگردد، و بعد از چند روز حجرهاى در مدرسه »قوام السلطنه شيرازى«، كه در پشت مسجد »طوسى« قرار داشت به دست مىآورد و به تدريس مكاسب و كفايه در مسجد »خضراء« و مسجد »عمران« مشغول مىشود و روز به روز بر وسعت حوزه درسشان افزوده مىگردد. تاريخ دقيق هجرت مرحوم ميرزاقدس سره به نجف اشرف، سال 1371 ه . ق است. حجت الاسلام و المسلمين، سيد على مرعشى در خصوص فضل مرحوم ميرزاقدس سره مىگفتند: مرحوم ميرزاقدس سره از نجف به كربلا با ماشين چوبىاى كه آن زمان بود، مىرفتند و در ماشين، جد ما آيت الله سيد محمد مرعشىرحمه الله حضور داشت عدهاى از طلاب هم بودند. در بين راه بعضى عوام مسائلى را از طلاب مىپرسند و سؤال و جواب رد و بدل مىشود كه مرحوم ميرزاقدس سره با اشكال به جواب بعضى مسائل، جواب صحيح را مىدهد. سيد على مرعشى مىگويد، مرحوم ميرزاقدس سره مورد توجه جد ما قرار مىگيرد و آدرس حجره او را گرفته و بعد از چند روز به حجره مرحوم ميرزاقدس سره رفته و مبلغى را هديه مىكند، من هم از كربلا آمده بودم و تعدادى عبا آورده بودم كه يكى را همان جا به ميرزاقدس سره تقديم كرديم، جدّ ما از تسلط مرحوم ميرزاقدس سره بسيار مسرور شده بود از اين رو او را مورد عنايت خود قرار داد. يكى از ويژگىهاى مرحوم ميرزاقدس سره در نجف اشرف، كه تمام فضلاى نجف آن را به كرات مشاهده كردند و به آن شهادت مىدهند، توسل و ولاى مرحوم ميرزاقدس سره بود، كه علاوه بر جدّيت در درس، و غرق شدن در مسائل علمى، همواره توسل به درگاه اهل بيتعليهم السلام را از ياد نمىبرد و در انجام اين كار زبانزد بود. حجت الاسلام والمسلمين، مظاهرى مىگويد: توفيق يافتم با تعدادى از دوستان در سال 1384ه . ش به زيارت عتبات مقدسه نجف اشرف سفر نمايم و سعادت يارى كرد خدمت آيت الله سيستانى )دام ظله( رسيدم، در آنجا ضمن رساندن سلام مخصوص مرحوم ميرزاقدس سره به ايشان، در خصوص شخصيت مرحوم ميرزاقدس سره صحبت شد. آيت الله سيستانى )حفظه الله( فرمودند: ميرزاى تبريزى از وقتى كه نجف اشرف بود ولاى عجيبى داشتند و محب سر سخت اهل بيتعليهم السلام بودند. مرحوم ميرزاقدس سره هر روز به حرم مطهر مشرف مىشدند و در كنار ضريح امير المؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام با اخلاص و تواضع مىايستادند و با اشكى كه در چشم ايشان حلقه مىزد، امامعليه السلام را زيارت مىكردند، و بارها و بارها مشاهده شد كه قبل يا بعد از درس، جهت موفقيت و مددجويى به كنار ضريح مبارك امامعليه السلام مىرفتند و با شوق و ذوق فراوان زمزمه مىكردند، و در هنگام زيارت، واقعاً از خود بى خود مىشدند، شايد همان پيوند قوى بود كه موجب شد در لحظات قبض روح، مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام بر سر بالين او حاضر شود. دكتر سيد ابوالفضل مقدس نژاد(1) مىگويد: در ماه رمضان، شهريور ماه سال 1387 موفق شدم به عمره مشرف شوم و براى ميرزاى تبريزىقدس سره طواف به جا آوردم، به خاطر علاقهاى كه به ايشان داشتم زياد به فكر ايشان بودم. شب هنگام خواب ايشان را ديدم و به من گفت: دكتر هنگامى كه مىخواست روح از بدنم خارج شود اميرالمؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام حاضر بود و از سوى ديگر، فاضل محترم حجت الاسلام و المسلمين سيد منير خباز نقل مىكند كه يكى از سادات با معرفت مرا ديد و اين قضيه را نقل كرد كه: مرحوم ميرزاقدس سره را در خواب ديدم و گفتم: آقا! خوشا به حالتان! چه تشييع جنازه باشكوهى شد، چه مراسم با معنويتى برايتان برگزار گرديد. آن سيد مىگويد: در عالم خواب به مرحوم ميرزاقدس سره گفتم: شما اين عظمت را مشاهده كرديد؟ مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: از زمانى كه روح از بدنم جدا شد در محضر مولى اميرالمؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام در حال گفتگو و درد دل بودم و متوجه مراسم نشدم و الان از آن ملاقات فارغ شدم. ايشان بارها و بارها به طلاب به خصوص طلاب جوان مىفرمودند كه از توسل به ائمهعليهم السلام غافل نباشيد. كه اگر آنها بخواهند همه كارها درست خواهد شد، و شما نگران عدم توفيق نباشيد، توسل كنيد، آنان شما را كمك خواهند كرد. موفقيت مرحوم ميرزاقدس سره در گرو آن توسلات و شب زندهدارىها بود كه در دوران جوانى، آن هم در سن كم، نيمه شب وضو مىساخت و با تمام تواضع و فروتنى راز و نياز مىكرد. معروف است كه خواب شب لذت بخش است وليكن مرحوم ميرزاقدس سره با ترك خواب نيمه شب، عاشقانه در مقابل پروردگار زانو مىزد و نيمه شب راز و نياز مىكرد. به اعتراف همگان مرحوم ميرزاقدس سره داراى روحيات و ويژگىهاى خاصى بود كه هر طالبى را به خود جلب مىكرد و محبتش را در دل او مىافكند. علاقه واشتياق به تحقيق وتدريس جديت و تلاش بى وقفه در راه تحصيل و آموختن، يكى از ويژگىها و امتيازات ايشان است كه همگان را به تعجب وا مىدارد. اين خصيصه از بدو تحصيل در ايشان مشهود بوده است. خانواده مرحوم ميرزا نقل مى كنند كه بارها در دوران تحصيل و تدريس ايشان، چه در نجف و چه هنگام مراجعت به قم، شبانگاه به مطالعه پرداخته و قبل از اذان صبح كتاب و قلم را كنار گذاشته و به شب زنده دارى مىپرداختند. معاصرين معظم له مىگويند: مرحوم ميرزاقدس سره همواره در حال مطالعه بودند و هيچ گاه در جلسات و مهمانىها شركت نمىكردند؛ بلكه وقتشان چه در قم و چه در نجف اشرف منحصراً صرف امور علمى مىگشت، خود ايشان گاهى مىفرمودند: »من چهل سال است كه معناى تعطيلى را نفهميدهام«. اين مرجع عاليقدر با وجود كهولت سن نيز حاضرنبودند لحظهاى را هدر دهند و تمام ساعات عمرشان را وقف تلاش علمى مىكردند، همانگونه كه در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامهاى خوددارى مىكردند و حتى بعد از درس روز چهارشنبه، گاهى تا شنبه ازمنزل خارج نمىشدند و به نوشتن و تحقيق مشغول بودند. نظم، تواضع، فروتنى شديد، بى توجهى به ظواهر دنيوى و خضوع و خشوع در عبادت از ديگر خصوصيات اخلاقى برجسته مرحوم ميرزاقدس سره بود. مرحوم ميرزاقدس سره هنگام ورود به نجف در درسهاى گوناگونى حضور يافت، وليكن در نهايت پايبند درس مرحوم آيت الله العظمى خويىرحمه الله گرديد، و به تدريج از چهرههاى شاخص درس اين استاد بزرگوار و عظيم الشأن گرديده و مورد توجه ويژه ايشان قرار گرفت. معروف است كه در آغاز حاضر شدن مرحوم ميرزاقدس سره در درس آيت الله خويىرحمه الله، سيدرحمه الله از مرحوم آيت الله محمد على توحيدىرحمه الله سؤال مىكند كه اين شخص كيست؟ شيخ توحيدىرحمه الله مىگويد: اين جواد است. اهل تبريز. سيد خويىرحمه الله مىگويد: اين شخص آينده بسيار درخشانى دارد. و بعد از مدت كوتاهى سيد خويىرحمه الله ايشان را به شوراى استفتاء خود دعوت مىكند و در آن زمان در شوراى استفتاء آيت الله خويىرحمه الله آيات العظام، شيخ وحيد خراسانى، سيد على سيستانى، سيد محمد باقر صدر، شيخ مجتبى لنكرانى، شيخ صدر بادكوبى و شيخ على اصغر احمدى شاهرودى شركت مىكردند. مرحوم ميرزاقدس سره نه سال در درس آيت الله خويىرحمه الله شركت كرده و بيش از بيست سال در شوراى استفتاء ايشان حاضر مىشدند. مرحوم ميرزاقدس سره را مىتوان يكى از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آيت الله خويىرحمه الله دانست كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص ايشان بود، و در اغلب جلسات علمى خصوصى استادشان نيز شركت مىنمود، و در بحثها و درسها با طرح اشكالات و مطرح كردن بحثهاى علمى بر هرچه پربار شدن محفل علمى مىافزودند. مرحوم ميرزاقدس سره طرف مشورت آيت الله خويىرحمه الله بود، و ايشان در مسافرتها مرحوم ميرزاقدس سره را همراه خود مىبردند. حجت الاسلام والمسلمين ناصرى مىگويد: فضلاى مشهد از آيت الله خويىرحمه الله سوالاتى داشتند كه من هنگامى كه از ايران به عراق باز مىگشتم موظف شدم جوابها را تهيه و به آنها ابلاغ كنم، روى اين اساس خدمت آيت الله خويىرحمه الله رسيدم و مسائل را مطرح كردم. ايشانرحمه الله به من گفت: »آقاى ناصرى! اين سوالها را از ميرزا جواد بپرس و هر چه بگويد مورد قبول من است و هر چه بىجواب ماند پيش من بياور!« شيخ ناصرى مىگويد: خدمت مرحوم ميرزاقدس سره رسيدم و تمام مسائل را مطرح كردم ايشان بدون هيچ مكثى تمام جوابها را دادند و ديگر نيازى به رفتن نزد سيدرحمه الله نبود. مرحوم ميرزاقدس سره واقعاً مسلط بود و هر سوالى را مطرح مىكردم فوراً جواب آن را مىدادند. استاد علاوه بر تدريس و تحقيق در حوزه علميه نجف، از امر تبليغ احكام و مسائل دينى مردم نيز غافل نبود، و در ايام تبليغى و فرصتهاى مناسب به نقاط نيازمند تبليغ، مسافرت مىكرد و به تبليغ احكام خدا مىپرداخت. از آنجا كه گفتار ايشان با عمل آميخته بوده است، اين تلاشها اثر بسيار مطلوبى را به جاى مىگذاشت و مىتوان گفت اين اثر ناشى از اخلاق و روش برخورد ايشان با مردم است، تكميل پايهگذارى تشيع در منطقه كركوك عراق را مىتوان از مهمترين موفقيتهاى تبليغى ايشان به حساب آورد به طورى كه اكثر مردم آن مناطق به واسطه آشنايى با ايشان به مكتب غنى اهل بيتعليهم السلام روى آوردند و هم اكنون پيرمردان آن منطقه ايشان را به ياد دارند و بعضى از آنان با تحمل تمام مشقات سفر براى ديدار ايشانقدس سره از عراق به قم مىآمدند. ساكنين منطقه »بشير«، »تسعين« و »طوز خرماتو« عراق همه علوى بودند و آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانىرحمه الله، حجت الاسلام والمسلمين شيخ عبدالحسين بشيرىرحمه الله پدر خانواده مرحوم ميرزاقدس سره را به آن مناطق ارسال مىكند و عمده تردد او در منطقه »بشير« بوده است. شيخ عبدالحسينرحمه الله موفق مىشود تحولى در منطقه ايجاد كند ومردم را به تشيع بكشاند كه مرحوم ميرزاقدس سره در ادامه تلاش شيخ بشيرىرحمه الله تحولى عظيم در منطقه ايجاد كرده و تمام آن منطقه شيعه مىگردند، و تشيع در آن مناطق مرهون تلاشهاى حجت الاسلام و المسلمين شيخ عبد الحسين بشيرىرحمه الله و فقيه راحل مرحوم ميرزاقدس سره است. بعد از گذشت مدتى بعضى از شاگردان مرحوم ميرزاقدس سره كه خود به درس خارج رسيده بودند، از ايشان مىخواهند كه به تدريس خارج پرداخته تا طلاب بتوانند از وجود ايشان استفاده كامل نمايند. ايشان درس خارج را در مسجد »عمران« شروع مىنمايد، تدريسى كه سالها ادامه يافت تا آنكه مأموران رژيم بعثى عراق در شب جمعه سال 1354 ه . ش با يورش به حوزه نجف اشرف فضلا و طلاب را دستگير كرده و از جمله مرحوم ميرزاقدس سره را در راه بازگشت از كربلا به نجف دستگير و در زندان »خان النصف«، كه در ميان راه كربلا و نجف قرار داشت زندانى مىكنند. دستگيرى فضلا و طلاب نيم ساعت به غروب آفتاب شب جمعه شروع شد و مرحوم ميرزاقدس سره شب هنگام دستگير مىشود. رژيم بعثى هر طلبهاى را در خيابان و معابر عمومى مشاهده مىكرد دستگير و روانه قرارگاههاى ارتش مىنمود. مرحوم ميرزاقدس سره خاطرات فراوانى از آن شب »خان النصف« منطقه »الحيدريه« فعلى داشتند، مىفرمودند: شب سرد بود و ما را دستگير و به پاسگاه پليس در »خان النصف« برده و آنجا زندانى كردند. ما را در حياط پاسگاه رها نمودند؛ جوانها به دنبال جاى گرم مىگشتند و هر كس هر امكاناتى داشت در اختيار ديگران قرار مىداد، بعضى از آقايان با توجه به اينكه نزديك غروب دستگير شده بودند شام ميل نكرده و گرسنه بودند، بعد از چند لحظه بعضى از طلاب جوان از جمله حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفى آمد و گفت: آقا! آن طرف حياط اسطبل اسب وجود دارد و گرم است، با توجه به سرماى موجود چارهاى نبود، مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: سردم شده بود و يكى از آقايان به نام آقاى محقق احساس كرد كه مىلرزم، عباى خود را در آورد و در اختيار من قرار داد و گفت: آقا! به خودتان بپيچيد. مرحوم ميرزاقدس سره چند نان )نوعى نان در كربلا پخت مىشد كه مرغوب بود و بعضى آقايان با خود به نجف مىآوردند( از كربلا تهيه كرده بودند وقتى مشاهد كردند كه بعضى آقايان گرسنه هستند نانها را به حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد على ربانى دادند و فرمودند: اين را بين آقايان توزيع كن! بعد از چند لحظه مأمورين بعثى قدرى خرما آورده و در وسط حياط مقر شرطه ريختند، معلوم نبود كه اين خرماها براى اسبها بود يا براى زندانيان. حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفى مىگويد: با آنكه آقايان گرسنه بودند كسى جرئت نمى كرد جلو برود و از آن خرماها بردارد، حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد على و سيد ابراهيم شيرازىرحمهما الله، دو فرزند آيت الله ميرزا عبدالهادى شيرازىرحمه الله جلو رفتند و قدرى از خرماها را برداشتند و بين حاضرين تقسيم كردند كه به هر كس دو خرما رسيد. بعضى از آقايان در فكر فرار بودند و ماندن در آنجا را تحمل نمىكردند. حجت الاسلام والمسلمين، حاج شيخ محمد تقى سخائى مىگويد: حجت الاسلام مهديزادهرحمه الله نزد من آمد و گفت: نزديك اين راه پله هيچ مأمورى نيست، بيا از اينجا به بالاى پشت بام برويم از پشت بام تا زمين فاصله كمى است! من با وضعيت موجود قبول نكردم، ديدم خودش با شتاب از پله ها بالا رفت و ديگر متوجه نشدم چه شد وليكن بعد از نيم ساعت مشاهده كرد كه بعثىها شيخ را در حالى كه عمامهاش را دور گردنش بستهاند، مىكشند و آنقدر اين شيخ را زده بودند كه قدرت حركت نداشت. بعد از او سؤال كردم: چه شد دوباره تو را گرفتند؟ گفت: به خانه يكى از عربها پناه بردم، پسرش به مأمورين خبر داد. برخورد خشن و غير انسانى رژيم بعثى آنگونه بود كه موجب اعتراض شهيد آيت الله، حاج شيخ احمد انصارىرحمه الله گرديد؛ آن مرحوم در مقابل استاندار كربلا از رفتار غير انسانى آنان به شدت انتقاد نمود وليكن آنان با آن قساوت قلبى كه داشتند آن گونه برخورد مىكردند كه به نظرشان مىرسيد، و تنها چيزى كه اين جمع دستگير شده را دلگرمى مىداد، همان محبت و مودتى بود كه بينشان وجود داشت. بعد از دو روز مرحوم ميرزاقدس سره از زندان آزاد مىگردد و دولت بعثى يك هفته به او وقت مىدهد كه خاك عراق را ترك كند. روحيه مرحوم ميرزاقدس سره بعد از قضيه زندان »خان النصف« بسيار تغيير كرده بود، و برخورد تحقيرآميز رژيم بعثى سخت بر ايشان اثر گذاشته بود، از اين رو تصميم گرفتند به هر نحو ممكن خاك عراق را ترك كنند. حجت الاسلام والمسلمين سيد على مرعشى به نقل از پدر بزرگوارشان، آيت الله سيد جعفر مرعشىرحمه الله مىگويد: آيت الله خويىرحمه الله، ميرزاقدس سره را به ناهار دعوت مىكند و مىگويد: ميرزا بمان شايد بتوان كارى كرد! اما ميرزاقدس سره مىگفت: نه! من تصميم گرفتهام بروم و بر رفتن اصرار داشت. مرحوم ميرزاقدس سره مىگفت: من استخاره گرفتهام و استخاره بسيار خوب آمده است. از اين رو ميرزاقدس سره در فاصله كوتاهى زندگى خود را جمع نموده و به سمت ايران حركت كردند، و هنگامى كه به مرز عراق رسيدند خبر لغو حكم تبعيد ايشان رسيد، وليكن ميرزاقدس سره قبول نكرده و به سمت خاك ايران حركت كردند. از آنجا كه مرحوم ميرزاقدس سره در حوزه نجف وزنه علمى حساب مىشد و حوزه نجف به وجود ايشان افتخار مىكرد، بعضى آقايان از رفتن مرحوم ميرزاقدس سره گلهمند شدند و از بزرگان خواستند كه ميرزا را منصرف كنند. حجت الاسلام والمسلمين سيد جواد گلپايگانى مىگويد: آيت الله خويىرحمه الله شخصى را مأمور مىكند كه به دنبال ميرزاقدس سره برود و او را براى برگشتن قانع كند. در نيمه راه به ايشان مىسد وليكن ميرزاقدس سره به بازگشت راضى نمى شود. مرحوم ميرزاقدس سره در قم مستقر مىشوند و كم كم خبر حضور ايشان در قم منتشر شده، و طلاب كم كم در اطراف مرحوم ميرزاقدس سره جمع شدند، حتى بعضى از شاگردان مرحوم ميرزاقدس سره از نجف به قم آمدند. مرحوم ميرزاقدس سره در آغاز، درس خارج خود را در مسجد كوچكى كه رو به روى مسجد »فاطميه« گذرخان بود شروع مىكنند، وليكن بعد از يك هفته به سبب استقبال طلاب، به مسجد »عشقعلى« منتقل مىشود، و بعد از مدتى جاى آن مسجد هم كفاف نمىكند و به »حسينيه ارك« منتقل مىشود، و بعد از مدت كوتاهى »حسينيه ارك« هم پاسخگوى فضلايى كه در درس فقه شركت مىكردند نمىباشد از اين رو درس فقه به »مسجد اعظم« منتقل مىگردد. تدريس ايشان از هنگام ورود به قم درسال 1355 ه . ش تا شوال سال 1427 ه . ق مطابق با آذر 1385 ه . ش ادامه يافت. مرحوم ميرزاقدس سره در سالهاى حضور در قم مقيد به درس بودند و كمتر درس خود را تعطيل مىكردند و حتى ايشان وقتى روزها از درس فقه فارغ مىشدند درس فقه ديگرى در بيت داشتند كه بعدها به خاطر كثرت استفتائات، به جلسه استفتاء تبديل شد. حجت الاسلام والمسلمين حسين شوپائى مىگويد: از امتيازات علمى مرحوم ميرزاقدس سره، طريقه تدريس ايشان بود. بناى ايشان در درس بر اين بود كه به مطالب اصلى و اساسى بحث اهتمام داده شود؛ يعنى نكات مهم و كليدى بحث عنوان شده و تعميق لازم در آن صورت بگيرد و نكات فرعى و جانبى به فهم شاگرد و تلاش او سپرده شود. از اين رو درسهاى استاد چه در فقه و چه در اصول دو جهت عمق و اختصار را جمع كرده بود. از يك طرف از تفصيل و اطناب خالى بود و از طرف ديگر عميق بود؛ زيرا مطالب اصلى و كليدى را به شاگرد تلقين مىكرد و با تسلطى كه حضرت ايشان در مباحث داشت، مطالب ارائه شده در درس از قوت و استحكام بالايى برخوردار بود. اساساً مرحوم ميرزاقدس سره معتقد بودند براى اينكه شاگرد در درس پرورش پيدا كند و قوه استنباط و اجتهاد او شكوفا شود، بايد نقاط حساس و اساسى مطلب در درس طرح شوند و ذهن شاگرد به مطالب اصلى معطوف شده و در حل آنها به كار گرفته شود كه اگر مطالب اصلى، مهم و كليدى بحث حل شود، بقيه مطالب خود به خود روشن مىگردد. مرحوم ميرزاقدس سره اقوال و آراى مختلف را متعرض مىشد اما سعى مىكردند به اختصار و اجمال از آن عبور كنند و بسط و تفصيل ندهند و تمام آرا، وجوه و انحاء متعدد آن طرح نشود، به جهت اينكه ذكر وجوه و اقوال متعدد با تفصيل و بسط كامل، هر چند شاگرد را با اين اقوال و مستندات آن آشنا مىكند و از نظر كمّى اطلاعات او را بيشتر مىكند، اما القاى همه اينها در مقام تدريس باعث مىشود تا ذهن شاگرد با توجه به اين اقوال، به كار گرفته شده و خسته شود و از تحليل و موشكافى كامل مطلب در نقاط حساس و اساسى باز بماند، در حالى كه اگر با طرح بخشى از اقوال مهم و وجوه آن، نقاط اساسى و كليدى بحث به شاگرد نشان داده شود، ذهن شاگرد در حل آن به كار گرفته مىشود، اين كار باعث مىشود تا قوه استنباط او پرورش پيدا كرده و شكوفا گردد و بر حل مطلب قدرت پيدا كند. وقتى مطلب را خوب حل كرد، با دست يافتن بر كليد مسئله، قدرت نقض و گشودن گرهها را پيدا كرده و خودش مىتواند بقيه اقوال و وجوه را بررسى كند و از عهده جواب مناسب براى آن برآيد، و اين خصوصيت ويژهاى بود كه در درس مرحوم ميرزاقدس سره وجود داشت. از طرفى ديگر ارتباط مسائل فقهى با همديگر و تأثير ادلّه وارده در ابواب مختلف، در كشف حكم شرع در ابواب ديگر، اقتضاء مىكند كه فقيه در استنباط حكم هر باب، از مدارك و منابع مربوط به ابواب ديگر نيز مطلع باشد، و اين جز با احاطه بر كل فقه و زواياى مختلف ابواب حاصل نمىگردد؛ از اين رو احاطه گستردهتر بر ابواب فقه در توانمندى و استحكام استنباط حكم در هر باب تأثيرى بسزايى دارد. از امتيازات مرحوم ميرزاقدس سره اين بود كه بر كل ابواب فقه احاطه داشت و در بررسى مسائل و استنباط احكام از ادله و منابع وارده در ابواب ديگر غافل نبود، و در مواقع متعدد به اين ارتباط اشاره مىفرمود، و شاگردان را از آن مطلع مىساخت. در اصول نيز اين جهت اهميت دارد و ارتباط مسائل با همديگر از نكات قابل توجه مىباشد. رعايت اين جهت و نيز تطبيق مسائل اصول بر فروع فقهى و كاربردى كردن آن از امتيازات و ويژگىهاى درس اصول استادقدس سره بود، و شاگرد در اين درس، جايگاه استفاده از اين قواعد و تطبيق آن بر فروع را در قالب نمونههاى متعدد، به صورت تمرين ارائه مىداد. منابع درسى مرحوم ميرزاقدس سره در ابواب عبادات نوعاً كتابهايى مانند: »مدارك«، »حدائق«، »جواهر«، »مصباح الفقيه«، »مستمسك« و »مستند تقريرات« درس مرحوم سيد خويىرحمه الله را مورد توجه قرار مىدادند، و با توجه به كلمات اين بزرگان، مطالب را مطرح نموده و بررسى و تحقيق مىكردند، البته به تعليقه مرحوم بروجردى بر »عروة« نيز توجه خاص داشتند و در موارد متعدد به حواشى ايشان اشاره مىكردند. در غير عبادات نيز بخشى از اين كتاب مذكور، در صورت موجود بودن استفاده مىشد و بعضى ديگر را از منابع ديگر جايگزين مىكردند. به طور مثال در بحث مكاسب، محور كلام، بحث و مطالب مرحوم شيخ انصارى در مكاسب بود و به تناسب، حواشى اعلام بر مكاسب، مورد نقض و ابرام قرار مىگرفت. در اصول غير از »كفاية الأصول« ]كه محور تدريس بود؛ يعنى مطالب مطرح شده در اصول به ترتيب كفاية پيش مىرفت، ابتدا نظرات مرحوم آخوندرحمه الله به خوبى تبيين مىشد، و آن گاه گفتار ديگر بزرگان مطرح شده و مورد نقض و ابرام قرار مىگرفت [نوعاً مطالب محقق نائينىرحمه الله و مرحوم آيت الله خويىرحمه الله و در بعضى از موارد، نظرات محقق عراقىرحمه الله و محقق اصفهانىرحمه الله نيز طرح ونقد مىشد، وهمچنين نظرات اعلام ديگر چنانچه بحث اقتضاء مىكرد، بررسى مىگرديد. مرحوم ميرزاقدس سره در طرح مسائل در درس شيوه خاصى داشت، كه بر اساس آن بين عمق و اختصار جمعبندى مىشد. به كارگيرى اين شيوه در مقام تدريس، داشتن روحيه تواضع، ميدان دادن به شاگرد جهت طرح اشكال و رفع ابهام، برخورد پدرانه و با محبت در تفهيم مطالب به شاگردان و اهتمام به مورد سؤال و جواب، از امتيازات مرحوم ميرزاقدس سره بود. استادقدس سره اعتقاد داشتند كه بسيارى از مطالب علمى در سايه همين سؤال و جوابها و ردّ و بدل شدن مطالب براى شاگرد روشن مىشود، از اين رو وقت خاصى را جهت اين امر ]كه اين مورد از ابتداى ورود مرحوم استادقدس سره به قم و شروع به تدريس، هر روز بعد از ساعت ده صبح تا ظهر به عنوان برنامه ثابت و مستمر در منزل ايشان انجام مىشد [اختصاص داده بودند. شيوه مرحوم ميرزاقدس سره خصوصيت ممتازى داشت كه درس ايشان را جولانگاه تحقيق، تعميق و پرورش محقق و مجتهد قرار داده بود، و در اين بستر مناسب فضلا و محققين بسيارى پرورش يافتهاند كه با استفاده از اين اندوخته ارزشمند و ميراث گرانقدر، خود به تدريس علوم آل محمدصلى الله عليه وآله اشتغال دارند و طلاب بسيارى را از سرمايه علمى خود بهرهمند مىكنند، و بدين سان چراغ پر فروغى كه حضرت استادقدس سره برافروخت همچنان در حوزههاى علميه شيعه در سراسر كشور و به خصوص در حوزه علميه قم درخشش و نور افشانى دارد. ميرزاقدس سره غير از چهار سال آخر عمرشان كه دچار بيمارى شده بودند، به تدريس منظم دروس اصول و فقه اشتغال داشتند، و در طول حضور مرحوم ميرزاقدس سره در قم حتى در ايام جنگ و بمباران مشاهده نشد كه درس ايشان تعطيل شود. حجت الاسلام والمسلمين سيد مرتضى موسوى مىگويد:
مرحوم ميرزا تبريزىقدس سره در التزام به درس بسيار عجيب بود و خداوند متعال هم به ايشان عنايت خاص داده بود طى 15 سالى كه خدمت ايشان در درس حاضر مىشدم هيچگاه مشاهده نكردم كه درس مرحوم ميرزاقدس سره تعطيل شود فقط يك روز آن هم وقتى اعلام شد كه درس ايشان تعطيل است بسيار تعجب كرديم با عدهاى از دوستان به طرف بيت ايشانقدس سره حركت كرديم و حال آقاقدس سره را جويا شديم آقاقدس سره با آن حالت خود، از ما استقبال كرد و معلوم شد كه سرما خورده و تب دارند. يك نكته جالب كه قابل ثبت است و نيست آن مگر به عنايت خود ولى عصرعليه السلام به ايشانقدس سره، منظم بودن دروس در طول بيمارى چهار ساله ايشان بود به طورى كه در طول دوران علاج دروس ايشان برقرار بود و سير درمان موجب تعطيل شدن درس ايشان نشد و اين نبود مگر به عنايت حجة بن الحسن العسكرىعليه السلام، ايشانقدس سره تا آخرين ايام درس، درس دادند و ايام تعطيلى حوزه بيمارى ايشان شدت يافت و بعد از 25 روز از شدت بيمارى به لقاء اللَّه پيوستند. مرحوم ميرزاقدس سره آن چنان در قلب شاگردانشان جاى دارند كه هر مجلسى كه شاگردان جمع مىشوند ياد آن معلم بزرگ نُقل مجلس است.مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره نگهبان خوبى براى دفاع از مبانى بر حق تشيع و ناقل علوم آل محمدصلى الله عليه وآله بود و امروز حوزه به شاگردان آن فقيه مقدس افتخار مىكند، واقعاً تحوّل علمى حوزه مرهون مجاهدتهاى آن عالم وارسته است. خداوند به علو درجه ايشان بيفزايد امين يا رب العالمين. حجت الاسلام والمسلمين، شيخ حسن كاتبى مىگويد: در طول بيست سال تدريسى كه من اطلاع دارم مشاهده نشد كه مرحوم ميرزاقدس سره درس خود را تعطيل كند. صبحها و عصرها در درس ميرزا شركت مىكرديم. يك روز درس بعد از ظهر، مرحوم ميرزاقدس سره تشريف نياوردند. به طلبهها گفتم: آخرش يك روز درس تعطيل شد! طلبهها آماده خروج از محل درس بودند كه يك دفعه ديدم ميرزاقدس سره وارد مسجد شد و طلبهها به هم گفتند: امروز هم كه انتظار مىرفت درس تعطيل شود، ميرزاقدس سره آمد. سؤال شد: استاد! چرا تأخير كرديد؟ فرمود: »امروز ساعتم اشتباه بود؛ از اين رو نتوانستم سر وقت در سر جلسه حاضر شوم.« به جز ايام بيمارى مرحوم ميرزاقدس سره هيچگاه مشاهده نشد درس ايشان تعطيل شود. با عشق همچون شمع مىسوختند تا طلابى مفيد و فاضل تربيت نمايند، كه به لطف پروردگار در اين كار موفق شدند و امروز شاگردان آن عالم فرزانه، سكاندار سطوح عالى حوزه مىباشند. حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصارى مىگويد: روزى خادم »حسينيه ارك« نيامد و دربهاى حسينيه بسته ماند، از اين رو بيشتر طلابى كه در بيرون تجمع نموده بودند با نااميد شدن از آمدن خادم و باز شدن درب حسينيه به تدريج متفرق گرديدند. در اين ميان مرحوم ميرزاقدس سره از راه رسيد و پس از آگاه شدن از بسته بودن درب به جاى آنكه تعطيلى درس را اعلان بنمايند، به باقيمانده شاگردان فرمودند: امروز درس را در زير زمين مدرسه »منتدى جبل عامل«، كه در نزديكى »حسينيه ارك« قرار داشت مىخوانيم. همگى در خدمت استادقدس سره به »منتدى« رفته و ايشان درس را همچون ديگر روزها بيان فرمودند. همچنين روزى ديگر در دروان جنگ هنگام درس استاد در حسينيه ارك، آژيرهاى خطر به صدا در آمد كه نشان از حمله هوايى دشمن كافر بود. در اين هنگام در ميان ترس و وحشت، ناگاه صداى انفجار به گوش رسيد به طورى كه تمام حسينيه را لرزاند و خاك فراوانى از سقف بر روى طلاب فرو ريخت. پس از آرام شدن وضع بار ديگر مرحوم استادقدس سره پس از اطمينان از سلامت طلاب درس را طبق روال معمول ادامه دادند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد كه واقعاً ايشان با فداكارى كه انجام دادند علاوه بر ايجاد تحول در سطح علمى حوزه، مدافع راستين ولايت نيز بودند و جاى خالى ايشان به وضوح حس مىشود. انا لله و انا اليه راجعون. رَحْمَة اللّهِ عَلَيْه رَحْمَة واسِعَة وَحَشَرهُ اللّه مَعَ النَّبِّى الْمُصْطَفى وَآلِهِ الطّاهِرِين الاَْطْيَبِين صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم اَجْمَعِين وَالْحَمْدُللّه رَبّ الْعالَمِين.
نكات و خاطراتى
از دوران اقامت فقيه مقدس راحل
ميرزاى تبريزى بزرگقدس سره
در تبريز، قم و نجف اشرف
|