|
ميرزاقدس سره و اهميت به درس
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ حسن كاتبى مىگويد: در طول بيست سال تدريسى كه من اطلاع دارم مشاهده نشد كه مرحوم ميرزارحمه الله درس خود را تعطيل كند. صبحها و عصرها در درس ميرزا شركت مىكرديم. يك روز درس بعد از ظهر، مرحوم ميرزارحمه الله تشريف نياوردند. به طلبهها گفتم: آخرش يك روز درس تعطيل شد! طلبهها آماده خروج از محل درس بودند كه يك دفعه ديدم ميرزارحمه الله وارد مسجد شد و طلبهها به هم گفتند: امروز هم كه انتظار مىرفت درس تعطيل شود، ميرزارحمه الله آمد. سؤال شد: استاد! چرا تأخير كرديد؟ فرمود: »امروز ساعتم اشتباه بود؛ از اين رو نتوانستم سر وقت در سر جلسه حاضر شوم.« به جز ايام بيمارى مرحوم ميرزارحمه الله هيچگاه مشاهده نشد درس ايشان تعطيل شود. با عشق همچون شمع مىسوختند تا طلابى مفيد و فاضل تربيت نمايند، كه به لطف پروردگار در اين كار موفق شدند و امروز شاگردان آن عالم فرزانه، سكاندار سطوح عالى حوزه مىباشند.
اهميت به درس
ميرزاقدس سره و اهميت به درس
حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصارى مىگويد: روزى خادم »حسينيه ارك« نيامد و دربهاى حسينيه بسته ماند، از اين رو بيشتر طلابى كه در بيرون تجمع نموده بودند با نااميد شدن از آمدن خادم و باز شدن درب حسينيه به تدريج متفرق گرديدند. در اين ميان مرحوم ميرزارحمه الله از راه رسيد و پس از آگاه شدن از بسته بودن درب به جاى آنكه تعطيلى درس را اعلان بنمايند، به باقيمانده شاگردان فرمودند: امروز درس را در زير زمين مدرسه »منتدى جبل عامل«، كه در نزديكى »حسينيه ارك« قرار داشت مىخوانيم. همگى در خدمت استادرحمه الله به »منتدى« رفته و ايشان درس را همچون ديگر روزها بيان فرمودند.
اهميت به درس
ميرزاقدس سره و اهميت به درس
حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصارى مىگويد: در دروان جنگ هنگام درس استاد در حسينيه ارك، آژيرهاى خطر به صدا در آمد كه نشان از حمله هوايى دشمن كافر بود. در اين هنگام در ميان ترس و وحشت، ناگاه صداى انفجار به گوش رسيد به طورى كه تمام حسينيه را لرزاند و خاك از سقف بر روى طلاب فرو ريخت. پس از آرام شدن وضع بار ديگر مرحوم استادقدس سره پس از اطمينان از سلامت طلاب درس را طبق روال معمول ادامه دادند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد كه واقعاً ايشانقدس سره علاوه بر ايجاد تحول در سطح علمى حوزه، مدافع راستين ولايت نيز بودند و جاى خالى ايشان به وضوح حس مىشود.
انا لله و انا اليه راجعون.
رَحْمَة اللّهِ عَلَيْه رَحْمَة واسِعَة وَحَشَرهُ اللّه مَعَ النَّبِّى الْمُصْطَفى وَآلِهِ الطّاهِرِين الاَْطْيَبِين صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم اَجْمَعِين وَالْحَمْدُللّه رَبّ الْعالَمِين.
اهتمام به درس
جدّيت مرحوم ميرزاقدس سره در درس
فاضل محترم شيخ اسماعيل گلدارى بحرانى مىگويد: من صبح از خواب بيدار شدم مشاهده كردم كه تمام خانه را برف در بر گرفته. مردد بودم كه به درس بروم يا خير، باران به شدت مىباريد و با زحمت توانستم خود را مهيا كنم و از خانه خارج شده و از كنار حرم مطهر به طرف محل درس حركت مىكردم. از شدت باران و سرما خيابان خلوت بود ناگهان مشاهده كردم يك طلبه عباى خود را بالاى سر كشيده در حالى كه بارش برف شديد بود و تمام عباى مرحوم ميرزاقدس سره برفى شده بود و در حال حركت است نزديك كه شدم ديدم مرحوم ميرزاقدس سره است، كتاب وسايل الشيعه در دست دارد پاهايم سست شد و لحظهاى در صورت آن مرجع نورانى خيره شدم گفتم خدايا اين نائب امام با اين سن دارد با اين جدّيت به درس مىرود و ما كه جوان هستيم مردد بوديم، بسيار حركت ميرزاقدس سره مرا تحت تأثير قرار داد و هرگاه ياد آن صحنه مىافتم به فكر فرو مىروم كه خدايا اينان چقدر مقرّب درگاه تو هستند كه اين گونه شب و روز براى حفظ مذهب و نشر آن تلاش مىكنند، اين عمل ميرزاقدس سره موجب شد تغيير كلى در درس خواندنم به وجود آيد، خدا رحمت كند كه تمام حركاتش درس بود. او اول درس ولاء و حبّ اهل بيتعليهم السلام را به ما ياد داد و در قلوب ما تحوّلى عظيم ايجاد كرد و سپس چگونه درس خواندن و جدّيت در تحصيل را عملاً نشانمان داد. يادش گرامى باد.
مَثَل خستگى ناپذيرى
ميرزاى تبريزىقدس سره و استفاده از تعطيلات درسى
فاضل محترم حجت الاسلام سيد محمد صادق طباطبائى شيرازى مىنويسد: مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره از نوادر فقاهت در دوران كنونى بودند و در وصيت نامهشان فرمودند: من چهل سال است كه معناى تعطيلات را نفهميدهام آيا حوزه نجف و قم در زمان ايشان تعطيلات نداشته است مسلماً حوزه در زمان ايشان تعطيل بوده لكن خود آن بزرگوار در ايام تعطيلات به ساير كارهاى علمى مشغول بودند و يادمان نرود علاوه بر تحصيل از جمله فضلاى نجف كه تبليغ مىرفتند آن بزرگوار بود كه ساليانى در مناطق بشير، تسعين، طوز خرماتو مشغول تبليغ بودند )بعضى تحوّل ايجاد شده در آن منطقه به بركت زحمات اين استاد فرزانه است( وقتى عدد چهل را از عدد ساليان عمر نازنين آن عزيز سفر كرده كسر كنيم خواهيم فهميد كه منظورشان چهل سالگى به بعد بود كه يعنى از چهل سالگى تا پايان عمر معنى تعطيلى را نفهميدند و اين به خاطر همان اشتغالات علمى معظم له بوده است.
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: مرحوم ميرزاقدس سره دائماً در دفتر، منزل مشغول بودند و اينكه مىگويند تعطيلات را احساس نكردند را مىتوان به تلاش در تدوين موسوعه رجالى ايشانقدس سره اشاره كرد كه در روزهاى تعطيل آن را مىنوشتند و بيش از 20 سال مشغول آن بودند. تمام تقريرات درس خود را در ايام تعطيل و قبل از درس ثبت مىكردند و دهها دفتر به جاى مانده به قلم ايشان، گوياى اين مطلب است، موسوعه صراط النجاة كه 12 جلد آن به چاپ رسيده است، نشان از حركت بى وقفه علمى ايشانقدس سره دارد. ايشان در تمام شبانه روز به جز وقتى را كه براى استراحت و تهجد و كارهاى شخصى قرار داده بودند، بقيه وقت را، كتاب به دست يا قلم به كاغذ مشغول بودند و مىفرمودند در قبر استراحت خواهم كرد تا فرصت هست بايد در نشر علوم و معارف اهل بيتعليهم السلام تلاش كرد.
يك طلبه بايد زحمت بكشد
پركارى مرحوم ميرزاقدس سره
يكى از خصوصيات فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره پركارى ايشان بود. ايشان علاوه بر آنكه در منزل خود دائماً مشغول مطالعه و نوشتن بودند، ]قبل از بيمارى[ صبحها نيز بعد از درس فقه »مسجد اعظم« به دفتر تشريف مىآوردند و درس خاصى براى فضلا داشتند و بعد از آن شوراى استفتاء تشكيل مىشد و اين جلسه تا ظهر به طول مىانجاميد و عصر هم در »مسجد ارك« درس اصول برگزار مىشد و عمده كسانى كه در درس مرحوم ميرزا قدس سره حاضر مىشدند، افراد فاضل و مستعد حوزه بودند. و بعد از مرجعيت مرحوم ميرزا قدس سره، به علت كثرت مراجعات، درس دوم فقه ايشان تعطيل شد و در عوض، شوراى استفتاء وقت بيشترى گرفت و ايشان بعد از درس فقه مسجد اعظم، براى جواب سؤالات استفتاء در دفتر حاضر مىشدند. يكى از فعاليتهاى سنگين مرحوم ميرزا قدس سره همين جلسه استفتاء بود كه عدهاى از فضلا ساعتها با شوق و ذوق در كنار اين فقيه مقدس مىنشستند و ضمن استفاده از ايشان، به استفتائات جواب مىدادند. جلسه ايشان به قدرى پر محتوا بود كه هيچگاه افرادِ حاضر احساس خستگى نمىكردند و به بركت همين جهد مرحوم ميرزاقدس سره، بزرگترين موسوعه استفتائى از آن ايشان است. ايشان بعد از شوراى استفتاء، جهت اداى فريضه نماز و استراحت از دفتر خارج مىشدند و بقيه وقت خود را به مطالعه و نوشتن مىگذراندند و بارها مىفرمودند: »من مثل يك طلبه جوان كار مىكنم و هيچگاه تعطيلى را احساس نكردهام« و هدفشان تربيت طلاب فاضل و لايق بود كه به لطف خدا موفق شدند. ايشان تا آخرين لحظات بيمارى، حتى سه روز قبل از منتقل شدن به بيمارستان، در شوراى استفتاء حاضر شدند و با كمال علاقه و اشتياق ضمن پاسخگويى به سؤالات مردم، براى رد شبهات، زمان خاصى را اختصاص دادند و به مسائل عقايدى اهميت خاصى مىدادند. تمام كسانى كه با مرحوم ميرزا قدس سره ارتباط داشتند، مىگويند: »هيچگاه مرحوم ميرزا قدس سره را در حال استراحت نديديم. همه وقتشان يا به نوشتن سپرى مىشد، يا درس و يا استفتاء«. ايشان بسيار تلاش مىكردند كه به هدف خود، كه همان باقى گذاشتن اثرى از خود و تربيت طلاب فاضل بود، دست يابند كه در نهايت با تربيت صدها شاگرد فاضل كه امروز سكان دار حوزه هستند و نگارش دهها اثر پرارزش در علوم مختلف از جمله: اصول، فقه، عقايد و رجال، از خود يادگارهاى با ارزشى بر جاى گذاشتند كه امروزه منبع مراجعه فضلاى محترم حوزه علميه مىباشد.
تا به حال در هيچ استفتائى نماندهايم
مرحوم ميرزاقدس سره و پاسخ به استفتائات
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره براى استفتائاتى كه خدمتشان مىرسيد، وقت خاصى قرار مىدادند و همراه با شاگردان بارزشان جوابهاى داده شده را يكىيكى گوش مىدادند و آنها را تعديل كرده و يا مىفرمودند كه جواب را اين گونه بنويسيد و حتى در استفتائاتى كه حساس بود و نمىخواستند بهانه دست بعضى افراد بيفتد، با ترفندى خاص مطلب خود را مىرساندند. به طور مثال در موردى سؤال شده بود كه چرا شما از زن ها وكيل خود قرار ندادهايد و همه وكلاى مراجع مرد هستند؟ افراد حاضر در شوراى استفتاء همه منتظر بودند كه مرحوم ميرزاقدس سره چگونه پاسخ مىگويند. بسيار كنجكاو شده بودند كه ناگهان مرحوم ميرزاقدس سره فرمود: »بنويسيد كه ما با زن ها سر و كار نداريم و شناختى هم از آنها نداريم از اين رو وكيل زن نداريم، خداوند تمام زن ها را موفق كند كه به تكليف شرعى خود با دقت كافى عمل كنند؛ البته اگر از زن ها كسى باشد كه مسائل شرعى را مسلط باشد تا به زنان ديگر ياد دهد، مانعى ندارد و خوب است وليكن زنها وظايفى دارند كه در رأس آنها توجه به تكاليف شرعيشان است و در جهت تربيت فرزندان خود، خانمها در خانه نقش اساسى دارند و فرزندان امانت الهى هستند كه بايد خوب تربيت شوند و خداى ناكرده سهل انگارى نشود كه پشيمانى به دنبال دارد خداوند تمام خانمهاى متدين، مؤمن و وظيفهشناس را توفيق دهد ان شاء اللَّه تعالى.
روايات، مدارك فقهى و مبانى اصولى
درونشان بود و حضور ذهنى عجيبى داشتند
مرحوم ميرزاقدس سره و حضور ذهن در مطالب
حجت الاسلام والمسلمين سپهر مىگويد: فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره در طول هفته به خصوص پنجشنبهها و جمعهها در دفتر خود مىنشستند و به سؤالات فضلاى محترم جوابگو بودند و پاسخى مىدادند كه بسيار عالى و علمى بود. عالى بودن پاسخها به اين جهت بود كه از حضور ذهن بسيار عالى و بالايى برخوردار بودند، به طورى كه روايات، مدارك فقهى و مبانى اصولى كاملاً در دستشان بود و در هر مسئلهاى حضور ذهن داشتند و از اين جهت، ايشان معروف بودند و شاگردان ايشان حضور ذهن را از ايشان ياد گرفتند و در طول مدتى كه در خدمت ايشان بوديم، ايشان واقعاً مصداق كامل مرجعى بودند كه در سال هاى حضور خود در حوزه قم تحول عظيمى ايجاد كردند وطلاب از وجود ايشان بسيار استفاده كردند. ايشان فضلاى خوبى را تربيت كردند و امروزه بركات زحمات او در حوزه نمايان است و كمتر اتفاق مىافتاد كه به مراجعه به كتابى احتياج پيدا كنند؛ بلكه در همان شوراى استفتاء مدارك و مبانى را متذكر مىشدند و پاسخگوى مسائل بودند.
نوشتن مطالب در كل ابواب
مرحوم ميرزاقدس سره و كتابت و تحقيق
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره دائماً در حال كتابت بودند. ايشان يا در حال مطالعه بودند يا كتابت مىكردند يا به مسائل شرعى پاسخگو بودند و مشاهده نشد كه وقتى را بدون فعاليت پشت سر بگذارند و حتى بعضى از مرتبطين گلهمند مىشدند كه آقا كمى استراحت نمىكند تا ما هم بتوانيم صحبتى خارج از مسائل علمى داشته باشيم. هر بخشى را كه مىخواستند درس دهند، قبل از مطرح كردن مكتوب مىكردند و شاهد آن، دفاتر مرحوم ميرزاقدس سره مىباشد كه در همه ابواب مكتوب شده است و مرحوم ميرزاقدس سره در همه ابواب كتابت دارند كه عبارت است از:
1. موسوعه رجاليه
2. موسوعه اصولى كه شامل يك دوره كامل بحث خارج ايشان مىباشد.
3. موسوعه فقهيه كه شامل تمام ابواب فقهى مىباشد.
4. عقائد در ابواب مختلف
5. استفتائات در تمام ابواب فقهى.
توكّل و اهتمام به درس
بمباران شهر و مرحوم ميرزا قدس سره در جلسه درس
درس اصول فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره عصر يك ساعت قبل از غروب آفتاب برگزار مىشد و عدهاى از فضلا در آن حاضر مىشدند. يك روز مرحوم ميرزا قدس سره در جلسه درس نشسته بودند، آژير خطر بمباران هوايى به صدا در آمد )زمان جنگ عراق عليه ايران(. مرحوم ميرزا قدس سره با كمال خونسردى به درس ادامه دادند، ناگهان صداى مهيب انفجار به گوش رسيد؛ به طورى كه »حسينيه ارك« )محل درس( به لرزه درآمد. طبيعى است كه شاگردان به طرف درب خروجى حركت مىكنند تا بتوانند خطر احتمالى را از خود دفع كنند مشاهده شد كه ميرزاقدس سره بر روى منبر نشسته و گويا اتفاقى نيفتاده است. مرحوم ميرزا قدس سره مىفرمودند: »نترسيد، به خير گذشت.« فضلاى مرحوم ميرزا قدس سره همچنان بر روى كرسى درس نشسته و با كمال خونسردى تماشاگر بود و در حالى كه لبخند مليحى مىزد و در آن حالت مىخواستند به درس ادامه دهند.
شجاعت مرحوم ميرزاقدس سره منحصر به اين واقعه نبود حتى زمانى كه شهر قم مورد هجوم موشكها قرار مىگرفت ايشان در شهر باقى مىماندند و توكل عجيبى داشتند.
هيچ گاه مشاهده نشد كه مشكل حل نشود
مرحوم ميرزاقدس سره و توفيقات الهى
ميرزاى تبريزىقدس سره به نحوى مسلط بر مبانى بودند كه حضور ذهن ايشان زبانزد فضلاى محترم حوزه بود. مرحوم ميرزاقدس سره حضور ذهن قويشان موجب شده بود كه حاضر جواب باشند و در مباحث علمى مشاهده نشد كه جوابى نداشته باشند. ايشان سريع و عميق به مسائل پاسخ مىگفتند. بعد از تمام شدن درس صبح به دفترشان تشريف مىآوردند و به مسائل شرعى و استفتائات پاسخ مىگفتند. بارها مشاهده شد كه مرحوم ميرزاقدس سره ضمن پاسخگويى، به منبع و مأخذ حكم اشاره مىكرد. تسلط ايشان بر روايات و مبانى فقهى و اصولى به حدى بود كه بدون نياز به مراجعه به كتاب، مسئله را موشكافى مىكردند و حاصل اين زحمت، مجموعه مفصلى از استفتائات است كه مورد استفاده فضلاى محترم مىباشد. ايشان هر روز زمانى را براى پاسخگويى به مسائل مردم اختصاص داده بودند؛ صبحها بعد از درس و ايام تعطيل، صبح زود در اتاق شوراى استفتاء حاضر مىشدند و بعد از بررسى جواب استفتائات آنها را مهر مىكردند. حاصل اين تلاش شبانهروزى موسوعه «12 جلدى صراط النجاة« مىباشد كه امروز مورد استفاده فضلا است و اين مجموعه نفيس شامل مسائل مبتنى به روز مىباشد كه در نوع خود بى نظير و حَلّال كثيرى از سؤالات مطروحه مىباشد.
اغتنموا الفرص فانها تمرّ مرّ السحاب
مرحوم ميرزاقدس سره و استفاده از اوقات
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مىگويد: مرحوم ميرزاقدس سره تمام اوقات خود را صرف درس، بحث و عبادت مىكرد. مشاهده نكرديم ايشان وقت خود را صرف امر ديگرى كنند و غير از استراحتى كه داشتند، وقت خود را به چيز ديگر اختصاص نمىدادند؛ حتى وقتى به روستاهاى اطراف مىرفتند، مشغول نوشتن مىشدند كه اكثر كتاب »موسوعه رجالى« مرحوم ميرزا قدس سره ثمره كارهاى علمىاى بود كه هنگام استراحت در خارج از شهر قم انجام مىدادند. ايشان حتى روزنامه نمىخواندند، فقط براى آگاهى از اوضاع در همان حال كه مطالعه مىكردند، اخبار را نيز مشاهده يا گوش مىكردند و همواره نصيحت مىكردند وقتتان را تلف نكنيد كه قابل جبران نيست. معروف بود كه مرحوم ميرزا قدس سره چه زمانى كه در نجف و چه زمانى كه در قم بودند، اهل جلسات به صورت شبنشينى )گعده( نبودند و همواره وقتشناس بوده و با تمام وجود از وقت خود استفاده مىكردند. ايشان در طول روز مشغول بودند و مىفرمودند تا وقت هست بايد خدمت كرد و استراحت من در قبر است لذا اگر ايشان را در طول روز مشاهده مىكرديد يا مشغول مطالعه بودند يا نوشتن استفتاء و يا بحثهاى خارج خود را مىنوشتند.
شما شروع كن، كمكت مىكنند
مرحوم ميرزاقدس سره و كتاب رجال
فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: يك روز صبح مشاهده كردم كه مرحوم ميرزاقدس سره بسيار شاد هستند، وقتى از ايشان سؤال كردم: آقا! به نظر مىرسد كه الحمدلله امروز سر حال هستيد! مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: ديشب در عالم خواب، مرحوم استاد الفقهاء والمجتهدين سيد خويىقدس سره را مشاهده كردم و حدود ربع ساعت با هم گفتگو كرديم و در عالم خواب صحبتها و سؤالات بسيارى مطرح شد و بعد از رد و بدل شدن بعضى صحبتها كه سالها در پى جواب آن بودم، ناگهان مرحوم سيّد خويىقدس سره سؤال كردند كه چرا كتاب »رجال« را كامل نمىكنم. گفتم كه ديگر حال ندارم و به خاطر مريضى نمىتوانم آن را به پايان برسانم. ايشان فرمودند: تتمه را شروع كنيد به شما كمك خواهد شد! و از اين رو بعد از آن روز، مرحوم ميرزاقدس سره »رجال« را ادامه دادند و توانست عمده مطالب آن را جهت چاپ مهيا نمايند كه ان شاء اللَّه در آينده نزديك در اختيار فضلاء قرار خواهد گرفت.
توسّل خاص در استخاره
استخاره مرحوم ميرزا قدس سره
يكى از مواردى كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره به آن توسلى خاص پيدا مىكرد، هنگامى بود كه مىخواستند استخاره بگيرند. استخاره ايشان همواره با توسّل و اشك بود و به واقع از خدا طلب مىكرد و استخاره مرحوم ميرزاقدس سره مجرّب بود. استخاره را با حالت خاصى مىگرفتند و سعى مىكردند كه جلوى جمع استخاره نگيرند؛ اما اگر كسى درخواست مىكرد، اگر ممكن بود به وى مىگفتند استخاره مىگيريم و بعداً خبر مىدهيم و اگر هم عجلهاى بود به طورى كه فى المجلس از ايشان مىخواستند، ايشان اجابت مىكرد. هنگامى كه استخاره مىگرفت، حالتى به ايشان دست مىداد كه حاكى از توسّل خاص بود. عده زيادى از افراد استخاره ايشان را تجربه كرده و آنان كه استخاره مىگرفتند، مىگفتند عجب مطابق است با آنچه كه در نيت داشتيم، چه افرادى كه به واسطه استخاره مرحوم ميرزاقدس سره گره كارشان حل شد و امروز حسرت آن روزها كه مىتوانستند در كنار آن مرجع بنشينند و درد دل كنند و يا سؤالى نمايند در دلهايشان باقى است و ياد آن استاد فرزانه كه شاگردان خود را دلسوزانه پرورش مىداد و سعادت آنان را طلب مىكرد و هرچه توان داشت به كار مىگرفت تا علم پيش رود.
ارتباط معنوى
سحرخيزى مرحوم ميرزا قدس سره
برادر مرحوم ميرزاقدس سره، آقاى حاج كريم رهبر سعادتى مىگويد: فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره از همان دوران جوانى از تديّن و التزام خاصى برخوردار بود. جوان پانزده سالهاى كه معمولاً خواب نيمهشب براى او عزيز است و سخت است كسى در آن سن جوانى بتواند خواب خوش نيمه شب را ترك كند؛ اما مرحوم ميرزاقدس سره در نيمه شب از رختخواب خود بر مىخاستند و با آنكه ايشان دانشآموزى بيش نبود وليكن همراه با اذان وضو مىساخت، و ضمن اداى فريضه صبح، بقيه خانواده را بيدار مىكرد كه بعدها نماز شب همراه با دورانطلبگى اضافه شد و آن چنان در پيشگاه ايزد منان، شكسته و با تواضع مناجات مىكرد كه انسان با نظر به اين صحنه تحت تأثير قرار مىگرفت. مرحوم ميرزاقدس سره از همان سن جوانى با جوانان هم سن خود كاملاً متفاوت بود و براى همه محسوس بود كه اين جوان آينده درخشانى دارد؛ زيرا ارتباط قوى معنوى داشت و هيچ چيز نمىتوانست او را از معنويت دور كند. ايشان به معنويات بسيار مقيد بود و در هر حال از هر فرصت ممكن براى عباداتى چون تهجد و نماز شب استفاده مىكرد. در ايام ماه مبارك رمضان مشاهده نشد كه مرحوم ميرزاقدس سره قبل از اداى نماز مغرب افطار كند. ابتدا با خضوع و خشوع كامل وضو ساخته و نماز خود را به جا مىآورد و ضمن زمزمه دعاى افطار و خواندن سوره »اناانزلنا« افطار خود را با خرما شروع مىكرد و همين حركت ها و خلوص بود كه علاقه پدر به فرزند را افزون مىكرد به طورى كه بارها و بارها پدر مرحوم ميرزاقدس سره مىگفت: »ميرزا جواد چيز ديگرى است!« و اين جوان آنگونه رفتار مىكرد كه گويى معلم خانواده شده بود. خصوصيات والاى اخلاقى، كمال سرشار و معرفت خاص، از او فرزندى محبوب ساخته بود.
تهجّد و عبادت نيمه شب
تهجد و عبادت در نيمه شب مرحوم ميرزاقدس سره
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره در طول اقامت در قم نيمه شب، قبل از اذان صبح از منزل خارج مىشدند و براى انجام نافله شب به حرم مطهر حضرت معصومهعليها السلام مشرف مىشدند و در كنار مرقد مطهر حضرت به عبادت و شبزندهدارى مىپرداختند. ايشان با معنويت كامل مقابل ضريح حضرتعليها السلام مىنشستند وبعد از خواندن زيارت، شروع به خواندن نماز شب مىكردند. اشخاصى كه در دل شب در اطراف حرم تردد داشتند، بارها و بارها مشاهده كردند كه مرحوم ميرزاقدس سره به تنهايى به حرم مطهر مشرف مىشوند و مانند يك شخص عادى با تواضع و فروتنى كامل گاهى در حالى كه عباى خود را به سر كشيده تا شناخته نشود وارد حرم مىشدند و در ايوان طلاى صحن كوچك، در مقابل ضريح به عبادت و شبزندهدارى مشغول مىشدند. مرحوم ميرزاقدس سره هميشه دوست داشتند كه طلاب در دل شب بيدار شوند و از آن فضاى معنوى استفاده كنند. ايشان مىفرمودند: طلبه بايد همت داشته باشد و خواب را رها كرده و در نيمه شب خود را به معبود وصل كند كه مزدها در نيمه شب تقسيم مىشود. نيمه شبها وقتى مشاهده مىكردند كه يك طلبه جوان سحرخيز است و مشغول عبادت مىباشد بسيار خوشحال مىشدند و مىگفتند كه ما در ابتداى طلبگى بسيار سعى مىكرديم كه مزد نيمه شب را از دست ندهيم.
ذكر پروردگار و ارتباط معنوى
زمزمه مرحوم ميرزاقدس سره در لحظات تنهايى
ميرزاى تبريزىقدس سره از هر لحظه براى ذكر و ارتباط با پروردگار استفاده مىكردند و دائم الذكر بودند و مجالس ايشان خالى از صحبت در مورد ديگران بود. ايشان راضى نمىشدند كسى كلام ديگرى را در مجلس بياورد و خود هم اگر مىشنيدند بعضى افراد به ايشان افترا و دروغ مىبندند خيلى راحت از آن مىگذشتند و واكنشى نشان نمىدادند. ايشان توكل عجيبى داشتند و هر جا كه مشكلى رخ مىداد متوسل مىشدند و بارها و بارها مىفرمودند كه خود امام زمانعليه السلام حافظ حوزه است او عنايت دارد. هر جا كه لازم بود نصيحت مىكنند، با توكل به خدا صريحاً مورد را بيان مىكردند و در مورد اينكه ممكن است شخص ناراحت شده يا عكس العمل نشان دهد، مىفرمودند: اين امر موجب نمىشود انسان به وظيفه خود عمل نكند، وقتى كه سوار ماشين مىشدند به ذكر و تلاوت قرآن مشغول مىشدند و هيچ گاه وقت خود را به صحبت در موارد دنيا نمىگذراندند. ايشان ابتدا كه سوار ماشين مىشدند، قرآن تلاوت مىكردند و بعد از فراغت از قرآن، مشغول ذكر مىشدند، حتى در ترددى كه بين شهر داشتند، از وقت خود جهت ارتباط معنوى و كسب اجر و ثواب بهره مىبردند و ديده نشد مرحوم ميرزاقدس سره در وقتى كه تردد مىكند بىذكر باشد. گاهى هم به اطرافيان تذكر مىدادند كه خدا را ياد كنيد و توسل كنيد. اگر از ذكر فارغ مىشدند، قضايايى را ذكر مىكردند كه باعث تنبه انسان مىشد. در كنار مرحوم ميرزاقدس سره بودن خود يك درس بود. همه حركات و سكنات مرحوم ميرزاقدس سره ارائه طريق بود، كسى كه مىخواست خود را بيابد و معنويت را لمس كند كافى بود لحظاتى در كنار آن فقيه راحلقدس سره باشد و همين امر موجب شده بود طلاب جوان شيفته آن مرجع شوند و آرزو مىكردند ولو يك لحظه، در كنار آن استاد واقعى اخلاقى بنشينند و از معنويات او استفاده كرده و نظارهگر صورت نورانىاش باشند.
عنايت به علماء راستين
مرحوم ميرزاقدس سره و عنايت در صدور فتوى
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره مىگويد: به ندرت پيش مىآمد كه مرحوم ميرزاقدس سره فتوايى را كه مىنوشتند، بعداً احتياج به تغيير داشته باشد. ايشان هر آنچه بر كاغذ مىآوردند، با تواضع كامل مىفرمودند: »اين است آنچه به ذهن من رسيده. ان شاء اللَّه مرضىّ خداوند متعال و اهل بيتعليهم السلام باشد.« فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: نيمه شبى قبل از اذان صبح، والده زنگ زد و گفت: ميرزا قدس سره مىگويد فلان استفتاء را نفرستيد. نگهداريد، اين استفتاء بايد اصلاح شود و باشد صبح كه به دفتر آمدم توضيح خواهم داد، بايد كلمهاى به آن اضافه شود. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: من بسيار تعجب كردم كه در اين نيمه شب و قبل از اذان صبح، چه اتفاق افتاده كه آقا اين تصميم را گرفته است؟
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: صبح كه به دفتر رفتم، يكى از اعضاى شوراى استفتاء گفت: آقا مىگويد، استفتاء را بياوريد تا اصلاح كنم و اگر ارسال شده، سريع آدرس را استخراج كنيد و فتوكپى استفتاء را بياوريد! خوشبختانه استفتاء ارسال نشده بود و آن را به محضر مبارك آقا برديم. ايشان قلم خويش را بر روى كاغذ گذاشته و استفتاء را اصلاح كردند. تغيير استفتاء كه مربوط به مسئله نكاح و حساس بود ذهن ما را متوجه كرد كه نهايتاً اين علماى بزرگ تحت توجه ولى عصرعليه السلام هستند و اوست كه ناظر بر اعمال آنهاست. و اين امر واقع نشد مگر به خاطر تقوا و اخلاص مرحوم ميرزاقدس سره، كه اگر هم احياناً موردى رخ مىداد كه احتياج به اصلاح داشت اهل بيتعليهم السلام عنايت مىكردند و همانگونه كه به شيخ مفيدرحمه الله امام زمانعليه السلام فرمودند درب خانه را باز كن اگر اشتباهى شد ما كمك مىكنيم.
اللهم اجعلنا من اعوانه و انصاره
ما نايب عام امامعليه السلام نيستيم
حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين مىگويد:
خدمت مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره رسيدم و چون بحث خارج خمس را مشغول بودم، در خصوص نيابت عامه فقيه از مرحوم ميرزاقدس سره سؤال كردم كه حضرتعالى خود را نايب عام امامعليه السلام مىدانيد؟ ايشانقدس سره لبخند مليحانهاى زد و گفت: خير! گفتم: بعضى آقايان در مباحث خود، بزرگان را نايب عام مىدانند و فعلاً كارى كه شما مىكنيد همين است، فرمودند: خير! من به عنوان نايب عام كارى را انجام نمىدهم. من به عنوان آنكه مىتوانم يك تكليف را ادعا كنم اقدام به آن مىنمايم، نسبت به ما حسن ظن هست ما هم به تكليف عمل مىكنيم و هرچه انجام مىدهيم به اعتبار وظيفهاى است كه بر عهده ما قرار داده شده است، اما اينكه من خود را نايب امامعليه السلام بدانم و تصرف كنم، خير! ما از باب اداى تكليف و انجام تكاليف تصرف مىكنيم و سعى مىكنيم مرضىّ امام زمانعليه السلام باشد ان شاء اللَّه تعالى.
اميد است كه اين اداى وظيفه مورد رضايت ولى عصرعليه السلام باشد، من نايب عام امامعليه السلام نيستم، فقط خدمتگذار هستم و تا آن وقت كه تكليف داشته باشم عمل مىكنم و خود نمىتوانم اين مسئوليت را از خودم سلب كنم، خداوند به من توفيق دهد اين امانت را به مقصد برسانم. تكليفى است كه از دست ما بر مىآيد و بايد آن را ادا كنيم از اين باب، متصدى بعضى امور هستيم و كارى را هم كه انجام مىدهيم محدود است.
لفظ امام مختص به امام معصومعليه السلام است
بعد از وفاتم راضى نيستم بر روى كتابهايم قبل از نامم،
كلمه امام بگذاريد
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره قبل از رحلت، بسيارى از امورى كه مربوط به بعد از رحلتشان بود را خود سر و سامان داده بودند به طورى كه بسيارى از موارد بعد از رحلت آن عالم ربانى منظم شده بود و از آنجا كه اين فقيه مقدسقدس سره خود مىدانستند كه آخرين روزهاى عمر شريفشان را مىگذرانند سعى مىكردند در هر فرصت ممكن، كارى كه مربوط به بعد از رحلتشان است روشن باشد. به فرزندان خود گفته بودند كه اگر مىخواهيد مورد عنايت اهل بيتعليهم السلام در آخرت باشيد، كارى كه من راضى به آن نيستم را انجام ندهيد؛ از جمله من راضى نيستم كلمه امام را قبل از نامم بر روى كتابهايم بنويسيد. كلمه امام، مخصوص امام معصومعليه السلام استعمال شده است و مردم با شنيدن اين كلمه، فكرشان به يكى از ائمهعليهم السلام سوق پيدا مىكند؛ از اين رو من راضى نيستم نامم با كلمه امام شروع شود، من خادم اهل بيتعليهم السلام بودم و شب و روز تلاش كردم كه بتوانم رضايت آنها را جلب كنم. مرحوم ميرزاقدس سره در زمان حياتشان به عناوين اصلاً اهميت نمىدادند و راضى نبودند كسى نام ايشان را با القاب، در محضرشان به كار ببرد حتى بارها شده بود كه وقتى منبرى نام ايشان را مىبرد اعتراض مىكردند و حتى گاهى دستان خود را به نشانه ناراحتى بالا مىآوردند؛ مرحوم ميرزاقدس سره فقط مىخواست به دين خدمت كند و به مسائل حاشيه اصلاً اعتنا نمىكرد و تلاش مىكرد كه يادگارى از خود بر جاى بگذارد كه موفق شدند ضمن تربيت طلاب فاضل متدين و مفيد آثار بسيار گرانبها از خود بر جاى بگذارد كه حوزه امروز بدان افتخار مىكند.
امر به معروف و نهى از منكر
اين از باب اداى وظيفه و امر به معروف بود
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ على دهنين مىگويد: من خدمت مرحوم ميرزاقدس سره بودم كه به ايشان خبر دادند يكى از علماى بزرگ يمن كه زيدى است مىخواهد خدمتتان برسد، مرحوم ميرزاقدس سره فرمود مانعى ندارد. بعد از ورود آن شخص و احوالپرسى، كنار مرحوم ميرزاقدس سره نشست و بعد از گذشت چند لحظه مرحوم ميرزاقدس سره پرسيد: كه تو حديث اثنى عشر را مىدانى يا خواندهاى، عالم زيدى گفت: خير آقا! مرحوم ميرزاقدس سره با آن لبخند مليحانه تمام حديث را خوانده، معنا كردند و گفتند: »زيد از اينها كه نام بردم نيست، زيد، بندهاى از بندگان خداست و مانند ساير مردم است و منزلت و مرتبهاش به آن ائمه اثنى عشرعليهم السلام كه از سوى خدا منصوب شدهاند، نمىرسد.
آيا سزاوار است، آن كه از سوى خدا به واسطه معصوم قبلىعليه السلام تعيين شده را رها كرده و به يك بنده صالح خدا تمسك كرد؟ شما با چه منطقى، امام معصومعليه السلام را رها كرده و به زيد تمسك مىكنيد؟ به نظر شما، كه عالم دين هستى وقت آن نرسيده كه بيشتر تعمق كرده و كمى به قبل برگرديد و ببينيد امامانى كه قبل از زيد به آنها عقيده داشتيد چه گفتهاند و وقايع پيش آمده نهايتش به كجا انجاميد؟«
شيخ على دهنين مىگويد: اين عالم زيدى با تمام وجود به حرفهاى ميرزاقدس سره گوش فرا داده و سر تكان مىداد و نشان مىداد كه سخت تحت تأثير قرار گرفته است و بعد از آنكه عالم زيدى از مجلس ميرزاى تبريزىقدس سره خارج شد، ميرزاقدس سره به من گفت: »اين حرفهايى را كه زدم نه به عنوان آن بود كه در موقعيت مرجعيّت قرار دارم، بلكه اين يك تكليف است، من به تكليف عمل كردم. از باب امر به معروف، نهى از منكر، تكليف من اين بود كه با اين شخص مجامله نكنم و حقيقت را بيان نمايم تا بلكه به واسطه عنايت ولى عصرعليه السلام ضمن عمل به تكليف شرعى، تأثيرى در او بگذارد؛ زيرا او عالم زيديهاست و حرفش نفوذ دارد.«
شيخ على دهنين مىگويد: من بلافاصله از ميرزاقدس سره خداحافظى كردم و به سوى عالم زيدى حركت كردم، به او كه رسيدم، ديدم عالم زيدى سخت تحت تأثير قرار گرفته است و به من گفت: اين ميرزا خيلى بر من تأثير گذاشت، من با عده زيادى مجالست كردهام اما نديدم كسى اين گونه صحبت كند؛ حرفهايش منطقى و دلنشين بود.
جدّيت در تحصيل در همان ابتداى طلبگى
مرحوم ميرزاقدس سره در مدرسه طالبيه تبريز
از نظر علمى و اخلاقى شاخص بود
آقاى حاج مير على اكبر فردوس از خيّرين و متدينين تبريز، كه از زمانى كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره در طالبيه تبريز مشغول به تحصيل بودند باهم آشنايى داشتند و ايشان وكيل و امين مرحوم ميرزاقدس سره در تبريز بودند، ميان جمعى مىفرمودند: وقتى مرحوم ميرزاقدس سره در طالبيه تبريز حركت مىكرد، به وضوح مشاهده مىشد كه طلاب متوجه او مىشوند و با اشاره به يكديگر مىگويند: اين شخص بسيار فاضل است و در تحصيل بسيار موفق مىباشد. طلاب از وجود ايشان در هر فرصتى استفاده مىكردند و مقام علمى ايشان از همان جوانى كه در طالبيه قدم مىزدند، به وضوح مشخص بود. مرحوم ميرزاقدس سره اوقات خود را صرف درس و بحث مىكرد وعاشق كسب علم بود؛ طلاب سعى مىكردند هنگامى كه ميرزاقدس سره در طالبيه در حال تردد است از او استفاده كرده و در هر فرصت ممكن از علم سرشار او بهرهمند شوند. او هم صميمانه مىايستاد و به اشكالات طلاب جواب مىداد و يك سؤال كه از ايشان مىشد در جواب فروع ديگرى را هم مطرح مىكردند و سؤال كننده را از علم خود سيراب مىكردند.
اهتمام به درس
جدّيت مرحوم ميرزاقدس سره در شروع طلبگى
آقاى حاج كريم رهبر، برادر مرحوم مقدس، ميرزا جواد تبريزىقدس سره مىگويد: مرحوم ميرزاقدس سره همراه با دونفر ديگر از همكلاسىها قصد كردند كه مدرسه جديد، را ترك كرده و به درس طلبگى روى آورند. اولى موفق نشد درس طلبگى را ادامه دهد و بعد از چند روز به مدرسه بازگشت و شخص ديگر نيز بعد از چند روز به مدرسه بازگشت، اما مرحوم ميرزاقدس سره مدرسه جديد را ترك كرده و با جديت شروع به خواندن درس طلبگى كرد. لازم به تذكر است كه مرحوم ميرزاقدس سره از ضريب هوشى عجيبى برخوردار بود و در مدرسه جديد، ثلث اول در تمام منطقه آذربايجان نفر اول شناخته شده بود. بعد از گذشت چند روز مدير مدرسه فردى را به دنبال پدر مرحوم ميرزاقدس سره فرستاد كه چرا فرزندت به مدرسه نمىآيد.
پدر مرحوم ميرزاقدس سره در جواب گفته بود كه وى راضى به بازگشت نمىشود ومىخواهد عالم دين شود و در نهايت خود مدير مدرسه تصميم مىگيرد به نزد مرحوم ميرزاقدس سره برود و با او صحبت كند.
حاج كريم رهبر مىگويد: مدير مدرسه با مقدارى هدايا به حجره مرحوم ميرزاقدس سره در »طالبيه« تبريز مىرود و او را نصيحت مىكند كه: پسر! تو در آينده مىتوانى شخص مفيدى واقع شوى و رتبه علمى بالايى كسب كنى و... .
هرچه مدير اصرار كرد، مرحوم ميرزاقدس سره ضمن احترام به مدير مدرسه مىگفت: »من مىخواهم در اين لباس خدمت كنم.« و هرچه مدير اصرار مىكند كه ما براى شما مزاياى خاصى قرار خواهيم داد و شما را به هر نحو كمك خواهيم كرد، مرحوم ميرزاقدس سره آن را رد مىكند و مىگويد: »من مىخواهم طلبه شوم و به دين خدمت كنم. اين راهى است كه انتخاب كرده و تا آخر ان شاء اللَّه طى خواهم كرد.«
سرانجام ميرزاقدس سره توانست با همان نيت پاك به اهداف الهى خود نائل شود و توانست شاگردان خوبى تربيت كرده و آثار علمى بسيار مفيدى به جاى گذارد و در قرن خود تحوّلى در حوزه ايجاد نمايد. ايشان استوانهاى حوزه را تقويت كرد كه مهمترين آن، شاگردان سطح عالى حوزه مىباشند كه اكثراً شاگرد فقيه راحل هستند.
بحث علمى
مرحوم ميرزاقدس سره و حلقه علمى
رسم بود كه طلاب در طالبيه تبريز در ساعات مختلف روز گرد هم مىآمدند و به بحثهاى علمى مختلف مىپرداختند. از جمله كسانى كه جلسه بحث علمى داشت، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره بود و جلسه مرحوم ميرزاقدس سره از هر جهت ممتاز بود. حلقههاى مختلفى در طالبيه برگزار مىشد؛ وليكن حلقه بحث ايشان از نظر كيفيت و كميت با حلقه ديگران تفاوتهاى بسيارى داشت. از كلمه به كلمه سخنان مرحوم ميرزاقدس سره در آن سن جوانى استفادهها مىشد. حاج كريم رهبر، برادر مرحوم ميرزاقدس سره )با توجه به اينكه خود بارها در آن جمع حاضر شده بودند( مىگويد: »طلاب با شوق خاصى دور و بر ايشان گرد مىآمدند و با كمال اشتياق سؤال و جواب مىكردند. مرحوم ميرزا در آن سن جوانى كه بيش از بيست سال نداشت با آن بيان شيوا و تسلط كافى همه را مبهوت خود مىكرد و مرحوم ميرزاقدس سره واقعاً زحمت مىكشيد و به دنبال علم بود و با كمال تواضع در همان اوايل جوانى دوست داشت آن را به ديگران منتقل سازد. ايشان كم كم در طالبيه تبريز زبانزد شد و همه طلبهها به ايشان احترام خاصى مىگذاشتند و از آن اوايل طلبگى، طلاب، آينده درخشانى را براى او پيشبينى مىكردند. سلوك و روش ميرزاقدس سره براى ديگران درس و الگويى به تمام معنا بود و افراد بسيارى از روش و سلوك ايشان استفادهها مىكردند و بركت وجود ايشان فراموش نشدنى است، حتى روش درس ايشان براى ديگران الگو شد و به قول استاد بزرگوار حجت الاسلام والمسلمين محمد تقى شهيدى پور، مرحوم ميرزاقدس سره با حضورشان در حوزه علميه قم، طريقه تحصيل، پيشرفت و راههاى موفقيتآميز را به فضلا نشان داد.
جدّيت در تحصيل
در طالبيه تبريز، مرحوم ميرزاقدس سره به فضل و علم معروف بود
حجت الاسلام والمسلمين شيخ ابراهيم رضايى مىگويد: فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره در طالبيه تبريز به فضل و علم معروف بود و افراد بسيارى به ايشان علاقه داشتند و از ايشان استفاده مىكردند. گاهى اوقات در حياط مدرسه طالبيه تبريز حلقه بحث تشكيل مىشد و طلاب با هم بحث مىكردند. يكى از حلقههاى بحث مربوط به فقيه مقدس ميرزاى تبريزى قدس سره بود كه ايشان با مرحوم علامه شيخ محمد تقى جعفرى قدس سره بحث مىكرد و اين بحث چنان پربار بود كه حدود 50 الى 60 طلبه اطراف مرحوم ميرزا قدس سره حلقه مىزدند و از وجود ايشان استفاده مىكردند. مرحوم ميرزا قدس سره واقعاً زحمت كشيده بود و در آن دوران جوانى مىدرخشيد و در هر فرصتى به مطالعه و درس مشغول مىشد و تمام اين افتخارات مرحوم ميرزا قدس سره نتايج آن همه شب زنده دارى و زحمات شبانه روزى است و امروزه حوزه علميه قم از بركات زحمات آن مرجع شايسته داراى فضلايى است كه افتخار حوزه مىباشند و آثار قوى كه مورد استفاده علماء و فضلاء مىباشد، به قلم مبارك ايشانقدس سره نگاشته شده، افتخارى ديگر براى حوزه مىباشد. طلاب جوان بايد از زندگى اين فقيه راحل درس بگيرند و جهت نيل به درجات و كسب مقامات عالى، ايشان را الگو قرار دهند. تمام مراحل زندگى مرحوم ميرزاقدس سره درس است و اين مراحل چهار گانهاى كه شامل تحصيل در تبريز، دوران تحصيل در قم، دوران سكونت در حوزه نجف و سپس بازگشت به قم مقدسه مىباشد بسيار پربار بوده و مرحوم ميرزاقدس سره توانسته در هر جا يك اثر بسيار مؤثر بر جاى بگذارد و امروز حوزههاى علميه در سراسر دنيا به بركت تلاشهاى شبانهروزى آن مرجع راحل و وجود شاگردان عالم و فاضل مرحوم ميرزاقدس سره متنعم هستند.
ارتباط قلبى با خدا در جوانى
نماز شب مرحوم ميرزاقدس سره در دوران جوانى
حجت الاسلام والمسلمين شيخ غلامعلى سخندان مىفرمايد: بارها مرحوم ميرزاقدس سره از دوران جوانى خود برايم خاطرات خويش را نقل مىكرد. يك روز كه من خدمت ايشان رسيدم و ايشان به تنهايى در اتاق مشغول مطالعه بودند، از دوران جوانى خود ياد كردند و فرمودند كه من به حياط منزلمان در تبريز بسيار علاقه دارم و روزهاى خوبى در آن داشتم؛ از جمله در دوران جوانى نماز شب خود را در حياط آن خانه مىخواندم و سالها در آن منزل با خداى خود گفتگو كردم و نقطه موفقيت من از آن جا آغاز شد و ايشان بارها تصميم گرفتند كه آن حياط را خريدارى كرده و در اختيار طلاب قرار دهند؛ لكن متأسفانه ميسر نشد و بعد از فوت مرحوم ميرزاقدس سره بعضى از دوستان به آن خانه رفتند و خاطرات دوران جوانى مرحوم را زنده كرده و ياد ايشان را در آن مكان مقدس گرامى داشتند و طبيعى است آن راز و نياز شبانه و آن ارتباط معنوى موجب شد كه خداوند متعال دربهاى رحمت خويش را باز كند و اين بنده مخلص را توفيق دهد كه دين خدا را يارى كند و تحوّلى در شيعه ايجاد نمايد عاشَ سعيداً و ماتَ سعيداً.
مقام و مرتبه علماء
جايگاه مرحوم ميرزاقدس سره در نزد ائمهعليهم السلام
برادر مرحوم ميرزاقدس سره آقاى حاج كريم رهبر سعادتى مىگويند: واقعهاى را مرحوم ميرزاقدس سره به من نقل كرد و گفت راضى نيستم تا زنده هستم نقل كنى. ايشان از زبان مرحوم ميرزاقدس سره نقل مىكند كه: هنگامى كه ديدم پدرم زياد راغب نيست كه طلبه شوم، واقعاً مردد بودم چه كنم. از طرفى عشق و علاقه به طلبگى و از جهتى رضايت پدر. در هر حال تصميم گرفتم استخارهاى نزد مرحوم شيخ هدايت اللّه غروى بگيرم. ايشان در استخاره بسيار معروف بود؛ به طورى كه مراد از استخاره را براى هر كس كه استخاره مىگرفت بيان مىكرد و نزد مردم، فضلا و طلاب تبريز معروف بود.
نزد ايشان رفتم و طلب استخاره كردم. شيخ هدايت قرآن را باز كرد، ناگهان مشاهده كردم كه صورت شيخ هدايت تغيير كرد و قرمز شد. مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: خيلى ترسيدم! ناگهان شيخ هدايترحمه الله خطاب به ميرزاقدس سره گفت: پسر! تو مىخواهى نبى شوى )اَلْعُلَماءُ وَرَثَةُ الْاَنْبِياء( آن گاه شيخ هدايت گفت: من جايگاه شما را نزد ائمهعليهم السلام مىبينم.
مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: بسيار خوشحال شدم و اين مطلب را براى كسى نقل نكردم و از اين جريان كسى خبر ندارد. اين قضيه را يك سال قبل از رحلت مرحوم ميرزاقدس سره آن هم به مناسبت خاصى، برادر مرحوم ميرزاقدس سره در حضور جمعى از فضلاى محترم حوزه و مؤمنين بيان كردند؛ از جمله فاضل محترم شيخ غلامحسين فشاركى، آقاى شيخ محمود مشكاتى، آقاى شيخ رضا انصارى، آقاى سيد آقاسيدى و آقازادههاى محترم مرحومقدس سره.
فكر نمىكنيد كه مانند سيد ابوالحسن اصفهانىرحمه الله شود
مرحوم ميرزاقدس سره در بدو تحصيل
مادر فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره به خاطر هوش و استعداد بالاى مرحوم ميرزاقدس سره دوست داشت فرزندش درس جديد را ادامه دهد و سعى مىكرد ميرزاقدس سره را از درس حوزه فعلاً منصرف كند وليكن مرحوم ميرزاقدس سره از خانواده خواهش مىكرد اجازه دهند كمى درس طلبگى بخواند. ضريب هوش بالاى مرحوم ميرزاقدس سره، پيشرفت فوق العاده در دروس جديد، شاگرد نمونه بودن و اهتمام خاص به درس، خانواده را واداشته بود كه ميرزا را جهت ادامه درس قانع كنند وليكن مرحوم ميرزاقدس سره مىگفت مىخواهم به دين خدمت كنم و درس طلبگى را دوست دارم.
مادر مرحوم ميرزاقدس سره پيش شخصى كه معروف بود در تبريز اهل معنى است و ساكن خارج تبريز بود، رفت و به او گفت كه دعايى بنويس تا فرزندم فعلاً از درس طلبگى منصرف شود. آن شخص كمى مكث كردن گفت: خانم! فكر نمىكنى كه ممكن است اين فرزند شما مانند ابوالحسن اصفهانىقدس سره شود، براى چه مىخواهى از اين نعمت الهى كه بنا است نصيب فرزند شما شود ممانعت كنيم؟ با اين جمله مادر مرحوم ميرزاقدس سره از دعا منصرف شد و به منزل بازگشت و عاقبت امر آن شد كه مىبينيد.
منبر و خطابه
اولين منبر مرحوم ميرزا قدس سره
آقاى حاج كريم رهبر سعادتى برادر كوچك فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره مىگويد: عمر مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره بيش از بيست و دو سال نبود كه جهت ديدار از والدين خود از قم به تبريز آمدند و در خانه در حال گفتگو بوديم كه درب خانه زده شد. عدهاى از اهالى محل از مسجد(2) آمده بودند و اصرار داشتند كه مرحوم ميرزا قدس سره تشريف بياورند مسجد و در آن جا سخنرانى نمايند. مرحوم ميرزا قدس سره از آنان عذر خواست؛ لكن آنان اصرار كرده و نهايتاً مرحوم ميرزا قدس سره قبول كردند. و بر منبر رفته و وعظ و خطابه را شروع كردند جوانى 22 ساله با آن سيماى ملكوتى آن چنان كلمات را اداء مىكردند كه شنوندهاى را ميخكوب مىكرد. او در سخنرانى از فضائل اهل بيتعليهم السلام گفت. از كمال و اخلاق صحبت كرد و با كمال تواضع و فروتنى مردم را به سوى سعادت اخروى راهنمائى مىكرد. با اين سخنرانى مرحوم ميرزاقدس سره آنچنان در دل مردم جاى گرفت كه برادر مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: هنوز لذت آن لحظهها را احساس مىكنم كه با چه شوقى خطابه مىخواند و مردم را جهت محبت به اهل بيتعليهم السلام و آگاهى و تهذيب نفس دعوت مىكرد. واقعاً مرحوم ميرزا قدس سره مصداق كامل و بارز آيه شريفه قرآن بود كه فرمود: »لَوْلا نَفر مِنْ كُلّ فِرْقَةٍ مِنْ طائِفَة لِيَتَفَقّهوا فِي الدِّين فَلْيَنْظُرُوا قَوْمهُمْ اِذا رَجِعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون.«
آنگونه اين جوان با استعداد، متقى، متدين و متواضع سخن مىگفت كه نفسها در سينهها حبس بود. واقعاً مرحوم ميرزاقدس سره از آن سن جوانى شخصى شاخص و كامل بود و به هر جهت از جودش نظر مىكردى به وضوح نشانههاى كمال نمايان بود و آنگونه زحمت كشيد و عمر خود را صرف علم و دانش كرد كه آثار و بركاتشان امروز نمايان است.
كسب رضايت پدر
همواره مرحوم ميرزا قدس سره مورد توجه پدرشان بود
آقاى حاج كريم رهبر سعادتى - برادر كوچك فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره - به نقل از والده(3) مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: همواره پدر(4) مرحوم ميرزا قدس سره از دورى مرحوم ميرزاقدس سره بىتابى كرده و مىگفتند: هر طور شده بايد فرزندم برگردد و والده مرحوم ميرزا قدس سره مىگفتند: تحمل كنيد! شما فرزندان ديگرى غير از ميرزاقدس سره داريد. پدر مرحوم ميرزا قدس سره با سخنان والده ايشان قانع نمىشدند و مىفرمودند: درست است كه همه فرزندان من صالح هستند؛ وليكن ميرزا جواد چيز ديگرى است. پدر فقيه مقدس، تا آخر عمر خود اين لفظ را به كار مىبرد كه ميرزا جواد چيز ديگرى است و همواره در عشق ديدار فرزند خود مىسوخت تا آنكه خود پدر فقيه راحل، نامهاى به مرحوم ميرزاقدس سره مىنويسند و در آن ذكر مىكنند كه: فرزندم! از نجف به تبريز برگردد. من ديگر راضى نيستم در نجف باقى بمانى. مرحوم ميرزاقدس سره با توجه به درس و بحث و اشتغال حوزوى سخت نگران مىشود و از طرفى نمىتواند كلام پدر خود را ناديده بگيرد. از سوى ديگر شوق و عشق و تشنگى حوزوى همچنان در وى فوران مىكند. نزد استاد الفقهاء والمجتهدين، سيد خويىرحمه الله مىرود و مسئله را مطرح مىكند و استادرحمه الله به مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: حوزه به شما نياز دارد. آن گاه مرحوم سيد دست به قلم برمىدارد و نامهاى را به پدر مرحوم ميرزاقدس سره مىنويسد و همان موجب مىشود كه پدر مرحوم ميرزاقدس سره راضى شود كه ميرزاقدس سره موقتاً در نجف باقى بماند. بعد از آن مرحوم ميرزاقدس سره سفرى به ايران مىنمايند و به تبريز رفته و با پدر و مادر خود ديدارى مىكنند و در آن سفر در خصوص درس و بحث و عاقبت از حجيت مىكند و با توجه به اينكه پدر مرحوم ميرزاقدس سره از مؤمنين اخيار بوده و از افرادى بوده كه در تدين سرشناس بودند با حضور مرحوم ميرزاقدس سره در نجف راضى شدند و سرانجام در حالى كه مرحوم ميرزاقدس سره در نجف اشرف مشغول تحصيل بودند پدرشان دنيا را ترك و به ملكوت اعلى مىپيوندند.
ايشان آينده درخشانى دارد
مرحوم ميرزاقدس سره و اشكال در درس
حجت الاسلام والمسلمين مرحوم توحيدىرحمه الله مىگويد: ميرزا جواد تبريزى قدس سره تازه وارد عراق شده بود و در درس آيت اللَّه سيد خويى قدس سره شركت مىكرد و از همان ابتداى حضور، با استاد خود بحث مىكرد و در خصوص بعضى استدلالات بحث به طول مىكشيد، از جمله مواردى كه مىتوان به آن اشاره كرد، در بحث عدم وجوب فحص در شبهه موضوعيه است، سيد خويىقدس سره در اين باب قول مشهور را قبول كردند و ضمن تمسك به بعضى ادله، به »صحيح زراره« بر عدم وجوب فحص در شبهه موضوعيه تمسك كردند )و اين روايت به مضمره زراره در استصحاب معروف است. قلت له: اصاب ثوبى دم عارف... الى ان يقول: فقلت: فهل على ان شككت انه اصابه شىء أن انظر فيه، قال لا...( سيد خويىرحمه الله به قسمتى از روايت بر عدم وجوب فحص در شهبات موضوعيه استدلال كردند )قوله: على ان انظر فيه قال: لا(، مرحوم ميرزاقدس سره به سيد خوئىرحمه الله مىگويد: اين كلام كه واجب نيست فحص در شبهات موضوعيه صحيح است و كلامى در آن نيست وليكن استدلال شما به صحيحه زراره تمام نيست به دليل اينكه نجاست در لباس بر فرض ثبوتش مانع علمى است نه واقعى، هرگاه علم به نجاست پيدا كرد صلات در آن لباس جايز نخواهد بود و لذا امامعليه السلام در جواب زراره در خصوص فحص از ثوب )هل يجب( فرمود: لا. يعنى هرگاه علم به نجاست پيدا كرد نماز در آن لباس جايز نخواهد بود در حالى كه كلام ما در شبهات موضوعيه واقعيه است چه علم پيدا كند و چه علم پيدا نكند در اين صورت آيا واجب است فحص يا خير؟، اين كلام و اشكال مرحوم ميرزاقدس سره بر قلب سيد خويىقدس سره نشست و همانجا مرحوم ميرزاقدس سره را تشويق كرد و اين يك نمونه از نمونههاى فراوانى بود كه مرحوم ميرزا با استاد الفقهاء و المجتهدين بحث مىنمود و اين مباحث پيوند علمى قوىاى بين آنان ايجاد كرده بود.
مرحوم توحيدى مىگويد: از آن ابتدا ميرزاقدس سره مورد توجه مرحوم سيد خويىرحمه الله قرار گرفت و روزى بعد از درس، مرحوم سيد خويىقدس سره از من سؤال كرد: »اين شخص كيست و چه وقت به نجف آمده )اشاره به مرحوم ميرزاقدس سره(« گفتم: »اين شيخ جواد است و از تبريز آمده و قبلاً قم بوده است.« مرحوم سيد خويى قدس سره فرمود: »اين فرد آينده بسيار درخشانى دارد. بگو بيايد بيرونى« و بعداً جهت شوراى استفتاء او را دعوت كردند.
اگر اين شيخ در درس و بحث بماند،
مرتبه والايى كسب خواهد كرد
تسلّط، خوشفكرى و بحّاث بودن مرحوم ميرزاقدس سره
از مرحوم حجت الاسلام والمسلمين شيخ توحيدىرحمه الله منقول است كه بعد از اينكه چند روزى فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره در درس آيت اللَّه سيد خويىقدس سره شركت كردند، روزى سيد خويىقدس سره سؤال كردند: »اين شيخى كه چند روزى است درس مىآيد، كيست؟« مرحوم توحيدىقدس سره گفتند: »اين جواد است و از تبريز به نجف آمده.« سيد خويىقدس سره فرمودند: »اگر اين شيخ با جديت درس بخواند و به تحصيل ادامه دهد، مقام والايى كسب خواهد كرد، آينده درخشان و خوبى دارد.« لازم به ذكر است كه از همان ابتداى حضور درس خارج مرحوم سيد خويىرحمه الله، مرحوم ميرزاقدس سره اشكال مىكردند و در همان حضور اوليه حرف خود را به كرسى نشاندند. تسلط ميرزاقدس سره، خوش فكرى و بحاث بودن او، از همان روزهاى اول حضور در درس مرحوم سيد خويىقدس سره نمايان گشت و در بين شاگردان مرحوم خويىقدس سره شاخص گرديد و اين امر موجب شد كه مرحوم سيد خويىقدس سره بعضى از سؤالهايى كه از ايشان مىشد را به مرحوم ميرزاقدس سره حواله مىداد و مىفرمود: »اگر قانع نشديد پيش من بياييد.«
شهيد سيد محمد باقر صدر: ميرزا درست مىگويد
تسلّط مرحوم ميرزاقدس سره به فروعات
حجت الاسلام والمسلمين آقاى مشكاة مىگويد: در مجلسى كه بعضى از فضلاى محترم در كنار فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره مشغول بحث وسؤال وجواب بودند، مناسبتى پيش آمد و و ذكر نام عالم بزرگوار، شهيد محمد باقر صدررحمه الله شد كه ناگهان مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره گفتند: من اولين بار اين شخصيت را در كنار مرحوم سيد خويىقدس سره ديدم و ايشان با سيد خويىرحمه الله فقط عربى حرف مىزد و من و سيد به كلام آذرى سخن مىگفتيم. مناسبتى پيش آمد فرعى مطرح شد و من و سيد خويىقدس سره بحثمان گرفت )بحث در شبهه موضوعيه بود( و بحث كمى شديد شد، به طورى كه شهيد صدر در خصوص مسئله حساس شد و از سيد خويىرحمه الله سؤال كرد اين شيخ چه مىگويند؟ سيد خويىرحمه الله مسئله را به عربى به ايشان بيان كرد، ناگهان شهيد سيد محمد باقر صدررحمه الله نگاهى به من )مرحوم ميرزاقدس سره( كرد و صورت خود را به سوى سيد خويىرحمه الله برگرداند و فرمود: در اين مسئله قول ميرزاقدس سره صحيح است و كلام ايشان مبنايى است.
مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: اين اولين ملاقات ما با عالم بزرگوار، شهيد سيد محمد باقر صدرقدس سره در عراق بود و از آنجا با هم آشنا شديم.
طلبه بايد از همان ابتدا با جدّيت درس بخواند
حاضر جوابى مرحوم ميرزاقدس سره در سنين جوانى
بعد از آنكه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره در نجف اشرف مستقر شدند، شروع به درس دادن سطوح كردند و در همان زمان مورد توجه آيت اللَّه سيد خويىقدس سره قرار گرفتند. مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: يك روز از درس مىآمدم، مرحوم سيد خويىقدس سره در راه مرا ديد و گفت: ميرزا! يك سؤال مىكنم و فردا جواب مرا بده. مرحوم ميرزاقدس سره فرمود: بفرماييد سؤال كنيد! )البته سؤال مرحوم خويىقدس سره به اين دليل بود كه مىخواستند مرحوم ميرزاقدس سره را جهت دعوت به شوراى استفتاء محك بزنند( سيد خويى از ميرزاقدس سره سؤال كردند كه فرق بين تعلق دين بر عهده ميت و وصيت ميت به ثلث اموال او چيست؟
مرحوم ميرزاقدس سره گفت: »آقا! لازم نيست جواب را فردا بدهم. همين الان جواب مهيا است.« و فرقشان اين است كه تعلق دين بر ميت از باب كلى في المعين است اما تعلق وصيت به ثلث ماترك از باب اشاعه است، با شنيدن اين جواب سيد خوئىرحمه الله سخت مرحوم ميرزاقدس سره را مورد تشويق قرار دادند و اين حاضر جوابى ميرزاقدس سره حاكى از تسلّط و اطلاع علمى مرحوم ميرزاقدس سره است.
شوراى استفتاء استاد
دعوت مرحوم ميرزاقدس سره به شوراى استفتاء
حجت الاسلام والمسلمين مرحوم توحيدىقدس سره مىگويد: فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره روز به روز با حضور در درس مرحوم سيد خويى قدس سره توجه ايشان را به خود جلب مىكرد و مرتب با مرحوم سيد خويى بحث مىكردند. مرحوم توحيدىقدس سره مىگويد: مرحوم خويى قدس سره از من خواست كه ايشان را به شوراى استفتاء دعوت كنم و مرحوم ميرزا قدس سره اجابت كرد و مرحوم سيد خويى قدس سره عنايت بسيار خاصى به ايشان در شوراى استفتاء داشت؛ به طورى كه معمولاً استفتائاتى كه مرحوم ميرزا قدس سره مىنوشت، مرحوم سيد خويىقدس سره آنها را قبول مىكردند و به نوشتههاى مرحوم ميرزاقدس سره بسيار اطمينان مىكردند و به ايشان مىگفتند: شما استفتاء بنويسيد و بگذاريد در اطاقم، من بعداً مهر خواهم كرد.
به نقل از حجت الاسلام والمسلمين ناصرى: سيد خوئىرحمه الله بعضى فضلاء را جهت دريافت جواب استفتاء به مرحوم ميرزاقدس سره ارجاع مىداد و مىفرمودند اگر قانع نشديد به پيش من بياييد وليكن آن گونه مرحوم ميرزاقدس سره به مبانى مسلّط بود كه احتياج به رجوع به سيد خوئىرحمه الله نبود و جواب كافى و وافى دريافت مىشد.
نوشتن استفتاءات
مرحوم ميرزاقدس سره در جلسه استفتاء سيد خويى قدس سره
معمولاً كسانى كه در مجلس استفتاء آيت اللَّه خويى رحمه الله حضور داشتند صورت مسئله را مطرح مىكردند مرحوم سيد خويىرحمه الله جواب داده مىشد. سپس جوابها يادداشت شده و جهت مهر به سيد خويىرحمه الله داده مىشد و ايشان ضمن مطالعه، مهر مىكردند و اجازه نمىدادند كسى جواب را بدون حضور ايشان بنويسد. )البته اين مربوط به زمانى بود كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره در نجف حضور داشت(؛ وليكن در شوراى استفتاء يك امتياز مخصوص مرحوم ميرزاقدس سره بود؛ يعنى سيد خويىقدس سره اجازه مىدادند مرحوم ميرزا بدون حضور وى جواب استفتاء را بنويسد يا بعد از جلسه استفتاء، اگر استفتائى بايد نوشته مىشد، مرحوم ميرزا قدس سره مىماندند و خود مىنوشتند و سپس آن را زير تشك محل استراحت سيد خويىقدس سره مىگذاشتند و مىرفتند. بعد سيدقدس سره آن را مهر مىكردند و اين امتياز مخصوص خود مرحوم ميرزاقدس سره بود كه اعتماد سيد خويى به نوشتههاى مرحوم ميرزا قدس سره بسيار زياد بود و بارها مشاهده شد كه ميرزاقدس سره را مدح مىكردند و در اكثر جوابها به ايشان اعتماد مىكردند.
سيد خويىقدس سره خطاب به مرحوم ميرزاقدس سره:
هم موجز است و هم خوب
قلم و بيان مرحوم ميرزاقدس سره
روزى فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره در جمع شوراى استفتاء ضمن اينكه فرمودند: در نوشتن استفتاء بايد نهايت دقت را به خرج داد تا كلام علاوه بر رسا بودن، حاوى جواب شفاف نيز براى مخاطب باشد، مىگفتند: چند صباحى از حضور من در نجف اشرف نگذشته بود كه روزى مرحوم حجت الاسلام والمسلمين توحيدىقدس سره به من گفت كه استاد سيد خويىقدس سره شما را به شوراى استفتاء فراخوانده است. اينجانب ضمن لبيك گويى به فرمايش استاد، قلم به دست گرفته و اوّلين استفتاء را جواب دادم و نوشتن اولين استفتاى اينجانب همراه با اولين حضورم در شوراى استفتاء مرحوم سيد خويىقدس سره بود. استفتاء را مكتوب كرده و مقابل حضرت استادقدس سره قرار دادم كه نظرى بيندازد. ايشان استفتاء را برداشته و مطالعه كردند؛ سپس فرمودند: اين نوشته شما هم موجز است و هم خوب، پس آن را مهر كردند تا در اختيار گروه استفتاء قرار گيرد. در طى 20 سالى كه مرحوم ميرزاقدس سره در شوراى استفتاء سيد خوئىرحمه الله بودند، بارها مورد مدح و ثناء سيد خوئىرحمه الله قرار مىگرفتند و وجود مرحوم ميرزاقدس سره در كنار سيد خوئىرحمه الله قوت قلبى بود كه در هنگام سفر مرحوم ميرزاقدس سره به ايران در چهره سيد خوئىرحمه الله نمايان شد و ايشان طى دعوت ناهارى كه از مرحوم ميرزاقدس سره به عمل آوردند از ايشان خواستند در عراق باقى بمانند، وليكن مرحوم ميرزاقدس سره مىگفتند من استخاره گرفتهام و بيش از اين صلاح نيست در عراق باقى بمانم.
سيد خويىقدس سره چندين بار فرمود: ميرزاقدس سره مجتهد است
مقام علمى مرحوم ميرزاقدس سره در نظر استاد
حجت الاسلام والمسلمين مشكاة مىگويد: من در اصفهان به استاد معظم، عالم بزرگوار آيت اللَّه شيخ مجتبى لنكرانى علاقه خاصى داشتم واصفهان كه مىرفتم، به ايشان سر مىزدم و از حال ايشان جويا مىشدم. يك روز مرحوم شيخ مجتبى لنكرانى مرا ديد وگفت: »كجايى؟« گفتم: »قم هستم.« فرمود: »در درس چه كسى حاضر مىشوى؟« گفتم: »درس ميرزا جواد تبريزىقدس سره.« ناگهان ديدم مرحوم شيخ مجتبى لنكرانى فرمودند: »خودم چندين بار از استادم سيد خويىرحمه الله شنيدم كه مىفرمود، شيخ ميرزا جوادقدس سره مجتهد است، مجتهد است، مجتهد است.« و اين شهادت گواه مقام علمى وتسلط ايشان به علوم بود و كمتر مشاهده مىشد كه مرحوم ميرزاقدس سره حاضرالذهن نباشد؛ بلكه هر مسئلهاى را فوراً و بدون تأمل تشريح و مدرك و منبع آن را نقل مىكردند و دلايل خود را به اثبات مىرساندند. ايشان از هر نظر يك مجتهد جامع الشرايط بود و روش درس ايشان طورى بود كه طلبه را مىساخت و راه را به او ياد مىداد و امروز افتخار حوزه علميه قم، شاگردان فاضل و متدين اين شخصيت كمنظير هستند.
بحّاث بودن طلبه
باحث بودن مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام والمسلمين، آقاى شيخ غلامعلى سخندان مىگويد كه من بارها از آيت اللَّه شيخ على كاتبى مرندى شنيدهام كه ايشان مىگفت: فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره هيچگاه در شوراى استفتاء مرحوم سيد خويى قدس سره كم نمىآورد و تمام مطالبى كه ايشان در شوراى استفتاء مطرح مىكرد، مورد قبول بود و بارها مشاهده شد كه در خصوص بعضى مسائل فقهى با سيد خويى قدس سره بحث مىكرد و در نهايت، مطلب خود را به كرسى مىنشاند. ايشان از زمان حضور در نجف اشرف از نظر فضل و علم معروف بود و در ميان طلبههاى نجف شاخص گرديد. مرحوم ميرزاقدس سره از طلابى بود كه كارى به كسى نداشت و همواره به تحصيل علم و معارف آل محمدصلى الله عليه وآله مشغول بود و با جدّيت درس مىخواند. مرحوم سيد خويى قدس سره به ايشان علاقه خاصى داشت و سبب آن، جديت و تديّن، تواضع و حركت للّه مرحوم ميرزاقدس سره بود او جاى خاصى را در قلب مرحوم خويى قدس سره باز كرده بود.
هر چه ميرزا بگويد، مورد قبول من است
مرحوم ميرزاقدس سره و ارجاع استاد به او براى پاسخگويى به سؤالات
حجت الاسلام والمسلمين حاج غلامعلى سخندان نقل مىكند: كه جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاى شيخ مهدى عباسى از شاگردان مرحوم آيت اللَّه خويى رحمه الله بود و مرتب مسائل را از مرحوم سيد خويى رحمه الله سؤال مىكرد و چون كمى كنجكاو بود، سؤالات خود را تكرار مىكرد و مرحوم سيد خويى رحمه الله با توجه به اينكه مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره در شوراى استفتاء بود، مىفرمودند: »برو از ميرزا جواد تبريزى سؤال كن. هر چه ايشان بگويد، مورد قبول من است.« و اين نشانه جدّيت و موفقيت مرحوم ميرزاقدس سره در درس بود كه استاد الفقهاء والمجتهدين اينگونه به ايشان اعتماد مىكرد و مىفرمود: »هرآنچه ميرزاقدس سره بگويد، مورد قبول من است.«
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: عده زيادى از فضلاء نجف اشرف كه بعدها به قم آمدند اين نكته را يادآور مىشدند كه مرحوم ميرزاقدس سره در نجف اشرف به علم و فضل معروف بود و سيد خوئىرحمه الله به ايشان عنايت خاص داشت و در امور علمى بهاء ويژهاى به ايشانقدس سره مىداد و دائماً مورد محبت و تجليل قرار مىداد.
به ميرزا مراجعه كن، اگر قانع نشدى پيش من برگرد
مرحوم ميرزاقدس سره و تسلّط بر مبانى
حجت الاسلام والمسلمين، محمد رضا ناصرى قوچانى مىگويد: در نجف اشرف گاهى خدمت استاد الفقهاء والمجتهدين سيد خويىقدس سره مىرسيدم و بعضى از مسائل، به خصوص عقايد را سؤال مىكردم. يك روز خدمت سيد خويىقدس سره رسيدم و گفتم: »آقا! من چندين سؤال دارم.« ايشان فرمودند: »سؤالها را بخوان!« بعد از آنكه سؤالها را خواندم، سيد خويىقدس سره فرمودند: »برو اين مسائل را از ميرزا جوادقدس سره سؤال كن اگر قانع نشدى به نزد من برگرد.« آقاى ناصرى مىگويد: على رغم وجود فحول علماء در نجف، مرحوم خوئىقدس سره به مرحوم ميرزاقدس سره ارجاع دادند. بعد از رسيدن خدمت ميرزاقدس سره سؤالهايم را پرسيدم، ايشان جوابهاى عالى به من داد؛ به طورى كه ديگر نيازى به مراجعه به سيد خويىقدس سره نبود. در همان زمان ما كتاب »مكاسب« را خدمت مرحوم ميرزاقدس سره تلمذ مىكرديم و از ايشان استفاده فراوان مىبرديم ايشان واقعاً نمونه علم و تقوا و عالم متبحر و كامل و از طرفى شاگرد پرور بود و امروز شاگردان ايشان افتخار حوزه مىباشند و اين مرد الهىقدس سره توانست حوزه نجف را در قم احياء كند و شاگردانى را پرورش دهد كه با الگوگيرى از او استادان دروس عالى حوزه شوند.
ميرزا مجتهد مسلم و جامع الشرايط است
مقام علمى مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام حاج ميرزا حسين عدالت مىگويد: نجف اشرف بودم، نامهاى از تبريز رسيده بود و در آن از حضرت آيت اللّه حكيمقدس سره دو استفتاء شده بود. در حالى كه نامه در دستم بود، به سمت دفتر سيد حكيمقدس سره مىرفتم كه ناگهان ميرزا جواد تبريزىقدس سره را در راه ديدم. سؤال كردند: »كجا تشريف مىبريد؟« گفتم: »از تبريز دو مسئله براى سيد حكيمقدس سره رسيده.« مرحوم ميرزاقدس سره دو استفتاء را خواند و همان جا جواب آنها را داد.
آن دو مسئله چنين بود: دستكشى كه غسّال به دست مىكند آيا به تبع پاك مىشود يا خير؟ و مسئله دوم در خصوص حجاجى بود كه آزمايش انجام مىدهند. ايشان به محض آنكه سؤال ها را خواند، جواب داد. بعد كه جواب سؤال ها را از مرحوم سيد حكيمقدس سره گرفتم، ديدم ميرزاقدس سره دقيق جواب داده است. بعد كه قضيه را براى بعضى از طلاب نقل كردم، عدهاى از آذربايجان نامهاى خطاب به مرحوم سيد خويىقدس سره ارسال كردند كه آيا مىشود به ميرزا جواد تبريزىقدس سره رجوع كرد، آيا ايشان مجتهد است؟ ايشان در جواب فرمودند: ميرزا مجتهد است و جامع الشرايط مىباشد. لازم به تذكر است كه ميرزاقدس سره آن زمان درس خارج را شروع كرده بودند وعدهاى از فضلا در درس ايشان حاضر مىشدند.
رجوع به ميرزا مانعى ندارد
موقعيّت علمى و فقاهت مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام والمسلمين شيخ على حبيب قطيفى مىگويد: مطلع شدم كه مرحوم ميرزاقدس سره طهارت كتابى را قائل است و با توجه به اينكه ما به اين مسئله مبتلا بوديم و براى حل مسئله راهى جستجو مىكرديم، نامهاى به مرحوم خويىرحمه الله نوشتم كه شاگرد شما ميرزا جواد تبريزىقدس سره طهارت كتابى را قائل است نظر شما چيست؟
مرحوم سيد خويىقدس سره نوشت: »لابأس بِالرُّجُوع إلى الْميرزا جواد«؛ يعنى مانعى ندارد كه در اين مسئله به ميرزا جواد تبريزى رجوع كنيد و اين نشان مىدهد كه سيد خويىقدس سره چه قدر به علميت مرحوم ميرزاقدس سره اعتقاد داشتند. لازم به تذكر است اين استفتاء حدود سال 1359 ه . ش از سيد خويىرحمه الله صادر شد كه اين خود گوياى موقعيت علمى و فقاهت آن مرجع راحل مىباشد.
حضور ذهن شرط در مرجعيت
حضور ذهن مرحوم ميرزاقدس سره
يكى از مواردى كه ميرزاى تبريزىقدس سره را از ساير شاگردان استاد الفقهاء والمجتهدين، سيد خويىقدس سره شاخص كرده بود، حضور ذهن فوق العاده ايشان بود. در مدرسه »طالبيه« تبريز زبانزد بود و به شهادت تمام كسانى كه در اطراف مرحوم ميرزاقدس سره بودند، چه از اعضاى شوراى استفتاء و چه از اعضاى دفتر، مرحوم ميرزاقدس سره حضور ذهن فوق العادهاى داشتند و هر فرعى كه از وى سؤال مىشد بدون مراجعه به كتاب فوراً جواب مىدادند. حتى مىفرمودند: روايتش در فلان جلد »وسائل شيعه« است. بعضى از افرادى كه مىدانستند بعضى از فروع كمتر مطرح شده، فكر مىكردند در اين مسئله بايد به منبع مراجعه كنند وليكن وقتى مسئله را مطرح مىكردند مرحوم ميرزاقدس سره فوراً جواب را مىدادند. حجت الاسلام والمسلمين، سيد محمد باقر مهدى مىگويد: اوايل مرجعيت مرحوم ميرزاقدس سره چند فرعى را جهت سؤال از بعضى از مراجع، مهيا كرديم كه مرحوم ميرزاقدس سره بدون مكث ضمن جواب به تمام مسائل، به مدرك آن هم اشاره كردند. و مىتوان گفت اين خصوصيت فقط خاص ميرزاقدس سره بود كه همواره حاضر جواب بودند و نياز به مراجعه به منبع نداشتند.
ميرزا جواد چه كار مىكند؛ ايشان واقعاً جولان فكرى دارد
جولان فكرى مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ ابراهيم رضايى، مىفرمايد: مرحوم ميرزا قدس سره در بحثهاى علمى بسيار مسلط بود و در هر مجلسى كه شركت مىكرد مجلس به مباحثه علمى تبديل مىشد و اين حلقه علمى براى طلاب بسيار پر فايده و جذاب بود. بعد از آنكه مرحوم ميرزا قدس سره به حوزه نجف منتقل شدند، من هم از ايران به نجف رفتم و مدتى در حوزه نجف بودم. سفرى به ايران رفتم و محضر مبارك آيت اللَّه ميرزا هاشم آملى قدس سره رسيدم، ايشان تا مرا ديد، با شوق و ذوق خاصى از من سؤال كرد: »از ميرزا جواد چه خبر، ايشان چه كار مىكند؟ واقعاً ميرزا جولان فكرى داشت.« مرحوم ميرزا هاشم قدس سره در مورد شخص ديگرى سؤال نكرد و فقط جوياى حال ميرزاقدس سره شد و اين خود نشان مىداد كه مرحوم ميرزا هاشم قدس سره چه قدر به ايشان علاقه داشت. مرحوم ميرزاقدس سره آن چنان محبوب بود كه همه در مورد ايشان سؤال مىكردند و علاوه بر اينكه ايشان مورد توجه علماى قم بود، در بدو ورود به نجف هم علماى بزرگى همچون استاد الفقهاء و المجتهدين، سيد خويى قدس سره دائماً مىفرمود: »ميرزا آينده بسيار خوبى دارد. واقعاً زحمت كشيده است.« و به همين سبب مرحوم ميرزا قدس سره را به شوراى استفتاء خود دعوت كردند و عنايت خاص و ويژهاى براى مرحوم ميرزاقدس سره قائل بودند و بارها و بارها از موفقيت ميرزاقدس سره سخن مىگفتند.
زيارت اموات
اموات وادى السلام نجف، مرحوم ميرزا قدس سره را ياد مىكردند
فاضل محترم سيد محمود غريفى بحرانى مىگويد: مدتى ساكن قم بودم و سپس بعد از سقوط نظام منفور عراق، در نجف اشرف مستقر شدم. يك شب مشتاق زيارت وادى السلام نجف شدم و شب هنگام به سوى آن قبرستان روان شدم و داخل وادى السلام در كنار ايوان نشسته بودم. آرامش عجيبى احساس مىكردم، صداى زوزه شب و سكوت قبرستان مرا متوجه صدايى كرد. هرچه به دور و بر نظر كردم چيزى مشاهده نكردم اما به اين نتيجه رسيدم كه همهمه اموات است؛ زيرا شنيده بودم كه در وادى السلام نجف گاهى صداى اموات شنيده مىشود. دقت كردم كه ببينم در چه موردى گفتگو مىكنند. ديدم كه از مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره ياد مىكنند. بسيار متعجب شدم. ميرزا كجا، نجف كجا! و اين واقعه ذهن مرا مشغول كرد و منتظر بودم كه به ايران سفر كنم و قضيه را با خود ميرزاقدس سره مطرح نمايم. )اما انه لا يبقى مؤمن شرق الارض وغربها الا حشر اللَّه روحه الى وادى السلام... اما انى كأنّى بهم حلق حلق قعود يتحدثون(؛ راستى كه باقى نمىماند مؤمنى در شرق زمين و غرب آن مگر خداوند روحش را به وادى السلام مىفرستد... راستى كه من گويا در ميان آنها هستم در حالى كه حلقه حلقه زدهاند و نشستهاند و با هم سخن مىگويند.
فاضل محترم سيد محمود غريفى مىگويد: به ايران آمدم و موضوع را به آقازاده مرحوم ميرزاقدس سره در ميان گذاشتم و از ايشان جواب آقاقدس سره را خواستم. ايشان مرا نزد آقاقدس سره بردند و من واقعه را براى مرحوم ميرزاقدس سره تعريف كردم. اشك در چشم ايشان حلقه زد و فرمود: »يا وادى السلام! يا وادى السلام!« و در حالى كه اشك از چشمان مباركشان سرازير شد فرمودند: »تا زمانى كه نجف بودم، هر روز به وادى السلام مشرف مىشدم و براى اهل قبور فاتحه و قرآن مىخواندم و آنها هنوز مرا ياد مىكنند.«
راضى نيستم، به تبريز برگرد
مرحوم ميرزاقدس سره و جدّيت در تحصيل
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره يك روز به همراه حجت الاسلام شيخ غلامحسين فشاركى و دكتر كاظم تبريزى )فرزند مرحوم ميرزاقدس سره( براى زيارت قبور در قبرستان ابوحسين)قبرستان نو( حاضر شدند و به طرف يكى از شبستان ها حركت كردند كه مشاهده شد قفل است. مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: بگوييد شبستان را باز كنند. بعد از باز كردن درب، مرحوم ميرزا قدس سره با شوق و ذوق خاصى وارد سالن شدند و بر سر قبر عالم جليل القدر آيت اللَّه شيخ احمد اهرىرحمه الله حاضر شدند و على رغم اينكه حال ايشان بسيار نامناسب بود و ضعف شديد ايشان را فرا گرفته بود، بعد از خواندن فاتحه فرمودند: زمانى كه من در نجف بودم و درس كفايه و مكاسب شيخقدس سره را در مسجد حضراء مىگفتم، تعدادى شاگرد داشتم. در همان زمان از تبريز به نجف نامهاى از طرف مرحوم والدم(5) رسيد كه در نامه گفته بودند: فرزندم! من پير شدهام و توانايى كار ندارم. بيش از اين جازه نمىدهم در نجف باقى بمانى و راضى نيستم، به تبريز برگرد.
مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: واقعاً اين نامه بر من اثر گذاشت. از طرفى درس و بحث و شوق و ذوقى كه خود داشتم و از طرفى درخواست پدر از اينكه فرموده بود راضى نيستم ديگر در نجف بمانى. نمىدانستم چه عملى انجام دهم. به نزد استادم، سيد الفقهاء والمجتهدين، سيد خوئى قدس سره رفته و مسأله را مطرح كردم. ايشان فرمودند: نمىشود نجف را ترك كنى. بايد چارهاى انديشيد و بعد فرمودند: شما نرويد تا من يك نامه به شيخ احمد اهرىرحمه الله بنويسم و از ايشان بخواهم نزد پدر شما بروند و از ايشان بخواهند كه اجازه دهند فعلاً شما در نجف باقى بمانيد. بعد از آنكه سيد خوئى قدس سره نامه را نوشتهاند و ارسال كردند، به دست شيخ احمد اهرىرحمه الله رسيد، مرحوم شيخ احمد اهرىرحمه الله با پدرم صحبت كرده بود و موقعيت مرا بيان كرده بود و گفته بود سيد خوئىرحمه الله از شما خواسته كه اين درخواست را فعلاً ناديده بگيريد و بگذاريد ميرزا در نجف باقى بماند به ايشان احتياج است. و نامه را نشان پدرم داد. وقتى پدرم نامه سيد خوئى قدس سره را ديده بود سخت تحت تأثير قرار گرفته بود. مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: نامه موافقت پدرم با ماندن من در نجف به نزد سيد خوئى قدس سره رسيده بود. مرحوم سيدقدس سره مرا ديد و با لبخند به من گفت: ميرزا جواد! اين نامه پدرت است. بخوان. مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: نامه را خواندم نوشته شده بود: فرزندم! من راضى هستم در نجف بمان و درس و بحث را ادامه بده. خداوند تو را موفق كند، بسيار خوشحال شدم كه توانستم موافقت پدرم را كسب كنم. مرحوم ميرزاقدس سره با ديدن نامه و خواندنش سه بار فرمودند: خدا را خيلى شكرگزارم كه مرا موفق كرد تا بتوانم به واسطه استادم موافقت پدرم را كسب كنم، خيلى خوشحال شدم، خيلى خوشحال شدم، خيلى خوشحال شدم.
توسّل به اهل بيتعليهم السلام
مرحومقدس سره و توسّل در دوران تحصيل در نجف
يكى از مواردى كه در نجف اشرف در مورد فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره محسوس بود و تمام فضلاى نجف آن را به كرات مشاهده كردند وبه آن شهادت مىدهند، توسل آن فقيه مرحومقدس سره به اميرالمؤمنين، على بن ابى طالبعليه السلام و زيارت كربلا در شب جمعه بود. ايشان هر روز به حرم مطهر اميرالمؤمنينعليه السلام مشرف مىشدند و با اخلاص و تواضع در كنار ضريح مىايستادند و با اشكى كه در چشمشان حلقه مىزد، آن امامعليه السلام را زيارت مىكردند و بارها و بارها مشاهده شد كه قبل يا بعد از درس، جهت موفقيت و مددجويى به كنار ضريح مبارك امامعليه السلام مىرفت و با كمال تواضع زمزمه مىكرد و در هنگام زيارت، واقعاً از خود بى خود مىشد و با تمام خلوص با آن امامعليه السلام گفتگو مىكرد.
ايشان بارها و بارها به طلاب، به خصوص طلاب جوان مىفرمودند كه از توسل به ائمهعليهم السلام غافل نباشيد. اگر آنها بخواهند، همه كارها درست خواهد شد و شما نگران نباشيد كه چرا موفق نمىشويم؛ توسل كنيد، آنان شما را كمك خواهند كرد. موفقيت مرحوم ميرزاقدس سره در گرو آن توسلات و تهجد بود. در دوران جوانى و آن سن كم، نيمه شب وضو مىساخت و با تمام تواضع و فروتنى راز و نياز مىكرد. در ابتداى جوانى، كه معمولاً جوانان در آن سنين به استراحت مىپردازند ميرزاقدس سره خواب شيرين را رها مىكرد و با پروردگار خود حلقه وصل ايجاد مىكرد و در مقابل پروردگار متعال زانو مىزد.
گاهى وقتها نمىدانستم كه براى آن روز غذا داريم يا خير؟
مرحوم ميرزاقدس سره و توكّل در دوران تحصيل
حجت الاسلام والمسلمين نائينى مىگويد: توفيق داشتيم گاهى وقتها خدمت مرحوم ميرزاقدس سره بعد از درس مىرسيديم و بعضى از موضوعها را با ايشان مطرح مىكرديم و گاهى ايشان از خاطرات دوران تحصيل نجف اشرف سخن مىگفت: ايشانقدس سره مىفرمودند: ما در نجف صبحها توفيق داشتيم به درس استاد الفقهاء سيد خوئىرحمه الله حاضر مىشديم و خدا مىداند نمىدانستم كه براى ظهر غذا داشتيم يا خير؟
با ذوق و شوق خاص در درس حاضر مىشديم و فقط فكر و ذكرمان استفاده كردن از محضر استاد و تلاش جهت نشر آن بود ديگر اينكه وضع خوراكمان چطور باشد اصلاً به آن فكر نمىكرديم. حاج آقاى نائينى مىگويد: هنوز صداى استاد را مىشنوم كه مىفرمود هنگامى كه صبحها سيد خوئىرحمه الله حاضر مىشديم نمىدانستم كه براى ظهر غذا داريم يا خير، لكن عنايت ولى عصرعليه السلام به طلاب مشهود بود و هيچگاه پيش نيامد كه مشكل حل نشود فشار در زندگى بود و مشكلات طلاب را احاطه مىكرد لكن حل مىشد. لذا طلاب بايد كار را براى خدا انجام دهند حتى درس خواندن را خداوند كمك مىكند و به بركت وجود امام عصرعليه السلام مشاكل حل مىشود ممكن است گاهى انسان را خسته كند لكن اگر فكر اين كند كه مىخواهد به دين خدمت كند هم حلاوت درس را احساس خواهد كرد هم مشكلات را تحمل خواهد نمود و ان شاء اللَّه موفق خواهد شد كه به دين خدمت كنند.
براى نان به نجف نيامدم؛ بلكه براى تحصيل آمدهام هرچه خدا تقدير كند راضيم
توكل مرحوم ميرزاقدس سره به خداى متعال
مرحوم حجت الاسلام والمسلمين عبائىرحمه الله نقل مىكند كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره از نظر معيشتى وضع آن چنان خوبى در نجف نداشتند و روزها را با سختى مىگذراندند. مرحوم عبايى مىگويد: بعضى از علماء در نجف اشرف مهر نان مىدادند، شنيدم كه مهر نان به مرحوم ميرزاقدس سره نمىرسد با توجه به علاقهاى كه به مرحوم ميرزاقدس سره داشتم تصميم گرفتم به خدمت آن عالم بزرگوار بروم و بگويم: مهر نان شما به ميرزاقدس سره نمىرسد، ايشان گرفتار است. آن بزرگوار فرمود: من ميرزاقدس سره را نديدم. يك فرصتى شود ايشان را ببينم! مرحوم عبايى مىگويد: به مرحوم ميرزاقدس سره گفتم كه نزد فلان بزرگوار برويد تا شما را ببيند، شما در وضعيتى نيستيد كه بدون كمك ديگران درس بخوانيد، در هر حال هر كارى يك مقدمات و يك اصولى دارد. مرحوم ميرزاقدس سره ضمن احترام و تقدير علماء و دعا براى آن عالم بزرگوار مىگويد: من به نجف آمدم كه درس بخوانم و وقت ندارم براى نان به اين طرف و آن طرف بروم، بايد اين مسائل را تحمل كنم. خدا گره ما را باز خواهد كرد، ان شاءاللَّه تعالى.
بايد براى خدا حركت كرد
اخلاص مرحوم ميرزاقدس سره
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره در هر حركتى، فقط خدا را مدّ نظر داشتند و بارها مىفرمودند: من قلم را كه به دست مىگيرم براى خدا مىنويسم و امر را به خود خداى متعال وا مىگذارم. من هيچگاه قلم بر كاغذ نگذاشتم، مگر رضايت خدا مدّ نظرم بود و از آن نمونه مىتوان به موضعگيرى مرحوم ميرزاقدس سره در جواب بعضى استفتائات اشاره كرد كه هرچند ممكن بود ضرر دنيوى برايشان داشته باشد ليكن صريح جواب مىدادند؛ براى خدا قلم را بر روى كاغذ به حركت در مىآوردند و آنچه را كه رضايت ايزد منان و اهل بيتعليهم السلام بود، مكتوب مىكردند. در شوراى استفتاء مىفرمودند: من وظيفه دارم كه آنچه به واسطه كسب علم بدان رسيدهام، بيان كنم و ان شاء اللَّه خود خدا و اهلبيتعليهم السلام عنايت خواهند كرد و من فقط طالب رضايت خداوند متعال و اهلبيتعليهم السلام هستم. ايشان وقتى بر كرسى درس يا در منزل مشغول مطالعه بودند و يا در شوراى استفتاء به سر مىبردند و يا در حال حلّ مشكل مردم بودند، اصلاً به اينكه چه خواهد شد، توجهى نداشتند و فقط مىفرمود: بايد گام را براى خدا برداشت و كارى كرد كه قلب امام زمانعليه السلام شاد باشد. ايشان به معناى واقعى تارك دنيا بودند و تا توان داشتند خالصانه كار مىكردند و مصداق بارز اخلاص به درگاه خداوند بودند.
تواضع و فروتنى
تواضع مرحوم ميرزاقدس سره
تواضع و فروتنى مرحوم ميرزاقدس سره زبانزد بود. ايشان در هر حال خود را بيش از يك طلبه حساب نمىكردند و سعيشان بر اين بود كه در حركات و سكانات خود طورى عمل كنند كه احساس نشود مرجعيت در زندگى ايشان تأثيرى گذاشته است. ايشان مىفرمود: »مرجعيت، يك وظيفه الهى است و اگر نبود اصلاً زير بار آن نمىرفتم اما چه كنم كه مسئوليت است.« مرحوم ميرزاقدس سره با كمال تواضع و فروتنى به حل مشكلات مىپرداختند و خود را به سان پدرى مهربان در قلبها جاى داده بودند و مانند ساير مردم حركت مىكردند. كسى كه به نزد ايشانقدس سره مىرفت احساس غربت نمىكرد؛ بلكه احساس مىكرد در نزد پدرى مهربان نشسته است و به خصوص براى طلاب غريب، پدرى دلسوز و مهربان بودند و سعى مىكردند به طلاب عزّت دهند و آنان را يارى نمايند.
حجت الاسلام شيخ سعيد جدى از كشور عربستان شهر احساء مىگويد:
تا ميرزا جواد تبريزىقدس سره بود ما در قم احساس غربت نمىكرديم، و هر مسئلهاى كه برايمان پيش مىآمد با ايشانقدس سره در ميان مىگذاشتيم و ايشانقدس سره فرزندش را موظف مىكرد كه به طلاب رسيدگى كند و مىتوان گفت تمام طلاب خارجى ميرزاقدس سره را پناهى براى خود مىديدند و تا آخرين لحظات در كنار مشكلات طلاب ايستادگى مىكرد و هر جا نياز بود دخالت كند تا مشكل آنان حل شود دخالت مىكرد، واقعاً ايشانقدس سره پدرى مهربان و رئوف به تمام معنا بود.
قناعت در مصرف و عدم استفاده از وجوه، از حسنات بارز مرحوم فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره بود ايشان در اخذ وجوه بسيار دقت مىكردند.
يكى از مواردى كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره به آن بسيار اهميت مىدادند اين بود كه در زمان حركت )چه براى قدم زدن، چه براى درس( راضى نمىشدند كسى پشت سرشان قدم بزند و نمىخواستند هنگام راه رفتن در خيابان توجه كسى به او جلب شود. اگر كسى با ايشان حركت مىكرد، مرحوم ميرزاقدس سره از او خواهش مىكردند كه به دنبال من حركت نكنيد و دوست داشتند مانند ساير مردم به تنهايى قدم بردارند. اين حركت ميرزاقدس سره تأثير عجيبى بر مردم به خصوص طلبهها مىگذاشت كه شخصيتى مانند ايشان تنها و با كمال خضوع و خشوع حركت مىكند و هيچ توجهى به عنوان و موقعيت خود ندارد. و هنگامى كه نيمه شب از خانه خارج مىشدند گاهى اوقات عبا را به سر مىكشيدند تا كسى ايشان را نشناسد و مانند يك طلبه معمولى در خيابان حركت مىكرد و در حرم مطهر به راز و نياز مشغول مىشد.
قضاى حوائج مردم
مرحوم ميرزاقدس سره و قضاء حوائج
اين واقعه را يكى از شاگردان مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره نقل مىكند كه از ابتداى واقعه تا نتايج آن مطلع بوده است:
بر شخصى اختلافى حاصل شد و طبق گفته طرفين، خيلىها واسطه شدند تا بتوانند مشكل را حل كنند، وليكن مشكل حل نشد. ميرزاى تبريزى قدس سره از اين اختلاف مطلع شدند.
يك روز ظهر كه هوا بسيار گرم بود، ايشان از خانه خارج شدند. اهل خانه تعجب كردند كه مرحوم ميرزا قدس سره در اين گرما كجا مىروند. مرحوم قدس سره فرمودند: »جهت اداى وظيفه مىروم!« فرزند مرحوم ميرزا قدس سره گفتند: »آقا! هوا گرم است، شما را مىرسانم.« ايشان فرمود: »لازم نيست، من پياده مىروم.« كاملاً مشخص بود كه مرحوم ميرزا قدس سره مىخواستند خود به تنهايى كار را انجام دهند تا كسى مطلع نشود؛ از اين رو پاى پياده به طرف مقصد خود حركت كردند. مرحوم ميرزا قدس سره به درب خانه مورد نظر رسيده و بعد از دقالباب، صاحب خانه در را باز مىكند و هنگام ديدن ميرزا قدس سره )در آن وقت( سخت متحيّر مىشود. مىگويند: »آقا! شما چرا اين وقت روز زحمت كشيديد؛ امرى باشد!« مرحوم ميرزا قدس سره ضمن لبخندى مىگويند: »آمدهام زحمت دهم و خواهشى دارم، آمدهام كه اگر مرا قابل بدانيد جهت رفع مشكل موجود اقدامى انجام دهم؛ ان شاء اللَّه مورد قبول شما باشد، و در نهايت طرفين با مشاهده اين بزرگوارى و حركت پدرانه مرحوم ميرزا قدس سره به حل مسئله راضى مىشوند و اين مشكل به واسطه بزرگوارى، تواضع و فروتنى مرحوم ميرزا قدس سره حل مىشود.
اين حركت مرحوم ميرزا قدس سره تأثير عجيبى بر نفوس طرفين گذاشت و مىگفتند: ما هيچ گاه بزرگوارى آقا را فراموش نمىكنيم. او پدرى مهربان و دلسوز بود، خدا رحمتش كند در آن گرماى ظهر پياده و به صورتى آمده بودند كه كسى از مطلب مطلع نشود و اين سر باقى بماند؛ ايشان با آن لبخند مليحانه مشكل لا ينحلى كه سالها خانواده را رنج مىداد با يك حركت حساب شده و معنوى حل كرده و با اين كار درود خدا و خلق خدا را براى خود خريدار شدند، ايشان شخصيتى بىنظير بود، يادش گرامى باد.
ساده زيستى
ساده زيستى مرحوم ميرزاقدس سره
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره بسيار ساده زندگى مىكردند؛ به طورى كه هر كس به اتاق شخصى مرحوم وارد مىشد، سادگى اين زندگى را به وضوح لمس مىكرد. ايشان با يك رختخواب ساده و با امكانات بسيار محدود، تعدادى كتاب و امكانات اوليه ساده، روز و شب خود را مىگذراندند. وقتى بعضى از مقلدين مرحوم ميرزا قدس سره زندگى ايشان را مىديدند، سعى مىكردند برايشان چيزهاى فاخر؛ از جمله رختخواب خوب، ملحفه عالى و وسايل راحتى تهيه كنند، اما وقتى هدايا مىرسيد، مرحوم ميرزا قدس سره يا آن را مىفروختند و وسايل مورد احتياج را تهيه مىكردند ويا اينكه آن را متبرك كرده و به بعضى اشخاصى كه به ديدارشان مىآمدند، هديه مىدادند.
ايشان به وسايل دنيا اصلاً اعتنا نمىكردند و به وسايل ساده خود بيشتر علاقه داشتند. فرزند ايشان مىگويد: روزى يكى از مقلدين ايشان در عربستان توسط يكى از مشايخ عربستان يك دست رختخواب و ملحفه و . . . بسيار عالى و با ارزش فرستاد و از او خواست كه به آقا قدس سره بگويد شخصى كه اين وسايل را فرستاده، اصرار كرده كه آقا حتماً از آنها استفاده كنند. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: نزد مرحوم ميرزاقدس سره رفته گفتم: »آقا! فلان شخص تقاضا كرده شما از اين وسايل؛ از جمله رختخواب استفاده كنيد!« مرحوم ميرزا قدس سره قبول كردند. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: من رختخواب را پهن كرده و رختخواب قديمى را جمع كردم و ايشان بر روى آن استراحت كرد؛ وليكن فردا كه آمدم، ديدم مرحوم ميرزا قدس سره آن را جمع كرده و همان رختخواب و ملحفه قديمى خود را پهن كرده است. فرزند ميرزاقدس سره مىگويد: مرحوم والدقدس سره تا مرا ديدند، گفتند: »فرزندم! من با اين رختخواب جديد خوابم نمىبرد. بگذار با همان وسايل ساده و آخوندى خودم زندگى كنم.« ايشان بسيار ساده مىزيست و به چيزى كه به ايشان مىرسيد توجهى نداشت.
ايشان تا آخر عمر سعى داشتند كه جهت گذران زندگى شخصى از وجوه استفاده نكنند و تمام زندگى ايشان از نظر سادگى واقعاً آموزنده بود و تا آخر عمر مشاهده نشد كه زندگى ساده خود را تغيير دهد. فرزند مرحومقدس سره مىگويد: بعداز رحلت آقا قدس سره اتاقشان را كه جمع مىكرديم، كل وسايل اتاق شامل مقدارى كتاب، لباس شخصى، تشك و لحاف بود، و براى بعضى اصلاً باور كردنى نبود كه وسايل آقا قدس سره فقط همين اشياى محدود باشد. مرجعى كه عده كثيرى در خارج و داخل مقلد او بودند وهرچه را كه مىخواستند، برايشان مهيا مىشد؛ با سادهزيستى خود، نمونه بارز تقوا و ايمان بوده و تارك دنيا به معناى واقعى بودند.
استفاده از وسائل متعارف
استفاده مرحوم ميرزاقدس سره از وسائل متعارف
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره با احتياطى كه داشتند، در استفاده از وسايل بسيار دقت مىكردند، و روش زندگى ايشان به نحوى بود كه هر كس مشاهده مىكرد تحت تأثير قرار مىگرفت. وضعيت زندگىشان به نحوى بود كه زمان مرجعيتشان با زمان قبل از آن فرقى نكرد و با همان حالت ساده زندگى مىكردند.
فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: »ما يحتاج آقا معمولاً به عنوان سوغات و هدايا تأمين مىشد ويا توسط سفرى كه من داشتم يا افرادى كه از خارج به ديدار ايشان مىآمدند، تأمين مىگرديد. زندگى ايشان به گونهاى بود كه حتى براى درس )قبل از عارض شدن بيمارى( مانند ساير طلاب پياده مىرفتند، از خانه تا مسجد اعظم پياده حركت مىكردند و حاضر نمىشدند كسى پشت سر ايشان راه برود تا خداى ناكرده احساس شود ايشان براى خود حاشيه درست كرده است. تمام زحمات را متحمل مىشد تا طلاب با ديدن ايشان دلگرم باشند و احساس كنند پدرى دارند كه همانند آنها زندگى مىكند، )اما اواخر عمر به دليل بيمارى، ميرزاقدس سره مجبور شدند با ماشين به درس تشريف ببرند؛ زيرا مرحوم ميرزا قدس سره به سرعت سرما مىخورد و سرما خوردن براى ايشان بسيار خطرناك بود( و حتى ايشان حاضر نبود با ماشينى كه عدهاى از مقلدين خارج از كشور تهيه كرده بودند، بر سر جلسه درس حاضر شود؛ بلكه با ماشين قديمى خود رفته و گاهى اگر طلبهاى را در راه مىديدند، سوار مىكردند و با خود به جلسه درس مىآوردند يا از جلسه درس به جايى كه در مسير خود قرار داشت، مىرساندند و بسيار پدرانه و با تمام وجود ابراز محبت مىكردند و بارها در كلاس درس، طلاب را »عزيزم« خطاب مىكردند. ايشان خيمهاى بود براى كل طلاب؛ به طورى كه با رحلت ايشان خلاء وجودىاش نمايان شد وطلاب فاضلى كه از محضر ايشان استفاده مىبردند، ضربه بزرگى احساس كردند. بارها و بارها اين جمله از زبان شاگردها شنيده مىشود كه واقعاً حوزه يتيم شد. ايشان فقيهى بودند كه هر آنچه از او سؤال مىشد، فوراً جواب مىدادند و اين حالت ميرزا در كمتر فقيهى مشاهده شده است. چنان مطلب را موشكافى مىكرد كه جاى سؤال باقى نمىگذاشت، هر جملهاى را كه مىفرمودند پر از مطالب مفيد و پر محتوا بود و آن گونه شاگردان را آماده مىكرد كه خود شاگرد احساس آرامش نموده و رغبت بيشترى به درس پيدا مىكرد. يادش گرامى و روحش شاد باد.
پوشش ساده
مرحوم ميرزا قدس سره لباس ساده به تن مىكرد
با توجه به اينكه مرحوم ميرزاقدس سره مقلدين بسيارى در خارج و داخل كشور داشتند و همه سعى مىكردند هدايايى را ارسال كنند اما با بررسى زندگى فقيه راحلقدس سره پى مىبريم كه ايشان زندگى خود را بعد از مرجعيت تغيير نداده و با همان لباس ساده و زندگى ساده و استفاده از وسايل متعارف سپرى مىكردند و هيچ گاه مشاهده نشد كه از اشياى غير متعارف استفاده نمايند.
فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره مقلدين فراوانى در خارج از كشور داشت، كه مقيد بودند كه اگر به حضور ايشان برسند، هديهاى براى مرحوم ميرزاقدس سره تهيه كرده و با خود بياورند و معمولاً هدايا شامل عباهاى فاخر، قبا، كفش و از اين قبيل بود؛ اما مرحوم ميرزا هميشه سعى مىكردند از عبا، قبا و كفشى استفاده كنند كه چيز غير متعارفى نباشد و طلاب توان تهيه آن را داشته باشند؛ زيرا همان گونه كه مىدانيد، وسايلى كه از خارج براى ايشان ارسال يا آورده مىشد، از نظر رنگ و شكل متمايز بود، وليكن مرحوم ميرزا قدس سره از همان اشياى عادى؛ از جمله كفش پلاستيكى سياه(6) استفاده مىكردند، نعلين معمولى به پا نموده و عبايى معمولاً ساده تهيه مىكردند و بارها مشاهده مىشد كه قباى آقا كهنه و قسمتى از آن پاره است، اما آقا اصلاً اهميت نمىدادند. وقتى مىگفتيم اين قبا كهنه شده، مرحوم ميرزا قدس سره مىخنديد و مىفرمود: »مسئلهاى نيست، مىگذرد!« و اين خصلت مرحوم ميرزا قدس سره در قلب طلاب به خصوص طلاب جوان بسيار جاى باز كرده بود و هيچ گاه مشاهد نشد مرحوم ميرزا قدس سره در خصوص لباس هاى خود اهميتى بدهند؛ وليكن در مورد نظافت بسيار مراقب بوده و لباسهايشان هميشه بسيار تميز بود. هر چند مشاهده مىشد كه لباس ايشان كهنه است؛ اما در تميزى آن بسيار دقت نظر داشتند واصلاً از لباس كهنه پوشيدن لذت مىبردند و بارها مشاهده مىشد كه مىفرمودند: »من طلبه معمولى هستم و دوست دارم طلبه باقى بمانم. عناوين دنيا نمىتواند مرا تغيير دهد و اگر من اينگونه لباس به تن كنم طلابى كه تواناى تهيه لباس نو ندارند دلگرم مىشوند.«
توجه به محتاجين
مرحوم ميرزاقدس سره و اهتمام به فقرا و مساكين
معروف بود كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره قبل از اذان صبح از منزل خود خارج مىشد و به طرف حرم مطهر بىبى حضرت معصومه عليها السلام جهت تهجد و شب زندهدارى حركت مىكردند و در راه به فقرايى كه شبها اطراف حرم بيتوته مىكردند توجه داشتند و احتياج عدهاى را كه احراز مىكردند مستحق شرعى هستند، برآورده مىكردند و براى مرحوم ميرزاقدس سره سبب فقر مهم بود و آنان را مورد تفقد و دلجويى قرار مىدادند و با آنها بسيار مانوس بودند؛ البته مرحوم ميرزا قدس سره افراد فقير مستحق را به خوبى تشخيص مىداد و به آنان كه واقعاً مستحق بودند، كمك مىكرد و حتى به بعضى از فقرا مىگفتند تشريف بياوريد دفتر و در آنجا سفارش آنها را مىكردند حتى گاهى مىفرمودند به در فلان خانه برويد ببينيد مشكلاتشان چيست.
يك روز مرحوم ميرزا قدس سره به دفتر آمدند و خطاب به يكى از اعضاى دفتر فرمودند: »هوا سرد شده، چند پتو تهيه كنيد و بين بعضى فقراى اطراف حرم تقسيم كنيد!« و اين كار توسط اعضاى دفتر صورت گرفت. بعداز رحلت معظم له، بعضى از اين فقرا با همان محموله خاص خود در ختم شركت مىكردند و اين امر نشان مىداد اينها با مرحوم ميرزا قدس سره ]در زمان حياتش[ مأنوس بودند و مرحوم ميرزا قدس سره به آنان كمك مىكرد. يكى از خصوصيات ميرزا قدس سره اين بود كه اگر شخصى را احراز مىكرد واقعاً محتاج است، كوتاهى نمىكرد و يا ديگران را سفارش مىكرد كه بررسى كنيد، ببينيد اگر واقعاً نيازمند است، كوتاهى نكنيد.
كمك به نيازمندان
مرحوم ميرزاقدس سره و توجه به نيازمندان
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره گاهى در سطح شهر قدم مىزدند؛ به خصوص قبل از اذان صبح و ضمن خروج از منزل جهت زيارت حرم و تهجد در نيمه شب به بعضى از فقرا سر مىزدند. فقراى قم آقا را به خاطر همان حركت نيمه شب و توجه به آنان مىشناختند. ايشان براى فقرا پدرى مهربان و رئوف بودند. آقازاده مرحومقدس سره مىگويد: در جريان مراسم ختم و بزرگداشت مرحوم ميرزاقدس سره بعضى از فقرا با آن كولهبارى كه همراه داشتند شركت مىكردند و برايم سؤال شده بود كه اينها چه اُلفتى با آقا داشتند كه بعداً معلوم شد بعضى از آنها مورد عنايت مرحوم ميرزاقدس سره بودند، و آقا به آنان در نيمه شب كمك مىكرده است. مرحوم ميرزاقدس سره در مورد احتياج اشخاص حساس بودند، و به چند نانوايى اطراف حرم، سفارش كرده بودند كه اگر شخصى ناتوان مراجعه كرد، از دادن نان مضايقه نكن و مبلغى را به نانوا مىدادند تا نان به فقرا بدهد. اگر كسى به ايشان قدس سره خبر مىداد كه فلان جا محتاجى است، كوتاهى نمىكرد و او علاقه خاصى به فقرا داشت و همواره سفارش مىكرد كه با آنان خوب برخورد كنيد و خود اهل تشخيص بود؛ يعنى مىدانست كه كدام فقير در كلامش صادق است از اين رو با تشخيص خود اقدام به كمك كردن مىنمود.
بازگشت به حوزه علميه قم
شروع تدريس خارج فقه و اصول در ايران
ميرزاى تبريزىقدس سره درس خارج فقه و اصول خود را ابتدا در حرم حضرت معصومهعليها السلام مقبره شهيد مفتحرحمه الله شروع كردند و سپس به مسجد عشقلى گذر خان آمدند و بعد درس را در حسينيه ارك نزديك منزل خود قرار داده و صبحها خارج فقه را از مكاسب محرمه و عصرها خارج اصول را شروع كردند.
خارج فقه را تا پايان بحث خيارات با الطاف الهى به پايان رساندند و انظار دقيق خود را بعنوان حواشى توضيحى بر مكاسب شيخ انصارىرحمه الله و استادش آيت الله خوئىرحمه الله و بقيه اعلام نوشته و تحت عنوان ارشاد الطالب به طبع رساندند كه مطالعه آن به همه اهل تحقيق توصيه مىشود.
با پايان يافتن بحث مكاسب، از اول كتاب الطهارة به ترتيب عروة سيد محمد كاظم يزدىرحمه الله شروع كردند. به روش استاد آيت اللَّه سيد ابوالقاسم خوئىرحمه الله بحث كرده و حدود 9 جلد از تقريرات آيت اللَّه خوئى را در طول ساليان متمادى از كتاب الطهارة به پايان رساندند كه از سال 1360 ه . ش تا اوايل سال 57 به مدت پانزده سال طول كشيد. سپس كتاب الصلوة راشروع كردند و تا اواخر عمر شريف با جديت و شوق زائد الوصفى باكثرت مشاغل و مراجعات و مرجعيت و با وجود مريضى كه در اين چهار سال اخير داشتند، تا اوائل بحث خلل فى الصلاة به مدت بيش از ده سال ادامه دادند.
برداشت و فهم فقهى ايشانقدس سره از روايات اهل بيتعليهم السلام، بسيار روان و فوق العاده بود. و از يك ذوق فقهى خدادادى فوق العادهاى برخوردار بودند. گرچه در اصول استادى ماهر و صاحب نظر و نكته ياب بودند اما همه اينها را در خدمت استنباط صحيح از روايات به كار مىبردند و استنباطات فقهى و پاسخ استفتائات او گرايش به روايات اهل بيتعليهم السلام داشت. او مستنبط واقعى بود و شاگردانى اينچنين پرورش مىداد.
عصرها حدود يك ساعت به اذان مغرب مانده درس خارج اصول را در حسينيه ارك برگزار مىكردند كه مجموعاً در نجف و قم سه دوره خارج اصول را به صورت تحقيقى، تدريس نمودند. م
در سال 1368 ه . ش ديگر حسينيه ارك گنجايش حجم عظيم شاگردان ميرزاى تبريزىقدس سره را نداشت. به ناچار درس خارج فقه ايشانقدس سره به شبستان مسجد اعظم مجاور قبر استادش آيت الله بروجردىرحمه الله منتقل گرديد.
از آن زمان پيوسته بر عظمت درس فقه نامبرده اضافه شد، تا آنجا كه گاهى سالن بزرگ مسجد اعظم كه گنجايش قريب دوهزار نفر جمعيت را دارد مملو از طالبان علم مىگرديد.
درس خارج فقه قضا، شهادات و ديات
در زمان طاغوت ابواب قضا، شهادت و حدود در حوزههاى علميه خوانده نمىشد تا آنجا كه گاهى از متن درسى طلاب دينى هم خارج شده بود.
با شروع شدن انقلاب اسلامى و نياز دو چندان به اين گونه مباحث معظم له چهارشنبه هر هفته اين بحث را مطابق متن شرايع محقق و جواهر الكلام شيخ محمد حسن نجفى اصفهانىرحمه الله شروع كردند و باانتقال درس فقه طهارت به مسجد اعظم قهرا اين درس هم كه تا آنوقت به اوخر كتاب القضا و شهادات رسيده بود به آنجا انتقال يافت و به حمدالله، توفيق، استاد را يارى نمود و كتاب الحدود و ديات را هم در مسجد اعظم قم تا چند سال قبل از رحلت به پايان رساندند به لطف الهى درسهاى استاد تحت عنوان اسس القضاء والشهادات، حدود و تعزيرات، قصاص و ديات به طبع رسيده است. كه نكات و قواعد فقهى و اصولى فراوانى را ضمن مباحث بيان نموده است.
شكرالله سعيه الجميله و حشره الله مع اوليائه وتغمَّد الله بغفرانه.
شكر خداى را كه تمام درسهاى استاد ضبط شده و بعنوان يادگار استاد و ميراث گرانبهاى دينى باقى مانده است.
جامعيت و مهارت در فقه، اصول و رجال
در فقه انصافاً فقيهى مسلط و مستحضر و حاضر جواب و آگاه بر مبناى فقهى و متون روايات بود. درس فقه او به وقت لازم برخوردار از مباحث و قواعد اصولى و رجالى و سندشناسى روايات بود. چون بر تمامى مدارك و مبانى احكام واستنباط مسلط و آشنا بود هر مطلبى را در جاى خود بيان مىكردند. او عالمى متضلّع در ابعاد فقه، اصول و رجال بودند. لذا فضلا و اساتيد حاظر در محضرش با فقه، اصول، رجال و كيفيت استنباط احكام، آشنا و مسلط مىشدند. او مكرر با سفارش به دقت و فراگيرى علم اصول مىفرمودند: »درس فقه بدون اصول الفقه درس نيست. فقيه بايد اصول خود را محكم و قوى سازد در غير اين صورت فقيه به حمل شايع نمىباشد.« مىفرمودند »اصول الفقه مبانى فقه است.«
در رجال و سندشناسى روايات مجتهد، صاحب نظر و مسلط بودند. به خواندن اسناد اخبار اهل بيتعليهم السلام اهتمام ويژهاى داشت، مىفرمودند: »خواندن سند روايات باعث بركت و توفيق و آشنايى با رجال و راويان اخبار مىگردد«. هنگام تدريس فقه تمام سلسله سند روايات را تك تك مىخواندند و به صحت و سقم آن مىپرداختند و در ضمن آن به فوائد و قواعد رجالى زيادى اشاره مىنمودند. به ياد ندارم در طول بيست و پنج سالى كه خدمتشان بودم هنگام خواندن روايت، سند و رجال آن را نخوانده باشند. به همين جهت ساليان طولانى مشغول نوشتن مباحث رجالى در طبقات رجال و احاديث بودند، كه اتمام آن به همراه فقه از آرزوهاى ديرينه او بود. گاهى در بين درس با سوز و ناله از خداوند اتمام آنرا آرزو مىنمودند.
تمام اسناد و راويان روايات وارده از معصومينعليهم السلام را مىشناخت و علت آن هم، حافظه، ذوق سرشار و پشت كار فراوان استاد بود. آرى او در دفن رجال متبحّر و داراى مبناء بود. از باب نمونه به چند مورد از ديدگاههاى وى اشاره مىگردد.
1. در بحث اصحاب اجماع به عبارت شيخ طوسىرحمه الله كه فرمودهاند: »لانهم لا يرون و لا يرسلون الا عن ثقةٍ«.
مىفرمودند: »اين اجتهاد شيخ طوسىرحمه الله است نه اِخبار او زيرا در بحث رجال در صورتى سخنان رجالىها مورد اعتماد است كه خبر داده و نقل كنند آن وقت سخن آنها به عنوان ثقه قبول است. چون از اهل رجال و فنّ نقل مىكنند كه عن حسٍ است ولى هر كجا اجتهاد كنند اجتهادات آنها عن حدسٍ مىشود و براى ما قبول نيست.«
2. تضيفهاى ابن غضائرى را قبول نداشتند و مىفرمودند: »اين فرد و كتاب منسوب به او مشكوك است. علاوه افرادى را تضعيف كرده كه اشخاص مورد اعتماد هستند.«
3. كلينى در كافى معمولاً روايات را به چهار واسطه از امام نقل مىكنند ولى رواياتى را كه از بكر بن محمد بن ازدى، فرد معمّرى بوده و عمر طولانى كرده است.
4. بسيارى از اشخاص كه در سند روايات وارد شده بودند مثل موسى بن بكر و قاسم بن عروه را از معاريف و كثير الروايه شمرده و با شرايطى به روايات او اعتماد مىنمود اين را به عنوان يك قاعده در سراسر رجال واحاديث و فقه به كار مىگرفت.
5. گاهى اسم شخص را به جدش نسبت مىدهند مثل محمد بن سنان كه سنان جدّ محمد است و بخاطر اينكه در كودكى، پدرش رحلت كرده است وى را به جدش نسبت مىدهند.
اهرب من الفتيا هربك من الأسد
احتياط مرحوم ميرزاقدس سره در فتوى
مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره در احاطه بر فقه و اصول و رجال عجيب بود و حضور ذهن بالا، تلاش و كوشش فراوان در دوران تحصيل و تلاش مستمر موجب شده بود كه ايشانقدس سره بدون مراجعه حتى به روايات بحث اشاره مىكردند، اتفاق مىافتاد به واسطه آن تسلّط و ملكهاى كه مرحوم ميرزاقدس سره داشتند گاهى به قول مشهور ايراد وارد مىكردند وليكن به خاطر احتياط كه در همه موارد داشتند مىفرمودند: ما به قول مشهور به واسطه استدلالى كه عرض شد نقص وارد كرديم، وليكن فتوى دادن واجب نيست لذا ما در اين مسئله احتياط كنيم.
»خذ بالاحتياط في جميع ما تجد إليه سبيلا واهرب من الفتيا هربك من الأسد ولا تجعل رقبتك للناس جسراً«.
ميرزاى تبريزىقدس سره با آن علم سرشار و آن تلاش شبانه روزى و آن تسلّط بالا در فتوى بسيار محتاط بودند و در مقابل مشهور اگر به نتيجه غير از آن مىرسيدند نهايتاً احتياط مىكردند و خلاف مشهور فتوى نمىدادند.
فرزندم! طورى زندگى كن كه مردم توان آن را دارند
زندگى ساده مرحوم ميرزاقدس سره
در طول عمر شريف فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مشاهده نشد كه ايشان چيز غير متعارفى خريدارى كنند يا چيزى را تهيه كنند كه فصل آن هنوز نرسيده باشد؛ بلكه هر آنچه تهيه مىكردند در سطح قشر متوسط جامعه محسوب مىشد. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: يك روز در بازار، ميوهاى را ديدم كه تازه به بازار آمده بود آن را تهيه كرده و سر سفره نهار حاضر كردم. ناگهان مرحوم ميرزا قدس سره ناراحت شد وخطاب به خانواده گفت: »چرا اين ميوه را خريديد؟ وقت آن نيست، اگر مردم ببينند چه مىگويند؟ از حساب متعارف زندگى خارج نشويد و كارى نكنيد كه مردم احساس كنند ما غير از آنها هستيم«. آن گاه فرمودند: »اين ميوه را از سر سفره برداريد!« و ناراحتى خود را ابراز كردند. ايشان همواره تذكر مىدادند كه بايد طورى عمل كنيد كه وقتى مردم شما را مشاهده كردند، درس بگيرند. آخر چه طور ميوهاى را كه هنوز فصل آن نشده و مردم توانايى خريد آن را ندارند تهيه كردهايد.
مرحوم ميرزاقدس سره در اين جهت بسيار دقيق بودند و على رغم هدايا و نذوراتى كه به ايشان مىرسيد، سخت در تلاش بودند كه به گونهاى زندگى كنند كه با مردم عادى تفاوتى نداشته باشند و ساده زيستى مرحوم ميرزا قدس سره، زبانزد بود و زندگى ايشان تا آخرين لحظات ساده بود و دليل گوياى آن، عدم تغيير زندگى ايشان بعد از مرجعيّت بود. ايشان آنگونه كه قبل از مرجعيت زندگى مىكردند به همان شكل نيز ادامه داده و هيچ گونه تغييرى در زندگى ساده خود ايجاد نكردند.
تلاش براى رفع حاجت برادر مؤمن
ميرزاى تبريزىقدس سره و كمك به فقرا
بعضى از نانوايان اطراف حرم مىگويند: گاهى شيخى باوقار و نورانى وارد نانوايى مىشد و مبلغى را به ما مىداد و مىفرمود: اگر كسى مراجعه كرد نان خواست و ديديد توانايى مالى ندارد از او پول نگيريد و از اين پولها حساب كنيد، مرحوم ميرزاقدس سره علاوه بر رسيدگى نيمه شب بر فقراء اطراف حرم، خود در فكر آن بود كه به طريقى بتواند خدمتى به آنان نمايد و از هر راه ممكن خودشان شخصاً اقدام مىكردند و بارها و بارها خودشان در داخل و خارج حرم اگر فردى را نيمه شب مىديدند كه در گوشهاى ايستاده يا هراسان است سؤال مىكردند چه شده، نيازى دارى؟! يكى از رانندگان خود تعريف مىكرد كه من كارم اين بود كه خارج شهر قم مسافر مىبردم و شبها بر مىگشتم يك شب مسافرت طول كشيد و دو ساعت به اذان صبح مانده بود به قم رسيدم. گفتم اگر بروم خانه بچّههايم بيدار مىشوند، بروم حرم نماز بخوانم و نانى تهيه كنم و به خانه بروم وارد حرم شدم، لحظهاى در صحن حرم در گوشهاى نشستم تا خستگى را از تن خارج كنم. مشاهده كردم شيخى نورانى از درب زير ساعت وارد حرم شد و به سوى حوض حرم حركت كرد يك لحظه متوجه من شد به طرف من آمد و گفت: جوان به چيزى احتياج دارى؟ درمانده كه نيستى، اگر چيزى احتياج دارى بگو، آن قدر اين مرد نورانى و با محبت سخن مىگفت كه سخت بر دلم نشست. بلند شده گفتم: آقا ممنون. خير آمدم زيارت و نماز بخوانم. مرحوم ميرزاقدس سره خنده مليحانهاى كرد و سر مبارك را پايين انداخت و رفت. اين راننده مىگويد صريح بگويم كه كار اين مرد در آن نيمه شب انقلابى عجيب درون من ايجاد كرد كه نهايتاً اين سربازان امام زمانعليه السلام هستند كه با روش و طريق و منش خود انسان سازى مىكنند و ديگران را ياد مىدهند كه چگونه بايد زندگى كنند. آن گونه اين شيخ به دل من نشست كه چهره نورانى او را فراموش نمىكنم و فقدان او ضايعه عظيمى است كه از ياد نمىرود.
من مانند ساير مردم هستم
زندگى مرحوم ميرزاقدس سره همانند ساير مردم
در زمان بمباران كشور عزيزمان ايران به واسطه استكبار جهانى، و هدف قرار گرفتن شهر علم و اجتهاد، قم مقدسه، ميرزاى تبريزى قدس سره از قم خارج نشدند و در روزهاى بمباران در شهر باقى ماندند. مسئولين شهر بعد از اطلاع يافتن از ماندن مرحوم ميرزا قدس سره در قم و خارج نشدن از شهر، توسط يكى از مسئولين محترم كشور سنگر انفرادىاى براى بيت مرحوم ميرزا قدس سره فرستادند تا ضمن قرار دادن آن در منزلشان، در مواقع ضرورى از آن استفاده شود. مرحوم ميرزا قدس سره فرمودند: »از مسئولين تشكر كنيد و بگوييد حال من مانند ساير مردم است. من نمىتوانم قبول كنم! ]در حالى كه مردم جهت امان، سرپناه ندارند[ اگر اين امكان براى همه مردم مهيا شد، ان شاءاللّه براى ما هم خير مىشود. فعلاً از قبول سنگر انفرادى معذوريم.« مرحوم ميرزا قدس سره در اين موارد بسيار حساس بودند و مىگفتند: »اگر مردم برايشان امكانات حاصل شد، من هم قبول مىكنم.« اين خبر حاكى از روح بلند آن فقيه راحل است كه هميشه مىخواست مانند مردم عادى زندگى كند و تا آخرين لحظات عمر خود مانند يك طلبه عادى زندگى كرد و اگر به زندگى شخصى او نظر مىشد با زمان طلبگى هيچ تفاوتى نكرده بود؛ ايشان با صرفهجويى و در كمال زهد زندگى مىكرد و از تشريفات به دور بود و سعى مىكرد مانند طلبهاى كه از زندگى عادى برخوردار است، زندگى كند.
دقّت در مصرف وجوه شرعيه
احتياطات مرحوم ميرزا قدس سره در وجوه شرعيه
مرحوم ميرزا در اخذ وجوه بسيار دقت داشتند؛ به طورى كه سهم امامعليه السلام و سادات را از هم جدا مىكردند و هر كدام را در يك صندوق خاص مىگذاشتند كه هنگام شهريه، سهم امام عليه السلام براى طلابى اختصاص داده مىشد كه سيد نبودند و سهم سادات را به سادات مىدادند. ايشان در خصوص وجوه بسيار محتاط بود. بر همه اموال خود نظارت داشته و اجازه نمىدادند كسى دخالت كند و در مصرف وجوه بسيار دقت داشتند. اجازه نمىدادند هر چيزى كه مورد نياز است از وجوه مصرف شود. گاهى اعضاى دفتر مجبور بودند صبر كنند تا پول غير وجوه برسد تا در مورد مقرر مصرف شود و حتى در مصارف منزل هم بارها و بارها مشاهده شده كه مىفرمودند: من گاهى در مصارف ما يحتاج خانه متحير مىمانم. گاهى بعضى هداياى خود را به وجه نقد تبديل مىكردند و آن را صرف امور زندگى مىكردند. بارها و بارها مشاهده شد مرحوم ميرزاقدس سره به چيزى احتياج داشتند اما براى خريد آن اقدام نمىكردند كه بعدها معلوم مىشد كه منتظر هستند تا پول غير وجوه به ايشان برسد.
احتياط نسبت به وجوه شرعيه
مرحوم ميرزاقدس سره و احتياط در دستگردان
مرحوم ميرزاقدس سره در دستگردان براى افراد، بسيار مشكل مىگرفتند و معمولاً قبول نمىكردند و مىفرمودند: اشخاصى كه دستگردانى مىكنند، خود راحت شده و من مبتلا مىشوم و بعداً بايد جوابگو من باشم؛ و از اين رو بسيار احتياط مىكردند و مىگفتند: من مسئوليت را به گردن نمىگيرم. بعد از من نمىدانم افرادى كه دستگردان كردهاند چه كار مىكنند. ايشان در امور وجوه نيز بسيار سختگير بودند و با احتياط عمل مىكردند. ايشان بارها و بارها مىفرمودند آنان كه اموال خود را دستگردان مىكنند و اموال خود را پاك مىكنند موظف هستند طبق دستگردان بپردازند و فكر نكنند كه با دستگردان كار تمام شد هنگامى برائت ذمه پيدا مىكنند كه در پرداخت وجوه اهمال نكنند و اگر من دستگردان كنم فكر مىكنند مالشان با همين كار حلال شد بعداً هر كارى مىخواهند انجام مىدهند. لذا تا اين كه امكان دارد بايد پرداخت كنند و اگر واقعاً توانايى ندارند كسانى را دستگردان مىكنيم كه بعداً دين خود را اداء كنند.
من در مورد وجوه با كسى معامله نمىكنم
مرحوم ميرزاقدس سره و وجوه شرعيّه
فرزند مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره مىگويد: يك روز آقايى به دفتر آمد و اصرار كرد آقا را ببيند و مىگفت: من مسئله مهمى دارم كه آقا خودشان بايد جواب دهند. فرزند آقا مىگويد: خدمت آقا رفتم و گفتم: »آقايى آمده و مىگويد با شما كار دارد و اصرار دارند با شما صحبت كنند.« آقا فرمودند: »بگو بيايد!«
فرزند ميرزا مىگويد: من از اتاق خارج شده و مشغول پاسخگويى به مراجعين دفتر شدم. ناگهان مرا صدا زدند كه آقا با شما كار دارد و عصبانى است. فرزند آقا مىگويد: خود را سريع به اتاق آقا رساندم و گفتم: »بفرماييد!«، آقا فرمودند: »من با اموال امام زمانعليه السلام معامله نمىكنم. اين آقا مىخواهد در خصوص وجوه با من معامله كند. من كسى نيستم كه هرچه بخواهند مصرف كنند اجازه دهم. من به اين گونه پول ها نياز ندارم. ضامن حوزه، خود ولى عصرعليه السلام مىباشد.« اين آقا را به طريقى جواب كنيد؛ فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: ديدم آقا خيلى ناراحت است، چيزى نگفتم و از اتاق خارج شدم. عصر خدمت ايشان رفتم و گفتم: »آقا! چرا اين قدر ناراحت بوديد؟!« آنگاه مرحوم خطاب به من گفت: »فرزندم! من اين مرجعيت را نمىخواستم، تكليف شد، قبول كردم و هر كارى كه انجام مىدهم، بايد رضايت امام زمانعليه السلام را احراز كنم. او مىخواست در مورد اموال امام زمانعليه السلام با من معامله كند و قسمتى را خود بردارد و به نظر خودش مصرف كند، من به اين گونه مصارفى كه اشخاص مىكنند اعتقاد ندارم. آنها با خيال راحت مصرف مىكنند و به گردن من مىافتد. از اين رو آن مبلغ را قبول نكردم ]مبلغ قابل توجهى بود[. فرزندم! امام زمانعليه السلام ضامن است و به بركت دعاى او احتياجات حوزه تأمين خواهد شد.« فرزند ميرزا مىگويد: چند روزى نگذشت كه مبلغ قابل توجهى رسيد، آن گاه آقا فرمودند: »ديدى فرزندم! خود امامعليه السلام عنايت دارد و اوست كه ناظر است و سربازان خود را يارى مىدهد.«
شهريه بايد براى موارد مقرره خود مصرف شود
مرحوم ميرزاقدس سره و مصارف شهريه
يكى از مواردى كه فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى قدس سره در حوزه بنيان نهاد و سپس برخى مراجع ديگر آن را اجرا كردند، مسئله تقسيم شهريه بين افرادى است كه در حوزه فقط مشغول درس حوزوى بودند، و به همين سبب مقرر شد شهريه عده زيادى از شاغلين حذف شود. در آن زمان، حذف شهريه تمام طلاب شاغل بسيار مشكل بود؛ به طورى كه بارها و بارها به مرحوم ميرزاقدس سره گفته شد: آقا اين كار بسيار مشكل و دشمنساز است. ايشان مىفرمود: »اين اموال متعلق به ولى عصرعليه السلام است و من اذن ندارم در هر مورد و كارى مصرف كنم، رضايت ديگران شرط نيست، رضايت امام زمانعليه السلام شرط است و من نمىتوانم قبول كنم كه شاغلين با توجه به اينكه حقوق كافى دارند، بتوانند از شهريه حوزه هم استفاده نمايند.« مرحوم ميرزاقدس سره با قاطعيت فرمودند: »شهريه ما فقط به افراد ممحض در درس تعلق مىگيرد.«
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: بعد از قطع شهريه، بعضى به مرحوم ميرزاقدس سره جسارت كردند؛ وليكن ايشان هيچ گونه عكس العملى نشان نداد و تمام آن گفتارها را تحمل كرد و مىفرمود: گاهى ممكن است انسان در عمل به تكليف با موانعى مواجه شود؛ وليكن من مىخواهم آنچه را كه رضايت امام زمانعليه السلام است، عمل كنم و به نظر من رسيده كه اين اموال بايد در حوزه و به افرادى كه فعلاً فقط مشغول درس حوزه هستند مصرف شود. حتى بعضى با جسارت به آن فقيه راحلقدس سره در روزنامه مقالهاى تحت عنوان »قطع و وصل«(7) چاپ كردند كه مرحوم ميرزاقدس سره بعد از اطلاع يافتن از اين نوشته، با كمال تواضع فرمودند: »من به تكليف خود عمل كردهام و اجرش را هم ان شاء الله دريافت خواهم كرد. مهم نيست، هرچه مىخواهند، بگويند، مهم رضايت صاحب الامر والزمانعليه السلام است.«
فعلاً مبلغى غير وجوه ندارم
مرحوم ميرزاقدس سره و احتياط در مصرف وجوه
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره در طول مرجعيت خود سعى مىكردند كه براى زندگى شخصى خود از غير وجه مصرف كنند و تا آنجا كه امكان داشت از وجوه استفاده نمىكردند و بعضى از مؤمنين قسمتى از مخارج زندگى شخص ايشان را تأمين مىكردند. و گاهى اوقات كه ايشان مبلغ غير وجوه نداشتند براى مخارج زندگى خود كمى صبر مىكردند و يا وسايل و هداياى گرانبهايى را كه برايشان رسيده بود فروخته و صرف امور شخصى مىكردند. يكى از متعلقين مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد، يادم نمىرود كه اوايل مرجعيت، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مىگفت: عبايم بر اثر كهنگى قرمز شده، به طورى كه برايم سخت بود آن را به سر كنم. به مرحوم ميرزا قدس سره گفتم كه عباى جديدى تهيه كنيد، ايشان فرمودند: »ان شاء اللَّه بعداً، فعلاً پولى غير وجوه ندارم. كمى صبر كنيد!« فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: در مجلسى كه عدهاى از مقلدين ومريدان مرحوم ميرزا قدس سره جمع بودند، بحث مصرف وجوهات مطرح شد و در خصوص احتياط ميرزا قدس سره صحبت به ميان آمد كه من مسئله عباى متعلقه مرحوم قدس سره را مطرح كردم و گفتم: آقا معمولاً براى زندگى خود از وجوه استفاده نمىكنند و اگر مورد، مصرف شخصى باشد، صبر مىكنند تا غير از وجوه به ايشان برسد. حاضرين از مسئله عباى متعلقه ميرزا قدس سره سخت تحت تأثير قرار گرفتند و بعضى مايحتاج عيال مرحوم ميرزاقدس سره خود متكفل شدند كه تأمين نمايند. اگر كسى به زندگى مرحوم ميرزاقدس سره نظر مىكرد پى مىبرد كه ميرزاقدس سره زندگىاى بسيار ساده و متعارف دارد و همواره از وسايل معمولى استفاده مىنمايد و اگر كسى مىخواست چيزى را برايشان تهيه كند سخت قبول مىكردند و او در تمام مراحل زندگى بسيار ساده و زاهدانه زندگى كرد و هيچ گاه مشاهده نشد چيزى غير متعارف زندگى ايشان داخل شود.
امانتدارى
مرحوم ميرزاقدس سره امين و حافظ وجوه شرعيه
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مىگويد: در سفرى كه به خارج از كشور داشتم، والد يكى از تجار بزرگ، وفات كرده بود و مىخواستند ثلث ارث را تقديم مرجع كنند و بعداز محاسبه، مبلغ سنگينى شد و آن تاجر از من خواهش كرد كه به مرحوم ميرزا قدس سره بگويم كه اجازه دهد اين مبلغ را سرمايه گذارى كنم و درآمد حاصله توسط خود مرحوم ميرزا قدس سره صرف حوزه شود. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: بعداز بازگشت از سفر خدمت مرحوم ميرزا قدس سره عرض كردم كه اين تاجر اين گونه مىگويد. چون ظهر بود وميرزا قدس سره خسته بودند، جوابى ندادند؛ بعد از ظهر همان روز، مرحوم ميرزا قدس سره مرا صدا زده و گفتند: »فرزندم! به آن تاجر بگو من به اين پول احتياج ندارم. من نمىتوانم سرمايهگذارى را قبول كنم. اين پول متعلق به حضرت ولىّ عصرعليه السلام مىباشد و من فقط واسطه هستم و نمىتوانم رضايت امامعليه السلام را جهت سرمايه گذارى احراز كنم. من چند صباحى مهمان هستم و خداوند اين توفيق را به من داده كه در فترهاى از زمان به عنوان خادم حضرت ولى عصرعليه السلام انجام وظيفه كنم و من هر آنچه رضايت اوست انجام مىدهم و اين اموال متعلق به ولى عصرعليه السلام است، او ضامن حوزه و احتياجات آن است و نيازى به سرمايهگذارى نيست. شما به آنان خبر بده كه اگر پولى برسد، خرج شهريه طلاب مىشود، والا من جهت سرمايهگذارى به اين مبلغ نيازى ندارم.« در نهايت مرحوم ميرزا قدس سره پيشنهاد سرمايه گذارى را قبول نكردند. وقتى به آن تاجر خبر داده شد كه مرحوم ميرزا قدس سره قبول نكردند، سخت تحت تأثير قرار گرفت و از اين برخورد بسيار شيفته ميرزا قدس سره شد و گفت: »هرچه ميرزاقدس سره بگويد همان است.« مرحوم ميرزا قدس سره همواره مىفرمود: »ما فقط در اخذ وجوه و صرف آن، يك واسطه هستيم و بايد دقت كامل شود و اگر هر كارى مىخواهيم انجام دهيم؛ بايد ابتدا رضايت امام عصرعليه السلام را احراز كنيم و طورى عمل كنيم كه خداى ناكرده قلب امام زمانعليه السلام به درد نيايد. اين حوزه صاحب دارد و صاحبش ضامن بقاى دين و حوزه است و خود او تأمين كننده ما يحتاج آن است، تاكنون حوزه به بركت و عنايت او در نمانده است، خدا توفيق دهد مبالغ به گونهاى مصرف شود كه رضايت او در ميان باشد كه رضاى او رضاى خداست.
|