اهميت به درس

ميرزاقدس سره و اهميت به درس
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ حسن كاتبى مى‏گويد: در طول بيست سال تدريسى كه من اطلاع دارم مشاهده نشد كه مرحوم ميرزارحمه الله درس خود را تعطيل كند. صبح‏ها و عصرها در درس ميرزا شركت مى‏كرديم. يك روز درس بعد از ظهر، مرحوم ميرزارحمه الله تشريف نياوردند. به طلبه‏ها گفتم: آخرش يك روز درس تعطيل شد! طلبه‏ها آماده خروج از محل درس بودند كه يك دفعه ديدم ميرزارحمه الله وارد مسجد شد و طلبه‏ها به هم گفتند: امروز هم كه انتظار مى‏رفت درس تعطيل شود، ميرزارحمه الله آمد. سؤال شد: استاد! چرا تأخير كرديد؟ فرمود: »امروز ساعتم اشتباه بود؛ از اين رو نتوانستم سر وقت در سر جلسه حاضر شوم.« به جز ايام بيمارى مرحوم ميرزارحمه الله هيچ‏گاه مشاهده نشد درس ايشان تعطيل شود. با عشق همچون شمع مى‏سوختند تا طلابى مفيد و فاضل تربيت نمايند، كه به لطف پروردگار در اين كار موفق شدند و امروز شاگردان آن عالم فرزانه، سكان‏دار سطوح عالى حوزه مى‏باشند.
اهميت به درس
ميرزاقدس سره و اهميت به درس
حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصارى مى‏گويد: روزى خادم »حسينيه ارك« نيامد و درب‏هاى حسينيه بسته ماند، از اين رو بيشتر طلابى كه در بيرون تجمع نموده بودند با نااميد شدن از آمدن خادم و باز شدن درب حسينيه به تدريج متفرق گرديدند. در اين ميان مرحوم ميرزارحمه الله از راه رسيد و پس از آگاه شدن از بسته بودن درب به جاى آنكه تعطيلى درس را اعلان بنمايند، به باقيمانده شاگردان فرمودند: امروز درس را در زير زمين مدرسه »منتدى جبل عامل«، كه در نزديكى »حسينيه ارك« قرار داشت مى‏خوانيم. همگى در خدمت استادرحمه الله به »منتدى« رفته و ايشان درس را همچون ديگر روزها بيان فرمودند.
اهميت به درس
ميرزاقدس سره و اهميت به درس
حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصارى مى‏گويد: در دروان جنگ هنگام درس استاد در حسينيه ارك، آژيرهاى خطر به صدا در آمد كه نشان از حمله هوايى دشمن كافر بود. در اين هنگام در ميان ترس و وحشت، ناگاه صداى انفجار به گوش رسيد به طورى كه تمام حسينيه را لرزاند و خاك از سقف بر روى طلاب فرو ريخت. پس از آرام شدن وضع بار ديگر مرحوم استادقدس سره پس از اطمينان از سلامت طلاب درس را طبق روال معمول ادامه دادند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد كه واقعاً ايشان‏قدس سره علاوه بر ايجاد تحول در سطح علمى حوزه، مدافع راستين ولايت نيز بودند و جاى خالى ايشان به وضوح حس مى‏شود. انا لله و انا اليه راجعون.
رَحْمَة اللّهِ عَلَيْه رَحْمَة واسِعَة وَحَشَرهُ اللّه مَعَ النَّبِّى الْمُصْطَفى وَآلِهِ الطّاهِرِين الاَْطْيَبِين صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم اَجْمَعِين وَالْحَمْدُللّه رَبّ الْعالَمِين.
اهتمام به درس
جدّيت مرحوم ميرزاقدس سره در درس
فاضل محترم شيخ اسماعيل گلدارى بحرانى مى‏گويد: من صبح از خواب بيدار شدم مشاهده كردم كه تمام خانه را برف در بر گرفته. مردد بودم كه به درس بروم يا خير، باران به شدت مى‏باريد و با زحمت توانستم خود را مهيا كنم و از خانه خارج شده و از كنار حرم مطهر به طرف محل درس حركت مى‏كردم. از شدت باران و سرما خيابان خلوت بود ناگهان مشاهده كردم يك طلبه عباى خود را بالاى سر كشيده در حالى كه بارش برف شديد بود و تمام عباى مرحوم ميرزاقدس سره برفى شده بود و در حال حركت است نزديك كه شدم ديدم مرحوم ميرزاقدس سره است، كتاب وسايل الشيعه در دست دارد پاهايم سست شد و لحظه‏اى در صورت آن مرجع نورانى خيره شدم گفتم خدايا اين نائب امام با اين سن دارد با اين جدّيت به درس مى‏رود و ما كه جوان هستيم مردد بوديم، بسيار حركت ميرزاقدس سره مرا تحت تأثير قرار داد و هرگاه ياد آن صحنه مى‏افتم به فكر فرو مى‏روم كه خدايا اينان چقدر مقرّب درگاه تو هستند كه اين گونه شب و روز براى حفظ مذهب و نشر آن تلاش مى‏كنند، اين عمل ميرزاقدس سره موجب شد تغيير كلى در درس خواندنم به وجود آيد، خدا رحمت كند كه تمام حركاتش درس بود. او اول درس ولاء و حبّ اهل بيت‏عليهم السلام را به ما ياد داد و در قلوب ما تحوّلى عظيم ايجاد كرد و سپس چگونه درس خواندن و جدّيت در تحصيل را عملاً نشانمان داد. يادش گرامى باد.
مَثَل خستگى ناپذيرى
ميرزاى تبريزى‏قدس سره و استفاده از تعطيلات درسى
فاضل محترم حجت الاسلام سيد محمد صادق طباطبائى شيرازى مى‏نويسد: مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره از نوادر فقاهت در دوران كنونى بودند و در وصيت نامه‏شان فرمودند: من چهل سال است كه معناى تعطيلات را نفهميده‏ام آيا حوزه نجف و قم در زمان ايشان تعطيلات نداشته است مسلماً حوزه در زمان ايشان تعطيل بوده لكن خود آن بزرگوار در ايام تعطيلات به ساير كارهاى علمى مشغول بودند و يادمان نرود علاوه بر تحصيل از جمله فضلاى نجف كه تبليغ مى‏رفتند آن بزرگوار بود كه ساليانى در مناطق بشير، تسعين، طوز خرماتو مشغول تبليغ بودند )بعضى تحوّل ايجاد شده در آن منطقه به بركت زحمات اين استاد فرزانه است( وقتى عدد چهل را از عدد ساليان عمر نازنين آن عزيز سفر كرده كسر كنيم خواهيم فهميد كه منظورشان چهل سالگى به بعد بود كه يعنى از چهل سالگى تا پايان عمر معنى تعطيلى را نفهميدند و اين به خاطر همان اشتغالات علمى معظم له بوده است.
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: مرحوم ميرزاقدس سره دائماً در دفتر، منزل مشغول بودند و اينكه مى‏گويند تعطيلات را احساس نكردند را مى‏توان به تلاش در تدوين موسوعه رجالى ايشان‏قدس سره اشاره كرد كه در روزهاى تعطيل آن را مى‏نوشتند و بيش از 20 سال مشغول آن بودند. تمام تقريرات درس خود را در ايام تعطيل و قبل از درس ثبت مى‏كردند و دهها دفتر به جاى مانده به قلم ايشان، گوياى اين مطلب است، موسوعه صراط النجاة كه 12 جلد آن به چاپ رسيده است، نشان از حركت بى وقفه علمى ايشان‏قدس سره دارد. ايشان در تمام شبانه روز به جز وقتى را كه براى استراحت و تهجد و كارهاى شخصى قرار داده بودند، بقيه وقت را، كتاب به دست يا قلم به كاغذ مشغول بودند و مى‏فرمودند در قبر استراحت خواهم كرد تا فرصت هست بايد در نشر علوم و معارف اهل بيت‏عليهم السلام تلاش كرد.
يك طلبه بايد زحمت بكشد
پركارى مرحوم ميرزاقدس سره
يكى از خصوصيات فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره پركارى ايشان بود. ايشان علاوه بر آنكه در منزل خود دائماً مشغول مطالعه و نوشتن بودند، ]قبل از بيمارى[ صبح‏ها نيز بعد از درس فقه »مسجد اعظم« به دفتر تشريف مى‏آوردند و درس خاصى براى فضلا داشتند و بعد از آن شوراى استفتاء تشكيل مى‏شد و اين جلسه تا ظهر به طول مى‏انجاميد و عصر هم در »مسجد ارك« درس اصول برگزار مى‏شد و عمده كسانى كه در درس مرحوم ميرزا قدس سره حاضر مى‏شدند، افراد فاضل و مستعد حوزه بودند. و بعد از مرجعيت مرحوم ميرزا قدس سره، به علت كثرت مراجعات، درس دوم فقه ايشان تعطيل شد و در عوض، شوراى استفتاء وقت بيشترى گرفت و ايشان بعد از درس فقه مسجد اعظم، براى جواب سؤالات استفتاء در دفتر حاضر مى‏شدند. يكى از فعاليت‏هاى سنگين مرحوم ميرزا قدس سره همين جلسه استفتاء بود كه عده‏اى از فضلا ساعت‏ها با شوق و ذوق در كنار اين فقيه مقدس مى‏نشستند و ضمن استفاده از ايشان، به استفتائات جواب مى‏دادند. جلسه ايشان به قدرى پر محتوا بود كه هيچ‏گاه افرادِ حاضر احساس خستگى نمى‏كردند و به بركت همين جهد مرحوم ميرزاقدس سره، بزرگ‏ترين موسوعه استفتائى از آن ايشان است. ايشان بعد از شوراى استفتاء، جهت اداى فريضه نماز و استراحت از دفتر خارج مى‏شدند و بقيه وقت خود را به مطالعه و نوشتن مى‏گذراندند و بارها مى‏فرمودند: »من مثل يك طلبه جوان كار مى‏كنم و هيچ‏گاه تعطيلى را احساس نكرده‏ام« و هدفشان تربيت طلاب فاضل و لايق بود كه به لطف خدا موفق شدند. ايشان تا آخرين لحظات بيمارى، حتى سه روز قبل از منتقل شدن به بيمارستان، در شوراى استفتاء حاضر شدند و با كمال علاقه و اشتياق ضمن پاسخگويى به سؤالات مردم، براى رد شبهات، زمان خاصى را اختصاص دادند و به مسائل عقايدى اهميت خاصى مى‏دادند. تمام كسانى كه با مرحوم ميرزا قدس سره ارتباط داشتند، مى‏گويند: »هيچ‏گاه مرحوم ميرزا قدس سره را در حال استراحت نديديم. همه وقتشان يا به نوشتن سپرى مى‏شد، يا درس و يا استفتاء«. ايشان بسيار تلاش مى‏كردند كه به هدف خود، كه همان باقى گذاشتن اثرى از خود و تربيت طلاب فاضل بود، دست يابند كه در نهايت با تربيت صدها شاگرد فاضل كه امروز سكان دار حوزه هستند و نگارش ده‏ها اثر پرارزش در علوم مختلف از جمله: اصول، فقه، عقايد و رجال، از خود يادگارهاى با ارزشى بر جاى گذاشتند كه امروزه منبع مراجعه فضلاى محترم حوزه علميه مى‏باشد.
تا به حال در هيچ استفتائى نمانده‏ايم
مرحوم ميرزاقدس سره و پاسخ به استفتائات
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره براى استفتائاتى كه خدمتشان مى‏رسيد، وقت خاصى قرار مى‏دادند و همراه با شاگردان بارزشان جواب‏هاى داده شده را يكى‏يكى گوش مى‏دادند و آنها را تعديل كرده و يا مى‏فرمودند كه جواب را اين گونه بنويسيد و حتى در استفتائاتى كه حساس بود و نمى‏خواستند بهانه دست بعضى افراد بيفتد، با ترفندى خاص مطلب خود را مى‏رساندند. به طور مثال در موردى سؤال شده بود كه چرا شما از زن ها وكيل خود قرار نداده‏ايد و همه وكلاى مراجع مرد هستند؟ افراد حاضر در شوراى استفتاء همه منتظر بودند كه مرحوم ميرزاقدس سره چگونه پاسخ مى‏گويند. بسيار كنجكاو شده بودند كه ناگهان مرحوم ميرزاقدس سره فرمود: »بنويسيد كه ما با زن ها سر و كار نداريم و شناختى هم از آنها نداريم از اين رو وكيل زن نداريم، خداوند تمام زن ها را موفق كند كه به تكليف شرعى خود با دقت كافى عمل كنند؛ البته اگر از زن ها كسى باشد كه مسائل شرعى را مسلط باشد تا به زنان ديگر ياد دهد، مانعى ندارد و خوب است وليكن زن‏ها وظايفى دارند كه در رأس آنها توجه به تكاليف شرعيشان است و در جهت تربيت فرزندان خود، خانم‏ها در خانه نقش اساسى دارند و فرزندان امانت الهى هستند كه بايد خوب تربيت شوند و خداى ناكرده سهل انگارى نشود كه پشيمانى به دنبال دارد خداوند تمام خانم‏هاى متدين، مؤمن و وظيفه‏شناس را توفيق دهد ان شاء اللَّه تعالى.
روايات، مدارك فقهى و مبانى اصولى
درونشان بود و حضور ذهنى عجيبى داشتند
مرحوم ميرزاقدس سره و حضور ذهن در مطالب
حجت الاسلام والمسلمين سپهر مى‏گويد: فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره در طول هفته به خصوص پنجشنبه‏ها و جمعه‏ها در دفتر خود مى‏نشستند و به سؤالات فضلاى محترم جوابگو بودند و پاسخى مى‏دادند كه بسيار عالى و علمى بود. عالى بودن پاسخ‏ها به اين جهت بود كه از حضور ذهن بسيار عالى و بالايى برخوردار بودند، به طورى كه روايات، مدارك فقهى و مبانى اصولى كاملاً در دستشان بود و در هر مسئله‏اى حضور ذهن داشتند و از اين جهت، ايشان معروف بودند و شاگردان ايشان حضور ذهن را از ايشان ياد گرفتند و در طول مدتى كه در خدمت ايشان بوديم، ايشان واقعاً مصداق كامل مرجعى بودند كه در سال هاى حضور خود در حوزه قم تحول عظيمى ايجاد كردند وطلاب از وجود ايشان بسيار استفاده كردند. ايشان فضلاى خوبى را تربيت كردند و امروزه بركات زحمات او در حوزه نمايان است و كمتر اتفاق مى‏افتاد كه به مراجعه به كتابى احتياج پيدا كنند؛ بلكه در همان شوراى استفتاء مدارك و مبانى را متذكر مى‏شدند و پاسخگوى مسائل بودند.
نوشتن مطالب در كل ابواب
مرحوم ميرزاقدس سره و كتابت و تحقيق
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره دائماً در حال كتابت بودند. ايشان يا در حال مطالعه بودند يا كتابت مى‏كردند يا به مسائل شرعى پاسخگو بودند و مشاهده نشد كه وقتى را بدون فعاليت پشت سر بگذارند و حتى بعضى از مرتبطين گله‏مند مى‏شدند كه آقا كمى استراحت نمى‏كند تا ما هم بتوانيم صحبتى خارج از مسائل علمى داشته باشيم. هر بخشى را كه مى‏خواستند درس دهند، قبل از مطرح كردن مكتوب مى‏كردند و شاهد آن، دفاتر مرحوم ميرزاقدس سره مى‏باشد كه در همه ابواب مكتوب شده است و مرحوم ميرزاقدس سره در همه ابواب كتابت دارند كه عبارت است از:
1. موسوعه رجاليه
2. موسوعه اصولى كه شامل يك دوره كامل بحث خارج ايشان مى‏باشد.
3. موسوعه فقهيه كه شامل تمام ابواب فقهى مى‏باشد.
4. عقائد در ابواب مختلف
5. استفتائات در تمام ابواب فقهى.
توكّل و اهتمام به درس
بمباران شهر و مرحوم ميرزا قدس سره در جلسه درس
درس اصول فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره عصر يك ساعت قبل از غروب آفتاب برگزار مى‏شد و عده‏اى از فضلا در آن حاضر مى‏شدند. يك روز مرحوم ميرزا قدس سره در جلسه درس نشسته بودند، آژير خطر بمباران هوايى به صدا در آمد )زمان جنگ عراق عليه ايران(. مرحوم ميرزا قدس سره با كمال خونسردى به درس ادامه دادند، ناگهان صداى مهيب انفجار به گوش رسيد؛ به طورى كه »حسينيه ارك« )محل درس( به لرزه درآمد. طبيعى است كه شاگردان به طرف درب خروجى حركت مى‏كنند تا بتوانند خطر احتمالى را از خود دفع كنند مشاهده شد كه ميرزاقدس سره بر روى منبر نشسته و گويا اتفاقى نيفتاده است. مرحوم ميرزا قدس سره مى‏فرمودند: »نترسيد، به خير گذشت.« فضلاى مرحوم ميرزا قدس سره همچنان بر روى كرسى درس نشسته و با كمال خونسردى تماشاگر بود و در حالى كه لبخند مليحى مى‏زد و در آن حالت مى‏خواستند به درس ادامه دهند.
شجاعت مرحوم ميرزاقدس سره منحصر به اين واقعه نبود حتى زمانى كه شهر قم مورد هجوم موشك‏ها قرار مى‏گرفت ايشان در شهر باقى مى‏ماندند و توكل عجيبى داشتند.
هيچ گاه مشاهده نشد كه مشكل حل نشود
مرحوم ميرزاقدس سره و توفيقات الهى
ميرزاى تبريزى‏قدس سره به نحوى مسلط بر مبانى بودند كه حضور ذهن ايشان زبانزد فضلاى محترم حوزه بود. مرحوم ميرزاقدس سره حضور ذهن قويشان موجب شده بود كه حاضر جواب باشند و در مباحث علمى مشاهده نشد كه جوابى نداشته باشند. ايشان سريع و عميق به مسائل پاسخ مى‏گفتند. بعد از تمام شدن درس صبح به دفترشان تشريف مى‏آوردند و به مسائل شرعى و استفتائات پاسخ مى‏گفتند. بارها مشاهده شد كه مرحوم ميرزاقدس سره ضمن پاسخگويى، به منبع و مأخذ حكم اشاره مى‏كرد. تسلط ايشان بر روايات و مبانى فقهى و اصولى به حدى بود كه بدون نياز به مراجعه به كتاب، مسئله را موشكافى مى‏كردند و حاصل اين زحمت، مجموعه مفصلى از استفتائات است كه مورد استفاده فضلاى محترم مى‏باشد. ايشان هر روز زمانى را براى پاسخگويى به مسائل مردم اختصاص داده بودند؛ صبح‏ها بعد از درس و ايام تعطيل، صبح زود در اتاق شوراى استفتاء حاضر مى‏شدند و بعد از بررسى جواب استفتائات آنها را مهر مى‏كردند. حاصل اين تلاش شبانه‏روزى موسوعه «12 جلدى صراط النجاة« مى‏باشد كه امروز مورد استفاده فضلا است و اين مجموعه نفيس شامل مسائل مبتنى به روز مى‏باشد كه در نوع خود بى نظير و حَلّال كثيرى از سؤالات مطروحه مى‏باشد.
اغتنموا الفرص فانها تمرّ مرّ السحاب
مرحوم ميرزاقدس سره و استفاده از اوقات
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مى‏گويد: مرحوم ميرزاقدس سره تمام اوقات خود را صرف درس، بحث و عبادت مى‏كرد. مشاهده نكرديم ايشان وقت خود را صرف امر ديگرى كنند و غير از استراحتى كه داشتند، وقت خود را به چيز ديگر اختصاص نمى‏دادند؛ حتى وقتى به روستاهاى اطراف مى‏رفتند، مشغول نوشتن مى‏شدند كه اكثر كتاب »موسوعه رجالى« مرحوم ميرزا قدس سره ثمره كارهاى علمى‏اى بود كه هنگام استراحت در خارج از شهر قم انجام مى‏دادند. ايشان حتى روزنامه نمى‏خواندند، فقط براى آگاهى از اوضاع در همان حال كه مطالعه مى‏كردند، اخبار را نيز مشاهده يا گوش مى‏كردند و همواره نصيحت مى‏كردند وقتتان را تلف نكنيد كه قابل جبران نيست. معروف بود كه مرحوم ميرزا قدس سره چه زمانى كه در نجف و چه زمانى كه در قم بودند، اهل جلسات به صورت شب‏نشينى )گعده( نبودند و همواره وقت‏شناس بوده و با تمام وجود از وقت خود استفاده مى‏كردند. ايشان در طول روز مشغول بودند و مى‏فرمودند تا وقت هست بايد خدمت كرد و استراحت من در قبر است لذا اگر ايشان را در طول روز مشاهده مى‏كرديد يا مشغول مطالعه بودند يا نوشتن استفتاء و يا بحث‏هاى خارج خود را مى‏نوشتند.
شما شروع كن، كمكت مى‏كنند
مرحوم ميرزاقدس سره و كتاب رجال
فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: يك روز صبح مشاهده كردم كه مرحوم ميرزاقدس سره بسيار شاد هستند، وقتى از ايشان سؤال كردم: آقا! به نظر مى‏رسد كه الحمدلله امروز سر حال هستيد! مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: ديشب در عالم خواب، مرحوم استاد الفقهاء والمجتهدين سيد خويى‏قدس سره را مشاهده كردم و حدود ربع ساعت با هم گفتگو كرديم و در عالم خواب صحبت‏ها و سؤالات بسيارى مطرح شد و بعد از رد و بدل شدن بعضى صحبت‏ها كه سال‏ها در پى جواب آن بودم، ناگهان مرحوم سيّد خويى‏قدس سره سؤال كردند كه چرا كتاب »رجال« را كامل نمى‏كنم. گفتم كه ديگر حال ندارم و به خاطر مريضى نمى‏توانم آن را به پايان برسانم. ايشان فرمودند: تتمه را شروع كنيد به شما كمك خواهد شد! و از اين رو بعد از آن روز، مرحوم ميرزاقدس سره »رجال« را ادامه دادند و توانست عمده مطالب آن را جهت چاپ مهيا نمايند كه ان شاء اللَّه در آينده نزديك در اختيار فضلاء قرار خواهد گرفت.
توسّل خاص در استخاره
استخاره مرحوم ميرزا قدس سره
يكى از مواردى كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره به آن توسلى خاص پيدا مى‏كرد، هنگامى بود كه مى‏خواستند استخاره بگيرند. استخاره ايشان همواره با توسّل و اشك بود و به واقع از خدا طلب مى‏كرد و استخاره مرحوم ميرزاقدس سره مجرّب بود. استخاره را با حالت خاصى مى‏گرفتند و سعى مى‏كردند كه جلوى جمع استخاره نگيرند؛ اما اگر كسى درخواست مى‏كرد، اگر ممكن بود به وى مى‏گفتند استخاره مى‏گيريم و بعداً خبر مى‏دهيم و اگر هم عجله‏اى بود به طورى كه فى المجلس از ايشان مى‏خواستند، ايشان اجابت مى‏كرد. هنگامى كه استخاره مى‏گرفت، حالتى به ايشان دست مى‏داد كه حاكى از توسّل خاص بود. عده زيادى از افراد استخاره ايشان را تجربه كرده و آنان كه استخاره مى‏گرفتند، مى‏گفتند عجب مطابق است با آنچه كه در نيت داشتيم، چه افرادى كه به واسطه استخاره مرحوم ميرزاقدس سره گره كارشان حل شد و امروز حسرت آن روزها كه مى‏توانستند در كنار آن مرجع بنشينند و درد دل كنند و يا سؤالى نمايند در دل‏هايشان باقى است و ياد آن استاد فرزانه كه شاگردان خود را دلسوزانه پرورش مى‏داد و سعادت آنان را طلب مى‏كرد و هرچه توان داشت به كار مى‏گرفت تا علم پيش رود.
ارتباط معنوى
سحرخيزى مرحوم ميرزا قدس سره
برادر مرحوم ميرزاقدس سره، آقاى حاج كريم رهبر سعادتى مى‏گويد: فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره از همان دوران جوانى از تديّن و التزام خاصى برخوردار بود. جوان پانزده ساله‏اى كه معمولاً خواب نيمه‏شب براى او عزيز است و سخت است كسى در آن سن جوانى بتواند خواب خوش نيمه شب را ترك كند؛ اما مرحوم ميرزاقدس سره در نيمه شب از رختخواب خود بر مى‏خاستند و با آنكه ايشان دانش‏آموزى بيش نبود وليكن همراه با اذان وضو مى‏ساخت، و ضمن اداى فريضه صبح، بقيه خانواده را بيدار مى‏كرد كه بعدها نماز شب همراه با دوران‏طلبگى اضافه شد و آن چنان در پيشگاه ايزد منان، شكسته و با تواضع مناجات مى‏كرد كه انسان با نظر به اين صحنه تحت تأثير قرار مى‏گرفت. مرحوم ميرزاقدس سره از همان سن جوانى با جوانان هم سن خود كاملاً متفاوت بود و براى همه محسوس بود كه اين جوان آينده درخشانى دارد؛ زيرا ارتباط قوى معنوى داشت و هيچ چيز نمى‏توانست او را از معنويت دور كند. ايشان به معنويات بسيار مقيد بود و در هر حال از هر فرصت ممكن براى عباداتى چون تهجد و نماز شب استفاده مى‏كرد. در ايام ماه مبارك رمضان مشاهده نشد كه مرحوم ميرزاقدس سره قبل از اداى نماز مغرب افطار كند. ابتدا با خضوع و خشوع كامل وضو ساخته و نماز خود را به جا مى‏آورد و ضمن زمزمه دعاى افطار و خواندن سوره »اناانزلنا« افطار خود را با خرما شروع مى‏كرد و همين حركت ها و خلوص بود كه علاقه پدر به فرزند را افزون مى‏كرد به طورى كه بارها و بارها پدر مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گفت: »ميرزا جواد چيز ديگرى است!« و اين جوان آن‏گونه رفتار مى‏كرد كه گويى معلم خانواده شده بود. خصوصيات والاى اخلاقى، كمال سرشار و معرفت خاص، از او فرزندى محبوب ساخته بود.
تهجّد و عبادت نيمه شب
تهجد و عبادت در نيمه شب مرحوم ميرزاقدس سره
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره در طول اقامت در قم نيمه شب، قبل از اذان صبح از منزل خارج مى‏شدند و براى انجام نافله شب به حرم مطهر حضرت معصومه‏عليها السلام مشرف مى‏شدند و در كنار مرقد مطهر حضرت به عبادت و شب‏زنده‏دارى مى‏پرداختند. ايشان با معنويت كامل مقابل ضريح حضرت‏عليها السلام مى‏نشستند وبعد از خواندن زيارت، شروع به خواندن نماز شب مى‏كردند. اشخاصى كه در دل شب در اطراف حرم تردد داشتند، بارها و بارها مشاهده كردند كه مرحوم ميرزاقدس سره به تنهايى به حرم مطهر مشرف مى‏شوند و مانند يك شخص عادى با تواضع و فروتنى كامل گاهى در حالى كه عباى خود را به سر كشيده تا شناخته نشود وارد حرم مى‏شدند و در ايوان طلاى صحن كوچك، در مقابل ضريح به عبادت و شب‏زنده‏دارى مشغول مى‏شدند. مرحوم ميرزاقدس سره هميشه دوست داشتند كه طلاب در دل شب بيدار شوند و از آن فضاى معنوى استفاده كنند. ايشان مى‏فرمودند: طلبه بايد همت داشته باشد و خواب را رها كرده و در نيمه شب خود را به معبود وصل كند كه مزدها در نيمه شب تقسيم مى‏شود. نيمه شب‏ها وقتى مشاهده مى‏كردند كه يك طلبه جوان سحرخيز است و مشغول عبادت مى‏باشد بسيار خوشحال مى‏شدند و مى‏گفتند كه ما در ابتداى طلبگى بسيار سعى مى‏كرديم كه مزد نيمه شب را از دست ندهيم.
ذكر پروردگار و ارتباط معنوى
زمزمه مرحوم ميرزاقدس سره در لحظات تنهايى
ميرزاى تبريزى‏قدس سره از هر لحظه براى ذكر و ارتباط با پروردگار استفاده مى‏كردند و دائم الذكر بودند و مجالس ايشان خالى از صحبت در مورد ديگران بود. ايشان راضى نمى‏شدند كسى كلام ديگرى را در مجلس بياورد و خود هم اگر مى‏شنيدند بعضى افراد به ايشان افترا و دروغ مى‏بندند خيلى راحت از آن مى‏گذشتند و واكنشى نشان نمى‏دادند. ايشان توكل عجيبى داشتند و هر جا كه مشكلى رخ مى‏داد متوسل مى‏شدند و بارها و بارها مى‏فرمودند كه خود امام زمان‏عليه السلام حافظ حوزه است او عنايت دارد. هر جا كه لازم بود نصيحت مى‏كنند، با توكل به خدا صريحاً مورد را بيان مى‏كردند و در مورد اينكه ممكن است شخص ناراحت شده يا عكس العمل نشان دهد، مى‏فرمودند: اين امر موجب نمى‏شود انسان به وظيفه خود عمل نكند، وقتى كه سوار ماشين مى‏شدند به ذكر و تلاوت قرآن مشغول مى‏شدند و هيچ گاه وقت خود را به صحبت در موارد دنيا نمى‏گذراندند. ايشان ابتدا كه سوار ماشين مى‏شدند، قرآن تلاوت مى‏كردند و بعد از فراغت از قرآن، مشغول ذكر مى‏شدند، حتى در ترددى كه بين شهر داشتند، از وقت خود جهت ارتباط معنوى و كسب اجر و ثواب بهره مى‏بردند و ديده نشد مرحوم ميرزاقدس سره در وقتى كه تردد مى‏كند بى‏ذكر باشد. گاهى هم به اطرافيان تذكر مى‏دادند كه خدا را ياد كنيد و توسل كنيد. اگر از ذكر فارغ مى‏شدند، قضايايى را ذكر مى‏كردند كه باعث تنبه انسان مى‏شد. در كنار مرحوم ميرزاقدس سره بودن خود يك درس بود. همه حركات و سكنات مرحوم ميرزاقدس سره ارائه طريق بود، كسى كه مى‏خواست خود را بيابد و معنويت را لمس كند كافى بود لحظاتى در كنار آن فقيه راحل‏قدس سره باشد و همين امر موجب شده بود طلاب جوان شيفته آن مرجع شوند و آرزو مى‏كردند ولو يك لحظه، در كنار آن استاد واقعى اخلاقى بنشينند و از معنويات او استفاده كرده و نظاره‏گر صورت نورانى‏اش باشند.
عنايت به علماء راستين
مرحوم ميرزاقدس سره و عنايت در صدور فتوى
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره مى‏گويد: به ندرت پيش مى‏آمد كه مرحوم ميرزاقدس سره فتوايى را كه مى‏نوشتند، بعداً احتياج به تغيير داشته باشد. ايشان هر آنچه بر كاغذ مى‏آوردند، با تواضع كامل مى‏فرمودند: »اين است آنچه به ذهن من رسيده. ان شاء اللَّه مرضىّ خداوند متعال و اهل بيت‏عليهم السلام باشد.« فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: نيمه شبى قبل از اذان صبح، والده زنگ زد و گفت: ميرزا قدس سره مى‏گويد فلان استفتاء را نفرستيد. نگه‏داريد، اين استفتاء بايد اصلاح شود و باشد صبح كه به دفتر آمدم توضيح خواهم داد، بايد كلمه‏اى به آن اضافه شود. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: من بسيار تعجب كردم كه در اين نيمه شب و قبل از اذان صبح، چه اتفاق افتاده كه آقا اين تصميم را گرفته است؟ فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: صبح كه به دفتر رفتم، يكى از اعضاى شوراى استفتاء گفت: آقا مى‏گويد، استفتاء را بياوريد تا اصلاح كنم و اگر ارسال شده، سريع آدرس را استخراج كنيد و فتوكپى استفتاء را بياوريد! خوشبختانه استفتاء ارسال نشده بود و آن را به محضر مبارك آقا برديم. ايشان قلم خويش را بر روى كاغذ گذاشته و استفتاء را اصلاح كردند. تغيير استفتاء كه مربوط به مسئله نكاح و حساس بود ذهن ما را متوجه كرد كه نهايتاً اين علماى بزرگ تحت توجه ولى عصرعليه السلام هستند و اوست كه ناظر بر اعمال آنهاست. و اين امر واقع نشد مگر به خاطر تقوا و اخلاص مرحوم ميرزاقدس سره، كه اگر هم احياناً موردى رخ مى‏داد كه احتياج به اصلاح داشت اهل بيت‏عليهم السلام عنايت مى‏كردند و همانگونه كه به شيخ مفيدرحمه الله امام زمان‏عليه السلام فرمودند درب خانه را باز كن اگر اشتباهى شد ما كمك مى‏كنيم.
اللهم اجعلنا من اعوانه و انصاره
ما نايب عام امام‏عليه السلام نيستيم
حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين مى‏گويد:
خدمت مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره رسيدم و چون بحث خارج خمس را مشغول بودم، در خصوص نيابت عامه فقيه از مرحوم ميرزاقدس سره سؤال كردم كه حضرتعالى خود را نايب عام امام‏عليه السلام مى‏دانيد؟ ايشان‏قدس سره لبخند مليحانه‏اى زد و گفت: خير! گفتم: بعضى آقايان در مباحث خود، بزرگان را نايب عام مى‏دانند و فعلاً كارى كه شما مى‏كنيد همين است، فرمودند: خير! من به عنوان نايب عام كارى را انجام نمى‏دهم. من به عنوان آنكه مى‏توانم يك تكليف را ادعا كنم اقدام به آن مى‏نمايم، نسبت به ما حسن ظن هست ما هم به تكليف عمل مى‏كنيم و هرچه انجام مى‏دهيم به اعتبار وظيفه‏اى است كه بر عهده ما قرار داده شده است، اما اينكه من خود را نايب امام‏عليه السلام بدانم و تصرف كنم، خير! ما از باب اداى تكليف و انجام تكاليف تصرف مى‏كنيم و سعى مى‏كنيم مرضىّ امام زمان‏عليه السلام باشد ان شاء اللَّه تعالى.
اميد است كه اين اداى وظيفه مورد رضايت ولى عصرعليه السلام باشد، من نايب عام امام‏عليه السلام نيستم، فقط خدمتگذار هستم و تا آن وقت كه تكليف داشته باشم عمل مى‏كنم و خود نمى‏توانم اين مسئوليت را از خودم سلب كنم، خداوند به من توفيق دهد اين امانت را به مقصد برسانم. تكليفى است كه از دست ما بر مى‏آيد و بايد آن را ادا كنيم از اين باب، متصدى بعضى امور هستيم و كارى را هم كه انجام مى‏دهيم محدود است.
لفظ امام مختص به امام معصوم‏عليه السلام است
بعد از وفاتم راضى نيستم بر روى كتاب‏هايم قبل از نامم، كلمه امام بگذاريد
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره قبل از رحلت، بسيارى از امورى كه مربوط به بعد از رحلتشان بود را خود سر و سامان داده بودند به طورى كه بسيارى از موارد بعد از رحلت آن عالم ربانى منظم شده بود و از آنجا كه اين فقيه مقدس‏قدس سره خود مى‏دانستند كه آخرين روزهاى عمر شريفشان را مى‏گذرانند سعى مى‏كردند در هر فرصت ممكن، كارى كه مربوط به بعد از رحلتشان است روشن باشد. به فرزندان خود گفته بودند كه اگر مى‏خواهيد مورد عنايت اهل بيت‏عليهم السلام در آخرت باشيد، كارى كه من راضى به آن نيستم را انجام ندهيد؛ از جمله من راضى نيستم كلمه امام را قبل از نامم بر روى كتاب‏هايم بنويسيد. كلمه امام، مخصوص امام معصوم‏عليه السلام استعمال شده است و مردم با شنيدن اين كلمه، فكرشان به يكى از ائمه‏عليهم السلام سوق پيدا مى‏كند؛ از اين رو من راضى نيستم نامم با كلمه امام شروع شود، من خادم اهل بيت‏عليهم السلام بودم و شب و روز تلاش كردم كه بتوانم رضايت آنها را جلب كنم. مرحوم ميرزاقدس سره در زمان حياتشان به عناوين اصلاً اهميت نمى‏دادند و راضى نبودند كسى نام ايشان را با القاب، در محضرشان به كار ببرد حتى بارها شده بود كه وقتى منبرى نام ايشان را مى‏برد اعتراض مى‏كردند و حتى گاهى دستان خود را به نشانه ناراحتى بالا مى‏آوردند؛ مرحوم ميرزاقدس سره فقط مى‏خواست به دين خدمت كند و به مسائل حاشيه اصلاً اعتنا نمى‏كرد و تلاش مى‏كرد كه يادگارى از خود بر جاى بگذارد كه موفق شدند ضمن تربيت طلاب فاضل متدين و مفيد آثار بسيار گران‏بها از خود بر جاى بگذارد كه حوزه امروز بدان افتخار مى‏كند.
امر به معروف و نهى از منكر
اين از باب اداى وظيفه و امر به معروف بود
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ على دهنين مى‏گويد: من خدمت مرحوم ميرزاقدس سره بودم كه به ايشان خبر دادند يكى از علماى بزرگ يمن كه زيدى است مى‏خواهد خدمتتان برسد، مرحوم ميرزاقدس سره فرمود مانعى ندارد. بعد از ورود آن شخص و احوال‏پرسى، كنار مرحوم ميرزاقدس سره نشست و بعد از گذشت چند لحظه مرحوم ميرزاقدس سره پرسيد: كه تو حديث اثنى عشر را مى‏دانى يا خوانده‏اى، عالم زيدى گفت: خير آقا! مرحوم ميرزاقدس سره با آن لبخند مليحانه تمام حديث را خوانده، معنا كردند و گفتند: »زيد از اينها كه نام بردم نيست، زيد، بنده‏اى از بندگان خداست و مانند ساير مردم است و منزلت و مرتبه‏اش به آن ائمه اثنى عشرعليهم السلام كه از سوى خدا منصوب شده‏اند، نمى‏رسد.
آيا سزاوار است، آن كه از سوى خدا به واسطه معصوم قبلى‏عليه السلام تعيين شده را رها كرده و به يك بنده صالح خدا تمسك كرد؟ شما با چه منطقى، امام معصوم‏عليه السلام را رها كرده و به زيد تمسك مى‏كنيد؟ به نظر شما، كه عالم دين هستى وقت آن نرسيده كه بيشتر تعمق كرده و كمى به قبل برگرديد و ببينيد امامانى كه قبل از زيد به آنها عقيده داشتيد چه گفته‏اند و وقايع پيش آمده نهايتش به كجا انجاميد؟« شيخ على دهنين مى‏گويد: اين عالم زيدى با تمام وجود به حرف‏هاى ميرزاقدس سره گوش فرا داده و سر تكان مى‏داد و نشان مى‏داد كه سخت تحت تأثير قرار گرفته است و بعد از آنكه عالم زيدى از مجلس ميرزاى تبريزى‏قدس سره خارج شد، ميرزاقدس سره به من گفت: »اين حرف‏هايى را كه زدم نه به عنوان آن بود كه در موقعيت مرجعيّت قرار دارم، بلكه اين يك تكليف است، من به تكليف عمل كردم. از باب امر به معروف، نهى از منكر، تكليف من اين بود كه با اين شخص مجامله نكنم و حقيقت را بيان نمايم تا بلكه به واسطه عنايت ولى عصرعليه السلام ضمن عمل به تكليف شرعى، تأثيرى در او بگذارد؛ زيرا او عالم زيديهاست و حرفش نفوذ دارد.«
شيخ على دهنين مى‏گويد: من بلافاصله از ميرزاقدس سره خداحافظى كردم و به سوى عالم زيدى حركت كردم، به او كه رسيدم، ديدم عالم زيدى سخت تحت تأثير قرار گرفته است و به من گفت: اين ميرزا خيلى بر من تأثير گذاشت، من با عده زيادى مجالست كرده‏ام اما نديدم كسى اين گونه صحبت كند؛ حرف‏هايش منطقى و دلنشين بود.
جدّيت در تحصيل در همان ابتداى طلبگى
مرحوم ميرزاقدس سره در مدرسه طالبيه تبريز از نظر علمى و اخلاقى شاخص بود
آقاى حاج مير على اكبر فردوس از خيّرين و متدينين تبريز، كه از زمانى كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره در طالبيه تبريز مشغول به تحصيل بودند باهم آشنايى داشتند و ايشان وكيل و امين مرحوم ميرزاقدس سره در تبريز بودند، ميان جمعى مى‏فرمودند: وقتى مرحوم ميرزاقدس سره در طالبيه تبريز حركت مى‏كرد، به وضوح مشاهده مى‏شد كه طلاب متوجه او مى‏شوند و با اشاره به يكديگر مى‏گويند: اين شخص بسيار فاضل است و در تحصيل بسيار موفق مى‏باشد. طلاب از وجود ايشان در هر فرصتى استفاده مى‏كردند و مقام علمى ايشان از همان جوانى كه در طالبيه قدم مى‏زدند، به وضوح مشخص بود. مرحوم ميرزاقدس سره اوقات خود را صرف درس و بحث مى‏كرد وعاشق كسب علم بود؛ طلاب سعى مى‏كردند هنگامى كه ميرزاقدس سره در طالبيه در حال تردد است از او استفاده كرده و در هر فرصت ممكن از علم سرشار او بهره‏مند شوند. او هم صميمانه مى‏ايستاد و به اشكالات طلاب جواب مى‏داد و يك سؤال كه از ايشان مى‏شد در جواب فروع ديگرى را هم مطرح مى‏كردند و سؤال كننده را از علم خود سيراب مى‏كردند.
اهتمام به درس
جدّيت مرحوم ميرزاقدس سره در شروع طلبگى
آقاى حاج كريم رهبر، برادر مرحوم مقدس، ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره مى‏گويد: مرحوم ميرزاقدس سره همراه با دونفر ديگر از همكلاسى‏ها قصد كردند كه مدرسه جديد، را ترك كرده و به درس طلبگى روى آورند. اولى موفق نشد درس طلبگى را ادامه دهد و بعد از چند روز به مدرسه بازگشت و شخص ديگر نيز بعد از چند روز به مدرسه بازگشت، اما مرحوم ميرزاقدس سره مدرسه جديد را ترك كرده و با جديت شروع به خواندن درس طلبگى كرد. لازم به تذكر است كه مرحوم ميرزاقدس سره از ضريب هوشى عجيبى برخوردار بود و در مدرسه جديد، ثلث اول در تمام منطقه آذربايجان نفر اول شناخته شده بود. بعد از گذشت چند روز مدير مدرسه فردى را به دنبال پدر مرحوم ميرزاقدس سره فرستاد كه چرا فرزندت به مدرسه نمى‏آيد.
پدر مرحوم ميرزاقدس سره در جواب گفته بود كه وى راضى به بازگشت نمى‏شود ومى‏خواهد عالم دين شود و در نهايت خود مدير مدرسه تصميم مى‏گيرد به نزد مرحوم ميرزاقدس سره برود و با او صحبت كند.
حاج كريم رهبر مى‏گويد: مدير مدرسه با مقدارى هدايا به حجره مرحوم ميرزاقدس سره در »طالبيه« تبريز مى‏رود و او را نصيحت مى‏كند كه: پسر! تو در آينده مى‏توانى شخص مفيدى واقع شوى و رتبه علمى بالايى كسب كنى و... . هرچه مدير اصرار كرد، مرحوم ميرزاقدس سره ضمن احترام به مدير مدرسه مى‏گفت: »من مى‏خواهم در اين لباس خدمت كنم.« و هرچه مدير اصرار مى‏كند كه ما براى شما مزاياى خاصى قرار خواهيم داد و شما را به هر نحو كمك خواهيم كرد، مرحوم ميرزاقدس سره آن را رد مى‏كند و مى‏گويد: »من مى‏خواهم طلبه شوم و به دين خدمت كنم. اين راهى است كه انتخاب كرده و تا آخر ان شاء اللَّه طى خواهم كرد.« سرانجام ميرزاقدس سره توانست با همان نيت پاك به اهداف الهى خود نائل شود و توانست شاگردان خوبى تربيت كرده و آثار علمى بسيار مفيدى به جاى گذارد و در قرن خود تحوّلى در حوزه ايجاد نمايد. ايشان استوان‏هاى حوزه را تقويت كرد كه مهم‏ترين آن، شاگردان سطح عالى حوزه مى‏باشند كه اكثراً شاگرد فقيه راحل هستند.
بحث علمى
مرحوم ميرزاقدس سره و حلقه علمى
رسم بود كه طلاب در طالبيه تبريز در ساعات مختلف روز گرد هم مى‏آمدند و به بحث‏هاى علمى مختلف مى‏پرداختند. از جمله كسانى كه جلسه بحث علمى داشت، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره بود و جلسه مرحوم ميرزاقدس سره از هر جهت ممتاز بود. حلقه‏هاى مختلفى در طالبيه برگزار مى‏شد؛ وليكن حلقه بحث ايشان از نظر كيفيت و كميت با حلقه ديگران تفاوت‏هاى بسيارى داشت. از كلمه به كلمه سخنان مرحوم ميرزاقدس سره در آن سن جوانى استفاده‏ها مى‏شد. حاج كريم رهبر، برادر مرحوم ميرزاقدس سره )با توجه به اينكه خود بارها در آن جمع حاضر شده بودند( مى‏گويد: »طلاب با شوق خاصى دور و بر ايشان گرد مى‏آمدند و با كمال اشتياق سؤال و جواب مى‏كردند. مرحوم ميرزا در آن سن جوانى كه بيش از بيست سال نداشت با آن بيان شيوا و تسلط كافى همه را مبهوت خود مى‏كرد و مرحوم ميرزاقدس سره واقعاً زحمت مى‏كشيد و به دنبال علم بود و با كمال تواضع در همان اوايل جوانى دوست داشت آن را به ديگران منتقل سازد. ايشان كم كم در طالبيه تبريز زبانزد شد و همه طلبه‏ها به ايشان احترام خاصى مى‏گذاشتند و از آن اوايل طلبگى، طلاب، آينده درخشانى را براى او پيش‏بينى مى‏كردند. سلوك و روش ميرزاقدس سره براى ديگران درس و الگويى به تمام معنا بود و افراد بسيارى از روش و سلوك ايشان استفاده‏ها مى‏كردند و بركت وجود ايشان فراموش نشدنى است، حتى روش درس ايشان براى ديگران الگو شد و به قول استاد بزرگوار حجت الاسلام والمسلمين محمد تقى شهيدى پور، مرحوم ميرزاقدس سره با حضورشان در حوزه علميه قم، طريقه تحصيل، پيشرفت و راه‏هاى موفقيت‏آميز را به فضلا نشان داد.
جدّيت در تحصيل
در طالبيه تبريز، مرحوم ميرزاقدس سره به فضل و علم معروف بود
حجت الاسلام والمسلمين شيخ ابراهيم رضايى مى‏گويد: فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره در طالبيه تبريز به فضل و علم معروف بود و افراد بسيارى به ايشان علاقه داشتند و از ايشان استفاده مى‏كردند. گاهى اوقات در حياط مدرسه طالبيه تبريز حلقه بحث تشكيل مى‏شد و طلاب با هم بحث مى‏كردند. يكى از حلقه‏هاى بحث مربوط به فقيه مقدس ميرزاى تبريزى قدس سره بود كه ايشان با مرحوم علامه شيخ محمد تقى جعفرى قدس سره بحث مى‏كرد و اين بحث چنان پربار بود كه حدود 50 الى 60 طلبه اطراف مرحوم ميرزا قدس سره حلقه مى‏زدند و از وجود ايشان استفاده مى‏كردند. مرحوم ميرزا قدس سره واقعاً زحمت كشيده بود و در آن دوران جوانى مى‏درخشيد و در هر فرصتى به مطالعه و درس مشغول مى‏شد و تمام اين افتخارات مرحوم ميرزا قدس سره نتايج آن همه شب زنده دارى و زحمات شبانه روزى است و امروزه حوزه علميه قم از بركات زحمات آن مرجع شايسته داراى فضلايى است كه افتخار حوزه مى‏باشند و آثار قوى كه مورد استفاده علماء و فضلاء مى‏باشد، به قلم مبارك ايشان‏قدس سره نگاشته شده، افتخارى ديگر براى حوزه مى‏باشد. طلاب جوان بايد از زندگى اين فقيه راحل درس بگيرند و جهت نيل به درجات و كسب مقامات عالى، ايشان را الگو قرار دهند. تمام مراحل زندگى مرحوم ميرزاقدس سره درس است و اين مراحل چهار گانه‏اى كه شامل تحصيل در تبريز، دوران تحصيل در قم، دوران سكونت در حوزه نجف و سپس بازگشت به قم مقدسه مى‏باشد بسيار پربار بوده و مرحوم ميرزاقدس سره توانسته در هر جا يك اثر بسيار مؤثر بر جاى بگذارد و امروز حوزه‏هاى علميه در سراسر دنيا به بركت تلاش‏هاى شبانه‏روزى آن مرجع راحل و وجود شاگردان عالم و فاضل مرحوم ميرزاقدس سره متنعم هستند.
ارتباط قلبى با خدا در جوانى
نماز شب مرحوم ميرزاقدس سره در دوران جوانى
حجت الاسلام والمسلمين شيخ غلامعلى سخندان مى‏فرمايد: بارها مرحوم ميرزاقدس سره از دوران جوانى خود برايم خاطرات خويش را نقل مى‏كرد. يك روز كه من خدمت ايشان رسيدم و ايشان به تنهايى در اتاق مشغول مطالعه بودند، از دوران جوانى خود ياد كردند و فرمودند كه من به حياط منزلمان در تبريز بسيار علاقه دارم و روزهاى خوبى در آن داشتم؛ از جمله در دوران جوانى نماز شب خود را در حياط آن خانه مى‏خواندم و سال‏ها در آن منزل با خداى خود گفتگو كردم و نقطه موفقيت من از آن جا آغاز شد و ايشان بارها تصميم گرفتند كه آن حياط را خريدارى كرده و در اختيار طلاب قرار دهند؛ لكن متأسفانه ميسر نشد و بعد از فوت مرحوم ميرزاقدس سره بعضى از دوستان به آن خانه رفتند و خاطرات دوران جوانى مرحوم را زنده كرده و ياد ايشان را در آن مكان مقدس گرامى داشتند و طبيعى است آن راز و نياز شبانه و آن ارتباط معنوى موجب شد كه خداوند متعال درب‏هاى رحمت خويش را باز كند و اين بنده مخلص را توفيق دهد كه دين خدا را يارى كند و تحوّلى در شيعه ايجاد نمايد عاشَ سعيداً و ماتَ سعيداً.
مقام و مرتبه علماء
جايگاه مرحوم ميرزاقدس سره در نزد ائمه‏عليهم السلام
برادر مرحوم ميرزاقدس سره آقاى حاج كريم رهبر سعادتى مى‏گويند: واقعه‏اى را مرحوم ميرزاقدس سره به من نقل كرد و گفت راضى نيستم تا زنده هستم نقل كنى. ايشان از زبان مرحوم ميرزاقدس سره نقل مى‏كند كه: هنگامى كه ديدم پدرم زياد راغب نيست كه طلبه شوم، واقعاً مردد بودم چه كنم. از طرفى عشق و علاقه به طلبگى و از جهتى رضايت پدر. در هر حال تصميم گرفتم استخاره‏اى نزد مرحوم شيخ هدايت اللّه غروى بگيرم. ايشان در استخاره بسيار معروف بود؛ به طورى كه مراد از استخاره را براى هر كس كه استخاره مى‏گرفت بيان مى‏كرد و نزد مردم، فضلا و طلاب تبريز معروف بود.
نزد ايشان رفتم و طلب استخاره كردم. شيخ هدايت قرآن را باز كرد، ناگهان مشاهده كردم كه صورت شيخ هدايت تغيير كرد و قرمز شد. مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: خيلى ترسيدم! ناگهان شيخ هدايت‏رحمه الله خطاب به ميرزاقدس سره گفت: پسر! تو مى‏خواهى نبى شوى )اَلْعُلَماءُ وَرَثَةُ الْاَنْبِياء( آن گاه شيخ هدايت گفت: من جايگاه شما را نزد ائمه‏عليهم السلام مى‏بينم.
مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: بسيار خوشحال شدم و اين مطلب را براى كسى نقل نكردم و از اين جريان كسى خبر ندارد. اين قضيه را يك سال قبل از رحلت مرحوم ميرزاقدس سره آن هم به مناسبت خاصى، برادر مرحوم ميرزاقدس سره در حضور جمعى از فضلاى محترم حوزه و مؤمنين بيان كردند؛ از جمله فاضل محترم شيخ غلامحسين فشاركى، آقاى شيخ محمود مشكاتى، آقاى شيخ رضا انصارى، آقاى سيد آقاسيدى و آقازاده‏هاى محترم مرحوم‏قدس سره.
فكر نمى‏كنيد كه مانند سيد ابوالحسن اصفهانى‏رحمه الله شود
مرحوم ميرزاقدس سره در بدو تحصيل
مادر فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره به خاطر هوش و استعداد بالاى مرحوم ميرزاقدس سره دوست داشت فرزندش درس جديد را ادامه دهد و سعى مى‏كرد ميرزاقدس سره را از درس حوزه فعلاً منصرف كند وليكن مرحوم ميرزاقدس سره از خانواده خواهش مى‏كرد اجازه دهند كمى درس طلبگى بخواند. ضريب هوش بالاى مرحوم ميرزاقدس سره، پيشرفت فوق العاده در دروس جديد، شاگرد نمونه بودن و اهتمام خاص به درس، خانواده را واداشته بود كه ميرزا را جهت ادامه درس قانع كنند وليكن مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گفت مى‏خواهم به دين خدمت كنم و درس طلبگى را دوست دارم.
مادر مرحوم ميرزاقدس سره پيش شخصى كه معروف بود در تبريز اهل معنى است و ساكن خارج تبريز بود، رفت و به او گفت كه دعايى بنويس تا فرزندم فعلاً از درس طلبگى منصرف شود. آن شخص كمى مكث كردن گفت: خانم! فكر نمى‏كنى كه ممكن است اين فرزند شما مانند ابوالحسن اصفهانى‏قدس سره شود، براى چه مى‏خواهى از اين نعمت الهى كه بنا است نصيب فرزند شما شود ممانعت كنيم؟ با اين جمله مادر مرحوم ميرزاقدس سره از دعا منصرف شد و به منزل بازگشت و عاقبت امر آن شد كه مى‏بينيد.
منبر و خطابه
اولين منبر مرحوم ميرزا قدس سره
آقاى حاج كريم رهبر سعادتى برادر كوچك فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره مى‏گويد: عمر مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره بيش از بيست و دو سال نبود كه جهت ديدار از والدين خود از قم به تبريز آمدند و در خانه در حال گفتگو بوديم كه درب خانه زده شد. عده‏اى از اهالى محل از مسجد(2) آمده بودند و اصرار داشتند كه مرحوم ميرزا قدس سره تشريف بياورند مسجد و در آن جا سخنرانى نمايند. مرحوم ميرزا قدس سره از آنان عذر خواست؛ لكن آنان اصرار كرده و نهايتاً مرحوم ميرزا قدس سره قبول كردند. و بر منبر رفته و وعظ و خطابه را شروع كردند جوانى 22 ساله با آن سيماى ملكوتى آن چنان كلمات را اداء مى‏كردند كه شنونده‏اى را ميخكوب مى‏كرد. او در سخنرانى از فضائل اهل بيت‏عليهم السلام گفت. از كمال و اخلاق صحبت كرد و با كمال تواضع و فروتنى مردم را به سوى سعادت اخروى راهنمائى مى‏كرد. با اين سخنرانى مرحوم ميرزاقدس سره آنچنان در دل مردم جاى گرفت كه برادر مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: هنوز لذت آن لحظه‏ها را احساس مى‏كنم كه با چه شوقى خطابه مى‏خواند و مردم را جهت محبت به اهل بيت‏عليهم السلام و آگاهى و تهذيب نفس دعوت مى‏كرد. واقعاً مرحوم ميرزا قدس سره مصداق كامل و بارز آيه شريفه قرآن بود كه فرمود: »لَوْلا نَفر مِنْ كُلّ فِرْقَةٍ مِنْ طائِفَة لِيَتَفَقّهوا فِي الدِّين فَلْيَنْظُرُوا قَوْمهُمْ اِذا رَجِعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون.«
آنگونه اين جوان با استعداد، متقى، متدين و متواضع سخن مى‏گفت كه نفسها در سينه‏ها حبس بود. واقعاً مرحوم ميرزاقدس سره از آن سن جوانى شخصى شاخص و كامل بود و به هر جهت از جودش نظر مى‏كردى به وضوح نشانه‏هاى كمال نمايان بود و آنگونه زحمت كشيد و عمر خود را صرف علم و دانش كرد كه آثار و بركاتشان امروز نمايان است.
كسب رضايت پدر
همواره مرحوم ميرزا قدس سره مورد توجه پدرشان بود
آقاى حاج كريم رهبر سعادتى - برادر كوچك فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره - به نقل از والده(3) مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: همواره پدر(4) مرحوم ميرزا قدس سره از دورى مرحوم ميرزاقدس سره بى‏تابى كرده و مى‏گفتند: هر طور شده بايد فرزندم برگردد و والده مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گفتند: تحمل كنيد! شما فرزندان ديگرى غير از ميرزاقدس سره داريد. پدر مرحوم ميرزا قدس سره با سخنان والده ايشان قانع نمى‏شدند و مى‏فرمودند: درست است كه همه فرزندان من صالح هستند؛ وليكن ميرزا جواد چيز ديگرى است. پدر فقيه مقدس، تا آخر عمر خود اين لفظ را به كار مى‏برد كه ميرزا جواد چيز ديگرى است و همواره در عشق ديدار فرزند خود مى‏سوخت تا آنكه خود پدر فقيه راحل، نامه‏اى به مرحوم ميرزاقدس سره مى‏نويسند و در آن ذكر مى‏كنند كه: فرزندم! از نجف به تبريز برگردد. من ديگر راضى نيستم در نجف باقى بمانى. مرحوم ميرزاقدس سره با توجه به درس و بحث و اشتغال حوزوى سخت نگران مى‏شود و از طرفى نمى‏تواند كلام پدر خود را ناديده بگيرد. از سوى ديگر شوق و عشق و تشنگى حوزوى همچنان در وى فوران مى‏كند. نزد استاد الفقهاء والمجتهدين، سيد خويى‏رحمه الله مى‏رود و مسئله را مطرح مى‏كند و استادرحمه الله به مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: حوزه به شما نياز دارد. آن گاه مرحوم سيد دست به قلم برمى‏دارد و نامه‏اى را به پدر مرحوم ميرزاقدس سره مى‏نويسد و همان موجب مى‏شود كه پدر مرحوم ميرزاقدس سره راضى شود كه ميرزاقدس سره موقتاً در نجف باقى بماند. بعد از آن مرحوم ميرزاقدس سره سفرى به ايران مى‏نمايند و به تبريز رفته و با پدر و مادر خود ديدارى مى‏كنند و در آن سفر در خصوص درس و بحث و عاقبت از حجيت مى‏كند و با توجه به اينكه پدر مرحوم ميرزاقدس سره از مؤمنين اخيار بوده و از افرادى بوده كه در تدين سرشناس بودند با حضور مرحوم ميرزاقدس سره در نجف راضى شدند و سرانجام در حالى كه مرحوم ميرزاقدس سره در نجف اشرف مشغول تحصيل بودند پدرشان دنيا را ترك و به ملكوت اعلى مى‏پيوندند.
ايشان آينده درخشانى دارد
مرحوم ميرزاقدس سره و اشكال در درس
حجت الاسلام والمسلمين مرحوم توحيدى‏رحمه الله مى‏گويد: ميرزا جواد تبريزى قدس سره تازه وارد عراق شده بود و در درس آيت اللَّه سيد خويى قدس سره شركت مى‏كرد و از همان ابتداى حضور، با استاد خود بحث مى‏كرد و در خصوص بعضى استدلالات بحث به طول مى‏كشيد، از جمله مواردى كه مى‏توان به آن اشاره كرد، در بحث عدم وجوب فحص در شبهه موضوعيه است، سيد خويى‏قدس سره در اين باب قول مشهور را قبول كردند و ضمن تمسك به بعضى ادله، به »صحيح زراره« بر عدم وجوب فحص در شبهه موضوعيه تمسك كردند )و اين روايت به مضمره زراره در استصحاب معروف است. قلت له: اصاب ثوبى دم عارف... الى ان يقول: فقلت: فهل على ان شككت انه اصابه شى‏ء أن انظر فيه، قال لا...( سيد خويى‏رحمه الله به قسمتى از روايت بر عدم وجوب فحص در شهبات موضوعيه استدلال كردند )قوله: على ان انظر فيه قال: لا(، مرحوم ميرزاقدس سره به سيد خوئى‏رحمه الله مى‏گويد: اين كلام كه واجب نيست فحص در شبهات موضوعيه صحيح است و كلامى در آن نيست وليكن استدلال شما به صحيحه زراره تمام نيست به دليل اينكه نجاست در لباس بر فرض ثبوتش مانع علمى است نه واقعى، هرگاه علم به نجاست پيدا كرد صلات در آن لباس جايز نخواهد بود و لذا امام‏عليه السلام در جواب زراره در خصوص فحص از ثوب )هل يجب( فرمود: لا. يعنى هرگاه علم به نجاست پيدا كرد نماز در آن لباس جايز نخواهد بود در حالى كه كلام ما در شبهات موضوعيه واقعيه است چه علم پيدا كند و چه علم پيدا نكند در اين صورت آيا واجب است فحص يا خير؟، اين كلام و اشكال مرحوم ميرزاقدس سره بر قلب سيد خويى‏قدس سره نشست و همان‏جا مرحوم ميرزاقدس سره را تشويق كرد و اين يك نمونه از نمونه‏هاى فراوانى بود كه مرحوم ميرزا با استاد الفقهاء و المجتهدين بحث مى‏نمود و اين مباحث پيوند علمى قوى‏اى بين آنان ايجاد كرده بود.
مرحوم توحيدى مى‏گويد: از آن ابتدا ميرزاقدس سره مورد توجه مرحوم سيد خويى‏رحمه الله قرار گرفت و روزى بعد از درس، مرحوم سيد خويى‏قدس سره از من سؤال كرد: »اين شخص كيست و چه وقت به نجف آمده )اشاره به مرحوم ميرزاقدس سره(« گفتم: »اين شيخ جواد است و از تبريز آمده و قبلاً قم بوده است.« مرحوم سيد خويى قدس سره فرمود: »اين فرد آينده بسيار درخشانى دارد. بگو بيايد بيرونى« و بعداً جهت شوراى استفتاء او را دعوت كردند.
اگر اين شيخ در درس و بحث بماند، مرتبه والايى كسب خواهد كرد
تسلّط، خوش‏فكرى و بحّاث بودن مرحوم ميرزاقدس سره
از مرحوم حجت الاسلام والمسلمين شيخ توحيدى‏رحمه الله منقول است كه بعد از اينكه چند روزى فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره در درس آيت اللَّه سيد خويى‏قدس سره شركت كردند، روزى سيد خويى‏قدس سره سؤال كردند: »اين شيخى كه چند روزى است درس مى‏آيد، كيست؟« مرحوم توحيدى‏قدس سره گفتند: »اين جواد است و از تبريز به نجف آمده.« سيد خويى‏قدس سره فرمودند: »اگر اين شيخ با جديت درس بخواند و به تحصيل ادامه دهد، مقام والايى كسب خواهد كرد، آينده درخشان و خوبى دارد.« لازم به ذكر است كه از همان ابتداى حضور درس خارج مرحوم سيد خويى‏رحمه الله، مرحوم ميرزاقدس سره اشكال مى‏كردند و در همان حضور اوليه حرف خود را به كرسى نشاندند. تسلط ميرزاقدس سره، خوش فكرى و بحاث بودن او، از همان روزهاى اول حضور در درس مرحوم سيد خويى‏قدس سره نمايان گشت و در بين شاگردان مرحوم خويى‏قدس سره شاخص گرديد و اين امر موجب شد كه مرحوم سيد خويى‏قدس سره بعضى از سؤال‏هايى كه از ايشان مى‏شد را به مرحوم ميرزاقدس سره حواله مى‏داد و مى‏فرمود: »اگر قانع نشديد پيش من بياييد.«
شهيد سيد محمد باقر صدر: ميرزا درست مى‏گويد
تسلّط مرحوم ميرزاقدس سره به فروعات
حجت الاسلام والمسلمين آقاى مشكاة مى‏گويد: در مجلسى كه بعضى از فضلاى محترم در كنار فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره مشغول بحث وسؤال وجواب بودند، مناسبتى پيش آمد و و ذكر نام عالم بزرگوار، شهيد محمد باقر صدررحمه الله شد كه ناگهان مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره گفتند: من اولين بار اين شخصيت را در كنار مرحوم سيد خويى‏قدس سره ديدم و ايشان با سيد خويى‏رحمه الله فقط عربى حرف مى‏زد و من و سيد به كلام آذرى سخن مى‏گفتيم. مناسبتى پيش آمد فرعى مطرح شد و من و سيد خويى‏قدس سره بحثمان گرفت )بحث در شبهه موضوعيه بود( و بحث كمى شديد شد، به طورى كه شهيد صدر در خصوص مسئله حساس شد و از سيد خويى‏رحمه الله سؤال كرد اين شيخ چه مى‏گويند؟ سيد خويى‏رحمه الله مسئله را به عربى به ايشان بيان كرد، ناگهان شهيد سيد محمد باقر صدررحمه الله نگاهى به من )مرحوم ميرزاقدس سره( كرد و صورت خود را به سوى سيد خويى‏رحمه الله برگرداند و فرمود: در اين مسئله قول ميرزاقدس سره صحيح است و كلام ايشان مبنايى است.
مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: اين اولين ملاقات ما با عالم بزرگوار، شهيد سيد محمد باقر صدرقدس سره در عراق بود و از آنجا با هم آشنا شديم.
طلبه بايد از همان ابتدا با جدّيت درس بخواند
حاضر جوابى مرحوم ميرزاقدس سره در سنين جوانى
بعد از آنكه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره در نجف اشرف مستقر شدند، شروع به درس دادن سطوح كردند و در همان زمان مورد توجه آيت اللَّه سيد خويى‏قدس سره قرار گرفتند. مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: يك روز از درس مى‏آمدم، مرحوم سيد خويى‏قدس سره در راه مرا ديد و گفت: ميرزا! يك سؤال مى‏كنم و فردا جواب مرا بده. مرحوم ميرزاقدس سره فرمود: بفرماييد سؤال كنيد! )البته سؤال مرحوم خويى‏قدس سره به اين دليل بود كه مى‏خواستند مرحوم ميرزاقدس سره را جهت دعوت به شوراى استفتاء محك بزنند( سيد خويى از ميرزاقدس سره سؤال كردند كه فرق بين تعلق دين بر عهده ميت و وصيت ميت به ثلث اموال او چيست؟ مرحوم ميرزاقدس سره گفت: »آقا! لازم نيست جواب را فردا بدهم. همين الان جواب مهيا است.« و فرقشان اين است كه تعلق دين بر ميت از باب كلى في المعين است اما تعلق وصيت به ثلث ماترك از باب اشاعه است، با شنيدن اين جواب سيد خوئى‏رحمه الله سخت مرحوم ميرزاقدس سره را مورد تشويق قرار دادند و اين حاضر جوابى ميرزاقدس سره حاكى از تسلّط و اطلاع علمى مرحوم ميرزاقدس سره است.
شوراى استفتاء استاد
دعوت مرحوم ميرزاقدس سره به شوراى استفتاء
حجت الاسلام والمسلمين مرحوم توحيدى‏قدس سره مى‏گويد: فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره روز به روز با حضور در درس مرحوم سيد خويى قدس سره توجه ايشان را به خود جلب مى‏كرد و مرتب با مرحوم سيد خويى بحث مى‏كردند. مرحوم توحيدى‏قدس سره مى‏گويد: مرحوم خويى قدس سره از من خواست كه ايشان را به شوراى استفتاء دعوت كنم و مرحوم ميرزا قدس سره اجابت كرد و مرحوم سيد خويى قدس سره عنايت بسيار خاصى به ايشان در شوراى استفتاء داشت؛ به طورى كه معمولاً استفتائاتى كه مرحوم ميرزا قدس سره مى‏نوشت، مرحوم سيد خويى‏قدس سره آنها را قبول مى‏كردند و به نوشته‏هاى مرحوم ميرزاقدس سره بسيار اطمينان مى‏كردند و به ايشان مى‏گفتند: شما استفتاء بنويسيد و بگذاريد در اطاقم، من بعداً مهر خواهم كرد.
به نقل از حجت الاسلام والمسلمين ناصرى: سيد خوئى‏رحمه الله بعضى فضلاء را جهت دريافت جواب استفتاء به مرحوم ميرزاقدس سره ارجاع مى‏داد و مى‏فرمودند اگر قانع نشديد به پيش من بياييد وليكن آن گونه مرحوم ميرزاقدس سره به مبانى مسلّط بود كه احتياج به رجوع به سيد خوئى‏رحمه الله نبود و جواب كافى و وافى دريافت مى‏شد.
نوشتن استفتاءات
مرحوم ميرزاقدس سره در جلسه استفتاء سيد خويى قدس سره
معمولاً كسانى كه در مجلس استفتاء آيت اللَّه خويى رحمه الله حضور داشتند صورت مسئله را مطرح مى‏كردند مرحوم سيد خويى‏رحمه الله جواب داده مى‏شد. سپس جواب‏ها يادداشت شده و جهت مهر به سيد خويى‏رحمه الله داده مى‏شد و ايشان ضمن مطالعه، مهر مى‏كردند و اجازه نمى‏دادند كسى جواب را بدون حضور ايشان بنويسد. )البته اين مربوط به زمانى بود كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره در نجف حضور داشت(؛ وليكن در شوراى استفتاء يك امتياز مخصوص مرحوم ميرزاقدس سره بود؛ يعنى سيد خويى‏قدس سره اجازه مى‏دادند مرحوم ميرزا بدون حضور وى جواب استفتاء را بنويسد يا بعد از جلسه استفتاء، اگر استفتائى بايد نوشته مى‏شد، مرحوم ميرزا قدس سره مى‏ماندند و خود مى‏نوشتند و سپس آن را زير تشك محل استراحت سيد خويى‏قدس سره مى‏گذاشتند و مى‏رفتند. بعد سيدقدس سره آن را مهر مى‏كردند و اين امتياز مخصوص خود مرحوم ميرزاقدس سره بود كه اعتماد سيد خويى به نوشته‏هاى مرحوم ميرزا قدس سره بسيار زياد بود و بارها مشاهده شد كه ميرزاقدس سره را مدح مى‏كردند و در اكثر جواب‏ها به ايشان اعتماد مى‏كردند.
سيد خويى‏قدس سره خطاب به مرحوم ميرزاقدس سره:
هم موجز است و هم خوب قلم و بيان مرحوم ميرزاقدس سره
روزى فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره در جمع شوراى استفتاء ضمن اينكه فرمودند: در نوشتن استفتاء بايد نهايت دقت را به خرج داد تا كلام علاوه بر رسا بودن، حاوى جواب شفاف نيز براى مخاطب باشد، مى‏گفتند: چند صباحى از حضور من در نجف اشرف نگذشته بود كه روزى مرحوم حجت الاسلام والمسلمين توحيدى‏قدس سره به من گفت كه استاد سيد خويى‏قدس سره شما را به شوراى استفتاء فراخوانده است. اينجانب ضمن لبيك گويى به فرمايش استاد، قلم به دست گرفته و اوّلين استفتاء را جواب دادم و نوشتن اولين استفتاى اينجانب همراه با اولين حضورم در شوراى استفتاء مرحوم سيد خويى‏قدس سره بود. استفتاء را مكتوب كرده و مقابل حضرت استادقدس سره قرار دادم كه نظرى بيندازد. ايشان استفتاء را برداشته و مطالعه كردند؛ سپس فرمودند: اين نوشته شما هم موجز است و هم خوب، پس آن را مهر كردند تا در اختيار گروه استفتاء قرار گيرد. در طى 20 سالى كه مرحوم ميرزاقدس سره در شوراى استفتاء سيد خوئى‏رحمه الله بودند، بارها مورد مدح و ثناء سيد خوئى‏رحمه الله قرار مى‏گرفتند و وجود مرحوم ميرزاقدس سره در كنار سيد خوئى‏رحمه الله قوت قلبى بود كه در هنگام سفر مرحوم ميرزاقدس سره به ايران در چهره سيد خوئى‏رحمه الله نمايان شد و ايشان طى دعوت ناهارى كه از مرحوم ميرزاقدس سره به عمل آوردند از ايشان خواستند در عراق باقى بمانند، وليكن مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گفتند من استخاره گرفته‏ام و بيش از اين صلاح نيست در عراق باقى بمانم.
سيد خويى‏قدس سره چندين بار فرمود: ميرزاقدس سره مجتهد است
مقام علمى مرحوم ميرزاقدس سره در نظر استاد
حجت الاسلام والمسلمين مشكاة مى‏گويد: من در اصفهان به استاد معظم، عالم بزرگوار آيت اللَّه شيخ مجتبى لنكرانى علاقه خاصى داشتم واصفهان كه مى‏رفتم، به ايشان سر مى‏زدم و از حال ايشان جويا مى‏شدم. يك روز مرحوم شيخ مجتبى لنكرانى مرا ديد وگفت: »كجايى؟« گفتم: »قم هستم.« فرمود: »در درس چه كسى حاضر مى‏شوى؟« گفتم: »درس ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره.« ناگهان ديدم مرحوم شيخ مجتبى لنكرانى فرمودند: »خودم چندين بار از استادم سيد خويى‏رحمه الله شنيدم كه مى‏فرمود، شيخ ميرزا جوادقدس سره مجتهد است، مجتهد است، مجتهد است.« و اين شهادت گواه مقام علمى وتسلط ايشان به علوم بود و كمتر مشاهده مى‏شد كه مرحوم ميرزاقدس سره حاضرالذهن نباشد؛ بلكه هر مسئله‏اى را فوراً و بدون تأمل تشريح و مدرك و منبع آن را نقل مى‏كردند و دلايل خود را به اثبات مى‏رساندند. ايشان از هر نظر يك مجتهد جامع الشرايط بود و روش درس ايشان طورى بود كه طلبه را مى‏ساخت و راه را به او ياد مى‏داد و امروز افتخار حوزه علميه قم، شاگردان فاضل و متدين اين شخصيت كم‏نظير هستند.
بحّاث بودن طلبه باحث بودن مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام والمسلمين، آقاى شيخ غلامعلى سخندان مى‏گويد كه من بارها از آيت اللَّه شيخ على كاتبى مرندى شنيده‏ام كه ايشان مى‏گفت: فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره هيچ‏گاه در شوراى استفتاء مرحوم سيد خويى قدس سره كم نمى‏آورد و تمام مطالبى كه ايشان در شوراى استفتاء مطرح مى‏كرد، مورد قبول بود و بارها مشاهده شد كه در خصوص بعضى مسائل فقهى با سيد خويى قدس سره بحث مى‏كرد و در نهايت، مطلب خود را به كرسى مى‏نشاند. ايشان از زمان حضور در نجف اشرف از نظر فضل و علم معروف بود و در ميان طلبه‏هاى نجف شاخص گرديد. مرحوم ميرزاقدس سره از طلابى بود كه كارى به كسى نداشت و همواره به تحصيل علم و معارف آل محمدصلى الله عليه وآله مشغول بود و با جدّيت درس مى‏خواند. مرحوم سيد خويى قدس سره به ايشان علاقه خاصى داشت و سبب آن، جديت و تديّن، تواضع و حركت للّه مرحوم ميرزاقدس سره بود او جاى خاصى را در قلب مرحوم خويى قدس سره باز كرده بود.
هر چه ميرزا بگويد، مورد قبول من است
مرحوم ميرزاقدس سره و ارجاع استاد به او براى پاسخ‏گويى به سؤالات
حجت الاسلام والمسلمين حاج غلامعلى سخندان نقل مى‏كند: كه جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاى شيخ مهدى عباسى از شاگردان مرحوم آيت اللَّه خويى رحمه الله بود و مرتب مسائل را از مرحوم سيد خويى رحمه الله سؤال مى‏كرد و چون كمى كنجكاو بود، سؤالات خود را تكرار مى‏كرد و مرحوم سيد خويى رحمه الله با توجه به اينكه مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره در شوراى استفتاء بود، مى‏فرمودند: »برو از ميرزا جواد تبريزى سؤال كن. هر چه ايشان بگويد، مورد قبول من است.« و اين نشانه جدّيت و موفقيت مرحوم ميرزاقدس سره در درس بود كه استاد الفقهاء والمجتهدين اين‏گونه به ايشان اعتماد مى‏كرد و مى‏فرمود: »هرآنچه ميرزاقدس سره بگويد، مورد قبول من است.«
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: عده زيادى از فضلاء نجف اشرف كه بعدها به قم آمدند اين نكته را يادآور مى‏شدند كه مرحوم ميرزاقدس سره در نجف اشرف به علم و فضل معروف بود و سيد خوئى‏رحمه الله به ايشان عنايت خاص داشت و در امور علمى بهاء ويژه‏اى به ايشان‏قدس سره مى‏داد و دائماً مورد محبت و تجليل قرار مى‏داد.
به ميرزا مراجعه كن، اگر قانع نشدى پيش من برگرد
مرحوم ميرزاقدس سره و تسلّط بر مبانى
حجت الاسلام والمسلمين، محمد رضا ناصرى قوچانى مى‏گويد: در نجف اشرف گاهى خدمت استاد الفقهاء والمجتهدين سيد خويى‏قدس سره مى‏رسيدم و بعضى از مسائل، به خصوص عقايد را سؤال مى‏كردم. يك روز خدمت سيد خويى‏قدس سره رسيدم و گفتم: »آقا! من چندين سؤال دارم.« ايشان فرمودند: »سؤال‏ها را بخوان!« بعد از آنكه سؤال‏ها را خواندم، سيد خويى‏قدس سره فرمودند: »برو اين مسائل را از ميرزا جوادقدس سره سؤال كن اگر قانع نشدى به نزد من برگرد.« آقاى ناصرى مى‏گويد: على رغم وجود فحول علماء در نجف، مرحوم خوئى‏قدس سره به مرحوم ميرزاقدس سره ارجاع دادند. بعد از رسيدن خدمت ميرزاقدس سره سؤال‏هايم را پرسيدم، ايشان جواب‏هاى عالى به من داد؛ به طورى كه ديگر نيازى به مراجعه به سيد خويى‏قدس سره نبود. در همان زمان ما كتاب »مكاسب« را خدمت مرحوم ميرزاقدس سره تلمذ مى‏كرديم و از ايشان استفاده فراوان مى‏برديم ايشان واقعاً نمونه علم و تقوا و عالم متبحر و كامل و از طرفى شاگرد پرور بود و امروز شاگردان ايشان افتخار حوزه مى‏باشند و اين مرد الهى‏قدس سره توانست حوزه نجف را در قم احياء كند و شاگردانى را پرورش دهد كه با الگوگيرى از او استادان دروس عالى حوزه شوند.
ميرزا مجتهد مسلم و جامع الشرايط است
مقام علمى مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام حاج ميرزا حسين عدالت مى‏گويد: نجف اشرف بودم، نامه‏اى از تبريز رسيده بود و در آن از حضرت آيت اللّه حكيم‏قدس سره دو استفتاء شده بود. در حالى كه نامه در دستم بود، به سمت دفتر سيد حكيم‏قدس سره مى‏رفتم كه ناگهان ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره را در راه ديدم. سؤال كردند: »كجا تشريف مى‏بريد؟« گفتم: »از تبريز دو مسئله براى سيد حكيم‏قدس سره رسيده.« مرحوم ميرزاقدس سره دو استفتاء را خواند و همان جا جواب آنها را داد.
آن دو مسئله چنين بود: دستكشى كه غسّال به دست مى‏كند آيا به تبع پاك مى‏شود يا خير؟ و مسئله دوم در خصوص حجاجى بود كه آزمايش انجام مى‏دهند. ايشان به محض آنكه سؤال ها را خواند، جواب داد. بعد كه جواب سؤال ها را از مرحوم سيد حكيم‏قدس سره گرفتم، ديدم ميرزاقدس سره دقيق جواب داده است. بعد كه قضيه را براى بعضى از طلاب نقل كردم، عده‏اى از آذربايجان نامه‏اى خطاب به مرحوم سيد خويى‏قدس سره ارسال كردند كه آيا مى‏شود به ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره رجوع كرد، آيا ايشان مجتهد است؟ ايشان در جواب فرمودند: ميرزا مجتهد است و جامع الشرايط مى‏باشد. لازم به تذكر است كه ميرزاقدس سره آن زمان درس خارج را شروع كرده بودند وعده‏اى از فضلا در درس ايشان حاضر مى‏شدند.
رجوع به ميرزا مانعى ندارد
موقعيّت علمى و فقاهت مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام والمسلمين شيخ على حبيب قطيفى مى‏گويد: مطلع شدم كه مرحوم ميرزاقدس سره طهارت كتابى را قائل است و با توجه به اينكه ما به اين مسئله مبتلا بوديم و براى حل مسئله راهى جستجو مى‏كرديم، نامه‏اى به مرحوم خويى‏رحمه الله نوشتم كه شاگرد شما ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره طهارت كتابى را قائل است نظر شما چيست؟ مرحوم سيد خويى‏قدس سره نوشت: »لابأس بِالرُّجُوع إلى الْميرزا جواد«؛ يعنى مانعى ندارد كه در اين مسئله به ميرزا جواد تبريزى رجوع كنيد و اين نشان مى‏دهد كه سيد خويى‏قدس سره چه قدر به علميت مرحوم ميرزاقدس سره اعتقاد داشتند. لازم به تذكر است اين استفتاء حدود سال 1359 ه . ش از سيد خويى‏رحمه الله صادر شد كه اين خود گوياى موقعيت علمى و فقاهت آن مرجع راحل مى‏باشد.
حضور ذهن شرط در مرجعيت
حضور ذهن مرحوم ميرزاقدس سره
يكى از مواردى كه ميرزاى تبريزى‏قدس سره را از ساير شاگردان استاد الفقهاء والمجتهدين، سيد خويى‏قدس سره شاخص كرده بود، حضور ذهن فوق العاده ايشان بود. در مدرسه »طالبيه« تبريز زبانزد بود و به شهادت تمام كسانى كه در اطراف مرحوم ميرزاقدس سره بودند، چه از اعضاى شوراى استفتاء و چه از اعضاى دفتر، مرحوم ميرزاقدس سره حضور ذهن فوق العاده‏اى داشتند و هر فرعى كه از وى سؤال مى‏شد بدون مراجعه به كتاب فوراً جواب مى‏دادند. حتى مى‏فرمودند: روايتش در فلان جلد »وسائل شيعه« است. بعضى از افرادى كه مى‏دانستند بعضى از فروع كمتر مطرح شده، فكر مى‏كردند در اين مسئله بايد به منبع مراجعه كنند وليكن وقتى مسئله را مطرح مى‏كردند مرحوم ميرزاقدس سره فوراً جواب را مى‏دادند. حجت الاسلام والمسلمين، سيد محمد باقر مهدى مى‏گويد: اوايل مرجعيت مرحوم ميرزاقدس سره چند فرعى را جهت سؤال از بعضى از مراجع، مهيا كرديم كه مرحوم ميرزاقدس سره بدون مكث ضمن جواب به تمام مسائل، به مدرك آن هم اشاره كردند. و مى‏توان گفت اين خصوصيت فقط خاص ميرزاقدس سره بود كه همواره حاضر جواب بودند و نياز به مراجعه به منبع نداشتند.
ميرزا جواد چه كار مى‏كند؛ ايشان واقعاً جولان فكرى دارد
جولان فكرى مرحوم ميرزاقدس سره
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ ابراهيم رضايى، مى‏فرمايد: مرحوم ميرزا قدس سره در بحث‏هاى علمى بسيار مسلط بود و در هر مجلسى كه شركت مى‏كرد مجلس به مباحثه علمى تبديل مى‏شد و اين حلقه علمى براى طلاب بسيار پر فايده و جذاب بود. بعد از آنكه مرحوم ميرزا قدس سره به حوزه نجف منتقل شدند، من هم از ايران به نجف رفتم و مدتى در حوزه نجف بودم. سفرى به ايران رفتم و محضر مبارك آيت اللَّه ميرزا هاشم آملى قدس سره رسيدم، ايشان تا مرا ديد، با شوق و ذوق خاصى از من سؤال كرد: »از ميرزا جواد چه خبر، ايشان چه كار مى‏كند؟ واقعاً ميرزا جولان فكرى داشت.« مرحوم ميرزا هاشم قدس سره در مورد شخص ديگرى سؤال نكرد و فقط جوياى حال ميرزاقدس سره شد و اين خود نشان مى‏داد كه مرحوم ميرزا هاشم قدس سره چه قدر به ايشان علاقه داشت. مرحوم ميرزاقدس سره آن چنان محبوب بود كه همه در مورد ايشان سؤال مى‏كردند و علاوه بر اينكه ايشان مورد توجه علماى قم بود، در بدو ورود به نجف هم علماى بزرگى همچون استاد الفقهاء و المجتهدين، سيد خويى قدس سره دائماً مى‏فرمود: »ميرزا آينده بسيار خوبى دارد. واقعاً زحمت كشيده است.« و به همين سبب مرحوم ميرزا قدس سره را به شوراى استفتاء خود دعوت كردند و عنايت خاص و ويژه‏اى براى مرحوم ميرزاقدس سره قائل بودند و بارها و بارها از موفقيت ميرزاقدس سره سخن مى‏گفتند.
زيارت اموات
اموات وادى السلام نجف، مرحوم ميرزا قدس سره را ياد مى‏كردند
فاضل محترم سيد محمود غريفى بحرانى مى‏گويد: مدتى ساكن قم بودم و سپس بعد از سقوط نظام منفور عراق، در نجف اشرف مستقر شدم. يك شب مشتاق زيارت وادى السلام نجف شدم و شب هنگام به سوى آن قبرستان روان شدم و داخل وادى السلام در كنار ايوان نشسته بودم. آرامش عجيبى احساس مى‏كردم، صداى زوزه شب و سكوت قبرستان مرا متوجه صدايى كرد. هرچه به دور و بر نظر كردم چيزى مشاهده نكردم اما به اين نتيجه رسيدم كه همهمه اموات است؛ زيرا شنيده بودم كه در وادى السلام نجف گاهى صداى اموات شنيده مى‏شود. دقت كردم كه ببينم در چه موردى گفتگو مى‏كنند. ديدم كه از مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره ياد مى‏كنند. بسيار متعجب شدم. ميرزا كجا، نجف كجا! و اين واقعه ذهن مرا مشغول كرد و منتظر بودم كه به ايران سفر كنم و قضيه را با خود ميرزاقدس سره مطرح نمايم. )اما انه لا يبقى مؤمن شرق الارض وغربها الا حشر اللَّه روحه الى وادى السلام... اما انى كأنّى بهم حلق حلق قعود يتحدثون(؛ راستى كه باقى نمى‏ماند مؤمنى در شرق زمين و غرب آن مگر خداوند روحش را به وادى السلام مى‏فرستد... راستى كه من گويا در ميان آنها هستم در حالى كه حلقه حلقه زده‏اند و نشسته‏اند و با هم سخن مى‏گويند.
فاضل محترم سيد محمود غريفى مى‏گويد: به ايران آمدم و موضوع را به آقازاده مرحوم ميرزاقدس سره در ميان گذاشتم و از ايشان جواب آقاقدس سره را خواستم. ايشان مرا نزد آقاقدس سره بردند و من واقعه را براى مرحوم ميرزاقدس سره تعريف كردم. اشك در چشم ايشان حلقه زد و فرمود: »يا وادى السلام! يا وادى السلام!« و در حالى كه اشك از چشمان مباركشان سرازير شد فرمودند: »تا زمانى كه نجف بودم، هر روز به وادى السلام مشرف مى‏شدم و براى اهل قبور فاتحه و قرآن مى‏خواندم و آنها هنوز مرا ياد مى‏كنند.«
راضى نيستم، به تبريز برگرد
مرحوم ميرزاقدس سره و جدّيت در تحصيل
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره يك روز به همراه حجت الاسلام شيخ غلامحسين فشاركى و دكتر كاظم تبريزى )فرزند مرحوم ميرزاقدس سره( براى زيارت قبور در قبرستان ابوحسين)قبرستان نو( حاضر شدند و به طرف يكى از شبستان ها حركت كردند كه مشاهده شد قفل است. مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: بگوييد شبستان را باز كنند. بعد از باز كردن درب، مرحوم ميرزا قدس سره با شوق و ذوق خاصى وارد سالن شدند و بر سر قبر عالم جليل القدر آيت اللَّه شيخ احمد اهرى‏رحمه الله حاضر شدند و على رغم اينكه حال ايشان بسيار نامناسب بود و ضعف شديد ايشان را فرا گرفته بود، بعد از خواندن فاتحه فرمودند: زمانى كه من در نجف بودم و درس كفايه و مكاسب شيخ‏قدس سره را در مسجد حضراء مى‏گفتم، تعدادى شاگرد داشتم. در همان زمان از تبريز به نجف نامه‏اى از طرف مرحوم والدم(5) رسيد كه در نامه گفته بودند: فرزندم! من پير شده‏ام و توانايى كار ندارم. بيش از اين جازه نمى‏دهم در نجف باقى بمانى و راضى نيستم، به تبريز برگرد.
مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: واقعاً اين نامه بر من اثر گذاشت. از طرفى درس و بحث و شوق و ذوقى كه خود داشتم و از طرفى درخواست پدر از اينكه فرموده بود راضى نيستم ديگر در نجف بمانى. نمى‏دانستم چه عملى انجام دهم. به نزد استادم، سيد الفقهاء والمجتهدين، سيد خوئى قدس سره رفته و مسأله را مطرح كردم. ايشان فرمودند: نمى‏شود نجف را ترك كنى. بايد چاره‏اى انديشيد و بعد فرمودند: شما نرويد تا من يك نامه به شيخ احمد اهرى‏رحمه الله بنويسم و از ايشان بخواهم نزد پدر شما بروند و از ايشان بخواهند كه اجازه دهند فعلاً شما در نجف باقى بمانيد. بعد از آنكه سيد خوئى قدس سره نامه را نوشته‏اند و ارسال كردند، به دست شيخ احمد اهرى‏رحمه الله رسيد، مرحوم شيخ احمد اهرى‏رحمه الله با پدرم صحبت كرده بود و موقعيت مرا بيان كرده بود و گفته بود سيد خوئى‏رحمه الله از شما خواسته كه اين درخواست را فعلاً ناديده بگيريد و بگذاريد ميرزا در نجف باقى بماند به ايشان احتياج است. و نامه را نشان پدرم داد. وقتى پدرم نامه سيد خوئى قدس سره را ديده بود سخت تحت تأثير قرار گرفته بود. مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: نامه موافقت پدرم با ماندن من در نجف به نزد سيد خوئى قدس سره رسيده بود. مرحوم سيدقدس سره مرا ديد و با لبخند به من گفت: ميرزا جواد! اين نامه پدرت است. بخوان. مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: نامه را خواندم نوشته شده بود: فرزندم! من راضى هستم در نجف بمان و درس و بحث را ادامه بده. خداوند تو را موفق كند، بسيار خوشحال شدم كه توانستم موافقت پدرم را كسب كنم. مرحوم ميرزاقدس سره با ديدن نامه و خواندنش سه بار فرمودند: خدا را خيلى شكرگزارم كه مرا موفق كرد تا بتوانم به واسطه استادم موافقت پدرم را كسب كنم، خيلى خوشحال شدم، خيلى خوشحال شدم، خيلى خوشحال شدم.
توسّل به اهل بيت‏عليهم السلام
مرحوم‏قدس سره و توسّل در دوران تحصيل در نجف
يكى از مواردى كه در نجف اشرف در مورد فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره محسوس بود و تمام فضلاى نجف آن را به كرات مشاهده كردند وبه آن شهادت مى‏دهند، توسل آن فقيه مرحوم‏قدس سره به اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب‏عليه السلام و زيارت كربلا در شب جمعه بود. ايشان هر روز به حرم مطهر اميرالمؤمنين‏عليه السلام مشرف مى‏شدند و با اخلاص و تواضع در كنار ضريح مى‏ايستادند و با اشكى كه در چشمشان حلقه مى‏زد، آن امام‏عليه السلام را زيارت مى‏كردند و بارها و بارها مشاهده شد كه قبل يا بعد از درس، جهت موفقيت و مددجويى به كنار ضريح مبارك امام‏عليه السلام مى‏رفت و با كمال تواضع زمزمه مى‏كرد و در هنگام زيارت، واقعاً از خود بى خود مى‏شد و با تمام خلوص با آن امام‏عليه السلام گفتگو مى‏كرد.
ايشان بارها و بارها به طلاب، به خصوص طلاب جوان مى‏فرمودند كه از توسل به ائمه‏عليهم السلام غافل نباشيد. اگر آنها بخواهند، همه كارها درست خواهد شد و شما نگران نباشيد كه چرا موفق نمى‏شويم؛ توسل كنيد، آنان شما را كمك خواهند كرد. موفقيت مرحوم ميرزاقدس سره در گرو آن توسلات و تهجد بود. در دوران جوانى و آن سن كم، نيمه شب وضو مى‏ساخت و با تمام تواضع و فروتنى راز و نياز مى‏كرد. در ابتداى جوانى، كه معمولاً جوانان در آن سنين به استراحت مى‏پردازند ميرزاقدس سره خواب شيرين را رها مى‏كرد و با پروردگار خود حلقه وصل ايجاد مى‏كرد و در مقابل پروردگار متعال زانو مى‏زد.
گاهى وقت‏ها نمى‏دانستم كه براى آن روز غذا داريم يا خير؟
مرحوم ميرزاقدس سره و توكّل در دوران تحصيل
حجت الاسلام والمسلمين نائينى مى‏گويد: توفيق داشتيم گاهى وقت‏ها خدمت مرحوم ميرزاقدس سره بعد از درس مى‏رسيديم و بعضى از موضوع‏ها را با ايشان مطرح مى‏كرديم و گاهى ايشان از خاطرات دوران تحصيل نجف اشرف سخن مى‏گفت: ايشان‏قدس سره مى‏فرمودند: ما در نجف صبحها توفيق داشتيم به درس استاد الفقهاء سيد خوئى‏رحمه الله حاضر مى‏شديم و خدا مى‏داند نمى‏دانستم كه براى ظهر غذا داشتيم يا خير؟ با ذوق و شوق خاص در درس حاضر مى‏شديم و فقط فكر و ذكرمان استفاده كردن از محضر استاد و تلاش جهت نشر آن بود ديگر اينكه وضع خوراكمان چطور باشد اصلاً به آن فكر نمى‏كرديم. حاج آقاى نائينى مى‏گويد: هنوز صداى استاد را مى‏شنوم كه مى‏فرمود هنگامى كه صبح‏ها سيد خوئى‏رحمه الله حاضر مى‏شديم نمى‏دانستم كه براى ظهر غذا داريم يا خير، لكن عنايت ولى عصرعليه السلام به طلاب مشهود بود و هيچگاه پيش نيامد كه مشكل حل نشود فشار در زندگى بود و مشكلات طلاب را احاطه مى‏كرد لكن حل مى‏شد. لذا طلاب بايد كار را براى خدا انجام دهند حتى درس خواندن را خداوند كمك مى‏كند و به بركت وجود امام عصرعليه السلام مشاكل حل مى‏شود ممكن است گاهى انسان را خسته كند لكن اگر فكر اين كند كه مى‏خواهد به دين خدمت كند هم حلاوت درس را احساس خواهد كرد هم مشكلات را تحمل خواهد نمود و ان شاء اللَّه موفق خواهد شد كه به دين خدمت كنند.
براى نان به نجف نيامدم؛ بلكه براى تحصيل آمده‏ام هرچه خدا تقدير كند راضيم
توكل مرحوم ميرزاقدس سره به خداى متعال
مرحوم حجت الاسلام والمسلمين عبائى‏رحمه الله نقل مى‏كند كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره از نظر معيشتى وضع آن چنان خوبى در نجف نداشتند و روزها را با سختى مى‏گذراندند. مرحوم عبايى مى‏گويد: بعضى از علماء در نجف اشرف مهر نان مى‏دادند، شنيدم كه مهر نان به مرحوم ميرزاقدس سره نمى‏رسد با توجه به علاقه‏اى كه به مرحوم ميرزاقدس سره داشتم تصميم گرفتم به خدمت آن عالم بزرگوار بروم و بگويم: مهر نان شما به ميرزاقدس سره نمى‏رسد، ايشان گرفتار است. آن بزرگوار فرمود: من ميرزاقدس سره را نديدم. يك فرصتى شود ايشان را ببينم! مرحوم عبايى مى‏گويد: به مرحوم ميرزاقدس سره گفتم كه نزد فلان بزرگوار برويد تا شما را ببيند، شما در وضعيتى نيستيد كه بدون كمك ديگران درس بخوانيد، در هر حال هر كارى يك مقدمات و يك اصولى دارد. مرحوم ميرزاقدس سره ضمن احترام و تقدير علماء و دعا براى آن عالم بزرگوار مى‏گويد: من به نجف آمدم كه درس بخوانم و وقت ندارم براى نان به اين طرف و آن طرف بروم، بايد اين مسائل را تحمل كنم. خدا گره ما را باز خواهد كرد، ان شاءاللَّه تعالى.
بايد براى خدا حركت كرد
اخلاص مرحوم ميرزاقدس سره
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره در هر حركتى، فقط خدا را مدّ نظر داشتند و بارها مى‏فرمودند: من قلم را كه به دست مى‏گيرم براى خدا مى‏نويسم و امر را به خود خداى متعال وا مى‏گذارم. من هيچ‏گاه قلم بر كاغذ نگذاشتم، مگر رضايت خدا مدّ نظرم بود و از آن نمونه مى‏توان به موضع‏گيرى مرحوم ميرزاقدس سره در جواب بعضى استفتائات اشاره كرد كه هرچند ممكن بود ضرر دنيوى برايشان داشته باشد ليكن صريح جواب مى‏دادند؛ براى خدا قلم را بر روى كاغذ به حركت در مى‏آوردند و آنچه را كه رضايت ايزد منان و اهل بيت‏عليهم السلام بود، مكتوب مى‏كردند. در شوراى استفتاء مى‏فرمودند: من وظيفه دارم كه آنچه به واسطه كسب علم بدان رسيده‏ام، بيان كنم و ان شاء اللَّه خود خدا و اهل‏بيت‏عليهم السلام عنايت خواهند كرد و من فقط طالب رضايت خداوند متعال و اهل‏بيت‏عليهم السلام هستم. ايشان وقتى بر كرسى درس يا در منزل مشغول مطالعه بودند و يا در شوراى استفتاء به سر مى‏بردند و يا در حال حلّ مشكل مردم بودند، اصلاً به اينكه چه خواهد شد، توجهى نداشتند و فقط مى‏فرمود: بايد گام را براى خدا برداشت و كارى كرد كه قلب امام زمان‏عليه السلام شاد باشد. ايشان به معناى واقعى تارك دنيا بودند و تا توان داشتند خالصانه كار مى‏كردند و مصداق بارز اخلاص به درگاه خداوند بودند.
تواضع و فروتنى
تواضع مرحوم ميرزاقدس سره
تواضع و فروتنى مرحوم ميرزاقدس سره زبانزد بود. ايشان در هر حال خود را بيش از يك طلبه حساب نمى‏كردند و سعيشان بر اين بود كه در حركات و سكانات خود طورى عمل كنند كه احساس نشود مرجعيت در زندگى ايشان تأثيرى گذاشته است. ايشان مى‏فرمود: »مرجعيت، يك وظيفه الهى است و اگر نبود اصلاً زير بار آن نمى‏رفتم اما چه كنم كه مسئوليت است.« مرحوم ميرزاقدس سره با كمال تواضع و فروتنى به حل مشكلات مى‏پرداختند و خود را به سان پدرى مهربان در قلب‏ها جاى داده بودند و مانند ساير مردم حركت مى‏كردند. كسى كه به نزد ايشان‏قدس سره مى‏رفت احساس غربت نمى‏كرد؛ بلكه احساس مى‏كرد در نزد پدرى مهربان نشسته است و به خصوص براى طلاب غريب، پدرى دلسوز و مهربان بودند و سعى مى‏كردند به طلاب عزّت دهند و آنان را يارى نمايند.
حجت الاسلام شيخ سعيد جدى از كشور عربستان شهر احساء مى‏گويد:
تا ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره بود ما در قم احساس غربت نمى‏كرديم، و هر مسئله‏اى كه برايمان پيش مى‏آمد با ايشان‏قدس سره در ميان مى‏گذاشتيم و ايشان‏قدس سره فرزندش را موظف مى‏كرد كه به طلاب رسيدگى كند و مى‏توان گفت تمام طلاب خارجى ميرزاقدس سره را پناهى براى خود مى‏ديدند و تا آخرين لحظات در كنار مشكلات طلاب ايستادگى مى‏كرد و هر جا نياز بود دخالت كند تا مشكل آنان حل شود دخالت مى‏كرد، واقعاً ايشان‏قدس سره پدرى مهربان و رئوف به تمام معنا بود.
قناعت در مصرف و عدم استفاده از وجوه، از حسنات بارز مرحوم فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره بود ايشان در اخذ وجوه بسيار دقت مى‏كردند.
يكى از مواردى كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره به آن بسيار اهميت مى‏دادند اين بود كه در زمان حركت )چه براى قدم زدن، چه براى درس( راضى نمى‏شدند كسى پشت سرشان قدم بزند و نمى‏خواستند هنگام راه رفتن در خيابان توجه كسى به او جلب شود. اگر كسى با ايشان حركت مى‏كرد، مرحوم ميرزاقدس سره از او خواهش مى‏كردند كه به دنبال من حركت نكنيد و دوست داشتند مانند ساير مردم به تنهايى قدم بردارند. اين حركت ميرزاقدس سره تأثير عجيبى بر مردم به خصوص طلبه‏ها مى‏گذاشت كه شخصيتى مانند ايشان تنها و با كمال خضوع و خشوع حركت مى‏كند و هيچ توجهى به عنوان و موقعيت خود ندارد. و هنگامى كه نيمه شب از خانه خارج مى‏شدند گاهى اوقات عبا را به سر مى‏كشيدند تا كسى ايشان را نشناسد و مانند يك طلبه معمولى در خيابان حركت مى‏كرد و در حرم مطهر به راز و نياز مشغول مى‏شد.
قضاى حوائج مردم
مرحوم ميرزاقدس سره و قضاء حوائج
اين واقعه را يكى از شاگردان مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره نقل مى‏كند كه از ابتداى واقعه تا نتايج آن مطلع بوده است:
بر شخصى اختلافى حاصل شد و طبق گفته طرفين، خيلى‏ها واسطه شدند تا بتوانند مشكل را حل كنند، وليكن مشكل حل نشد. ميرزاى تبريزى قدس سره از اين اختلاف مطلع شدند.
يك روز ظهر كه هوا بسيار گرم بود، ايشان از خانه خارج شدند. اهل خانه تعجب كردند كه مرحوم ميرزا قدس سره در اين گرما كجا مى‏روند. مرحوم قدس سره فرمودند: »جهت اداى وظيفه مى‏روم!« فرزند مرحوم ميرزا قدس سره گفتند: »آقا! هوا گرم است، شما را مى‏رسانم.« ايشان فرمود: »لازم نيست، من پياده مى‏روم.« كاملاً مشخص بود كه مرحوم ميرزا قدس سره مى‏خواستند خود به تنهايى كار را انجام دهند تا كسى مطلع نشود؛ از اين رو پاى پياده به طرف مقصد خود حركت كردند. مرحوم ميرزا قدس سره به درب خانه مورد نظر رسيده و بعد از دق‏الباب، صاحب خانه در را باز مى‏كند و هنگام ديدن ميرزا قدس سره )در آن وقت( سخت متحيّر مى‏شود. مى‏گويند: »آقا! شما چرا اين وقت روز زحمت كشيديد؛ امرى باشد!« مرحوم ميرزا قدس سره ضمن لبخندى مى‏گويند: »آمده‏ام زحمت دهم و خواهشى دارم، آمده‏ام كه اگر مرا قابل بدانيد جهت رفع مشكل موجود اقدامى انجام دهم؛ ان شاء اللَّه مورد قبول شما باشد، و در نهايت طرفين با مشاهده اين بزرگوارى و حركت پدرانه مرحوم ميرزا قدس سره به حل مسئله راضى مى‏شوند و اين مشكل به واسطه بزرگوارى، تواضع و فروتنى مرحوم ميرزا قدس سره حل مى‏شود.
اين حركت مرحوم ميرزا قدس سره تأثير عجيبى بر نفوس طرفين گذاشت و مى‏گفتند: ما هيچ گاه بزرگوارى آقا را فراموش نمى‏كنيم. او پدرى مهربان و دلسوز بود، خدا رحمتش كند در آن گرماى ظهر پياده و به صورتى آمده بودند كه كسى از مطلب مطلع نشود و اين سر باقى بماند؛ ايشان با آن لبخند مليحانه مشكل لا ينحلى كه سال‏ها خانواده را رنج مى‏داد با يك حركت حساب شده و معنوى حل كرده و با اين كار درود خدا و خلق خدا را براى خود خريدار شدند، ايشان شخصيتى بى‏نظير بود، يادش گرامى باد.
ساده زيستى
ساده زيستى مرحوم ميرزاقدس سره
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره بسيار ساده زندگى مى‏كردند؛ به طورى كه هر كس به اتاق شخصى مرحوم وارد مى‏شد، سادگى اين زندگى را به وضوح لمس مى‏كرد. ايشان با يك رختخواب ساده و با امكانات بسيار محدود، تعدادى كتاب و امكانات اوليه ساده، روز و شب خود را مى‏گذراندند. وقتى بعضى از مقلدين مرحوم ميرزا قدس سره زندگى ايشان را مى‏ديدند، سعى مى‏كردند برايشان چيزهاى فاخر؛ از جمله رختخواب خوب، ملحفه عالى و وسايل راحتى تهيه كنند، اما وقتى هدايا مى‏رسيد، مرحوم ميرزا قدس سره يا آن را مى‏فروختند و وسايل مورد احتياج را تهيه مى‏كردند ويا اينكه آن را متبرك كرده و به بعضى اشخاصى كه به ديدارشان مى‏آمدند، هديه مى‏دادند.
ايشان به وسايل دنيا اصلاً اعتنا نمى‏كردند و به وسايل ساده خود بيشتر علاقه داشتند. فرزند ايشان مى‏گويد: روزى يكى از مقلدين ايشان در عربستان توسط يكى از مشايخ عربستان يك دست رختخواب و ملحفه و . . . بسيار عالى و با ارزش فرستاد و از او خواست كه به آقا قدس سره بگويد شخصى كه اين وسايل را فرستاده، اصرار كرده كه آقا حتماً از آنها استفاده كنند. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: نزد مرحوم ميرزاقدس سره رفته گفتم: »آقا! فلان شخص تقاضا كرده شما از اين وسايل؛ از جمله رختخواب استفاده كنيد!« مرحوم ميرزا قدس سره قبول كردند. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: من رختخواب را پهن كرده و رختخواب قديمى را جمع كردم و ايشان بر روى آن استراحت كرد؛ وليكن فردا كه آمدم، ديدم مرحوم ميرزا قدس سره آن را جمع كرده و همان رختخواب و ملحفه قديمى خود را پهن كرده است. فرزند ميرزاقدس سره مى‏گويد: مرحوم والدقدس سره تا مرا ديدند، گفتند: »فرزندم! من با اين رختخواب جديد خوابم نمى‏برد. بگذار با همان وسايل ساده و آخوندى خودم زندگى كنم.« ايشان بسيار ساده مى‏زيست و به چيزى كه به ايشان مى‏رسيد توجهى نداشت.
ايشان تا آخر عمر سعى داشتند كه جهت گذران زندگى شخصى از وجوه استفاده نكنند و تمام زندگى ايشان از نظر سادگى واقعاً آموزنده بود و تا آخر عمر مشاهده نشد كه زندگى ساده خود را تغيير دهد. فرزند مرحوم‏قدس سره مى‏گويد: بعداز رحلت آقا قدس سره اتاقشان را كه جمع مى‏كرديم، كل وسايل اتاق شامل مقدارى كتاب، لباس شخصى، تشك و لحاف بود، و براى بعضى اصلاً باور كردنى نبود كه وسايل آقا قدس سره فقط همين اشياى محدود باشد. مرجعى كه عده كثيرى در خارج و داخل مقلد او بودند وهرچه را كه مى‏خواستند، برايشان مهيا مى‏شد؛ با ساده‏زيستى خود، نمونه بارز تقوا و ايمان بوده و تارك دنيا به معناى واقعى بودند.
استفاده از وسائل متعارف
استفاده مرحوم ميرزاقدس سره از وسائل متعارف
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره با احتياطى كه داشتند، در استفاده از وسايل بسيار دقت مى‏كردند، و روش زندگى ايشان به نحوى بود كه هر كس مشاهده مى‏كرد تحت تأثير قرار مى‏گرفت. وضعيت زندگى‏شان به نحوى بود كه زمان مرجعيتشان با زمان قبل از آن فرقى نكرد و با همان حالت ساده زندگى مى‏كردند.
فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: »ما يحتاج آقا معمولاً به عنوان سوغات و هدايا تأمين مى‏شد ويا توسط سفرى كه من داشتم يا افرادى كه از خارج به ديدار ايشان مى‏آمدند، تأمين مى‏گرديد. زندگى ايشان به گونه‏اى بود كه حتى براى درس )قبل از عارض شدن بيمارى( مانند ساير طلاب پياده مى‏رفتند، از خانه تا مسجد اعظم پياده حركت مى‏كردند و حاضر نمى‏شدند كسى پشت سر ايشان راه برود تا خداى ناكرده احساس شود ايشان براى خود حاشيه درست كرده است. تمام زحمات را متحمل مى‏شد تا طلاب با ديدن ايشان دلگرم باشند و احساس كنند پدرى دارند كه همانند آنها زندگى مى‏كند، )اما اواخر عمر به دليل بيمارى، ميرزاقدس سره مجبور شدند با ماشين به درس تشريف ببرند؛ زيرا مرحوم ميرزا قدس سره به سرعت سرما مى‏خورد و سرما خوردن براى ايشان بسيار خطرناك بود( و حتى ايشان حاضر نبود با ماشينى كه عده‏اى از مقلدين خارج از كشور تهيه كرده بودند، بر سر جلسه درس حاضر شود؛ بلكه با ماشين قديمى خود رفته و گاهى اگر طلبه‏اى را در راه مى‏ديدند، سوار مى‏كردند و با خود به جلسه درس مى‏آوردند يا از جلسه درس به جايى كه در مسير خود قرار داشت، مى‏رساندند و بسيار پدرانه و با تمام وجود ابراز محبت مى‏كردند و بارها در كلاس درس، طلاب را »عزيزم« خطاب مى‏كردند. ايشان خيمه‏اى بود براى كل طلاب؛ به طورى كه با رحلت ايشان خلاء وجودى‏اش نمايان شد وطلاب فاضلى كه از محضر ايشان استفاده مى‏بردند، ضربه بزرگى احساس كردند. بارها و بارها اين جمله از زبان شاگردها شنيده مى‏شود كه واقعاً حوزه يتيم شد. ايشان فقيهى بودند كه هر آنچه از او سؤال مى‏شد، فوراً جواب مى‏دادند و اين حالت ميرزا در كمتر فقيهى مشاهده شده است. چنان مطلب را موشكافى مى‏كرد كه جاى سؤال باقى نمى‏گذاشت، هر جمله‏اى را كه مى‏فرمودند پر از مطالب مفيد و پر محتوا بود و آن گونه شاگردان را آماده مى‏كرد كه خود شاگرد احساس آرامش نموده و رغبت بيشترى به درس پيدا مى‏كرد. يادش گرامى و روحش شاد باد.
پوشش ساده
مرحوم ميرزا قدس سره لباس ساده به تن مى‏كرد
با توجه به اينكه مرحوم ميرزاقدس سره مقلدين بسيارى در خارج و داخل كشور داشتند و همه سعى مى‏كردند هدايايى را ارسال كنند اما با بررسى زندگى فقيه راحل‏قدس سره پى مى‏بريم كه ايشان زندگى خود را بعد از مرجعيت تغيير نداده و با همان لباس ساده و زندگى ساده و استفاده از وسايل متعارف سپرى مى‏كردند و هيچ گاه مشاهده نشد كه از اشياى غير متعارف استفاده نمايند.
فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره مقلدين فراوانى در خارج از كشور داشت، كه مقيد بودند كه اگر به حضور ايشان برسند، هديه‏اى براى مرحوم ميرزاقدس سره تهيه كرده و با خود بياورند و معمولاً هدايا شامل عباهاى فاخر، قبا، كفش و از اين قبيل بود؛ اما مرحوم ميرزا هميشه سعى مى‏كردند از عبا، قبا و كفشى استفاده كنند كه چيز غير متعارفى نباشد و طلاب توان تهيه آن را داشته باشند؛ زيرا همان گونه كه مى‏دانيد، وسايلى كه از خارج براى ايشان ارسال يا آورده مى‏شد، از نظر رنگ و شكل متمايز بود، وليكن مرحوم ميرزا قدس سره از همان اشياى عادى؛ از جمله كفش پلاستيكى سياه(6) استفاده مى‏كردند، نعلين معمولى به پا نموده و عبايى معمولاً ساده تهيه مى‏كردند و بارها مشاهده مى‏شد كه قباى آقا كهنه و قسمتى از آن پاره است، اما آقا اصلاً اهميت نمى‏دادند. وقتى مى‏گفتيم اين قبا كهنه شده، مرحوم ميرزا قدس سره مى‏خنديد و مى‏فرمود: »مسئله‏اى نيست، مى‏گذرد!« و اين خصلت مرحوم ميرزا قدس سره در قلب طلاب به خصوص طلاب جوان بسيار جاى باز كرده بود و هيچ گاه مشاهد نشد مرحوم ميرزا قدس سره در خصوص لباس هاى خود اهميتى بدهند؛ وليكن در مورد نظافت بسيار مراقب بوده و لباس‏هايشان هميشه بسيار تميز بود. هر چند مشاهده مى‏شد كه لباس ايشان كهنه است؛ اما در تميزى آن بسيار دقت نظر داشتند واصلاً از لباس كهنه پوشيدن لذت مى‏بردند و بارها مشاهده مى‏شد كه مى‏فرمودند: »من طلبه معمولى هستم و دوست دارم طلبه باقى بمانم. عناوين دنيا نمى‏تواند مرا تغيير دهد و اگر من اينگونه لباس به تن كنم طلابى كه تواناى تهيه لباس نو ندارند دلگرم مى‏شوند.«
توجه به محتاجين
مرحوم ميرزاقدس سره و اهتمام به فقرا و مساكين
معروف بود كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره قبل از اذان صبح از منزل خود خارج مى‏شد و به طرف حرم مطهر بى‏بى حضرت معصومه عليها السلام جهت تهجد و شب زنده‏دارى حركت مى‏كردند و در راه به فقرايى كه شب‏ها اطراف حرم بيتوته مى‏كردند توجه داشتند و احتياج عده‏اى را كه احراز مى‏كردند مستحق شرعى هستند، برآورده مى‏كردند و براى مرحوم ميرزاقدس سره سبب فقر مهم بود و آنان را مورد تفقد و دلجويى قرار مى‏دادند و با آنها بسيار مانوس بودند؛ البته مرحوم ميرزا قدس سره افراد فقير مستحق را به خوبى تشخيص مى‏داد و به آنان كه واقعاً مستحق بودند، كمك مى‏كرد و حتى به بعضى از فقرا مى‏گفتند تشريف بياوريد دفتر و در آنجا سفارش آنها را مى‏كردند حتى گاهى مى‏فرمودند به در فلان خانه برويد ببينيد مشكلاتشان چيست.
يك روز مرحوم ميرزا قدس سره به دفتر آمدند و خطاب به يكى از اعضاى دفتر فرمودند: »هوا سرد شده، چند پتو تهيه كنيد و بين بعضى فقراى اطراف حرم تقسيم كنيد!« و اين كار توسط اعضاى دفتر صورت گرفت. بعداز رحلت معظم له، بعضى از اين فقرا با همان محموله خاص خود در ختم شركت مى‏كردند و اين امر نشان مى‏داد اينها با مرحوم ميرزا قدس سره ]در زمان حياتش[ مأنوس بودند و مرحوم ميرزا قدس سره به آنان كمك مى‏كرد. يكى از خصوصيات ميرزا قدس سره اين بود كه اگر شخصى را احراز مى‏كرد واقعاً محتاج است، كوتاهى نمى‏كرد و يا ديگران را سفارش مى‏كرد كه بررسى كنيد، ببينيد اگر واقعاً نيازمند است، كوتاهى نكنيد.
كمك به نيازمندان
مرحوم ميرزاقدس سره و توجه به نيازمندان
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره گاهى در سطح شهر قدم مى‏زدند؛ به خصوص قبل از اذان صبح و ضمن خروج از منزل جهت زيارت حرم و تهجد در نيمه شب به بعضى از فقرا سر مى‏زدند. فقراى قم آقا را به خاطر همان حركت نيمه شب و توجه به آنان مى‏شناختند. ايشان براى فقرا پدرى مهربان و رئوف بودند. آقازاده مرحوم‏قدس سره مى‏گويد: در جريان مراسم ختم و بزرگداشت مرحوم ميرزاقدس سره بعضى از فقرا با آن كوله‏بارى كه همراه داشتند شركت مى‏كردند و برايم سؤال شده بود كه اينها چه اُلفتى با آقا داشتند كه بعداً معلوم شد بعضى از آنها مورد عنايت مرحوم ميرزاقدس سره بودند، و آقا به آنان در نيمه شب كمك مى‏كرده است. مرحوم ميرزاقدس سره در مورد احتياج اشخاص حساس بودند، و به چند نانوايى اطراف حرم، سفارش كرده بودند كه اگر شخصى ناتوان مراجعه كرد، از دادن نان مضايقه نكن و مبلغى را به نانوا مى‏دادند تا نان به فقرا بدهد. اگر كسى به ايشان قدس سره خبر مى‏داد كه فلان جا محتاجى است، كوتاهى نمى‏كرد و او علاقه خاصى به فقرا داشت و همواره سفارش مى‏كرد كه با آنان خوب برخورد كنيد و خود اهل تشخيص بود؛ يعنى مى‏دانست كه كدام فقير در كلامش صادق است از اين رو با تشخيص خود اقدام به كمك كردن مى‏نمود.
بازگشت به حوزه علميه قم
شروع تدريس خارج فقه و اصول در ايران
ميرزاى تبريزى‏قدس سره درس خارج فقه و اصول خود را ابتدا در حرم حضرت معصومه‏عليها السلام مقبره شهيد مفتح‏رحمه الله شروع كردند و سپس به مسجد عشقلى گذر خان آمدند و بعد درس را در حسينيه ارك نزديك منزل خود قرار داده و صبح‏ها خارج فقه را از مكاسب محرمه و عصرها خارج اصول را شروع كردند.
خارج فقه را تا پايان بحث خيارات با الطاف الهى به پايان رساندند و انظار دقيق خود را بعنوان حواشى توضيحى بر مكاسب شيخ انصارى‏رحمه الله و استادش آيت الله خوئى‏رحمه الله و بقيه اعلام نوشته و تحت عنوان ارشاد الطالب به طبع رساندند كه مطالعه آن به همه اهل تحقيق توصيه مى‏شود.
با پايان يافتن بحث مكاسب، از اول كتاب الطهارة به ترتيب عروة سيد محمد كاظم يزدى‏رحمه الله شروع كردند. به روش استاد آيت اللَّه سيد ابوالقاسم خوئى‏رحمه الله بحث كرده و حدود 9 جلد از تقريرات آيت اللَّه خوئى را در طول ساليان متمادى از كتاب الطهارة به پايان رساندند كه از سال 1360 ه . ش تا اوايل سال 57 به مدت پانزده سال طول كشيد. سپس كتاب الصلوة راشروع كردند و تا اواخر عمر شريف با جديت و شوق زائد الوصفى باكثرت مشاغل و مراجعات و مرجعيت و با وجود مريضى كه در اين چهار سال اخير داشتند، تا اوائل بحث خلل فى الصلاة به مدت بيش از ده سال ادامه دادند.
برداشت و فهم فقهى ايشان‏قدس سره از روايات اهل بيت‏عليهم السلام، بسيار روان و فوق العاده بود. و از يك ذوق فقهى خدادادى فوق العاده‏اى برخوردار بودند. گرچه در اصول استادى ماهر و صاحب نظر و نكته ياب بودند اما همه اينها را در خدمت استنباط صحيح از روايات به كار مى‏بردند و استنباطات فقهى و پاسخ استفتائات او گرايش به روايات اهل بيت‏عليهم السلام داشت. او مستنبط واقعى بود و شاگردانى اينچنين پرورش مى‏داد.
عصرها حدود يك ساعت به اذان مغرب مانده درس خارج اصول را در حسينيه ارك برگزار مى‏كردند كه مجموعاً در نجف و قم سه دوره خارج اصول را به صورت تحقيقى، تدريس نمودند.
م در سال 1368 ه . ش ديگر حسينيه ارك گنجايش حجم عظيم شاگردان ميرزاى تبريزى‏قدس سره را نداشت. به ناچار درس خارج فقه ايشان‏قدس سره به شبستان مسجد اعظم مجاور قبر استادش آيت الله بروجردى‏رحمه الله منتقل گرديد.
از آن زمان پيوسته بر عظمت درس فقه نامبرده اضافه شد، تا آنجا كه گاهى سالن بزرگ مسجد اعظم كه گنجايش قريب دوهزار نفر جمعيت را دارد مملو از طالبان علم مى‏گرديد.
درس خارج فقه قضا، شهادات و ديات
در زمان طاغوت ابواب قضا، شهادت و حدود در حوزه‏هاى علميه خوانده نمى‏شد تا آنجا كه گاهى از متن درسى طلاب دينى هم خارج شده بود.
با شروع شدن انقلاب اسلامى و نياز دو چندان به اين گونه مباحث معظم له چهارشنبه هر هفته اين بحث را مطابق متن شرايع محقق و جواهر الكلام شيخ محمد حسن نجفى اصفهانى‏رحمه الله شروع كردند و باانتقال درس فقه طهارت به مسجد اعظم قهرا اين درس هم كه تا آنوقت به اوخر كتاب القضا و شهادات رسيده بود به آنجا انتقال يافت و به حمدالله، توفيق، استاد را يارى نمود و كتاب الحدود و ديات را هم در مسجد اعظم قم تا چند سال قبل از رحلت به پايان رساندند به لطف الهى درسهاى استاد تحت عنوان اسس القضاء والشهادات، حدود و تعزيرات، قصاص و ديات به طبع رسيده است. كه نكات و قواعد فقهى و اصولى فراوانى را ضمن مباحث بيان نموده است.
شكرالله سعيه الجميله و حشره الله مع اوليائه وتغمَّد الله بغفرانه.
شكر خداى را كه تمام درسهاى استاد ضبط شده و بعنوان يادگار استاد و ميراث گرانبهاى دينى باقى مانده است.
جامعيت و مهارت در فقه، اصول و رجال
در فقه انصافاً فقيهى مسلط و مستحضر و حاضر جواب و آگاه بر مبناى فقهى و متون روايات بود. درس فقه او به وقت لازم برخوردار از مباحث و قواعد اصولى و رجالى و سندشناسى روايات بود. چون بر تمامى مدارك و مبانى احكام واستنباط مسلط و آشنا بود هر مطلبى را در جاى خود بيان مى‏كردند. او عالمى متضلّع در ابعاد فقه، اصول و رجال بودند. لذا فضلا و اساتيد حاظر در محضرش با فقه، اصول، رجال و كيفيت استنباط احكام، آشنا و مسلط مى‏شدند. او مكرر با سفارش به دقت و فراگيرى علم اصول مى‏فرمودند: »درس فقه بدون اصول الفقه درس نيست. فقيه بايد اصول خود را محكم و قوى سازد در غير اين صورت فقيه به حمل شايع نمى‏باشد.« مى‏فرمودند »اصول الفقه مبانى فقه است.«
در رجال و سندشناسى روايات مجتهد، صاحب نظر و مسلط بودند. به خواندن اسناد اخبار اهل بيت‏عليهم السلام اهتمام ويژه‏اى داشت، مى‏فرمودند: »خواندن سند روايات باعث بركت و توفيق و آشنايى با رجال و راويان اخبار مى‏گردد«. هنگام تدريس فقه تمام سلسله سند روايات را تك تك مى‏خواندند و به صحت و سقم آن مى‏پرداختند و در ضمن آن به فوائد و قواعد رجالى زيادى اشاره مى‏نمودند. به ياد ندارم در طول بيست و پنج سالى كه خدمتشان بودم هنگام خواندن روايت، سند و رجال آن را نخوانده باشند. به همين جهت ساليان طولانى مشغول نوشتن مباحث رجالى در طبقات رجال و احاديث بودند، كه اتمام آن به همراه فقه از آرزوهاى ديرينه او بود. گاهى در بين درس با سوز و ناله از خداوند اتمام آنرا آرزو مى‏نمودند.
تمام اسناد و راويان روايات وارده از معصومين‏عليهم السلام را مى‏شناخت و علت آن هم، حافظه، ذوق سرشار و پشت كار فراوان استاد بود. آرى او در دفن رجال متبحّر و داراى مبناء بود. از باب نمونه به چند مورد از ديدگاههاى وى اشاره مى‏گردد.
1. در بحث اصحاب اجماع به عبارت شيخ طوسى‏رحمه الله كه فرموده‏اند: »لانهم لا يرون و لا يرسلون الا عن ثقةٍ«. مى‏فرمودند: »اين اجتهاد شيخ طوسى‏رحمه الله است نه اِخبار او زيرا در بحث رجال در صورتى سخنان رجالى‏ها مورد اعتماد است كه خبر داده و نقل كنند آن وقت سخن آنها به عنوان ثقه قبول است. چون از اهل رجال و فنّ نقل مى‏كنند كه عن حسٍ است ولى هر كجا اجتهاد كنند اجتهادات آنها عن حدسٍ مى‏شود و براى ما قبول نيست.«
2. تضيف‏هاى ابن غضائرى را قبول نداشتند و مى‏فرمودند: »اين فرد و كتاب منسوب به او مشكوك است. علاوه افرادى را تضعيف كرده كه اشخاص مورد اعتماد هستند.«
3. كلينى در كافى معمولاً روايات را به چهار واسطه از امام نقل مى‏كنند ولى رواياتى را كه از بكر بن محمد بن ازدى، فرد معمّرى بوده و عمر طولانى كرده است.
4. بسيارى از اشخاص كه در سند روايات وارد شده بودند مثل موسى بن بكر و قاسم بن عروه را از معاريف و كثير الروايه شمرده و با شرايطى به روايات او اعتماد مى‏نمود اين را به عنوان يك قاعده در سراسر رجال واحاديث و فقه به كار مى‏گرفت.
5. گاهى اسم شخص را به جدش نسبت مى‏دهند مثل محمد بن سنان كه سنان جدّ محمد است و بخاطر اينكه در كودكى، پدرش رحلت كرده است وى را به جدش نسبت مى‏دهند.
اهرب من الفتيا هربك من الأسد
احتياط مرحوم ميرزاقدس سره در فتوى
مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره در احاطه بر فقه و اصول و رجال عجيب بود و حضور ذهن بالا، تلاش و كوشش فراوان در دوران تحصيل و تلاش مستمر موجب شده بود كه ايشان‏قدس سره بدون مراجعه حتى به روايات بحث اشاره مى‏كردند، اتفاق مى‏افتاد به واسطه آن تسلّط و ملكه‏اى كه مرحوم ميرزاقدس سره داشتند گاهى به قول مشهور ايراد وارد مى‏كردند وليكن به خاطر احتياط كه در همه موارد داشتند مى‏فرمودند: ما به قول مشهور به واسطه استدلالى كه عرض شد نقص وارد كرديم، وليكن فتوى دادن واجب نيست لذا ما در اين مسئله احتياط كنيم.
»خذ بالاحتياط في جميع ما تجد إليه سبيلا واهرب من الفتيا هربك من الأسد ولا تجعل رقبتك للناس جسراً«.
ميرزاى تبريزى‏قدس سره با آن علم سرشار و آن تلاش شبانه روزى و آن تسلّط بالا در فتوى بسيار محتاط بودند و در مقابل مشهور اگر به نتيجه غير از آن مى‏رسيدند نهايتاً احتياط مى‏كردند و خلاف مشهور فتوى نمى‏دادند.
فرزندم! طورى زندگى كن كه مردم توان آن را دارند
زندگى ساده مرحوم ميرزاقدس سره
در طول عمر شريف فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مشاهده نشد كه ايشان چيز غير متعارفى خريدارى كنند يا چيزى را تهيه كنند كه فصل آن هنوز نرسيده باشد؛ بلكه هر آنچه تهيه مى‏كردند در سطح قشر متوسط جامعه محسوب مى‏شد. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: يك روز در بازار، ميوه‏اى را ديدم كه تازه به بازار آمده بود آن را تهيه كرده و سر سفره نهار حاضر كردم. ناگهان مرحوم ميرزا قدس سره ناراحت شد وخطاب به خانواده گفت: »چرا اين ميوه را خريديد؟ وقت آن نيست، اگر مردم ببينند چه مى‏گويند؟ از حساب متعارف زندگى خارج نشويد و كارى نكنيد كه مردم احساس كنند ما غير از آنها هستيم«. آن گاه فرمودند: »اين ميوه را از سر سفره برداريد!« و ناراحتى خود را ابراز كردند. ايشان همواره تذكر مى‏دادند كه بايد طورى عمل كنيد كه وقتى مردم شما را مشاهده كردند، درس بگيرند. آخر چه طور ميوه‏اى را كه هنوز فصل آن نشده و مردم توانايى خريد آن را ندارند تهيه كرده‏ايد.
مرحوم ميرزاقدس سره در اين جهت بسيار دقيق بودند و على رغم هدايا و نذوراتى كه به ايشان مى‏رسيد، سخت در تلاش بودند كه به گونه‏اى زندگى كنند كه با مردم عادى تفاوتى نداشته باشند و ساده زيستى مرحوم ميرزا قدس سره، زبانزد بود و زندگى ايشان تا آخرين لحظات ساده بود و دليل گوياى آن، عدم تغيير زندگى ايشان بعد از مرجعيّت بود. ايشان آن‏گونه كه قبل از مرجعيت زندگى مى‏كردند به همان شكل نيز ادامه داده و هيچ گونه تغييرى در زندگى ساده خود ايجاد نكردند.
تلاش براى رفع حاجت برادر مؤمن
ميرزاى تبريزى‏قدس سره و كمك به فقرا
بعضى از نانوايان اطراف حرم مى‏گويند: گاهى شيخى باوقار و نورانى وارد نانوايى مى‏شد و مبلغى را به ما مى‏داد و مى‏فرمود: اگر كسى مراجعه كرد نان خواست و ديديد توانايى مالى ندارد از او پول نگيريد و از اين پولها حساب كنيد، مرحوم ميرزاقدس سره علاوه بر رسيدگى نيمه شب بر فقراء اطراف حرم، خود در فكر آن بود كه به طريقى بتواند خدمتى به آنان نمايد و از هر راه ممكن خودشان شخصاً اقدام مى‏كردند و بارها و بارها خودشان در داخل و خارج حرم اگر فردى را نيمه شب مى‏ديدند كه در گوشه‏اى ايستاده يا هراسان است سؤال مى‏كردند چه شده، نيازى دارى؟! يكى از رانندگان خود تعريف مى‏كرد كه من كارم اين بود كه خارج شهر قم مسافر مى‏بردم و شب‏ها بر مى‏گشتم يك شب مسافرت طول كشيد و دو ساعت به اذان صبح مانده بود به قم رسيدم. گفتم اگر بروم خانه بچّه‏هايم بيدار مى‏شوند، بروم حرم نماز بخوانم و نانى تهيه كنم و به خانه بروم وارد حرم شدم، لحظه‏اى در صحن حرم در گوشه‏اى نشستم تا خستگى را از تن خارج كنم. مشاهده كردم شيخى نورانى از درب زير ساعت وارد حرم شد و به سوى حوض حرم حركت كرد يك لحظه متوجه من شد به طرف من آمد و گفت: جوان به چيزى احتياج دارى؟ درمانده كه نيستى، اگر چيزى احتياج دارى بگو، آن قدر اين مرد نورانى و با محبت سخن مى‏گفت كه سخت بر دلم نشست. بلند شده گفتم: آقا ممنون. خير آمدم زيارت و نماز بخوانم. مرحوم ميرزاقدس سره خنده مليحانه‏اى كرد و سر مبارك را پايين انداخت و رفت. اين راننده مى‏گويد صريح بگويم كه كار اين مرد در آن نيمه شب انقلابى عجيب درون من ايجاد كرد كه نهايتاً اين سربازان امام زمان‏عليه السلام هستند كه با روش و طريق و منش خود انسان سازى مى‏كنند و ديگران را ياد مى‏دهند كه چگونه بايد زندگى كنند. آن گونه اين شيخ به دل من نشست كه چهره نورانى او را فراموش نمى‏كنم و فقدان او ضايعه عظيمى است كه از ياد نمى‏رود.
من مانند ساير مردم هستم
زندگى مرحوم ميرزاقدس سره همانند ساير مردم
در زمان بمباران كشور عزيزمان ايران به واسطه استكبار جهانى، و هدف قرار گرفتن شهر علم و اجتهاد، قم مقدسه، ميرزاى تبريزى قدس سره از قم خارج نشدند و در روزهاى بمباران در شهر باقى ماندند. مسئولين شهر بعد از اطلاع يافتن از ماندن مرحوم ميرزا قدس سره در قم و خارج نشدن از شهر، توسط يكى از مسئولين محترم كشور سنگر انفرادى‏اى براى بيت مرحوم ميرزا قدس سره فرستادند تا ضمن قرار دادن آن در منزلشان، در مواقع ضرورى از آن استفاده شود. مرحوم ميرزا قدس سره فرمودند: »از مسئولين تشكر كنيد و بگوييد حال من مانند ساير مردم است. من نمى‏توانم قبول كنم! ]در حالى كه مردم جهت امان، سرپناه ندارند[ اگر اين امكان براى همه مردم مهيا شد، ان شاءاللّه براى ما هم خير مى‏شود. فعلاً از قبول سنگر انفرادى معذوريم.« مرحوم ميرزا قدس سره در اين موارد بسيار حساس بودند و مى‏گفتند: »اگر مردم برايشان امكانات حاصل شد، من هم قبول مى‏كنم.« اين خبر حاكى از روح بلند آن فقيه راحل است كه هميشه مى‏خواست مانند مردم عادى زندگى كند و تا آخرين لحظات عمر خود مانند يك طلبه عادى زندگى كرد و اگر به زندگى شخصى او نظر مى‏شد با زمان طلبگى هيچ تفاوتى نكرده بود؛ ايشان با صرفه‏جويى و در كمال زهد زندگى مى‏كرد و از تشريفات به دور بود و سعى مى‏كرد مانند طلبه‏اى كه از زندگى عادى برخوردار است، زندگى كند.
دقّت در مصرف وجوه شرعيه
احتياطات مرحوم ميرزا قدس سره در وجوه شرعيه
مرحوم ميرزا در اخذ وجوه بسيار دقت داشتند؛ به طورى كه سهم امام‏عليه السلام و سادات را از هم جدا مى‏كردند و هر كدام را در يك صندوق خاص مى‏گذاشتند كه هنگام شهريه، سهم امام عليه السلام براى طلابى اختصاص داده مى‏شد كه سيد نبودند و سهم سادات را به سادات مى‏دادند. ايشان در خصوص وجوه بسيار محتاط بود. بر همه اموال خود نظارت داشته و اجازه نمى‏دادند كسى دخالت كند و در مصرف وجوه بسيار دقت داشتند. اجازه نمى‏دادند هر چيزى كه مورد نياز است از وجوه مصرف شود. گاهى اعضاى دفتر مجبور بودند صبر كنند تا پول غير وجوه برسد تا در مورد مقرر مصرف شود و حتى در مصارف منزل هم بارها و بارها مشاهده شده كه مى‏فرمودند: من گاهى در مصارف ما يحتاج خانه متحير مى‏مانم. گاهى بعضى هداياى خود را به وجه نقد تبديل مى‏كردند و آن را صرف امور زندگى مى‏كردند. بارها و بارها مشاهده شد مرحوم ميرزاقدس سره به چيزى احتياج داشتند اما براى خريد آن اقدام نمى‏كردند كه بعدها معلوم مى‏شد كه منتظر هستند تا پول غير وجوه به ايشان برسد.
احتياط نسبت به وجوه شرعيه
مرحوم ميرزاقدس سره و احتياط در دستگردان
مرحوم ميرزاقدس سره در دستگردان براى افراد، بسيار مشكل مى‏گرفتند و معمولاً قبول نمى‏كردند و مى‏فرمودند: اشخاصى كه دستگردانى مى‏كنند، خود راحت شده و من مبتلا مى‏شوم و بعداً بايد جوابگو من باشم؛ و از اين رو بسيار احتياط مى‏كردند و مى‏گفتند: من مسئوليت را به گردن نمى‏گيرم. بعد از من نمى‏دانم افرادى كه دستگردان كرده‏اند چه كار مى‏كنند. ايشان در امور وجوه نيز بسيار سختگير بودند و با احتياط عمل مى‏كردند. ايشان بارها و بارها مى‏فرمودند آنان كه اموال خود را دستگردان مى‏كنند و اموال خود را پاك مى‏كنند موظف هستند طبق دستگردان بپردازند و فكر نكنند كه با دستگردان كار تمام شد هنگامى برائت ذمه پيدا مى‏كنند كه در پرداخت وجوه اهمال نكنند و اگر من دستگردان كنم فكر مى‏كنند مالشان با همين كار حلال شد بعداً هر كارى مى‏خواهند انجام مى‏دهند. لذا تا اين كه امكان دارد بايد پرداخت كنند و اگر واقعاً توانايى ندارند كسانى را دستگردان مى‏كنيم كه بعداً دين خود را اداء كنند.
من در مورد وجوه با كسى معامله نمى‏كنم
مرحوم ميرزاقدس سره و وجوه شرعيّه
فرزند مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره مى‏گويد: يك روز آقايى به دفتر آمد و اصرار كرد آقا را ببيند و مى‏گفت: من مسئله مهمى دارم كه آقا خودشان بايد جواب دهند. فرزند آقا مى‏گويد: خدمت آقا رفتم و گفتم: »آقايى آمده و مى‏گويد با شما كار دارد و اصرار دارند با شما صحبت كنند.« آقا فرمودند: »بگو بيايد!«
فرزند ميرزا مى‏گويد: من از اتاق خارج شده و مشغول پاسخگويى به مراجعين دفتر شدم. ناگهان مرا صدا زدند كه آقا با شما كار دارد و عصبانى است. فرزند آقا مى‏گويد: خود را سريع به اتاق آقا رساندم و گفتم: »بفرماييد!«، آقا فرمودند: »من با اموال امام زمان‏عليه السلام معامله نمى‏كنم. اين آقا مى‏خواهد در خصوص وجوه با من معامله كند. من كسى نيستم كه هرچه بخواهند مصرف كنند اجازه دهم. من به اين گونه پول ها نياز ندارم. ضامن حوزه، خود ولى عصرعليه السلام مى‏باشد.« اين آقا را به طريقى جواب كنيد؛ فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: ديدم آقا خيلى ناراحت است، چيزى نگفتم و از اتاق خارج شدم. عصر خدمت ايشان رفتم و گفتم: »آقا! چرا اين قدر ناراحت بوديد؟!« آن‏گاه مرحوم خطاب به من گفت: »فرزندم! من اين مرجعيت را نمى‏خواستم، تكليف شد، قبول كردم و هر كارى كه انجام مى‏دهم، بايد رضايت امام زمان‏عليه السلام را احراز كنم. او مى‏خواست در مورد اموال امام زمان‏عليه السلام با من معامله كند و قسمتى را خود بردارد و به نظر خودش مصرف كند، من به اين گونه مصارفى كه اشخاص مى‏كنند اعتقاد ندارم. آنها با خيال راحت مصرف مى‏كنند و به گردن من مى‏افتد. از اين رو آن مبلغ را قبول نكردم ]مبلغ قابل توجهى بود[. فرزندم! امام زمان‏عليه السلام ضامن است و به بركت دعاى او احتياجات حوزه تأمين خواهد شد.« فرزند ميرزا مى‏گويد: چند روزى نگذشت كه مبلغ قابل توجهى رسيد، آن گاه آقا فرمودند: »ديدى فرزندم! خود امام‏عليه السلام عنايت دارد و اوست كه ناظر است و سربازان خود را يارى مى‏دهد.«
شهريه بايد براى موارد مقرره خود مصرف شود
مرحوم ميرزاقدس سره و مصارف شهريه
يكى از مواردى كه فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى قدس سره در حوزه بنيان نهاد و سپس برخى مراجع ديگر آن را اجرا كردند، مسئله تقسيم شهريه بين افرادى است كه در حوزه فقط مشغول درس حوزوى بودند، و به همين سبب مقرر شد شهريه عده زيادى از شاغلين حذف شود. در آن زمان، حذف شهريه تمام طلاب شاغل بسيار مشكل بود؛ به طورى كه بارها و بارها به مرحوم ميرزاقدس سره گفته شد: آقا اين كار بسيار مشكل و دشمن‏ساز است. ايشان مى‏فرمود: »اين اموال متعلق به ولى عصرعليه السلام است و من اذن ندارم در هر مورد و كارى مصرف كنم، رضايت ديگران شرط نيست، رضايت امام زمان‏عليه السلام شرط است و من نمى‏توانم قبول كنم كه شاغلين با توجه به اينكه حقوق كافى دارند، بتوانند از شهريه حوزه هم استفاده نمايند.« مرحوم ميرزاقدس سره با قاطعيت فرمودند: »شهريه ما فقط به افراد ممحض در درس تعلق مى‏گيرد.«
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: بعد از قطع شهريه، بعضى به مرحوم ميرزاقدس سره جسارت كردند؛ وليكن ايشان هيچ گونه عكس العملى نشان نداد و تمام آن گفتارها را تحمل كرد و مى‏فرمود: گاهى ممكن است انسان در عمل به تكليف با موانعى مواجه شود؛ وليكن من مى‏خواهم آنچه را كه رضايت امام زمان‏عليه السلام است، عمل كنم و به نظر من رسيده كه اين اموال بايد در حوزه و به افرادى كه فعلاً فقط مشغول درس حوزه هستند مصرف شود. حتى بعضى با جسارت به آن فقيه راحل‏قدس سره در روزنامه مقاله‏اى تحت عنوان »قطع و وصل«(7) چاپ كردند كه مرحوم ميرزاقدس سره بعد از اطلاع يافتن از اين نوشته، با كمال تواضع فرمودند: »من به تكليف خود عمل كرده‏ام و اجرش را هم ان شاء الله دريافت خواهم كرد. مهم نيست، هرچه مى‏خواهند، بگويند، مهم رضايت صاحب الامر والزمان‏عليه السلام است.«
فعلاً مبلغى غير وجوه ندارم
مرحوم ميرزاقدس سره و احتياط در مصرف وجوه
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره در طول مرجعيت خود سعى مى‏كردند كه براى زندگى شخصى خود از غير وجه مصرف كنند و تا آنجا كه امكان داشت از وجوه استفاده نمى‏كردند و بعضى از مؤمنين قسمتى از مخارج زندگى شخص ايشان را تأمين مى‏كردند. و گاهى اوقات كه ايشان مبلغ غير وجوه نداشتند براى مخارج زندگى خود كمى صبر مى‏كردند و يا وسايل و هداياى گرانبهايى را كه برايشان رسيده بود فروخته و صرف امور شخصى مى‏كردند. يكى از متعلقين مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد، يادم نمى‏رود كه اوايل مرجعيت، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مى‏گفت: عبايم بر اثر كهنگى قرمز شده، به طورى كه برايم سخت بود آن را به سر كنم. به مرحوم ميرزا قدس سره گفتم كه عباى جديدى تهيه كنيد، ايشان فرمودند: »ان شاء اللَّه بعداً، فعلاً پولى غير وجوه ندارم. كمى صبر كنيد!« فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: در مجلسى كه عده‏اى از مقلدين ومريدان مرحوم ميرزا قدس سره جمع بودند، بحث مصرف وجوهات مطرح شد و در خصوص احتياط ميرزا قدس سره صحبت به ميان آمد كه من مسئله عباى متعلقه مرحوم قدس سره را مطرح كردم و گفتم: آقا معمولاً براى زندگى خود از وجوه استفاده نمى‏كنند و اگر مورد، مصرف شخصى باشد، صبر مى‏كنند تا غير از وجوه به ايشان برسد. حاضرين از مسئله عباى متعلقه ميرزا قدس سره سخت تحت تأثير قرار گرفتند و بعضى مايحتاج عيال مرحوم ميرزاقدس سره خود متكفل شدند كه تأمين نمايند. اگر كسى به زندگى مرحوم ميرزاقدس سره نظر مى‏كرد پى مى‏برد كه ميرزاقدس سره زندگى‏اى بسيار ساده و متعارف دارد و همواره از وسايل معمولى استفاده مى‏نمايد و اگر كسى مى‏خواست چيزى را برايشان تهيه كند سخت قبول مى‏كردند و او در تمام مراحل زندگى بسيار ساده و زاهدانه زندگى كرد و هيچ گاه مشاهده نشد چيزى غير متعارف زندگى ايشان داخل شود.
امانتدارى
مرحوم ميرزاقدس سره امين و حافظ وجوه شرعيه
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مى‏گويد: در سفرى كه به خارج از كشور داشتم، والد يكى از تجار بزرگ، وفات كرده بود و مى‏خواستند ثلث ارث را تقديم مرجع كنند و بعداز محاسبه، مبلغ سنگينى شد و آن تاجر از من خواهش كرد كه به مرحوم ميرزا قدس سره بگويم كه اجازه دهد اين مبلغ را سرمايه گذارى كنم و درآمد حاصله توسط خود مرحوم ميرزا قدس سره صرف حوزه شود. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: بعداز بازگشت از سفر خدمت مرحوم ميرزا قدس سره عرض كردم كه اين تاجر اين گونه مى‏گويد. چون ظهر بود وميرزا قدس سره خسته بودند، جوابى ندادند؛ بعد از ظهر همان روز، مرحوم ميرزا قدس سره مرا صدا زده و گفتند: »فرزندم! به آن تاجر بگو من به اين پول احتياج ندارم. من نمى‏توانم سرمايه‏گذارى را قبول كنم. اين پول متعلق به حضرت ولىّ عصرعليه السلام مى‏باشد و من فقط واسطه هستم و نمى‏توانم رضايت امام‏عليه السلام را جهت سرمايه گذارى احراز كنم. من چند صباحى مهمان هستم و خداوند اين توفيق را به من داده كه در فتره‏اى از زمان به عنوان خادم حضرت ولى عصرعليه السلام انجام وظيفه كنم و من هر آنچه رضايت اوست انجام مى‏دهم و اين اموال متعلق به ولى عصرعليه السلام است، او ضامن حوزه و احتياجات آن است و نيازى به سرمايه‏گذارى نيست. شما به آنان خبر بده كه اگر پولى برسد، خرج شهريه طلاب مى‏شود، والا من جهت سرمايه‏گذارى به اين مبلغ نيازى ندارم.« در نهايت مرحوم ميرزا قدس سره پيشنهاد سرمايه گذارى را قبول نكردند. وقتى به آن تاجر خبر داده شد كه مرحوم ميرزا قدس سره قبول نكردند، سخت تحت تأثير قرار گرفت و از اين برخورد بسيار شيفته ميرزا قدس سره شد و گفت: »هرچه ميرزاقدس سره بگويد همان است.« مرحوم ميرزا قدس سره همواره مى‏فرمود: »ما فقط در اخذ وجوه و صرف آن، يك واسطه هستيم و بايد دقت كامل شود و اگر هر كارى مى‏خواهيم انجام دهيم؛ بايد ابتدا رضايت امام عصرعليه السلام را احراز كنيم و طورى عمل كنيم كه خداى ناكرده قلب امام زمان‏عليه السلام به درد نيايد. اين حوزه صاحب دارد و صاحبش ضامن بقاى دين و حوزه است و خود او تأمين كننده ما يحتاج آن است، تاكنون حوزه به بركت و عنايت او در نمانده است، خدا توفيق دهد مبالغ به گونه‏اى مصرف شود كه رضايت او در ميان باشد كه رضاى او رضاى خداست.