|
مرحوم ميرزاقدس سره و شاگردان
يكى از صفات بارز فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره علاقه شديد به شاگردانى بود كه در جهت تحصيل و تدين كوشا بودند. اگر مدتى مىگذشت و ايشان شاگرد مورد علاقه خود را نمىديد، از ديگران سؤال مىكرد كه آن شاگرد كجا است و هرگاه در نزدش حاضر مىشد، ضمن لبخند، شاد مىشدند. ايشان به شاگردان درسخوان و متدين بسيار علاقهمند بودند و در جهت پيشرفت آنها تلاش مىكردند. بارها و بارها مشاهده شد كه مرحوم ميرزاقدس سره از اشخاص سؤال مىكردند كه از فلانى چه خبر. ايشان واقعاً عنايت خاصى به شاگردان فاضل و متدين خود داشتند و عملاً به آنان ياد مىدادند كه چگونه خدمت كنند و در كارها به خدا توكل داشته باشند، همواره آنها را نصيحت كرده و اميدوارى مىداد. مرحوم ميرزاقدس سره يك معلمِ به تمام معنا بود و مانند يك شمع براى تعالى و رشد طلاب مىسوخت و مىخواست از خود اثرى بر جاى بگذارد، كه شاگردان فاضل و متدين، و تأليفات متعدد در تمام ابواب حاصل تلاش 80 ساله آن راحل است.
جدّيت طلبه جوان در درس و بحث
علاقه مرحوم ميرزاقدس سره به طلاب درسخوان
يكى ديگر از خصوصيات فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزىقدس سره علاقه به طلاب جوان و درسخوان بود. ايشان ضمن ابراز علاقه به طلاب درسخوان، در مورد مسائل پيش آمده، آنها را نصيحت كرده و همواره به آنان مىگفتند: صورت طلبگى را حفظ كنيد و طورى رفتار كنيد كه معلوم باشد شما طلبه هستيد و طورى حركت كنيد كه هركس شما را ديد، بفهمد راهى كه شما مىرويد راه خداست. ايشان به دنبال فرصتى بودند تا با طلاب جوان صحبت كرده و آنان را راهنمايى نمايند و همواره در تلاش بودند تا به طلاب جوان بفهمانند كه بايد طورى برنامهريزى كنند كه در آينده حسرت نخورند، مىگفتند: قدر جوانى را بدانيد كه زود گذر است.
اگر كسى در كنار ميرزاقدس سره قرار مىگرفت مشاهده مىكرد كه ايشان چقدر پركار است؛ همواره در حال نوشتن و مطالعه بود و از همان ابتداى طلبگى در درس خارج در قم شركت مىكردند. جولان فكرى عجيبى داشته و در هر مورد علمى بحث مىكردند و اگر اختلافى رخ مىداد، تا مطلب خود را به كرسى نمىنشاندند رها نمىكردند و بارها و بارها فضلا مشاهده كردند كه چگونه ميرزاى تبريزىقدس سره در حضور استاد الفقهاء المجتهدين، سيد خويىرحمه الله بحث كرده و مطلب خود را به كرسى مىنشاندند. وقت براى ايشان عزيز بود و سعى مىكردند كه درس به هيچ عنوان تعطيل نشود. حضورِ ذهن بالاى مرحوم ميرزاقدس سره موجب شده بود كه هيچ سؤالى بى پاسخ نماند و هر سؤالى مطرح مىشد ايشان پاسخگو بودند و سعى داشتند به طلابى كه احساس مىكردند اين استعداد را دارند، بفهمانند كه طورى درس بخوانند كه مايه علمى هميشه همراهشان باشد و مبانى فقهى و اصولى در آنها عجين شود.
فرزندم! مىخواهم طلاب متوجه شوند
و اين گونه برخورد از روى محبت است
سازندگى و پيشرفت طلبه در نظر مرحوم ميرزاقدس سره
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره مىگويد: گاهى اوقات مرحوم ميرزا قدس سره نسبت به بعضى شاگردان خود در هنگام مباحث علمى خشمگين مىشدند؛ به طورى كه احساس مىشد آقا بسيار ناراحت شدهاند. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد، به آقا گفتم: »آقا! بعضى از شاگردان شما ناراحت مىشوند، ظاهراً انتظارشان اين است كه شما كمى تحمل كنيد. در جمع هم خجالت مىكشند، اگر ممكن است كمى تحمل كنيد.« مرحوم ميرزا قدس سره فرمود: »فرزندم! من موظف هستم كه طلاب را در حد توان بسازم. اين برخورد من موجب مىشود كه به خود بيايند و آن نقص را سريع جبران و حل كنند. رضايت از من ملاك نيست، مسئله اين است كه طلبه بايد روشى را انتخاب كند كه در آينده مفيد واقع گردد. وقتى من حرف مىزنم، آنها مىدانند كه غرضى جز تفهيم مسئله ندارم. اگر هم ناراحت شوند، بعد متوجه مىشوند كه اين برخورد پدرانه بوده و از روى محبت، دلسوزى و احساس وظيفه است و آن طلبهاى كه ناراحت مىشود، يك روز براى من دعا خواهد كرد؛ زيرا به اين نتيجه خواهد رسيد كه من او را دوست داشتم كه اين گونه برخورد كردم و با اين برخورد مىخواستم پيامى را به او برسانم كه همان توفيق در كارهايش است. در هر حال با لبخند و مجامله نمىتوان طلبهاى مفيد و مؤثر ساخت. من با شدت و تندى مطلب را مىگويم وليكن ما وراى اين برخورد، سازندگى و پيشرفتى نهفته است كه بعداً آنها مرا دعا خواهند كرد.«
براى طلاب غريب و دور از وطن، پدرى باشم
تا احساس غربت نكنند
مرحوم ميرزاقدس سره و طلاب غريب
فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره با طلابى كه از خارج از كشور به زيارت ايشان مىآمدند، برخورد خاصى داشتند و هنگام ورود به مجلس ايشان، احترام خاصى براى آنان قائل بود و اين برخورد براى بعضى از طلاب ايرانى موجب سؤال شده بود.
آقا زاده مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: يك روز خدمت آقا اين مسئله را مطرح كردم، مرحوم ميرزا قدس سره ضمن لبخند مليحانهاى فرمودند: هنگامى كه نجف اشرف بودم، غريب بودم و طعم غريبى را چشيدهام و روزها برايم بسيار سخت مىگذشت. هنگامى كه ياد ديار و اهلم مىافتادم، دورى از پدر و مادر و ياد محبتهاى پدرى مهربان و مادرى دلسوز مرا رنج مىداد و در فكر فرو مىرفتم و در هر حال چون هدفم متعالى بود، تحمل مىكردم. من وقتى اين طلاب خارجى را مىبينيم، به ياد آن لحظات غربت مىافتم و به خودم مىگويم، تحمل فراق سخت است و چون مىدانم غربت سخت است، تلاش مىكنم كه به طلاب غريب آرامش دهم؛ يعنى طورى برخورد كنم كه احساس غربت نكرده و فكر كنند كه در اين شهر غريب، پدرى دارند كه آنها را مورد محبت قرار مىدهد و متوجه آنها است و سعى مىكنم در حد توان با برخوردم از دلتنگى آنان بكاهم و بگويم كه من در خدمت شما هستم و مرا پدر خود بدانيد. مرحوم ميرزا قدس سره واقعاً پدرى مهربان براى همه طلاب بودند، هركس در نماز ايشان مىنشست احساس ارزش مىكرد و نگاه زيبا و لبخند مليحانه ميرزاقدس سره هيچ گاه از ذهنها دور نمىشود. او براى طلاب غريبى كه در قم مشغول تحصيل بودند پدر بود و آنها ميرزاقدس سره را مايه دلگرمى خود مىدانستند و هر آنچه داشتند با او در ميان مىگذاشتند و از وجود آن عالم ملكوتى استفاده مىكردند. ايشان بارها و بارها از آن طلاب سؤال مىكرد كه مشكلى ندارند. مرحوم ميرزاقدس سره فرزند خود را موظف كرده بود كه در خدمت طلاب باشد و مشكلات آنان را در حدّ توان حل كند. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: من بعد از فوت مرحوم والد قدس سره بارها از طلاب شنيدم كه مىگويند: »ما يتيم شديم!«
مىخواهم طلبه، با عزت باشد
مرحوم ميرزاقدس سره و حفظ عزت طلبه
طلبهاى خدمت فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره رسيد و گفت: »آقا! پدرم غدّه دارد و بايد در بيمارستان »خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله« بسترى شود و به مبلغى احتياج دارم. هر جا مراجعه كردم، موفق نشدم. آمدهام خدمت شما تا عنايت كنيد.« مرحوم ميرزا قدس سره ضمن همدردى با طلبه، ايشان را به آرامش دعوت كرد، آنگاه از جاى خود برخاسته و به طبقه بالا، اتاق استراحت تشريف برده و بعد از چند لحظه با مبلغ قابل توجهى بازگشتند. آنگاه رو به آن طلبه كرده و فرمودند: »فرزندم! من در حد توان به شما كمك مىكنم. خدا مىداند كه من عزت طلاب را مىخواهم و نمىتوانم تحمل كنم طلبه نزد هر كسى سر كج كند. ما در طول طلبگى با مشكلات فراوانى مواجه مىشديم اما به عنايت ولى عصرعليه السلام آن مشكلات حل مىشد. اميدوارم خداوند به شما توفيق دهد و مشكل شما حل شود.« آن گاه آن طلبه خطاب به مرحوم ميرزاقدس سره گفت: »آقا! مبلغ را كى به شما برگردانم؟« مرحوم ميرزا قدس سره فرمود: »فرزندم! من به تو قرض ندادم؛ بلكه اين مبلغ را به تو دادم تا مشكل خود را حل كنى و اين مال متعلق به امام زمانعليه السلام است و ما فقط واسطه هستيم. ان شاء اللَّه موفق شويم در موردى كه رضايت او در آن است، صرف شود. خداوند به شما توفيق دهد.
پناه به خدا
هيچ گاه مشاهده نشد مرحوم ميرزاقدس سره نسبت به افترائات
و اكاذيب بر عليه خويش واكنش نشان دهند
يكى از خصوصيات بارز فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره صبر و تحمل بود و هيچ گاه مشاهده نشد در مقابل افترائات و اكاذيبى كه به شخص ايشان نسبت داده مىشود، واكنش نشان دهد مرحوم ميرزاقدس سره با كمال خونسردى از آن افترا مىگذشتند و تحمل مىكردند. براى نمونه مىتوان به افترائاتى كه بعضى روزنامهها منتشر مىكردند؛ از جمله روزنامه.... با درج مقالهاى توسط شخصى طلبه با عنوان »قطع و وصل« و همچنين مقالهاى در همان روزنامه از شخصى مجهول الهويه با عنوان »دستهاى نامرئى« و بعضى مقالات ديگر و همچنين بعضى شبنامهها اشاره كرد اما مرحوم ميرزاقدس سره با ديدن اين مطالب، بسيار خونسرد از آن مىگذشتند و اصلاً اهميت نداده و مىگفتند: »زمان، خود قضاوت خواهد كرد.« مرحوم ميرزاقدس سره بعد از آن سخنرانى آتشينى كه در »مسجد اعظم« در دفاع از شخصيت حضرت فاطمه زهراعليها السلام ايراد كردند، اتباع سيه دل بيروتى جهت مسموم كردن حوزه و تخريب وجه مرحوم ميرزاقدس سره مسئله را به روزنامهها كشيدند و... مرحوم ميرزاقدس سره مىفرمودند: »مهم نيست و اين افترائات موجب نمىشود كه دست از دفاع از عقايد شيعه و به افتضاح كشيدن منحرفين بردارم.« اگر شبههاى مربوط به مذهب مطرح مىشد، مرحوم ميرزاقدس سره سريعاً عكس العمل نشان مىدادند و در مقابل آن مىايستادند و حاضر نبودند كوتاه بيايند. در مسائل اعتقادى با كسى مجامله نداشتند، و هر آنچه را كه صلاح مىديدند، عمل مىكردند، درس، قلم و جلسه خود را وقف دفاع از مبانى حقه اهل بيتعليهم السلام قرار داده بودند و اصلاً به آنكه بعضى ممكن است با افتراء و اكاذيب جو حوزه را بر عليه ايشان تخريب نمايند را توجه نمىكرد فقط مىخواست اداى وظيفه كند و استوار و محكم از هر چيزى هراس نداشت و همين امر موجب شد كه ميرزاى تبريزىقدس سره در دل ولائيين و محبين و مخلصين درگاه ولايت جاى مخصوصى داشته باشد.
غيبت
كسى در نزد مرحوم ميرزاقدس سره حق صحبت كردن بر عليه
ديگران را نداشت
در محضر مبارك فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره هيچ گاه مشاهده نشد كه ايشان اجازه دهد از كسى صحبت شود كه در آن مجلس حاضر نبود و اگر مسائل مهمى خدمتشان مطرح مىشد، مسئله بدون نام مطرح مىگرديد و ايشان جواب مىدادند، البته از جهتى مرحوم ميرزاقدس سره ذكر نام كسانى كه در مسائل اعتقادى شبهه وارد مىكردند را مىپرسيدند و در مقابل آنها موضع مىگرفت.
مرحوم ميرزا قدس سره هرگاه تشخيص مىدادند كه شخصى در فلان مسئله انحراف دارد و از مرحوم ميرزاقدس سره سؤالى در خصوص آنان مىشد، شجاعانه جواب مىدادند. در حوزه معروف بود كه ايشان با سرعت جلوى شبهات را مىگيرند و قلمشان براى جواب آماده است و بسيارى از كسانى كه در حوزه انحراف عقايدى داشتند، از ترس مرحوم ميرزا قدس سره نمىتوانستند آراى مسموم خود را در حوزه مطرح كنند؛ زيرا مىدانستند كه ميرزا قدس سره مقابل آنان خواهد ايستاد. مرحوم ميرزا قدس سره صريح جواب مىدادند و از هيچ چيز باكى نداشتند و مىفرمودند: »بايد نوشت و گفت تا افراد عوام گول نخورند، وظيفه داريم هر طور شده آنها را آگاهى دهيم؛ به خصوص در مسائل اعتقادى كه امروز نسبت به آن هجمه شده است.« و متأسفانه بعد از رحلت آن فقيه فرزانه، خلاء وجود ايشان احساس مىشود و بعضى افراد متأسفانه از فقدان وجود ايشان استفاده كرده و افكار غلط خود را مطرح مىكنند وچه محسوس است فقدان آن عالم فرزانهاى كه شجاعانه در مقابل انحرافات ايستادگى مىكرد؛ سرباز هميشه مسلح خاندان اهل بيتعليهم السلام كه هر لحظه آماده دفاع از حريم ولايت بود وليكن اجازه نمىداد نام اشخاص ديگر در مجلسشان برده شود و در مورد آنان صحبتى به ميان آيد. او در طول عمر پر بركت خود بر همگان كه در اطراف او بودند با عمل ياد داد كه كارى به كسى نداشته باشند فقط فكر خود باشند كه با درس گرفتن از لغزشات ديگران خود را بسازند و غيبت را پرتاب گاه خطرناكى مىدانستند كه مىتواند انسان را از مسير اصلى منحرف كند و توفيق را از انسان بگيرد به خصوص طلبه كه مىخواهد مراتب كمال را درك كند لذا با عمل به همگان ياد مىداد كه غيبت و صحبت از ديگران در مقابل من ممنوع است.
آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند
خداوند آنان را محبوب مىكند
مرحوم ميرزاقدس سره مصداق بارز:
»إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً«
خطيب شهير، حجت الاسلام والمسلمين آل طاها در مجلس ختم فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره را اينگونه معرفى كردند:
ميرزاى تبريزىقدس سره مصداق بارز و اتم آيه شريفه «95»، سوره مريم بودند: »إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً« همانا آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند خداى رحمت، آنها را محبوب مىگرداند.
ميرزاى تبريزىقدس سره در قلوب كسانى كه ايشان را مىشناختند واقعاً محبوب بود، علت آن رفتار و منش عالى و منحصر به فرد ايشان بود. مرحوم ميرزاقدس سره علاوه بر جهات علمى كه به استوانه حوزه معروف بودند، داراى صفاتى بودند كه متدينين از آن الگو مىگرفتند و به وجود ايشان دلگرم بودند.
خداوند متعال عزتى به اين مرجع عالى قدر داده بود كه تشييع جنازه او گوياى آن عظمت بود. ميرزاى تبريزىقدس سره علاوه بر تلاش براى نشر معارف و علوم اهل بيتعليهم السلام در ولاى آنان مىسوختند و تا زنده بودند، اجازه نمىدادند كسى شبههاى را عمداً مطرح كند؛ سريع موضع مىگرفتند و شبهه را بدون جواب نمىگذاشت. امروز فقدان آن عالم ربانى به وضوح مشهود است و هنوز آن حركت الهى در ايام شهادت حضرت فاطمه زهراعليها السلام زير آفتاب سوزان بر روى زمين گرم با پاى برهنه، در يادها زنده است و اثر خود را دارد. با موضع صريح و شجاعانهاى كه داشتند يكى از بزرگترين شخصيت علمى مدافع حريم اهل بيتعليهم السلام در دوران خود شده بودند؛ هم در معارف آل محمدصلى الله عليه وآله شبانه روز تلاش مىكرد و هم در ولايت و محبت اهل بيتعليهم السلام مىسوختند. ايشان در طول مرجعيت با بركت خويش انقلابى در ميان ارادتمندان اهل بيتعليهم السلام ايجاد نمودند. يادش گرامى و راهش پر رهرو باد.
توسّل به سالار شهيدان امام حسينعليه السلام
مرحوم ميرزاقدس سره و شفاى فرزندشان
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره فرمودند: »معمول حوزه نجف اشرف، طلاب، شب هاى جمعه از نجف عازم كربلا مىشدند. ما هم مانند بقيه طلاب، شب هاى جمعه عازم زيارت مرقد مطهر امام حسين عليه السلام مىشديم. يك شب جمعه بعداز مراجعه از كربلا و رسيدن به منزل متوجه شدم كه حال اهل خانه طبيعى نيست. سؤال كردم: »چه رخ داده است؟« آنان با مقدمه گفتند: »فرزند شما تصادف كرده است و فعلاً در بيمارستان مىباشد و در حال اغماء است.«
مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: حدود يك هفته هر روز به بيمارستان سر مىزدم، همه از شفاى فرزندم مأيوس شده بودند؛ مدام توسل مىكردم تا آنكه بعد از شب نهم، مولانا و مقتدانا، سيد الشهداء، امام حسين عليه السلام را در خواب ديدم و در حالى كه روبه روى مولا نشسته بودم، عرض ادب كردم ومتوجه شدم كه فرزندم نزد ايشان نشسته است. بعد از گذشت چند لحظه، امامعليه السلام فرمود: »آيا فرزندت را مىخواهى؟« مرحوم ميرزا قدس سره مىگويد: چون ضربه به سر فرزندم اصابت كرده بود، مىترسيدم از نظر ذهنى و جسمى معيوب باشد، از اين رو به امام عليه السلام عرض كردم: »مولانا! اگر فرزندم از نظر جسمى و ذهنى مشكل پيدا مىكند، او را با خود ببريد و اگر عنايت مىكنيد كه سالم باشد و شخصى مفيد واقع شود، لطف كنيد، بر ما منّت گذاريد وفرزندمان را شفا دهيد.« ناگهان امام عليه السلام فرمود: »فرزندت را بگير!« و دست فرزندم را به دستم داد، آن گاه من از خواب بيدار شدم و صبح طى تماسى از بيمارستان به من خبر دادند كه فرزندتان به هوش آمده است. بعد از مراجعه به بيمارستان مشاهده كردم كه فرزندم بر روى تخت بيمارستان نشسته است و عدهاى گرد او جمع شدهاند و همه در حال گريه و توسل هستند و فرزندم را در بغل گرفته و اشياى دور و بر را به عنوان تبرك با خود حمل مىكنند، به بركت و عنايت آن امام مظلومعليه السلام، فرزندمان به آغوش خانواده بازگشت و عنايت سيد الشهداء عليه السلام شامل حال ما شد.
مرحوم ميرزا قدس سره را مشاهده كردم
كه در مجلس روضه در حال گريه است
مرحوم ميرزاقدس سره و گريه در مجلس روضه
حجت الاسلام والمسلمين سيد رجائى مىگويد: بعد از فوت مرحوم ميرزاقدس سره همزمان با فرا رسيدن ايام محرم فرزندان مرحوم از من خواستند كه منبر دفتر را اداره كنم و من به دليل علاقه خاصى كه به استاد داشتم آن سال به بركات اهل بيتعليهم السلام جلسات خوبى داشتم و روز عاشورا صحنه عجيبى مشاهده كردم. در يك لحظه مجلس در جلو چشمانم تغيير كرد و نگاهم به ايوان دفتر، كه مرحوم ميرزاقدس سره در ايام سوگوارى هميشه آنجا مىنشست و مانند باران اشك مىريخت افتاد و مشاهده كردم كه مرحوم ميرزا قدس سره در جاى خود نشسته و در حال گريه كردن است؛ همان گونه كه در زمان حيات خود در ايوان دفتر مىنشست و با شدت گريه مىكرد و همواره مىفرمود: قدرى بيشتر روضه بخوانيد! مرحوم ميرزاقدس سره نمونه بارز عشق و علاقه به اهل بيتعليهم السلام بود او با تمام وجود به روضه گوش مىدادند و همچون باران اشك مىريختند و به ساحت مقدس معصومين عليهم السلام اظهار ارادت مىكردند؛ مرحوم ميرزاقدس سره آن چنان به خاندان اهل بيت عليهم السلام اظهار ارادت مىكرد كه علاوه بر اينكه بيانگر عظمت ارادت آن مرجع مقدسقدس سره بود، درسى بود براى حاضرين.
هيئت حضرت علىاكبرعليه السلام عطرباران شد
مرحوم ميرزاقدس سره و هيئت عزا
آقا حسين قاسميان از مداحان شهر تبريز مىگويد: در تبريز هيئتى داريم به نام حضرت على اكبرعليه السلام و اين هيئت برنامه منظمى جهت شهادت ائمهعليهم السلام نداشت. عدهاى از دوستان در هيئت تصميم گرفتند كه شب هاى شهادت ائمهعليهم السلام، هيئت مراسم داشته باشد. بعد از برگزارى اولين مجلس، يكى از دوستان در هيئت كه شخص قابل اطمينانى است، به نام آقاى حميد حلاج مىگويد: بعد از برگزارى مراسم در عالم خواب مشاهده كردم كه با عدهاى از دوستان هيئت در حال حركت هستيم و ناگهان شخصى نورانى مقابل ما حاضر شد. ناگهان يكى از دوستان هيئت گفت: اين فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزىقدس سره است. ناگهان مشاهده كرديم كه مرحوم ميرزاقدس سره افراد هيئت را، كه تا آن لحظه همه جمع شده بودند، معطر كردند و با دست مبارك خود عطرها را به صورت افراد هيئت مىپاشيدند. اين خواب كه مرحوم ميرزاقدس سره در حال عطرفشانى افراد هيئت است. قوتى بود براى اعضاء هيئت؛ زيرا ايشان نماد راستين حمايت از ولايت بود. اين خواب بسيار باعث خوشحالى هيئت گرديد و معلوم شد كه برنامه تنظيم شده جهت شبهاى وفات مورد قبول واقع شده و اين خواب خبر از روح والاى آن مرجع بزرگ دارد كه در سال هاى اخير تحولى در جامعه شيعى ايجاد نمود وبه تمام محبين ومخلصين درگاه ولايت، درس جاودانگى داد.
ميرزا جواد شبيه آن آقايى بود كه در خواب ديدم
مرحوم ميرزاقدس سره و جريان يك خواب
صبح روزى پيرمردى جهت زيارت فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره به دفتر آمدند و درخواست كردند كه آقا را زيارت كنند. اول صبح بود و هنوز شوراى استفتاء تشكيل نشده بود. به داخل اتاق رفته، از آقا اجازه گرفته شد. آقا فرمودند: »تشريف بياورند!« پيرمرد داخل اتاق آقا شد و جلو رفت. دست آقا را بوسيد و شروع به گريه و زارى كرد و سخت مىگريست؛ به طورى كه آقا فرمودند: »ايشان را بيرون اتاق ببريد و آرام كنيد.« فاضل محترم حجت الاسلام شيخ ولى اللَّه مهاجرىقدس سره(8) با احترام كامل آن پيرمرد را به حياط دفتر آوردند و خطاب به آن پيرمرد گفتند: »چرا اين قدر بىتابى مىكنى؟« شخص گفت: من چند شب قبل خوابى ديدم، خواب ديدم كه درى كوچك است و عدهاى از مردم از آن در وارد مىشدند. من هم در عالم خواب سعى كردم از آن درب وارد شوم؛ وليكن موفق نمىشدم. مردم مرا به بيرون پرتاب مىكردند تا آنكه با زحمت فراوان موفق شدم وارد آن منزل شوم. ديدم يك آقاى بسيار جليل القدر و نورانى روبه رو نشستهاند و مردم دست ايشان را مىبوسند. در عالم خواب متوجه شدم آن شخص، مولانا، سيد الشهداء امام حسينعليه السلام است. من هم جلو رفتم و دست ايشان را بوسيدم. بعد از آنكه از خواب بيدار شدم، گفتم چه شده كه من اين خواب را ديدهام، نكند مرگم نزديك باشد و اين خواب تنبهى بر من بوده است. تصميم گرفتم امورم را سريع سرو سامان دهم تا خداى ناكرده اگر مرگم نزديك است، كارهايم را مرتب كرده باشم، از اين رو ابتدا فكر كردم كه من قبلاً از يك مجتهد تقليد مىكردم كه از دنيا رفته است. بايد تقليد خود را درست كنم. تصميم گرفتم به قم بروم و مرجعى را براى خود تعيين كنم. به قم سفر كردم و بعد از زيارت به دنبال بيوت مراجع به راه افتادم. هنوز از حرم خارج نشده بودم كه ديدم تابلويى در داخل صحن نوشته است: »پاسخ به مسائل شرعى« داخل شدم، يك شيخ بسيار محترم با ديدن من بلند شد و گفت: بفرماييد! ماجرا را به ايشان گفتم. ايشان يك كتاب به من نشان داد كه عكس مراجع بر روى آن بود. به عكس ها نگاه كه كردم، ديدم يكى از اين عكس ها به آن آقايى كه در عالم خواب ديده بودم شبيه است و سؤال كردم »اين آقا كيست؟« آن شيخ گفت: »اين ميرزا جواد تبريزى است، از اهل تبريز و ترك زبان مىباشد و همشهرى شماست.« پيرمرد مىگويد: بسيار خوشحال شدم كه اين آقا همشهرى است و مىتوانم درد دل خود را به عرض ايشان برسانم و از جهتى شباهتى عجيب با آن آقايى كه در خواب ديدهام داشت، به هر حال آدرس را از شيخ گرفتم و به دفتر ميرزا حركت كردم و بعد از عبور از چند كوچه باريك به دفتر ايشان رسيدم و سراغ آقا را گرفتم. آقا در ايوان خانه كه به اتاق تبديل شده بود در حال مطالعه بودند، داخل شدم و دست ايشان را بوسيدم. وقتى دست ايشان را بوسيدم، همان صحنه خواب به يادم كه اين صحنه مانند همان صحنهاى بود كه من در خواب ديدم؛ به همان شكل كه وارد اتاق شده بودم و دست مولا ابا عبداللَّه الحسينعليه السلام را بوسيده بودم. از اين رو من در محضر ميرزا طاقت خود را از دست دادم و آن گريه شديد كه ديديد، اثر تجلى آن خوابى بود كه ديدم.
ديدم كه مرحوم ميرزاقدس سره شبيه صورت مباركى است
كه در خواب ديده بودم
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: صبح وفات فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره ما به دنبال تهيه قبر بوديم و كمى طول كشيد تا قبر مهيا شد، ناگهان فرزند يكى از بزرگان )كه ايشان خواسته نامشان در اين قضيه ذكر نشود( ضمن عرض تسليت و رساندن پيام والد معظمشان در خصوص قبر، فرمودند: »نگران نباشيد! سريعاً اقدام خواهد شد و من به واسطه خوابى كه قبل از ديدن مرحوم ميرزاقدس سره در تهران ديدم به ايشان علاقهمند شدم و بعد از حضور در درسشان علاقه ما چندين برابر شد و واقعاً ايشان حيف بود كه از جمع ما برود وليكن هرآنچه مشيت الهى باشد همان مىشود.« آن گاه اين قضيه را تعريف كردند:
من قبل از آنكه جهت ادامه درس به حوزه قم منتقل شوم خواب ديدم كه در يك نماز جماعت بسيار باشكوه شركت كردهام و در عالم خواب به من گفتند: امام جماعت، مولاى متقيان علىبن ابى طالبعليه السلام است. بعد از نماز فقط يك لحظه نيمرخ حضرتعليه السلام را مشاهده كردم؛ به طورى كه سعى كردم آن صحنه را فراموش نكنم و همواره اين نيمرخ نورانى در ذهنم بود و بارها و بارها آن را در ذهن مرور مىكردم تا فراموش ننمايم. سال ها از اين خواب گذشت تا آنكه جهت ادامه تحصيل از تهران به قم منتقل شديم، وصف درس ميرزاقدس سره را زياد شنيده بودم؛ از اين رو تصميم گرفتم در درس ميرزاقدس سره شركت كنم و از وجود ايشان استفاده نمايم. بعد از حضور در درس با نگاه اول يك دفعه حالت خاصى به من رخ داد. يك لحظه احساس كردم كه مرحوم ميرزاقدس سره را قبلاً در يك مناسبت ديدهام به ذهن خود فشار آوردم كه ايشان را كجا ديدهام، در همين فكر بودم كه ناگهان آن خواب به يادم آمد. ديدم كه سيماى مرحوم ميرزاقدس سره شبيه آن صورت مباركى است كه در خواب ديده بودم و پشت سر وى نماز خواندم.
اين لحظه برايم بسيار تكان دهنده بود و ارادتى كه به مرحوم ميرزاقدس سره داشتم چند برابر شد و از اين رو در رحلت مرحوم ميرزاقدس سره اندوه فراوان ما را فراگرفت. واقعاً وجود مبارك ايشان نافع بود. راهش پررهرو و يادش گرامى باشد.
ارشاد فضل بن شاذانرحمه الله در خواب
مرحوم ميرزاقدس سره و جريان خوابى مهم
حجت الاسلام شيخ بندانى نيشابورى مىگويد: بعد از آنكه دروس سطح خود را در نيشابور به پايان رساندم، تصميم گرفتم به قم منتقل شوم و در آنجا مشغول درس و بحث شوم. وليكن مردد بودم كه در درس كدام يك از علماى بزرگ قم شركت كنم و برايم علاوه بر درس، ولاى استاد بسيار مهم بود و دوست داشتم استادى بيابم كه فانى در اهل بيتعليهم السلام باشد، به خصوص در رابطه با ولايت حضرت اميرالمؤمنين، على بن ابى طالبعليه السلام و صديقه شهيده، حضرت زهراعليها السلام و عزادارى حضرت سيد الشهداءعليه السلام؛ از اين رو بر آن شدم كه به ائمه هدىعليهم السلام متوسل شوم. بر خودم تكليف كردم كه يك سرى اعمال را انجام دهم و از اهل بيتعليهم السلام كمك مىخواستم تا مرا يارى كنند و توفيق دهند. حدود يك ماه از توسّلم نگذشته بود كه يك شب، قبل از اذان صبح خواب ديدم كه در نيشابور، كنار قبر محدث بزرگ، فضل بن شاذان، چند نفر از مراجع بزرگوار شيعه به همراه چند نفر از دوستانم، كه اهل منبر بودند، نشستهاند. در صدر مجلس شخص بزرگوارى جلوس كرده بود كه نشناختم و در كنار ايشان فقيه راحل مقدس، ميرزا جواد تبريزىقدس سره نشسته بودند. هنگامى كه بنده وارد شدم، يكى از دوستان منبرى به من گفت )در حالى كه به آن شخص جليل القدر اشاره مىكرد كه در صدر مجلس بود(: آن بزرگوار، فضل بن شاذان نيشابورى است. رفتم، سلام عرض كردم و پيشانى ايشان را بوسيدم و مطالبى عرض كردم. دعا فرمودند، سپس بدون اينكه در مورد حاجتم و مسئله درس خارج سؤال كنم، فرمودند: فلانى! در درس اين بزرگوار شركت كن و به فقيه مقدس راحل، ميرزا جواد تبريزىقدس سره اشاره كردند. سراسيمه از خواب بيدار شدم و در خصوص ميرزاقدس سره تحقيق كردم. پى بردم كه ايشان چه انسان عظيم الشأنى است و بعد از آمدن به قم در محضر ايشان تلمذ كرده و چه استفادهها كردم. واقعاً رحلت ايشان ضربه بزرگى براى تشيع بود؛ زيرا وجود ايشان نعمت الهى بود كه خيلىها قدر او را ندانستند.
ايشان در اين قرن اخير تحول عظيمى در علم و ولاى اهل بيتعليهم السلام ايجاد كردند و واقعاً از هر جهت براى سايرين الگو بودند، نگاه به مرحوم ميرزاقدس سره براى ديگران درس بود. حركات و سكنات اين مرد بزرگ آن قدر حساب شده و دقيق بود كه هر كسى كه از ايشان كمى شناخت پيدا مىكرد، شيفته ايشان مىشد و گواه اين مطلب تشيع جنازه بىنظير ايشان بود كه چگونه مردم بر سر و سينه زنان اشك مىريختند و رحلت آن مرد »يومٌ على آل الرسول عظيم« بود.
اهتمام به مسائل اعتقادى
مرحوم ميرزاقدس سره و اهميت به مسائل اعتقادى
مرحوم ميرزاقدس سره به مسائل اعتقادى اهميت خاصى مىدادند به خصوص وقتى كه هجمه و تشكيكات شروع شد. ايشان هر سؤالى را كه احساس مىكردند لازم است جواب داده شود تا جلوى القاى شبهات گرفته شود، پاسخ مىدادند و مىفرمودند: اين زمان بايد به عقايد اهميتى خاص داد و مسائل اعتقادى نيز بايد با دقت جواب داده شود. زمان، زمان فتنه است و عدهاى با هجمه به معتقدات مىخواهند آنها را كمرنگ نشان دهند. ايشان به مسائل اعتقادى بهاى خاصى مىدادند و سعى داشتند كه هر سؤال حساسى را بى پاسخ نگذارند و ثمره آن همه تلاش و پاسخگويى، كتب عقايدى همچون »انوار الالهية و ظلامات فاطمة الزهراعليها السلام«، »شعائر الحسينيه«، »امير المؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام«، »بضعة المصطفى فاطمه الزهراءعليها السلام«، »نفى السهو عن النبى«، »نصوح الصحيحه على الائمة اثنى عشريه«، »لبس السواد«، »زيارت عاشوراء فوق الشبهات« و »فدك« و... مىباشد، كه كثرت استفتاءات عقايدى ايشان در رد شبهات، سند محكمى است براى دفاع از مبانىِ بر حقّ تشيع كه گرهگشاى بسيارى از شبهات مطرح شده در جامعه مىباشد.
فانى بودن در ولاى اهل بيتعليهم السلام
مرحوم ميرزا قدس سره فانى در ولاى اهل بيت عليهم السلام
فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى قدس سره فانى در ولاى اهل بيت عليهم السلام بودند؛ به نحوى كه در هر جا كه فقط كلمه »اهل بيت عليهم السلام« را مىشنيدند، خود به خود چهرهشان دگرگون مىشد، آهى مىكشيدند و اشك در چشم مباركشان حلقه مىزد. شاگردان مرحوم ميرزاقدس سره بارها مشاهده مىكردند هنگامى كه مرحوم ميرزاقدس سره در درس به روايتى مىرسيدند كه شمّهاى از مظلوميت اهل بيتعليهم السلام در آن بود بغض گلوى ايشان را مىگرفت و اشك در چشمشان حلقه مىزد. گريه مرحوم ميرزاقدس سره در مجالس روضه زبانزد بود، به طورى كه هر بينندهاى را تحت تأثير قرار مىداد. دفاع مرحوم ميرزاقدس سره از شعائر و رد شبهات تا آنجا پيش رفت كه در قرن خود تحوّلى عظيم ايجاد نمود. ايشان بارها و بارها مىفرمودند: »وظيفه ماست كه در مقابل شبهات ايستادگى نماييم.« مرحوم ميرزا قدس سره در مجلس درس يا مجالس استفتاء و يا در زمانى كه با مردم يا شخصيتها ديدار داشتند به صورت كتبى يا شفاهى، شبهه را شجاعانه مطرح و رد مىكردند و با تمام قدرت در مقابل تشكيكات ايستادگى مىنمودند، بارها مشاهده شد كه مىگفتند: »قلم و كاغذ بياوريد تا به وظيفه خود عمل كنم!« و فقط به خاطر حبّ و اخلاص به اهل بيتعليهم السلام بدون هيچ ملاحظهاى مىنوشتند، دفاع مىكردند و آتش فتنه را خاموش مىكردند و دائماً مىفرمودند: ما موظفيم كه در عصر غيبت به هر شكل ممكن از مبانى حقّه دفاع كنيم و اجازه ندهيم عدهاى با القاى شبهات عوام از مؤمنين را فريب دهند و من تا زنده هستم اجازه نمىدهم عدهاى بى سواد و سر سپرده، عوام از مؤمنين را فريب دهند. اگر كسى كوتاهى كند فرداى قيامت مسئول است و در آخرت حسرت خواهد خورد.
يك طلبه بايد فقط براى رضاى خدا حركت كند
مرحوم ميرزاقدس سره و حركت براى رضاى پروردگار
فقيه اهل بيت ميرزاى تبريزىقدس سره در كارهاى خود فقط و فقط خدا را مد نظر داشتند و مىفرمودند: هر كارى كنم به جهت رضا و حب خدا و اهل بيتعليهم السلام است. بارها مىفرمودند: من وقتى قلم را به دست مىگيرم براى خدا مىنويسم و امر را به خود خداى متعال وا مىگذارم. من هيچگاه قلم به دست نگرفتم، مگر رضايت خدا مدّ نظرم باشد. از آن نمونه مىتوان به موضعگيرى مرحوم ميرزاقدس سره در جواب بعضى استفتائات اشاره كرد؛ ايشان شجاعانه در رد آنها مىكوشيد، هر شبههاى را پاسخگو بود و در مقابل انحرافات عقايدى ايستادگى مىكردند و در شوراى استفتاء مىفرمودند: من وظيفه دارم كه آنچه به واسطه تحصيل بدان رسيدهام، بيان كنم و ان شاءاللّه خود خدا و اهلبيتعليهم السلام عنايت خواهند كرد. من فقط طالب رضايت خداوند متعال و اهلبيتعليهم السلام هستم كه رضايت آنها رضايت خداست. ايشان وقتى بر كرسى درس يا در منزل مشغول مطالعه يا در شوراى استفتاء و يا در حال حلّ مشكل مردم بودند هيچ توجهى به اينكه چه خواهد شد نداشتند و فقط مىفرمودند بايد گام را براى خدا برداشت و كارى كرد كه قلب امام زمانعليه السلام شاد باشد. ايشان تارك دنيا به معناى واقعى بودند و تا آخرين توان خالصانه در مقابل انحرافات ايستادگى مىكردند و تا آخرين نفس در مقابل مشككين و منحرفين ايستادگى نمودند و اجازه ندادند حوزه به واسطه القائات آنان لوث شود وليكن بعد از فقدان ايشان خلاء وجودى ميرزاى تبريزىقدس سره به وضوح نمايان است.
دفاع از حريم ولايت
صراحت مرحوم ميرزاقدس سره در اعتقادات
يكى از صفات فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره اين بود كه در امور عقايدى صريح و شديد بودند و بسيار شجاعانه برخورد مىكردند. بارها اتفاق افتاد بعضى از اشخاصى كه انحراف عقايدى داشتند، درخواست ملاقات مىكردند، مرحوم ميرزا قدس سره به ندرت قبول مىكردند كه اين گونه افراد به خدمتشان برسند و اگر هم آنها را به خدمت مىپذيرفتند، با آنها سخت برخورد مىكردند و به واسطه استفتاء جواب شبهات را مىدادند و موضعى را مىگرفتند كه بقيه متوجه و مواظب كار و حرفهاى خود باشند.
مرحوم ميرزا قدس سره مىفرمودند: اين شخص حق ندارد بيايد، اول بايد عقيده خود را اصلاح كند، بعد اگر حرفى دارد، بيايد.
به آقا خبر دادند شخصى به زيارت عاشورا اشكال وارد كرده و متأسفانه آخوند است. آقا قدس سره فرمودند: او آخوند نيست، مىخواهد با لباس آخوندى آبرو كسب كند و فكر مىكند با مطرح كردن اين افكار بزرگ مىشود، حال آنكه اين اشخاص عاقبت خوشى ندارند و چوب نادانى خود را خواهند خورد. خداوند به تمام عزيزانى كه در راه دفاع از عقايد شيعه و دفاع از مسلمات تلاش مىكنند، توفيق دهد. تا افراد متديّن و فاضل وجود دارند، اين گونه افراد موفق به القاى شبهه نخواهند شد؛ زيرا طلاب متديّن اجازه نخواهند داد و بر همه تكليف است كه از عقايد حقه دفاع كنند. به حرف اين اشخاص گوش ندهيد، آنها دير يا زود چوب عمل خود را خواهند خورد. پاسدار و نگهبان مبانى و عقايد حقه شيعه، خودِ اهل بيت عليهم السلام هستند و امام زمانعليه السلام ناظر است و عنايت مىكند، كارى نكنيد كه دل امام زمانعليه السلام به درد آيد؛ »اللَّهمَّ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَاَتْباعِه.«
ارادت به خاندان عصمت و طهارتعليهم السلام
مرحوم ميرزاقدس سره و اخلاص به درگاه اهل بيتعليهم السلام
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزىقدس سره در مقابل تشكيكات و انحراف عقايدى به شدت ايستادگى مىكردند و در طول اقامت در قم و تصدى مرجعيت، هيچ گاه اجازه ندادند عدهاى، عوام از مؤمنين را فريب دهند و هرگاه مىگفتند كه فلان حرف انحرافى در حوزه مطرح شده است، مىفرمودند: »اينها چه لقمهاى خوردهاند كه آنقدر بى تقوا شدهاند!« ايشان با تمام وجود در عشق دفاع از اهل بيتعليهم السلام مىسوخت و در مقابل تشكيكات مذهب شجاعانه مىايستاد و بدون ملاحظه هر مصلحتى، در مقابل اين انحراف ايستادگى مىكرد تا به حدى كه حاضر بودند تمام هستى خود را در اين راه فدا نمايند.
بعضى از شاگردان مرحوم ميرزاقدس سره مىگويند: ما سال ها از محضر ايشان استفاده كرديم، مجلس ايشان مملو از ارادت و اخلاص به خاندان عصمت و طهارتعليهم السلام بود و هرگاه در مجلس ايشان حاضر مىشديم روح ولا را حس مىكرديم در مجلسشان يا مسائل علمى مطرح مىشد يا سخن از فضائل و مناقب و مظلوميت اهل بيتعليهم السلام و دفاع از كيان تشيع بود و هيچ گاه مشاهده نشد مرحوم ميرزاقدس سره در مورد كسى صحبت كنند.
مواضع شجاعانه در رد شبهات
مرحوم ميرزاقدس سره و رد شبهات
مرحوم ميرزاقدس سره به عنايت مولانا و مقتدانا ولىّ عصرعليه السلام براى رد شبهات و دفاع از كيان تشيع در هر لحظه و مكان آمادگى داشتند و هر آنچه كه در توان داشتند به كار مىبردند و هيچ چيز مانع ايشان نمىشد و اين مواقف و ايستادگىها نتايج پربارى را در جامعه داشت به طورى كه آثار حركت ايشان، بيدارى مؤمنين و طلاب حوزه را به دنبال داشت. افكار غلطِ مطرح شده مىرفت تا در ذهنها جاى گيرد و زمزمه تشكيكات گسترش پيدا كند، وليكن مرحوم ميرزاقدس سره با موضعگيرى شجاعانه و رد شبهات، مشككين را سر جاى خود مىنشاند و حقايق را بر مؤمنين روشن مىكرد؛ اين ايستادگى ميرزاقدس سره موجب شد تا صدها كتاب در موضوعهاى مختلف عقايدى، به خصوص ماجراى شهادت حضرت فاطمه زهراعليها السلام به رشته تحرير در آيد و اهل منبر با طرح شبههها، در جهت رد كلمه باطل و تثبيت كلمه حق سخن مىگفتند و آن گونه عمل مىكردند كه جامعه در حفظ شعائر از ايشان الگوگيرى مىكرد. تأثير حركت مرحوم ميرزاقدس سره به حدّى بود كه فاطميه، كه در اكثر مكانها كمرنگ برگزار مىشد، به يك عاشوراى ديگر تبديل گرديد و موضعگيرى مرحوم ميرزاقدس سره تحول عجيبى در قلوب طلاب ايجاد كرد. شايد مسائل عقايدى بدان صورتى كه توقع مىرفت، در حوزه مورد توجه قرار نمىگرفت و يا طلاب به رد شبهات اهميت نمىدادند، ليكن موضعگيرى مرحوم ميرزاقدس سره در مقابل منحرفين از خط ولايت، سبب شد كه احساسات طلاب تحريك شده و احساس كنند كه علاوه بر درس، كه بايد بدان توجه خاصى داشته باشند، دفاع از حريم ولايت وظيفه سنگين ديگرى است كه بدوش دارند. امروز هزاران طلبه جوان با الهامگيرى از آن مدرسه ولاء، شب و روز در محبت اهلبيتعليهم السلام و تقويت مذهب تلاش مىكنند كه در نهايت اين عظمت، يادگار آن مرجع عظيمالشأن مىباشد و به يقين اين توفيقى كه به تلاش مرحوم ميرزاقدس سره حاصل شد ميسر نمىگرديد مگر به عنايت و توجه ولى عصرعليه السلام و در نهايت اين توفيق بدان منجر شد كه در قرن اخير يكى از بارزترين پرچمداران مدافع خط راستين اهل بيتعليهم السلام فقيه مقدس ميرزاى تبريزىقدس سره باشد.
براى دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام
هر كارى كه بتوانيم، بايد انجام دهيم
مرحوم ميرزاقدس سره و رد شبهات
بعد از آن، طرح تشكيكات از سوى شخص بيروتى(9) و پخش نوار سخنرانىهاى وى موجب موضعگيرى شجاعانه و قوى فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزىقدس سره شد و مىگفتند: »چطور اين شخص جرأت كرده كه اين گونه به ساحت مقدس بىبى دو عالمعليها السلام جسارت كند و منكر بعضى قضايا شود؟ حضرت عليها السلام كم مصيبت كشيد كه اينها اينگونه در حق او ظلم مىكنند و همسو با ظالمين، منكر بعضى قضاياى حضرت عليها السلام مىشوند.«
مرحوم ميرزا قدس سره مىفرمود: »آن قدر حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را مورد ظلم قرار دادند كه امير المؤمنين حضرت على عليه السلام در هنگام دفن فرمود: . . .قد استرجعت الوديعة، واُخذت الرهينة، واخلست الزهراء، فما أقبح الخضراء والغبراء يا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله، أمّا حزني فسرمد، وأما ليلي فمسهَّد، وهمٌّ لا يبرح من قلبي أو يختار اللَّه لي دارك الّتي أنت فيها مقيم، كمدٌ مقيّح، وهمُّ مهيّج، سرعان ما فرّق بيننا، وإلى اللَّه أشكو، وستنبّئك ابنتك بتظافر اُمَّتك على هضمها، فأحفها السؤال، واستخبرها الحال، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد إلى بثّه سبيلاً، وستقول، ويحكم اللَّه وهو خير الحاكمين؛ سلام مودّع، لا قالٍ ولا سئم، فإن أنصرف فلا عن ملالة وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللَّه الصابرين.
وآه واها، والصبر أيمن وأجمل، ولولا غلبة المستولين لجعلت المقام واللبث عندك لزاماً معكوفاً، ولأعولت إعوال الثكلى على جليل الرزيّة، فبعين اللَّه تدفن ابنتك سرّاً، وتهضم حقّها، وتمنع إرثها، ولم يتباعد العهد، ولم يخلق منك الذكر، إلى اللَّه يا رسول اللَّه المشتكى، وفيك يا رسول اللَّه أحسن العزاء صلّى اللَّه عليك . . .(10)
همانا برگردانده شد و گرفته شد امانت، و از دست حضرت رفت حضرت زهرا، و چه زشت گرديد آسمان و زمين. اى پيامبر خدا! اما حزن و اندوه من هميشگى خواهد بود و شب من توأم با غم و اندوه گرديد تا زمانى كه خداوند اختيار فرمايد براى من منزل، و سرايى را كه تو در آن مقيم هستى در حالى كه بيمار، گرفته حال، محزون و پريشانم. چه زود بين ما جدايى افتاد و به سوى خدا شكايت مىبرم و به زودى با خبر مىكند ترا دخترت كه چگونه امت تو دست به دست هم دادند در ظلم به زهراعليها السلام. از فاطمهعليها السلام پى در پى سؤال كن و حقيقت امر و آنچه بر او گذشته را از او بپرس.
چه حزنها و غمهايى كه در سينه او انباشته شد و او راهى براى افشاى آنها نيافت و به زودى خواهد گفت و به زودى خداوند حكم مىكند و او بهترين حكم كنندگان است.
سلام بر شما دو نفر، سلام كسى كه وداع مىكند.
اگر روى بر مىگرداند از روى خستگى نمىباشد و به آنچه خداوند به صابران وعده داده است بد گمان نمىباشد. پس اى رسول خدا! صبر در اين مصيبت زيباتر است.
اگر نبود غلبه و سيطره زورگويان پس همانا پيوسته در جوار تو معتكف مىگشتم و در اين مصيبت شيون مىكردم، شيون كردن كسى كه فرزند از دست داده باشد. در محضر خدايى كه بر همه چيز گواه است دخترت مخفيانه دفن مىگردد و پايمال مىشود حق او و ارث او را از او منع مىكنند در حالى كه زمان زيادى از وفات تو نگذشته و نام تو هنوز كهنه نشده و بر زبانهاست، پس اى رسول خدا! به خداوند شكايت مىبرم.
مرحوم ميرزا قدس سره به همه تكليف مىنمود كه بايد از مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام دفاع كنند، به مشككين اجازه ندهند كه حرفهاى واهى به جامعه القاء كنند و عوام مؤمنين را فريب دهند. مرحوم ميرزا قدس سره وقتى شنيد كه فلان شخص در خصوص قضيه سوزاندن و هجوم به خانه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله تشكيكاتى راه انداخته است، سر درس فقه در مسجد اعظم، خطبه آتشينى ايراد نموده و با صراحت كامل از مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام دفاع كردند. جملات مرحوم ميرزاقدس سره آن قدر سوزاننده بود كه صداى گريه طلاب در مسجد اعظم مىپيچيد و ايشان با تمام وجود از بىبىعليها السلام دفاع مىكردند و بارها و بارها مىگفتند كه: »اگر همه چيز من در راه دفاع از حضرت برود، باكى ندارم« خطبه مرحوم ميرزاقدس سره آنچنان صريح و سوزاننده بود كه موجب حركت فضلا و طلاب شد؛ به طورى كه ضمن بر هم خوردن دعوت آن شخص كذايى به ايران، تا زمان حيات مرحوم ميرزا قدس سره آن شخص و اطرافيانش جرأت نكردند به ايران سفر كنند. موضعگيرى مرحوم ميرزا موجب شد كه در سراسر جهان، اتباع و اعوانش مفتضح شدند؛ به طورى كه جرأت نمىكردند در مجلس عام حاضر شوند )چون مورد اعتراض مردم قرار مىگرفتند(. مرحوم ميرزاقدس سره با عملكرد خود، نسل فاطمى را پرورش داد و تا زنده بودند كمتر كسى جرأت مىكرد كه در محافل مؤمنين در خصوص عقايد، شبههاى مطرح كند و ايشان هر جا كه صلاح مىديدند شجاعانه ايستادگى مىكردند و جوى معنوى و ولائى را در حوزه قم ايجاد كردند و نسلى ولائى و فانى در اهل بيتعليهم السلام پرورش دادند كه امروز حوزه به وجود آنان افتخار مىكند.
قضيه مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام
از مسلمات مذهب است
مرحوم ميرزاقدس سره و دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مىگويد: يك روز عدهاى از فضلا خبر دادند كه فلان شخص بيروتى سخنرانى كرده و در مورد هجوم قوم به خانه صديقه شهيده فاطمه زهراعليها السلام علامت استفهام گذاشته است و تشكيكاتى راه انداخته و مىگويد آن زمان در نبود، و... با شنيدن اين كلمات وضعيت آقا دگرگون شد و بسيار متأثر شدند. مرحوم ميرزا قدس سره خطاب به فرزند خود فرمودند: »اين طلبهها مىگويند كه شخص كذايى در بيروت فلان حرفها را در حق حضرت فاطمه زهرا عليها السلام زده و در قضيه هجوم، تشكيكاتى راه انداخته است. بپرس و ببين قضيه چيست، چرا اين حرف ها را زده و چطور جرأت كرده است؟ مگر كسى نيست جلوى اينها را بگيرد؟« مرحوم ميرزا قدس سره به حدى ناراحت شدند كه سخت بيمار شدند و بعد از بررسى و فرستادن فاضل محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ مالك وهبه حفظه اللَّه براى نصيحت آن شخص، ديدند كه فايده نمىكند بنابراين ابتدا استفتائى را نوشته آنگاه در درس خارج فقه خطبه آتشينى را ايراد كردند به طورى كه حوزه يكپارچه تحت تأثير قرار گرفت.
ايشان بعد از درس فقه بلافاصله فرمودند:
حال كه سخن به اينجا رسيد، بايد درباره موضوعى صحبت كنم كه امروزه مورد ابتلاء است. بعضى گمان مىكنند و بعضى هم تعمّد دارند كه اين تصور را ايجاد كنند كه همراهى و مماشات با اهل سنت )كه مسلمانند و برادران دينى ماهستند و بايد حقوق و اموالشان محترم شمرده شود( به معناى دست برداشتن از اعتقادات شيعه است.
واز اين رو برخى جاهلانه و بعضى عامدانه و باقصد تحريف عقايد شيعه و گمراه كردن ديگران دست به كار شدند. اين اعتقادات، عقايدى است كه اصحاب ائمهعليهم السلام متحمّل زحماتى شدند ونيز علماى بزرگ، سختىهاى زيادى را در طول زمان براى حفظ اين اعتقادات تحمل كردند. اين عقايد، اساس تشيع است واين گونه افراد منحرف، در صدد انحراف جوانانى هستند كه در مورد حقايق مسائل دينى و تاريخ اسلام جستجويى نكردهاند و اطلاعى ندارند و از مبانى و پايههايى كه اين مطالب و عقايد حقّه بر آنها استوار است نيز شناختى ندارند.
اين گمراه كنندگان سخنانى را مىگويند كه جوانان بىاطلاع آن را بپذيرند. به جاى اينكه حقايقى را بيان كنند تا جوانان شيعه آنها را ياد بگيرند، القاى شبهه مىكنند!
روش ترويج مذهب شيعه بر پايه بيان حقايق استوار بوده است و در هر فرصت مناسبى با زبان نرم و با بهترين روش انجام شده است. قضيه تشيع و آنچه را شيعه مىگويد كاملاً واضح است. رسول خداصلى الله عليه وآله )به اتفاق شيعه و سنى( فرمود:
»انى تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى، لن يفترقا حتى يردا على الحوض؛ يعنى من دو چيز گرانبها و سنگين را در ميان شما به يادگار مىگذارم، قرآن و عترتمعليهم السلام كه اين دو هيچگاه جدا نخواهند شد تا در روز قيامت كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.«
يكى از ادله قاطع شيعه كه در آن هيچ خدشهاى نيست و اگر كسى بصيرتى داشته باشد امكان جهل و ناديده گرفتن آن راندارد، همان چيزى است كه مربوط به صديقه شهيده حضرت فاطمه زهراعليها السلام است )هجوم به خانه حضرتعليها السلام(. آن حضرتعليها السلام مقام و منزلت رفيعى نزد خدا دارد. مرحوم كلينىرحمه الله در »كافى« به سند صحيح نقل مىكند كه جبرئيل بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله بر فاطمهعليها السلام نازل مىشد و با او درباره حوادثى كه بر ذرّيه آن حضرت وارد خواهد شد سخن مىگفت و اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام آن سخنان را مىنوشت.(11) رسول خداصلى الله عليه وآله سفارشات زيادى در مورد دخترش فرمود، اين دختر عزيز بعد از 75 يا 95 روز از رحلت پدرش از دنيا رفت و در شب، دفنش نمودند و نيز در شب، غسلش دادند، چرا چنين شد؟
مودت فى القربى قدر متيقن آن به طور حتم فاطمه زهراعليها السلام است، پس چه شد كه آن حضرت را شبانه دفن كردند و قبرش مخفى است؟ )صداى گريه فضلا و طلاب به حدّى بود كه صدا در گنبد مسجد اعظم مىپيچيد(
اين حادثه، نشانه و حجتى است برهمه كه بر اساس حكمت انجام شد.
آن مظلومه، چنين وصيت كرد )مرا شبانه دفن كنيد و قبر مرا به كسى اعلام ننماييد( و مولى الموالى، امير المؤمنين علىعليه السلام به آن وصيت عمل كرد و اين كار به دليل اقامه حجت بر نسلهاى آينده بود تا در اين باره فكر كنند كه چرا قبر آن حضرتعليها السلام مخفى است؟!
مرحوم كلينىرحمه الله از امام هفتم موسى بن جعفرعليه السلام به روايت صحيحه نقل مىكند، فقط با سه واسطه: روايت مىكند از محمد بن يحيى العطّار از عمركى بن على البوفكى از على بن جعفر برادر امامعليه السلام از امام موسى بن جعفرعليه السلام: »انّ فاطمة صديقةٌ شهيدة«.(12)
حضرت فاطمه زهراعليها السلام در مواطن مختلف از حقانيت خود دفاع مىكرد تا مقام على بن ابى طالبعليه السلام را بيان فرمايد: »همسرم جهاد كرد و خدمات بزرگى را تقديم اسلام نمود« و حق با اوست.
فاطمهعليها السلام، صديقه شهيده است؛ يعنى هم راستگوست و در آنچه مىگويد شك و شبههاى نيست و هم شهيده راه حق است كه در ادامه سخنان عرض خواهم كرد.
روايتى را كه مرحوم كلينىرحمه الله در همين صفحه در حديث 3 آورده است ملاحظه كنيد كه در آن آمده است: مولانا امير المؤمنينعليه السلام هنگام دفن فاطمه زهراعليها السلام صورت خود را به سمت قبر رسول خداصلى الله عليه وآله متوجه كرد و عرضه داشت: »قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن مصيبتِك صبري«؛ يعنى طاقت و صبرم در اين مصيبت كم شده است.
على بن ابىطالبعليه السلام كه 25 سال صبر كرد، در جنگها و صحنههاى مختلف، اما در فقدان فاطمهعليها السلام مىگويد: »قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن صفيتِك صبري و ستنبّئك ابنتُك بتظافرِ امّتِك على هضمِها«.
خوب به آنچه مىگويم توجه كنيد: »هضم« را تفسيركردهاند به »ظلم« و هضم در اصل به معناى نقص است و وقتى كه چيزى را از كسى مىگيرند، اين ظلم است نسبت به او و گاهى هم نقص بر حق كسى مىشود مانند »غصب فدك«. در اين روايات، هضم، نقص بر خود آن حضرت است )هضمها( نه هضم و نقص حق! وقتى اين جمله را ضميمه كنيم به فرموده فرزندش موسى بن جعفرعليه السلام كه فرمود: »انّ فاطمة صدّيقةٌ شهيده«، نتيجه چه خواهد بود؟! يعنى فاطمه زهراعليها السلام را شهيد كردند و بر او نقصى وارد كردند و آن موجب شهادت آن حضرت شد.
اما )بااين دلايل واضح( اشخاصى كه بعضى از آنها معمّم هستند و منتسب به سادات مىباشند(13) پيدا شدهاند و شهادت حضرت زهراعليها السلام را انكار مىكنند؛ يعنى انكار قول امام موسى بن جعفرعليه السلام كه فرمود: »إنّها صدّيقةٌ شهيدةٌ«، آگاه و هشيار باشيد و ديگران را بيدار كنيد!
من شنيدهام )كه اميدوارم اينگونه نباشد( كه عدهاى در اين حوزه علميه مىخواهند مجلسى به نام شهيد بزرگوار حاج آقا مصطفى خمينىرحمه الله برگزار كنند و از اين شخص گمراه و گمراه كننده دعوت كنند تا در اين مجلس سخنرانى كند و از خدا مىخواهم كه كار به اين شكل نينجامد. اين حوزه مقدسه، ركن تشيّع است و مكلف به حفظ تشيّع مىباشد و كسى در اين حوزه نبايد با اين افراد كه گمراه و گمراه كنندهاند اين گونه تعامل و ارتباط داشته باشد به طورى كه مسائل پيش جوانهاى ما برعكس واقع جلوه كند و دليل بر خوبى اين اشخاص شود و بگويند كه: »مثلاً اين شخص به حوزه رفته است و در جلسه فرزند بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران شركت كرده و او را تجليل و احترام كردند پس اين آدم خوبى است. خير! همه بايد بدانند اين شخص به ساحت مقدس حضرت فاطمه زهراعليها السلام جسارت كرده و بايد از ورود او منع شود«.
متأسفانه مىخواهند اين شهيد بزرگوار )سيد مصطفى خمينىرحمه الله( را پيراهن عثمان كنند در حالى كه اوبه اسلام و شيعه خدمت كرده است. اينها مىخواهند مجلسى را به نام اين شهيد منعقد كنند و كنفرانس و همايشى را برپا نمايند تا امثال اين اشخاص بيايند و حاضر شوند!
مىخواهم جملهاى را بگويم و خدا هم بر آنچه مىگويم شاهد است: »دل ما خون است، اينها عقايد جوانان را فاسد مىكنند. نامههايى كه از خارج به ما مىرسد ما را متحيّر مىكند.
ترويج اينگونه اشخاص جايز نيست و اشكال شرعى دارد مگر اينكه اين شخص برگردد و بگويد: »هرچه گفتهام اشتباه بوده است« و عيبى هم در اين نيست؛ زيرا انسان معصوم نيست و اگر چنين كند برادر ما خواهد بود و شخصى محترم به حساب خواهد آمد وليكن تا توبه نكرده و دست از عقايد منحرف خود برندارد جايى در نزد محبّين اهل بيتعليهم السلام نخواهد داشت.«
انسان بايد با روشى تبليغ كند كه قرآن فرموده است »وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ« واين روش و خطاب شامل كفّار هم مىشود چه رسد به برادران دينى ما و ما اين كار را در حق اين اشخاص انجام دادهايم.
اكثر اين مخالفين، تحت تأثير القائات غلط روحانيون خود قرار مىگيرند و اصلاً حق و باطل را نمىدانند و اكثر عوام جاهل قاصرند و براى نمونه عرض مىكنم كه: من در زمان اقامت در عراق، براى تبليغ، مسافرتهاى زيادى به شمال عراق داشتم كه شيعه و سنى در آنجا مخلوط هستند. يك روز از يك سنّى مذهب پرسيدم: »مذهب تو چيست؟« گفت: »حنفى!« گفتم: »آيا نام ابوحنيفه در قرآن آمده است؟« گفت: »حتماً! و بايد اسمش در قرآن ذكر شده باشد و معقول نيست كه نام او در قرآن نباشد!«
اين اشخاص حقيقت امر را نمىدانند و ديگران به آنها تلقين كردهاند و اينها هم تصديق كردهاند و ما موظّفيم آن گونه از مبانى حقّه دفاع كنيم و اگر هم با مخالفين مدارا مىشود بدين معنا نيست كه از عقايدمان دست برداريم و عقب نشينى كنيم!
اساس دين بر پايه تبليغ استوار است و شماهم بايد اين مطالبى را كه عرض كردم به ديگران برسانيد و اظهار حزن وعزا داشته باشيد بر صدّيقه شهيده، حضرت فاطمه زهراعليها السلام كه شهادتش فرداست.(14)
و مصيبت آن حضرت را ياد آور شويد چون دوستان اهل بيتعليهم السلام اينگونهاند كه: »با حزن آنها محزون مىشوند و با شادى آنها شاد مىگردند.«
همانگونه كه قبلاً از روايت كلينىعليهم السلام، نقل كردم امير المؤمنينعليه السلام رسول خداصلى الله عليه وآله را بعد از دفن فاطمهعليها السلام مخاطب قرار داد و عرض كرد: »فَاحْفِها السؤالَ واسْتَخْبِرْها الحالَ؛ يعنى او را سؤال پيچ كن و زياد از او بپرس در مورد آنچه امت تو با او كردند. چون دخترت مصائب زيادى را در دلش نگاه داشت و كسى را در دنيا نداشت تا غصّه هايش را به او بگويد.« و معلوم مىشود كه بعضى مصائب را حتى براى اميرالمؤمنين على بن ابىطالبعليه السلام هم بازگو نكرد! )گريه حضار(
خدا را به عزت و جلالش قسم مىدهم كه ما و شما را هدايت كند.
اين نعمت الهى است كه دربهاى اهل بيتعليهم السلام بر ما باز است و اگر لطف و رحمت خدا نبود ما هم از اين هدايت بهرهاى نمىبرديم.
بدانيد اهل بيتعليهم السلام با تحمّل همه مصائب در دنيا اجرشان پيش خدا محفوظ است. اما آنچه اين امت براى رسيدن به شفاعت رسول خداصلى الله عليه وآله و به خصوص صديقه طاهرهعليها السلام دل به آن بسته است، همين گريهها و همين مجالس است واينها اسباب شفاعت مىباشند.
وقتى روز قيامت حضرت فاطمه زهراعليها السلام در حالى كه به شما عزيزان اشاره مىكند به خدا عرضه مىدارد: »اين محبّ من، عمرى را بر اولاد من گريه كرده است« خدا حرف صديقه شهيدهعليها السلام را رد نمىكند و شفاعتش را بر نمىگرداند.
و بايد اسباب نعمت را مغتنم بشماريم تا از دستمان نرود و تاآخر عمر برايمان بماند، ان شاء اللَّه.
و از خداى متعال مسئلت دارم كه شما و همه مؤمنين را در عمل و تمسّك به اهل بيتعليهم السلام موفّق كند وهركس را كه قابل هدايت است از اين گونه افراد كه به اين طريق عمل مىكنند و گمراهند و شهادت حضرت زهرا عليها السلام را انكار مىكنند )چه عالمانه و چه از روى جهل( همه را هدايت بفرمايد. اما عدهاى كه قابل هدايت نيستند، خداى متعال بهتر مىداند كه صلاح چيست و چه بايد درباره آنها انجام دهد. والله العالم. والحمد لله رب العالمين.
تمام اين وقايع را در خواب ديدهام
مرحوم ميرزاقدس سره مدافع فاطمه زهراعليها السلام
بعد از سخنرانى شخص بيروتى در خصوص صديقه شهيده، حضرت فاطمه زهراعليها السلام، فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره سخت مقابل ايشان و اتباعش ايستاد و جواب تمام تشكيكات آنها را دادند و همين امر موجب شد كه اين گروه به انواع مختلف، آن فقيه راحل را مورد اذيت و آزار قرار دهند. فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره مىگويد: اتباع محمد حسين فضل اللّه بر مرحوم ميرزا قدس سره فشار فراوان آوردند و ايشان را مورد اذيت و آزار قرار دادند؛ به طورى كه براى آقا بسيار نگران بودم. يك روز مرحوم والدم متوجه شد، صدايم زد و گفت: »فرزندم! چرا نگرانى، من تمام اين وقايع كه رخ داده و خواهد داد را در خواب ديدهام، نگران نباش. از اين گروه منحرف، ضررى متوجه من نخواهد شد.« مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: »فرزندم! در عالم خواب ديدم كه در وسط يك ساختمان قديمى قرار دارم و دور و برم يك دايره كشيده شده است. لحظهاى نگذشت، مشاهده كردم كه از در و ديوار خرابه عقرب هاى فراوان خارج مىشد؛ به طورى كه تمام سطح زمين را فرا گرفتند، آن گاه حملهور شدند. هر چه اين عقرب ها سعى كردند كه وارد دايره شوند تا به من نيش بزنند، موفق نشدند و هر چه تلاش كردند زيانى به من برسانند، نتوانستند؛ به طورى كه از تلاش بسيار، بىتوان شدند و بعد از چند لحظه همه به طرف سوراخهايى كه از آنها خارج شده بودند، بازگشتند. بعد از چند لحظه محوطه از عقرب ها خالى شد، ناگهان مشاهده كردم كه ديوار شكاف خورد و يك عقرب بسيار بزرگ از آن شكاف خارج و به طرف من حملهور شد. هر چه اين عقرب بزرگ سعى كرد به من نزديك شود، نتوانست و سعى مىكرد از دايرهاى كه دور و برم رسم شده بود، تجاوز كند و به من نيش بزند؛ وليكن موفق نشد. آن قدر تلاش كرد تا اينكه بىحال به زمين افتاد و سعى مىكرد خود را به سوراخى كه خارج شده برساند و بعد از چند لحظه در سوراخ ديوار پنهان شد. من ماندم و آن محوطه. بعد از اينكه ميرزاقدس سره اين خواب را تعريف كردند، خطاب به فرزند خود فرمودند: اين عقرب ها جماعت آن سيد كذايى هستند و آن عقرب خود آن سيد بيروتى است و به من آزارى نخواهند رساند. مطمئن باش ما تحت كنف اهل بيتعليهم السلام هستيم. فرزندم! نترس جماعت سيد بيروتى و خودش نخواهند توانست به من آسيبى برسانند. برو و خيالت راحت باشد. مگر ما از چه كسى دفاع مىكنيم، خود امام زمانعليه السلام عنايت دارد و مراقب اعمال است ما از پاره تن رسول خداصلى الله عليه وآله دفاع مىكنيم؛ ما از مظلومين آن جگر گوشه رسول خدا دفاع مىكنيم و اگر هم در اين راه رفتيم افتخار بزرگى نصيب ما شده، وليكن نترس! هيچ گونه اتفاقى نخواهد افتاد و خود حضرتعليه السلام عنايت خواهد كرد.
بگذار پاهايم براى مظلوميت
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام بسوزد
مرحوم ميرزاقدس سره و پاهاى برهنه او در عزاى فاطميّه
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مىگويد: حركت مرحوم ميرزا قدس سره با پاى برهنه با جمعى از فضلا، طلاب و مؤمنين در روز سوم جمادى الثانى؛ يعنى روز شهادت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در فصل گرما واقع مىشد؛ گرما بسيار سوزاننده بود، حتى يك گام برداشتن بر روى زمين با پاى برهنه مشكل بود، به طورى كه من طاقت نداشتم قدمى بردارم. از اين رو به مرحوم والدقدس سره رو كرده و گفتم: آقا! گرما شديد است شما اگر اذيت مىشويد، كفش بپوشيد. ايشان همان طور كه به سينه مىزد و گريه مىكرد، فرمودند: فرزندم! بگذار پاهايم بسوزد. براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام هر كارى بكنم، كم است. مگر اين دخت رسول خدا صلى الله عليه وآله چه گناهى داشت كه اين همه ظلم در حق او مرتكب شدند، پسرم! مگر مصيبت حضرت كم بود؟ ما در مصيبت بىبى دو عالم عليها السلام هر كارى كنيم، كم كردهايم. مىخواهم هرآنچه در توان دارم در راه حضرت فاطمه زهراعليها السلام تلاش نمايم تا قيامت حسرت آن را نخورم«. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: وقتى به خانه برگشتيم، كف پاى ايشان بر اثر شدت گرماى سوزان آسيب ديده بود؛ وليكن ايشان اشك مىريخت و مىفرمود: اين براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كم است؛ عاشَ سَعِيداً وُماتَ سَعِيداً.
محبت و مودت اهل بيتعليهم السلام
سوزش پاى مرحوم ميرزاقدس سره
مؤسس فاطميه و بزرگ پرچمدار انقلاب ايام فاطميه به عاشوراى ديگر، فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزىقدس سره در گرماى سوزان و با پاى برهنه همه ساله سوم جمادى الثانى روز شهادت حضرت زهراعليها السلام جهت عرض ادب به ساحت مقدس فاطمه معصومهعليها السلام همراه با فضلا، طلاب و متدينين به سوى حرم مطهر روانه مىشدند. سال 1383 گرما سوزان بود و مرحوم ميرزاقدس سره با پاى برهنه خارج شدند و گرماى سوزان موجب سوزش پاى مرحوم ميرزاقدس سره شد. بعد از مراجعه به دفتر مرحوم ميرزاقدس سره با توجه به زخمى كه كف پايشان ايجاد شده بود به درمان و تميز نمودن آن مشغول شدند. در آن هنگام حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين احسائى و آقا زاده مرحوم ميرزاقدس سره در اتاق نزد مرحوم ميرزاقدس سره بودند، ناگاه مرحوم ميرزاقدس سره رو به شيخ على دهنين كرده و فرمودند: »اى شيخ ما! اين هندىها و پاكستانىها كه در ايام محرم تأسياً به درد و رنجهاى امام حسينعليه السلام روى آتش )ذغال گداخته( حركت مىكنند و مىگويند پاهايشان نمىسوزد و احساس )درد و سوزش( نمىكنند راست مىگويند؛ زيرا شما ببين كف پايم از سوزش زخم شده اما من در طول مسير حركت، سوزشى احساس نكردم.«
دفاع از حريم ولايت
ذوالفقار اميرالمؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام
نشان از مقام والاى ميرزاقدس سره دارد
استاد بزرگوار علامه شيخ محمد سند بحرانى مىگويد: بعد از دفاع مستمر مرحوم ميرزاقدس سره از مبانى بر حقّ تشيع و رد شبهات به خصوص در قضيه هجوم به خانه حضرت صديقه شهيدهعليها السلام و ايستادگى عدهاى از فضلاء حوزه، يك شب خواب ديدم كه در نجف اشرف به حرم مطهر اميرالمؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام وارد شدم و مشاهده كردم شخصى در حالى كه شمشير ذوالفقار مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالبعليه السلام را به كمر دارد از حرم مطهر مولا على بن ابى طالبعليه السلام حراست مىكند، اين شخص استادم ميرزاى تبريزىقدس سره بود، و اين خواب نبود مگر روياى صادقه زيرا ميرزاى تبريزىقدس سره در آن زمان بر شبهات پاسخ مىگفت و سخت در مقابل منحرفين ايستادگى مىكرد و اجازه نمىداد كسى عوام از مؤمنين را فريب دهد و دفاع ميرزاقدس سره از صديقه شهيدهعليها السلام كه با نوشتن استفتاءات مختلف و سخنرانى و... همراه بود تحوّلى عظيم در جامعه ايجاد نمود و موجب رد اباطيل مشككين شد و با عمل خود به طلاب آموزش مىداد كه چگونه محبت و مودت اهل بيتعليهم السلام را داشته باشند. يادش گرامى باد كه خدمات فراوانى به مذهب و حوزه نمود و نامش جاودان تا ابد ثبت شد.
روح ولاء و پاسخ به شبهات و دفاع از كيان تشيع
مواقف مرحوم ميرزاقدس سره قلمها را به حركت درآورد
فاضل محترم سيد محمود غريفى بحرانى مىگويد: با بررسى قرون مختلف پى مىبريم كه در قرن اخير با مواقف شجاعانه فقيه مقدس مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره در دفاع از عقايد بر حق تشيع و رد شبهات و بر ملا كردن غرض مشككين، تمام شيعيان غيور صاحب قلم و گفتار را در دفاع از كيان تشيع به حركت درآورد، به طورى كه در اين قرن، خطباء و قلم به دستان، مقالهها، جزوهها و كتابها تدوين كردند و سعى كردند هر شبههاى را پاسخ دهند و اين همه بركات مرهون مواقف شجاعانه و منحصر به فرد مرحوم ميرزاقدس سره در قرن اخير است كه قوت قلبى به ولائيان داد و آنان را آگاه نمود و موجب تحريك احساسات مخلصين درگاه ولايت شد و با اين حركت الهى صدها كتاب با عناوين مختلف به چاپ رسيد كه اكثر آنها حاوى روح ولاء و پاسخ به شبهات و دفاع از كيان تشيع است.
براى نمونه مىتوان به كتب تدوين شده در خصوص صديقه شهيده فاطمه زهراعليها السلام اشاره كرد قبل از مواقف مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره در اين خصوص كتب موجود بسيار محدود بود و شايد به 40 عنوان كتاب بيشتر نمىرسيد لكن امروزه بعد از مواقف الهى مرحوم ميرزاقدس سره كتب تحت عنوان فاطمه زهراعليها السلام به صدها جلد مىرسد و اين به بركت آن مدافع راستين فاطمى است كه همه چيز خود را با اخلاص تمام در دفاع از كيان تشيع صرف نمود و لحظهاى درنگ نكرد و تا آخرين لحظه بر مواقف شجاعانه خود اصرار داشت.
حب اهل بيتعليهم السلام را ميرزاقدس سره به ما ياد داد
مرحوم ميرزاقدس سره و محبّت به اهل بيتعليهم السلام
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزىقدس سره مىگويد: نيمه شب چهارشنبه شبى در كنار قبر مرحوم ميرزاقدس سره در حال قرائت قرآن بودم. ناگهان جوانى حدود 25 ساله را مشاهده كردم كه بر سر قبر مرحوم ميرزاقدس سره بسيار بىتابى مىكند، بسيار تحت تأثير قرار گرفتم من كه خود فرزند ميرزاقدس سره بودم تعجب كردم كه اين جوان از آقا چه ديده كه آن قدر ابراز احساسات مىكند. بدون آنكه متوجه شود من فرزند ميرزاقدس سره هستم از او پرسيدم: آقا شما با مرحوم ميرزاقدس سره چه نسبتى داريد كه آن قدر بىتابى مىكنيد؟ او به چشمان من خيره شد در حالى كه خنده مليحانه بر لب داشت گفت: اين آقا كه الان موفق به زيارت قبرش شدم چگونگى مودت و محبت به اهل بيتعليهم السلام را به من ياد داد، او با آن گريهها و خروج با پاى برهنه در آن گرماى سوزان و عرض ادب به ساحت اهل بيتعليهم السلام به خصوص فاطمه زهراعليها السلام به من ياد داد كه چگونه محب اهل بيتعليهم السلام باشم و تا آخر عمر اين نعمت الهى را فراموش نمىكنم و امروز لذت محبت اهل بيتعليهم السلام را به واسطه اين مرد الهى دارم. ما جوانان نمىدانستيم چگونه به اين خاندان ابراز محبت كنيم تا آنكه با خروج پاى برهنه در آن گرماى سوزانِ اين پيرمردقدس سره تحولى عظيم در ما ايجاد شد. من شغل آزاد دارم و از اصفهان به نيت زيارت بى بى، حضرت معصومهعليها السلام و زيارت اين قبر شريف آمدهام و آن قدر به صاحب اين قبر )مرحوم ميرزاقدس سره( علاقه دارم كه امروز آمدهام تا با صاحب آن، درد دل كنم، او شخصيت بسيار بزرگى بود و چگونگى دوستى و محبت اهل بيتعليهم السلام مرهون اقدام اين پير فاطمى است. خداوند به ما توفيق دهد كه در آن دنيا شامل دعاى او باشيم ان شاء اللَّه تعالى.
شما به مرجع و فقيهى كه تحت عنايت اهل بيتعليهم السلام است
اهانت كردهاى
مقام ميرزاقدس سره در نزد اهل بيتعليهم السلام
حجت الاسلام شيخ عبدالعزيز سليم قطيفى مىگويد: يكى از طلاب توجه خاصى به سيد بيروتى داشت و دائماً از مواقف مرحوم ميرزاقدس سره انتقاد مىكرد كه داعى ندارد اين گونه برخورد شود. اين شخص مىگويد: يك روز يكى از طلبهها مبلغى بابت شهريه مرحوم ميرزاقدس سره برايم آورد و به محض اينكه گفت اين شهريه ميرزا است، به آن فقيد راحلقدس سره دشنام دادم. شب هنگام در عالم خواب ديدم كه ضريح مقدس كريمه اهل بيت - حضرت معصومهعليها السلام - را با شدت تمام هفت بار با سنگ مورد هجوم قرار دادم. از خواب بيدار شدم. بسيار ناراحت بودم؛ به طورى كه آرامش نداشتم. به دوستانم زنگ زدم كه به فريادم برسيد، در حال ديوانه شدن هستم، اين خواب مرا اذيت مىكند. خلاصه مرا نزد يكى از معبرين خواب بردند و بعد از تعريف خواب، معبر گفت: تو اخيراً به عالمى اهانت كردهاى. تعبير خواب شما اين است كه شما به مرجع و فقيهى كه تحت عنايت اهل بيتعليهم السلام قرار دارد، اهانت كردهاى. فكر كن، ببين چه گفتهاى! و كلمهاى كه به كاربردى از هفت حرف تشكيل شده است. فكر كردم و يادم افتاد كه من با كلمهاى هفت حرفى به ميرزاقدس سره اهانت كردهام و بعد به جلالت و مقام مرحوم ميرزاقدس سره پى بردم و روزها از درگاه خدا استغفار مىطلبيدم كه چرا من از اين شخصيت غافل بودم و چگونه اين عالم بزرگ تحت عنايت نباشد در حالى كه تمام وجود خود را صرف دفاع از مبانى حق اهل بيتعليهم السلام به خصوص صديقه شهيدهعليها السلام نمود.
فرزندم اين راه صحيح است، از اين طرف برو
مرحوم ميرزاقدس سره و هدايت شخصى در خواب
يكى از طلاب حجازى كه دوست نداشت نامش فاش شود و با مركز »مرفاء الكلمه« )كه مقرّ آن در قم و افكار روشن فكرى دارند( همكارى داشت مىگويد: من از مؤسسين »مرفاء الكلمه« بودم و با شخص مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره ]به خاطر مواقفى كه در مقابل سيد بيروتى داشتند[ بسيار مخالف بودم و تحت تأثير افكار روشن فكرى آنها قرار گرفته بودم. يك شب در عالم خواب، مرحوم ميرزاقدس سره را ديدم كه با لباس خاصى در حال كشاورزى است و طرف راست ايشان يك راه بسيار نورانى قرار دارد كه از شدت نور هر كسى را متوجه خود مىكرد. از اين رو بدون توجه به مرحوم ميرزاقدس سره )در خواب( مىخواستم از كنار ايشان بگذرم كه ناگهان مرحوم ميرزاقدس سره متوجه من شد و ضمن لبخند فرمود: »فرزندم! مىخواهى امام زمانعليه السلام را ببينى؟« اين طلبه مىگويد: در عالم خواب سخت تحت تأثير كلام ميرزاقدس سره واقع شدم و در جاى خود ميخكوب شدم و گفتم: »بله آقا!« مرحوم ميرزا قدس سره فرمود: از اين طرف برو و دست مباركشان را به سوى آن راه نورانى حركت دادند و فرمودند: اين راه را طى كن و ترديد نكن. اين طلبه مىگويد: سراسيمه از خواب بيدار شدم و مانده بودم كه خدايا اين چه خوابى است كه ديدهام. در نهايت متوجه شدم كه تاكنون اشتباه رفتهام و اين گروه با اين افكار روشن فكرى عاقبت خوشى ندارند؛ بنابراين به سرعت از آنان جدا شدم و خود را به بيت ميرزا قدس سره رساندم و گفتم: مىخواهم خدمت ميرزا قدس سره برسم. آقازاده ايشان مرا نزد ميرزا قدس سره برد. چند لحظه در نزد ايشان نشستم ياد آن خواب افتادم و نشستن در كنار مرحوم ميرزاقدس سره بسيار برايم لذت بخش بود و خود را عتاب مىكردم كه چرا تا كنون از اين نعمت الهى محروم بودم، صورت نورانى و خنده مليحانه ميرزا قدس سره به من نويد سعادت داد و از آن روز خود را يافتم. وفات )رحلت( ايشان غمى بزرگ بر قلبم گذاشت كه سال ها بايد در فراق او بسوزم. هرگاه دل خسته مىشوم، سرى به بيت مرحومقدس سره مىزنم تا نفس آن بزرگوار به من قوتى دهد وليكن الان فقط بايد حسرت آن روزها را بخورم.
فرزندم! من مظلومم
مرحوم ميرزاقدس سره و دفاع از مظلوميت حضرت صديقه شهيدهعليها السلام
فاضل محترم سيد محمود غريفى مىگويد: ]با جمعى از دوستان، بعد از القاى شبهات و موضعگيرى فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزىقدس سره در مقابل سيد بيروتى، شروع به فعاليت در جهت مقابله با خط منحرف كرديم [من با يكى از طلاب محترم از كشور سوريه با ماشين به سوى عربستان حركت كرديم. در بين راه ماشين ما لاستيك تركاند و پس از آنكه چند مرتبه معلق زد من از شدت ضربه، از حال رفتم و ديگر چيزى متوجه نشدم، اما دوستم كه همراه من بود مىگويد: بعد از آنكه ماشين شروع به معلق زدن كرد، تو از پنجره ماشين به طرف بيرون پرتاب شدى و از ناحيه كمر به سنگ بزرگى كه كنار جاده بود، اصابت كردى، به طورى كه هيچ گونه حركتى نداشتى. مىشنيدم آنان كه دور و بر ماشين جمع شده بودند، خطاب به تو مىگفتند: اين شخص مرده است! و در هر حال تو را از زمين بلند كرده تا به سردخانه منتقل كنند.
سيد محمود مىگويد: مردم در حال انتقال دادن من بودند، ناگهان حركتى در من مشاهده مىكنند، از اين رو تصميم مىگيرند كه مرا سريع به بيمارستان برسانند. من بعد از چند روز كمكم چشمانم را باز كردم، اما متوجه شدم كه اصلاً نمىتوانم از جاى خود حركت كنم و قادر به حركت نيستم. بعد از چند روز كه اصلاً حركت نداشتم، تصميم گرفتند مرا به كشور بحرين منتقل كنند كه معالجه در كنار خانواده ادامه پيدا كند. يكى از شب ها در حالى كه بر روى تخت از شدت درد به خود مىپيچيدم، سؤال كردم من چه كارى كرده بودم كه خدا مرا به اين بلا دچار كرد ]لازم به تذكر است با ضربهاى كه به كمر من وارد شده بود، اصلاً اميدى براى بهبود وجود نداشت واكثر پزشكان از سلامت من مأيوس شده بودند و مىگفتند شما ديگر قادر به راه رفتن طبيعى نيستى.[ در اين فكر بودم ناگهان به يادم آمد كه ميرزا جواد تبريزىقدس سره در مقابل سيد بيروتى، )به خاطر تشكيكاتى در قضاياى حضرت زهراعليها السلام داشت( ايستاد و ما هم در كنار ميرزاقدس سره در مقابل آن شخص ايستاديم. به فكر فرو رفتم كه نكند در حق آن شخص زيادهروى كردهايم و شايد آن شخص نبايد اين قدر مورد هجوم قرار مىگرفت و در نهايت در تلاطم اين افكار تا آنكه يك شب در عالم خواب خانمى باوقار و نورانى را ديدم ]صحنهاى كه قابل وصف نيست [كه پارچه سبزى در دست داشت، فهميدم كه بىبى است حضرت فاطمه زهراعليها السلام رو به من كرد و گفت: فرزندم! در مظلوميت من شك مىكنى، در ظلمى كه بعضى در حق من روا داشتند؟ آنگاه آن پارچه سبز را بر روى من كشيد. من از شدت تأثير رويا، از خواب بيدار شدم و وقتى چشمانم را باز كردم، ديدم كه مىتوانم به راحتى بنشينم و هيچگونه دردى ندارم. كمكم بلند شدم و بر روى تخت خود نشستم. ناگهان يكى از پرستارها وارد اتاق شد. همين كه ديد من نشستهام، جيغى كشيد. او را به آرامش دعوت كردم و قضيه خواب را به او گفتم و اين پرستار، مقلد همان بيروتى بود. تا خواب را شنيد، از تقليد او عدول كرد. به بركت عنايت بىبى، شفا يافتم. پزشكان همه به من گفته بودند كه تا آخر عمر بايد عصا به دست بگيرى؛ اما من امروز حركتم بدون عصا است و هيچگونه آثارى از آن تصادف در بدنم موجود نيست و اين خواب موجب شد به خط ولائى ميرزا جواد تبريزىقدس سره يقين پيدا كنم و از آن روز به بعد با الهامگيرى از كلام مرحوم ميرزاقدس سره خودم را وقف دفاع از بىبى، حضرت فاطمه زهراعليها السلام كردهام و كتابهاى فراوانى را جهت دفاع از اين خط اصيل گردآورى كرده و بعضى از آنها را به چاپ رساندم و به حمد اللَّه اين اواخر موفق شدم كتاب »المرجعية الرشيدة« كه گفتارى از الهامات آن مرجع راحل، و همچنين كتابى به نام »فتنه فضل اللَّه« كه در آن سير نقاش و دفاع ميرزاقدس سره در مقابل خط منحرف به تصوير كشيده شده را به چاپ برسانم.
حافظ مذهب، امام زمانعليه السلام است و او عنايت خواهد كرد
مرحوم ميرزاقدس سره و عنايت ولى عصر به امور شهريه
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: اوايل مرجعيت يك روز همراه با مرحوم ميرزاقدس سره به محل استراحتشان خارج از شهر رفته، شب را به صبح رساندم و همان نصف شب صداى قدم زدن مرحوم ميرزاقدس سره را در داخل حياط شنيدم. بلند شدم، هنوز يك ساعت به اذان صبح باقى مانده بود. خدمت ايشان آمدم و سلام كردم؛ ايشان فرمود: »فرزندم! تا به حال براى شهريه قرض نگرفتهام اين ماه كمى شهريه نقص دارد.« بعد سؤال كردند كه چند روز به اول ماه مانده، گفتم: آقا! سه روز مانده است. فرمودند: »حافظ اين مذهب امام زمانعليه السلام است و او عنايت خواهد كرد، ان شاء اللّه تعالى.« آن گاه دستان مباركشان را به سوى آسمان بالا بردند و حمد خدا به جاى آوردند و آن شب بسيار ذكر خدا كردند.
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مىگويد: صبح به دفتر رفتم. داخل اتاق آقا شدم، سلام كرده و نشستم؛ ديدم جوانى نزد مرحوم ميرزاقدس سره نشسته و در حال حساب وجوهات خود مىباشد. مرحوم ضمن لبخندى به من اشاره كرد كه ديدى اين مذهب صاحب دارد و او نظارت و عنايت دارد، اين جوان ضمن تأمين ناقصى شهريه مبلغى را جهت ماه ديگر پرداخت كرد.
امانت ما را به ميرزا جواد بدهيد
مرحوم ميرزاقدس سره و هديهاى به امام زمانعليه السلام
حجت الاسلام شيخ على اوسطى به نقل از والد فاضل و محترمشان نقل مىكنند: يك روز شخصى از سوئد با من تماس گرفت و از فردى به نام ميرزا جواد تبريزىقدس سره سؤال كرد. ايشان مىفرمايد: گفتم: بله! ايشان از مراجع بزرگ تقليد مىباشند كه فعلاً در قم ساكن هستند، سؤال كردم: موضوع چيست؟ آن شخص گفت: دختر من بيمار بود و صاحب اولاد نمىشد. در ماه شعبان بوديم، از خدا خواستم كه مشكل دخترم را رفع كند و نذر كردم اگر مشكل فرزندم حل شد، هديهاى را تقديم امام زمانعليه السلام بنمايم. شخص مىگويد: به لطف پروردگار مشكل دخترم رفع شد و خدا ذريهاى به او داد. چند روزى در فكر بودم كه مبلغى را نذر امام زمانعليه السلام كردهام؛ چگونه اين نذر را ادا كنم و روزها از اين قضيه گذشت تا در نيمه شعبان خوابى ديدم كه در عالم خواب شخصى به من مىگويد: اگر مىخواهى هديه را بدهى به ميرزا جواد تبريزى بده! شخص مىگويد: من اين اسم را اصلاً نشنيده بودم و در خواب اين اسم را حفظ كردم تا بعداً سؤال كنم. آيا چنين شخصى وجود دارد. حجت الاسلام والمسلمين، شيخ حسين اوسطى مىگويد: صبح تلفن زنگ زد جواب دادم، ديدم يكى از مؤمنينى كه قبلاً او را مىشناختم از سوئد زنگ مىزند و جوياى نام مرحوم ميرزاقدس سره است. گفتم ايشان از مراجع عظام تقليد در قم مىباشند، او جريان را تعريف كرد و در هر حال آن مبلغ ارسال شد و توسط شيخ على اوسطى به دست مرحوم ميرزاقدس سره رسيد. آنگاه كه قضيه براى مرحوم ميرزاقدس سره نقل شد بدون آنكه ذرهاى به خود ببالند، شروع به اشك ريختن كردند و فرمودند: »ان شاء اللّه امام عصرعليه السلام از اعمال ما راضى باشد ما كه در مقابل آن بزرگوار رو سياه هستيم.«
واسطه كمك به نيازمند متوسّل
ارتباط معنوى مرحوم ميرزاقدس سره
فاضل محترم حجت الاسلام بندانى مىگويد: گرفتار بودم و احتياجى داشتم كه بايد تأمين مىكردم. صبح قبل از درس مرحوم ميرزاقدس سره به حرم مطهر ]جهت زيارت حضرت معصومهعليها السلام [مشرف شدم، توسل پيدا كرده و احتياج خود را براى كريمه اهل بيتعليها السلام مطرح كردم و گفتم: بىبى! گرفتارم، يارىام كن. درس كه پايان يافت به خودم گفتم بروم و در راه مسائلى كه دارم از مرحوم ميرزاقدس سره سؤال كنم. با ميرزاقدس سره همراه شدم و در بين راه مسائل خود را مطرح كردم و در نزديك منزل ايشان با وى خداحافظى كردم ناگهان مرحوم ميرزاقدس سره فرمود: بيا داخل خانه، كار دارم. آن گاه پاكتى را كه حاوى پولى بود به من دادند و گفتند: »تو به اين احتياج دارى!« بسيار غافلگير شدم و پاكت را از دست مبارك ايشان گرفتم و در بين راه آن را شمردم. ديدم به مقدار ما يحتاج من است و خدا را شكر كردم. مقام مرحوم ميرزاقدس سره بر من واضح بود و مىدانستم كه ايشان يك ارتباط معنوى قوى دارند؛ وليكن اين كارشان مرا بيشتر شيفته ايشان كرد و هنوز كه هنوز است، داغ هجران او بر دل من باقى است و خارج نمىشود و واقعاً:
»يَوْمٌ عَلى آلِ الرَّسُول عَظِيمٌ.«
|