علاقه به شاگرد

مرحوم ميرزاقدس سره و شاگردان
يكى از صفات بارز فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره علاقه شديد به شاگردانى بود كه در جهت تحصيل و تدين كوشا بودند. اگر مدتى مى‏گذشت و ايشان شاگرد مورد علاقه خود را نمى‏ديد، از ديگران سؤال مى‏كرد كه آن شاگرد كجا است و هرگاه در نزدش حاضر مى‏شد، ضمن لبخند، شاد مى‏شدند. ايشان به شاگردان درسخوان و متدين بسيار علاقه‏مند بودند و در جهت پيشرفت آنها تلاش مى‏كردند. بارها و بارها مشاهده شد كه مرحوم ميرزاقدس سره از اشخاص سؤال مى‏كردند كه از فلانى چه خبر. ايشان واقعاً عنايت خاصى به شاگردان فاضل و متدين خود داشتند و عملاً به آنان ياد مى‏دادند كه چگونه خدمت كنند و در كارها به خدا توكل داشته باشند، همواره آنها را نصيحت كرده و اميدوارى مى‏داد. مرحوم ميرزاقدس سره يك معلمِ به تمام معنا بود و مانند يك شمع براى تعالى و رشد طلاب مى‏سوخت و مى‏خواست از خود اثرى بر جاى بگذارد، كه شاگردان فاضل و متدين، و تأليفات متعدد در تمام ابواب حاصل تلاش 80 ساله آن راحل است.
جدّيت طلبه جوان در درس و بحث
علاقه مرحوم ميرزاقدس سره به طلاب درسخوان
يكى ديگر از خصوصيات فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى‏قدس سره علاقه به طلاب جوان و درسخوان بود. ايشان ضمن ابراز علاقه به طلاب درسخوان، در مورد مسائل پيش آمده، آنها را نصيحت كرده و همواره به آنان مى‏گفتند: صورت طلبگى را حفظ كنيد و طورى رفتار كنيد كه معلوم باشد شما طلبه هستيد و طورى حركت كنيد كه هركس شما را ديد، بفهمد راهى كه شما مى‏رويد راه خداست. ايشان به دنبال فرصتى بودند تا با طلاب جوان صحبت كرده و آنان را راهنمايى نمايند و همواره در تلاش بودند تا به طلاب جوان بفهمانند كه بايد طورى برنامه‏ريزى كنند كه در آينده حسرت نخورند، مى‏گفتند: قدر جوانى را بدانيد كه زود گذر است.
اگر كسى در كنار ميرزاقدس سره قرار مى‏گرفت مشاهده مى‏كرد كه ايشان چقدر پركار است؛ همواره در حال نوشتن و مطالعه بود و از همان ابتداى طلبگى در درس خارج در قم شركت مى‏كردند. جولان فكرى عجيبى داشته و در هر مورد علمى بحث مى‏كردند و اگر اختلافى رخ مى‏داد، تا مطلب خود را به كرسى نمى‏نشاندند رها نمى‏كردند و بارها و بارها فضلا مشاهده كردند كه چگونه ميرزاى تبريزى‏قدس سره در حضور استاد الفقهاء المجتهدين، سيد خويى‏رحمه الله بحث كرده و مطلب خود را به كرسى مى‏نشاندند. وقت براى ايشان عزيز بود و سعى مى‏كردند كه درس به هيچ عنوان تعطيل نشود. حضورِ ذهن بالاى مرحوم ميرزاقدس سره موجب شده بود كه هيچ سؤالى بى پاسخ نماند و هر سؤالى مطرح مى‏شد ايشان پاسخگو بودند و سعى داشتند به طلابى كه احساس مى‏كردند اين استعداد را دارند، بفهمانند كه طورى درس بخوانند كه مايه علمى هميشه همراهشان باشد و مبانى فقهى و اصولى در آنها عجين شود.
فرزندم! مى‏خواهم طلاب متوجه شوند
و اين گونه برخورد از روى محبت است سازندگى و پيشرفت طلبه در نظر مرحوم ميرزاقدس سره
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره مى‏گويد: گاهى اوقات مرحوم ميرزا قدس سره نسبت به بعضى شاگردان خود در هنگام مباحث علمى خشمگين مى‏شدند؛ به طورى كه احساس مى‏شد آقا بسيار ناراحت شده‏اند. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد، به آقا گفتم: »آقا! بعضى از شاگردان شما ناراحت مى‏شوند، ظاهراً انتظارشان اين است كه شما كمى تحمل كنيد. در جمع هم خجالت مى‏كشند، اگر ممكن است كمى تحمل كنيد.« مرحوم ميرزا قدس سره فرمود: »فرزندم! من موظف هستم كه طلاب را در حد توان بسازم. اين برخورد من موجب مى‏شود كه به خود بيايند و آن نقص را سريع جبران و حل كنند. رضايت از من ملاك نيست، مسئله اين است كه طلبه بايد روشى را انتخاب كند كه در آينده مفيد واقع گردد. وقتى من حرف مى‏زنم، آنها مى‏دانند كه غرضى جز تفهيم مسئله ندارم. اگر هم ناراحت شوند، بعد متوجه مى‏شوند كه اين برخورد پدرانه بوده و از روى محبت، دلسوزى و احساس وظيفه است و آن طلبه‏اى كه ناراحت مى‏شود، يك روز براى من دعا خواهد كرد؛ زيرا به اين نتيجه خواهد رسيد كه من او را دوست داشتم كه اين گونه برخورد كردم و با اين برخورد مى‏خواستم پيامى را به او برسانم كه همان توفيق در كارهايش است. در هر حال با لبخند و مجامله نمى‏توان طلبه‏اى مفيد و مؤثر ساخت. من با شدت و تندى مطلب را مى‏گويم وليكن ما وراى اين برخورد، سازندگى و پيشرفتى نهفته است كه بعداً آنها مرا دعا خواهند كرد.«
براى طلاب غريب و دور از وطن، پدرى باشم
تا احساس غربت نكنند مرحوم ميرزاقدس سره و طلاب غريب
فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره با طلابى كه از خارج از كشور به زيارت ايشان مى‏آمدند، برخورد خاصى داشتند و هنگام ورود به مجلس ايشان، احترام خاصى براى آنان قائل بود و اين برخورد براى بعضى از طلاب ايرانى موجب سؤال شده بود.
آقا زاده مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: يك روز خدمت آقا اين مسئله را مطرح كردم، مرحوم ميرزا قدس سره ضمن لبخند مليحانه‏اى فرمودند: هنگامى كه نجف اشرف بودم، غريب بودم و طعم غريبى را چشيده‏ام و روزها برايم بسيار سخت مى‏گذشت. هنگامى كه ياد ديار و اهلم مى‏افتادم، دورى از پدر و مادر و ياد محبت‏هاى پدرى مهربان و مادرى دلسوز مرا رنج مى‏داد و در فكر فرو مى‏رفتم و در هر حال چون هدفم متعالى بود، تحمل مى‏كردم. من وقتى اين طلاب خارجى را مى‏بينيم، به ياد آن لحظات غربت مى‏افتم و به خودم مى‏گويم، تحمل فراق سخت است و چون مى‏دانم غربت سخت است، تلاش مى‏كنم كه به طلاب غريب آرامش دهم؛ يعنى طورى برخورد كنم كه احساس غربت نكرده و فكر كنند كه در اين شهر غريب، پدرى دارند كه آنها را مورد محبت قرار مى‏دهد و متوجه آنها است و سعى مى‏كنم در حد توان با برخوردم از دلتنگى آنان بكاهم و بگويم كه من در خدمت شما هستم و مرا پدر خود بدانيد. مرحوم ميرزا قدس سره واقعاً پدرى مهربان براى همه طلاب بودند، هركس در نماز ايشان مى‏نشست احساس ارزش مى‏كرد و نگاه زيبا و لبخند مليحانه ميرزاقدس سره هيچ گاه از ذهن‏ها دور نمى‏شود. او براى طلاب غريبى كه در قم مشغول تحصيل بودند پدر بود و آنها ميرزاقدس سره را مايه دلگرمى خود مى‏دانستند و هر آنچه داشتند با او در ميان مى‏گذاشتند و از وجود آن عالم ملكوتى استفاده مى‏كردند. ايشان بارها و بارها از آن طلاب سؤال مى‏كرد كه مشكلى ندارند. مرحوم ميرزاقدس سره فرزند خود را موظف كرده بود كه در خدمت طلاب باشد و مشكلات آنان را در حدّ توان حل كند. فرزند مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: من بعد از فوت مرحوم والد قدس سره بارها از طلاب شنيدم كه مى‏گويند: »ما يتيم شديم!«
مى‏خواهم طلبه، با عزت باشد
مرحوم ميرزاقدس سره و حفظ عزت طلبه
طلبه‏اى خدمت فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره رسيد و گفت: »آقا! پدرم غدّه دارد و بايد در بيمارستان »خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله« بسترى شود و به مبلغى احتياج دارم. هر جا مراجعه كردم، موفق نشدم. آمده‏ام خدمت شما تا عنايت كنيد.« مرحوم ميرزا قدس سره ضمن همدردى با طلبه، ايشان را به آرامش دعوت كرد، آن‏گاه از جاى خود برخاسته و به طبقه بالا، اتاق استراحت تشريف برده و بعد از چند لحظه با مبلغ قابل توجهى بازگشتند. آن‏گاه رو به آن طلبه كرده و فرمودند: »فرزندم! من در حد توان به شما كمك مى‏كنم. خدا مى‏داند كه من عزت طلاب را مى‏خواهم و نمى‏توانم تحمل كنم طلبه نزد هر كسى سر كج كند. ما در طول طلبگى با مشكلات فراوانى مواجه مى‏شديم اما به عنايت ولى عصرعليه السلام آن مشكلات حل مى‏شد. اميدوارم خداوند به شما توفيق دهد و مشكل شما حل شود.« آن گاه آن طلبه خطاب به مرحوم ميرزاقدس سره گفت: »آقا! مبلغ را كى به شما برگردانم؟« مرحوم ميرزا قدس سره فرمود: »فرزندم! من به تو قرض ندادم؛ بلكه اين مبلغ را به تو دادم تا مشكل خود را حل كنى و اين مال متعلق به امام زمان‏عليه السلام است و ما فقط واسطه هستيم. ان شاء اللَّه موفق شويم در موردى كه رضايت او در آن است، صرف شود. خداوند به شما توفيق دهد.
پناه به خدا
هيچ گاه مشاهده نشد مرحوم ميرزاقدس سره نسبت به افترائات و اكاذيب بر عليه خويش واكنش نشان دهند
يكى از خصوصيات بارز فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره صبر و تحمل بود و هيچ گاه مشاهده نشد در مقابل افترائات و اكاذيبى كه به شخص ايشان نسبت داده مى‏شود، واكنش نشان دهد مرحوم ميرزاقدس سره با كمال خونسردى از آن افترا مى‏گذشتند و تحمل مى‏كردند. براى نمونه مى‏توان به افترائاتى كه بعضى روزنامه‏ها منتشر مى‏كردند؛ از جمله روزنامه.... با درج مقاله‏اى توسط شخصى طلبه با عنوان »قطع و وصل« و همچنين مقاله‏اى در همان روزنامه از شخصى مجهول الهويه با عنوان »دست‏هاى نامرئى« و بعضى مقالات ديگر و همچنين بعضى شب‏نامه‏ها اشاره كرد اما مرحوم ميرزاقدس سره با ديدن اين مطالب، بسيار خونسرد از آن مى‏گذشتند و اصلاً اهميت نداده و مى‏گفتند: »زمان، خود قضاوت خواهد كرد.« مرحوم ميرزاقدس سره بعد از آن سخنرانى آتشينى كه در »مسجد اعظم« در دفاع از شخصيت حضرت فاطمه زهراعليها السلام ايراد كردند، اتباع سيه دل بيروتى جهت مسموم كردن حوزه و تخريب وجه مرحوم ميرزاقدس سره مسئله را به روزنامه‏ها كشيدند و... مرحوم ميرزاقدس سره مى‏فرمودند: »مهم نيست و اين افترائات موجب نمى‏شود كه دست از دفاع از عقايد شيعه و به افتضاح كشيدن منحرفين بردارم.« اگر شبهه‏اى مربوط به مذهب مطرح مى‏شد، مرحوم ميرزاقدس سره سريعاً عكس العمل نشان مى‏دادند و در مقابل آن مى‏ايستادند و حاضر نبودند كوتاه بيايند. در مسائل اعتقادى با كسى مجامله نداشتند، و هر آنچه را كه صلاح مى‏ديدند، عمل مى‏كردند، درس، قلم و جلسه خود را وقف دفاع از مبانى حقه اهل بيت‏عليهم السلام قرار داده بودند و اصلاً به آنكه بعضى ممكن است با افتراء و اكاذيب جو حوزه را بر عليه ايشان تخريب نمايند را توجه نمى‏كرد فقط مى‏خواست اداى وظيفه كند و استوار و محكم از هر چيزى هراس نداشت و همين امر موجب شد كه ميرزاى تبريزى‏قدس سره در دل ولائيين و محبين و مخلصين درگاه ولايت جاى مخصوصى داشته باشد.
غيبت
كسى در نزد مرحوم ميرزاقدس سره حق صحبت كردن بر عليه ديگران را نداشت
در محضر مبارك فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره هيچ گاه مشاهده نشد كه ايشان اجازه دهد از كسى صحبت شود كه در آن مجلس حاضر نبود و اگر مسائل مهمى خدمتشان مطرح مى‏شد، مسئله بدون نام مطرح مى‏گرديد و ايشان جواب مى‏دادند، البته از جهتى مرحوم ميرزاقدس سره ذكر نام كسانى كه در مسائل اعتقادى شبهه وارد مى‏كردند را مى‏پرسيدند و در مقابل آنها موضع مى‏گرفت.
مرحوم ميرزا قدس سره هرگاه تشخيص مى‏دادند كه شخصى در فلان مسئله انحراف دارد و از مرحوم ميرزاقدس سره سؤالى در خصوص آنان مى‏شد، شجاعانه جواب مى‏دادند. در حوزه معروف بود كه ايشان با سرعت جلوى شبهات را مى‏گيرند و قلمشان براى جواب آماده است و بسيارى از كسانى كه در حوزه انحراف عقايدى داشتند، از ترس مرحوم ميرزا قدس سره نمى‏توانستند آراى مسموم خود را در حوزه مطرح كنند؛ زيرا مى‏دانستند كه ميرزا قدس سره مقابل آنان خواهد ايستاد. مرحوم ميرزا قدس سره صريح جواب مى‏دادند و از هيچ چيز باكى نداشتند و مى‏فرمودند: »بايد نوشت و گفت تا افراد عوام گول نخورند، وظيفه داريم هر طور شده آنها را آگاهى دهيم؛ به خصوص در مسائل اعتقادى كه امروز نسبت به آن هجمه شده است.« و متأسفانه بعد از رحلت آن فقيه فرزانه، خلاء وجود ايشان احساس مى‏شود و بعضى افراد متأسفانه از فقدان وجود ايشان استفاده كرده و افكار غلط خود را مطرح مى‏كنند وچه محسوس است فقدان آن عالم فرزانه‏اى كه شجاعانه در مقابل انحرافات ايستادگى مى‏كرد؛ سرباز هميشه مسلح خاندان اهل بيت‏عليهم السلام كه هر لحظه آماده دفاع از حريم ولايت بود وليكن اجازه نمى‏داد نام اشخاص ديگر در مجلسشان برده شود و در مورد آنان صحبتى به ميان آيد. او در طول عمر پر بركت خود بر همگان كه در اطراف او بودند با عمل ياد داد كه كارى به كسى نداشته باشند فقط فكر خود باشند كه با درس گرفتن از لغزشات ديگران خود را بسازند و غيبت را پرتاب گاه خطرناكى مى‏دانستند كه مى‏تواند انسان را از مسير اصلى منحرف كند و توفيق را از انسان بگيرد به خصوص طلبه كه مى‏خواهد مراتب كمال را درك كند لذا با عمل به همگان ياد مى‏داد كه غيبت و صحبت از ديگران در مقابل من ممنوع است.
آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند
خداوند آنان را محبوب مى‏كند مرحوم ميرزاقدس سره مصداق بارز:
»إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً« خطيب شهير، حجت الاسلام والمسلمين آل طاها در مجلس ختم فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره را اينگونه معرفى كردند:
ميرزاى تبريزى‏قدس سره مصداق بارز و اتم آيه شريفه «95»، سوره مريم بودند: »إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً« همانا آنان كه به خدا ايمان آوردند و نيكوكار شدند خداى رحمت، آنها را محبوب مى‏گرداند.
ميرزاى تبريزى‏قدس سره در قلوب كسانى كه ايشان را مى‏شناختند واقعاً محبوب بود، علت آن رفتار و منش عالى و منحصر به فرد ايشان بود. مرحوم ميرزاقدس سره علاوه بر جهات علمى كه به استوانه حوزه معروف بودند، داراى صفاتى بودند كه متدينين از آن الگو مى‏گرفتند و به وجود ايشان دلگرم بودند.
خداوند متعال عزتى به اين مرجع عالى قدر داده بود كه تشييع جنازه او گوياى آن عظمت بود. ميرزاى تبريزى‏قدس سره علاوه بر تلاش براى نشر معارف و علوم اهل بيت‏عليهم السلام در ولاى آنان مى‏سوختند و تا زنده بودند، اجازه نمى‏دادند كسى شبهه‏اى را عمداً مطرح كند؛ سريع موضع مى‏گرفتند و شبهه را بدون جواب نمى‏گذاشت. امروز فقدان آن عالم ربانى به وضوح مشهود است و هنوز آن حركت الهى در ايام شهادت حضرت فاطمه زهراعليها السلام زير آفتاب سوزان بر روى زمين گرم با پاى برهنه، در يادها زنده است و اثر خود را دارد. با موضع صريح و شجاعانه‏اى كه داشتند يكى از بزرگ‏ترين شخصيت علمى مدافع حريم اهل بيت‏عليهم السلام در دوران خود شده بودند؛ هم در معارف آل محمدصلى الله عليه وآله شبانه روز تلاش مى‏كرد و هم در ولايت و محبت اهل بيت‏عليهم السلام مى‏سوختند. ايشان در طول مرجعيت با بركت خويش انقلابى در ميان ارادتمندان اهل بيت‏عليهم السلام ايجاد نمودند. يادش گرامى و راهش پر رهرو باد.
توسّل به سالار شهيدان امام حسين‏عليه السلام
مرحوم ميرزاقدس سره و شفاى فرزندشان
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره فرمودند: »معمول حوزه نجف اشرف، طلاب، شب هاى جمعه از نجف عازم كربلا مى‏شدند. ما هم مانند بقيه طلاب، شب هاى جمعه عازم زيارت مرقد مطهر امام حسين عليه السلام مى‏شديم. يك شب جمعه بعداز مراجعه از كربلا و رسيدن به منزل متوجه شدم كه حال اهل خانه طبيعى نيست. سؤال كردم: »چه رخ داده است؟« آنان با مقدمه گفتند: »فرزند شما تصادف كرده است و فعلاً در بيمارستان مى‏باشد و در حال اغماء است.«
مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: حدود يك هفته هر روز به بيمارستان سر مى‏زدم، همه از شفاى فرزندم مأيوس شده بودند؛ مدام توسل مى‏كردم تا آنكه بعد از شب نهم، مولانا و مقتدانا، سيد الشهداء، امام حسين عليه السلام را در خواب ديدم و در حالى كه روبه روى مولا نشسته بودم، عرض ادب كردم ومتوجه شدم كه فرزندم نزد ايشان نشسته است. بعد از گذشت چند لحظه، امام‏عليه السلام فرمود: »آيا فرزندت را مى‏خواهى؟« مرحوم ميرزا قدس سره مى‏گويد: چون ضربه به سر فرزندم اصابت كرده بود، مى‏ترسيدم از نظر ذهنى و جسمى معيوب باشد، از اين رو به امام عليه السلام عرض كردم: »مولانا! اگر فرزندم از نظر جسمى و ذهنى مشكل پيدا مى‏كند، او را با خود ببريد و اگر عنايت مى‏كنيد كه سالم باشد و شخصى مفيد واقع شود، لطف كنيد، بر ما منّت گذاريد وفرزندمان را شفا دهيد.« ناگهان امام عليه السلام فرمود: »فرزندت را بگير!« و دست فرزندم را به دستم داد، آن گاه من از خواب بيدار شدم و صبح طى تماسى از بيمارستان به من خبر دادند كه فرزندتان به هوش آمده است. بعد از مراجعه به بيمارستان مشاهده كردم كه فرزندم بر روى تخت بيمارستان نشسته است و عده‏اى گرد او جمع شده‏اند و همه در حال گريه و توسل هستند و فرزندم را در بغل گرفته و اشياى دور و بر را به عنوان تبرك با خود حمل مى‏كنند، به بركت و عنايت آن امام مظلوم‏عليه السلام، فرزندمان به آغوش خانواده بازگشت و عنايت سيد الشهداء عليه السلام شامل حال ما شد.
مرحوم ميرزا قدس سره را مشاهده كردم
كه در مجلس روضه در حال گريه است مرحوم ميرزاقدس سره و گريه در مجلس روضه
حجت الاسلام والمسلمين سيد رجائى مى‏گويد: بعد از فوت مرحوم ميرزاقدس سره همزمان با فرا رسيدن ايام محرم فرزندان مرحوم از من خواستند كه منبر دفتر را اداره كنم و من به دليل علاقه خاصى كه به استاد داشتم آن سال به بركات اهل بيت‏عليهم السلام جلسات خوبى داشتم و روز عاشورا صحنه عجيبى مشاهده كردم. در يك لحظه مجلس در جلو چشمانم تغيير كرد و نگاهم به ايوان دفتر، كه مرحوم ميرزاقدس سره در ايام سوگوارى هميشه آنجا مى‏نشست و مانند باران اشك مى‏ريخت افتاد و مشاهده كردم كه مرحوم ميرزا قدس سره در جاى خود نشسته و در حال گريه كردن است؛ همان گونه كه در زمان حيات خود در ايوان دفتر مى‏نشست و با شدت گريه مى‏كرد و همواره مى‏فرمود: قدرى بيشتر روضه بخوانيد! مرحوم ميرزاقدس سره نمونه بارز عشق و علاقه به اهل بيت‏عليهم السلام بود او با تمام وجود به روضه گوش مى‏دادند و همچون باران اشك مى‏ريختند و به ساحت مقدس معصومين عليهم السلام اظهار ارادت مى‏كردند؛ مرحوم ميرزاقدس سره آن چنان به خاندان اهل بيت عليهم السلام اظهار ارادت مى‏كرد كه علاوه بر اينكه بيانگر عظمت ارادت آن مرجع مقدس‏قدس سره بود، درسى بود براى حاضرين.
هيئت حضرت على‏اكبرعليه السلام عطرباران شد
مرحوم ميرزاقدس سره و هيئت عزا
آقا حسين قاسميان از مداحان شهر تبريز مى‏گويد: در تبريز هيئتى داريم به نام حضرت على اكبرعليه السلام و اين هيئت برنامه منظمى جهت شهادت ائمه‏عليهم السلام نداشت. عده‏اى از دوستان در هيئت تصميم گرفتند كه شب هاى شهادت ائمه‏عليهم السلام، هيئت مراسم داشته باشد. بعد از برگزارى اولين مجلس، يكى از دوستان در هيئت كه شخص قابل اطمينانى است، به نام آقاى حميد حلاج مى‏گويد: بعد از برگزارى مراسم در عالم خواب مشاهده كردم كه با عده‏اى از دوستان هيئت در حال حركت هستيم و ناگهان شخصى نورانى مقابل ما حاضر شد. ناگهان يكى از دوستان هيئت گفت: اين فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره است. ناگهان مشاهده كرديم كه مرحوم ميرزاقدس سره افراد هيئت را، كه تا آن لحظه همه جمع شده بودند، معطر كردند و با دست مبارك خود عطرها را به صورت افراد هيئت مى‏پاشيدند. اين خواب كه مرحوم ميرزاقدس سره در حال عطرفشانى افراد هيئت است. قوتى بود براى اعضاء هيئت؛ زيرا ايشان نماد راستين حمايت از ولايت بود. اين خواب بسيار باعث خوشحالى هيئت گرديد و معلوم شد كه برنامه تنظيم شده جهت شب‏هاى وفات مورد قبول واقع شده و اين خواب خبر از روح والاى آن مرجع بزرگ دارد كه در سال هاى اخير تحولى در جامعه شيعى ايجاد نمود وبه تمام محبين ومخلصين درگاه ولايت، درس جاودانگى داد.
ميرزا جواد شبيه آن آقايى بود كه در خواب ديدم
مرحوم ميرزاقدس سره و جريان يك خواب
صبح روزى پيرمردى جهت زيارت فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره به دفتر آمدند و درخواست كردند كه آقا را زيارت كنند. اول صبح بود و هنوز شوراى استفتاء تشكيل نشده بود. به داخل اتاق رفته، از آقا اجازه گرفته شد. آقا فرمودند: »تشريف بياورند!« پيرمرد داخل اتاق آقا شد و جلو رفت. دست آقا را بوسيد و شروع به گريه و زارى كرد و سخت مى‏گريست؛ به طورى كه آقا فرمودند: »ايشان را بيرون اتاق ببريد و آرام كنيد.« فاضل محترم حجت الاسلام شيخ ولى اللَّه مهاجرى‏قدس سره(8) با احترام كامل آن پيرمرد را به حياط دفتر آوردند و خطاب به آن پيرمرد گفتند: »چرا اين قدر بى‏تابى مى‏كنى؟« شخص گفت: من چند شب قبل خوابى ديدم، خواب ديدم كه درى كوچك است و عده‏اى از مردم از آن در وارد مى‏شدند. من هم در عالم خواب سعى كردم از آن درب وارد شوم؛ وليكن موفق نمى‏شدم. مردم مرا به بيرون پرتاب مى‏كردند تا آنكه با زحمت فراوان موفق شدم وارد آن منزل شوم. ديدم يك آقاى بسيار جليل القدر و نورانى روبه رو نشسته‏اند و مردم دست ايشان را مى‏بوسند. در عالم خواب متوجه شدم آن شخص، مولانا، سيد الشهداء امام حسين‏عليه السلام است. من هم جلو رفتم و دست ايشان را بوسيدم. بعد از آنكه از خواب بيدار شدم، گفتم چه شده كه من اين خواب را ديده‏ام، نكند مرگم نزديك باشد و اين خواب تنبهى بر من بوده است. تصميم گرفتم امورم را سريع سرو سامان دهم تا خداى ناكرده اگر مرگم نزديك است، كارهايم را مرتب كرده باشم، از اين رو ابتدا فكر كردم كه من قبلاً از يك مجتهد تقليد مى‏كردم كه از دنيا رفته است. بايد تقليد خود را درست كنم. تصميم گرفتم به قم بروم و مرجعى را براى خود تعيين كنم. به قم سفر كردم و بعد از زيارت به دنبال بيوت مراجع به راه افتادم. هنوز از حرم خارج نشده بودم كه ديدم تابلويى در داخل صحن نوشته است: »پاسخ به مسائل شرعى« داخل شدم، يك شيخ بسيار محترم با ديدن من بلند شد و گفت: بفرماييد! ماجرا را به ايشان گفتم. ايشان يك كتاب به من نشان داد كه عكس مراجع بر روى آن بود. به عكس ها نگاه كه كردم، ديدم يكى از اين عكس ها به آن آقايى كه در عالم خواب ديده بودم شبيه است و سؤال كردم »اين آقا كيست؟« آن شيخ گفت: »اين ميرزا جواد تبريزى است، از اهل تبريز و ترك زبان مى‏باشد و همشهرى شماست.« پيرمرد مى‏گويد: بسيار خوشحال شدم كه اين آقا همشهرى است و مى‏توانم درد دل خود را به عرض ايشان برسانم و از جهتى شباهتى عجيب با آن آقايى كه در خواب ديده‏ام داشت، به هر حال آدرس را از شيخ گرفتم و به دفتر ميرزا حركت كردم و بعد از عبور از چند كوچه باريك به دفتر ايشان رسيدم و سراغ آقا را گرفتم. آقا در ايوان خانه كه به اتاق تبديل شده بود در حال مطالعه بودند، داخل شدم و دست ايشان را بوسيدم. وقتى دست ايشان را بوسيدم، همان صحنه خواب به يادم كه اين صحنه مانند همان صحنه‏اى بود كه من در خواب ديدم؛ به همان شكل كه وارد اتاق شده بودم و دست مولا ابا عبداللَّه الحسين‏عليه السلام را بوسيده بودم. از اين رو من در محضر ميرزا طاقت خود را از دست دادم و آن گريه شديد كه ديديد، اثر تجلى آن خوابى بود كه ديدم.
ديدم كه مرحوم ميرزاقدس سره شبيه صورت مباركى است كه در خواب ديده بودم
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: صبح وفات فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره ما به دنبال تهيه قبر بوديم و كمى طول كشيد تا قبر مهيا شد، ناگهان فرزند يكى از بزرگان )كه ايشان خواسته نامشان در اين قضيه ذكر نشود( ضمن عرض تسليت و رساندن پيام والد معظمشان در خصوص قبر، فرمودند: »نگران نباشيد! سريعاً اقدام خواهد شد و من به واسطه خوابى كه قبل از ديدن مرحوم ميرزاقدس سره در تهران ديدم به ايشان علاقه‏مند شدم و بعد از حضور در درسشان علاقه ما چندين برابر شد و واقعاً ايشان حيف بود كه از جمع ما برود وليكن هرآنچه مشيت الهى باشد همان مى‏شود.« آن گاه اين قضيه را تعريف كردند:
من قبل از آنكه جهت ادامه درس به حوزه قم منتقل شوم خواب ديدم كه در يك نماز جماعت بسيار باشكوه شركت كرده‏ام و در عالم خواب به من گفتند: امام جماعت، مولاى متقيان على‏بن ابى طالب‏عليه السلام است. بعد از نماز فقط يك لحظه نيمرخ حضرت‏عليه السلام را مشاهده كردم؛ به طورى كه سعى كردم آن صحنه را فراموش نكنم و همواره اين نيمرخ نورانى در ذهنم بود و بارها و بارها آن را در ذهن مرور مى‏كردم تا فراموش ننمايم. سال ها از اين خواب گذشت تا آنكه جهت ادامه تحصيل از تهران به قم منتقل شديم، وصف درس ميرزاقدس سره را زياد شنيده بودم؛ از اين رو تصميم گرفتم در درس ميرزاقدس سره شركت كنم و از وجود ايشان استفاده نمايم. بعد از حضور در درس با نگاه اول يك دفعه حالت خاصى به من رخ داد. يك لحظه احساس كردم كه مرحوم ميرزاقدس سره را قبلاً در يك مناسبت ديده‏ام به ذهن خود فشار آوردم كه ايشان را كجا ديده‏ام، در همين فكر بودم كه ناگهان آن خواب به يادم آمد. ديدم كه سيماى مرحوم ميرزاقدس سره شبيه آن صورت مباركى است كه در خواب ديده بودم و پشت سر وى نماز خواندم.
اين لحظه برايم بسيار تكان دهنده بود و ارادتى كه به مرحوم ميرزاقدس سره داشتم چند برابر شد و از اين رو در رحلت مرحوم ميرزاقدس سره اندوه فراوان ما را فراگرفت. واقعاً وجود مبارك ايشان نافع بود. راهش پررهرو و يادش گرامى باشد.
ارشاد فضل بن شاذان‏رحمه الله در خواب
مرحوم ميرزاقدس سره و جريان خوابى مهم
حجت الاسلام شيخ بندانى نيشابورى مى‏گويد: بعد از آنكه دروس سطح خود را در نيشابور به پايان رساندم، تصميم گرفتم به قم منتقل شوم و در آنجا مشغول درس و بحث شوم. وليكن مردد بودم كه در درس كدام يك از علماى بزرگ قم شركت كنم و برايم علاوه بر درس، ولاى استاد بسيار مهم بود و دوست داشتم استادى بيابم كه فانى در اهل بيت‏عليهم السلام باشد، به خصوص در رابطه با ولايت حضرت اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب‏عليه السلام و صديقه شهيده، حضرت زهراعليها السلام و عزادارى حضرت سيد الشهداءعليه السلام؛ از اين رو بر آن شدم كه به ائمه هدى‏عليهم السلام متوسل شوم. بر خودم تكليف كردم كه يك سرى اعمال را انجام دهم و از اهل بيت‏عليهم السلام كمك مى‏خواستم تا مرا يارى كنند و توفيق دهند. حدود يك ماه از توسّلم نگذشته بود كه يك شب، قبل از اذان صبح خواب ديدم كه در نيشابور، كنار قبر محدث بزرگ، فضل بن شاذان، چند نفر از مراجع بزرگوار شيعه به همراه چند نفر از دوستانم، كه اهل منبر بودند، نشسته‏اند. در صدر مجلس شخص بزرگوارى جلوس كرده بود كه نشناختم و در كنار ايشان فقيه راحل مقدس، ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره نشسته بودند. هنگامى كه بنده وارد شدم، يكى از دوستان منبرى به من گفت )در حالى كه به آن شخص جليل القدر اشاره مى‏كرد كه در صدر مجلس بود(: آن بزرگوار، فضل بن شاذان نيشابورى است. رفتم، سلام عرض كردم و پيشانى ايشان را بوسيدم و مطالبى عرض كردم. دعا فرمودند، سپس بدون اينكه در مورد حاجتم و مسئله درس خارج سؤال كنم، فرمودند: فلانى! در درس اين بزرگوار شركت كن و به فقيه مقدس راحل، ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره اشاره كردند. سراسيمه از خواب بيدار شدم و در خصوص ميرزاقدس سره تحقيق كردم. پى بردم كه ايشان چه انسان عظيم الشأنى است و بعد از آمدن به قم در محضر ايشان تلمذ كرده و چه استفاده‏ها كردم. واقعاً رحلت ايشان ضربه بزرگى براى تشيع بود؛ زيرا وجود ايشان نعمت الهى بود كه خيلى‏ها قدر او را ندانستند.
ايشان در اين قرن اخير تحول عظيمى در علم و ولاى اهل بيت‏عليهم السلام ايجاد كردند و واقعاً از هر جهت براى سايرين الگو بودند، نگاه به مرحوم ميرزاقدس سره براى ديگران درس بود. حركات و سكنات اين مرد بزرگ آن قدر حساب شده و دقيق بود كه هر كسى كه از ايشان كمى شناخت پيدا مى‏كرد، شيفته ايشان مى‏شد و گواه اين مطلب تشيع جنازه بى‏نظير ايشان بود كه چگونه مردم بر سر و سينه زنان اشك مى‏ريختند و رحلت آن مرد »يومٌ على آل الرسول عظيم« بود.
اهتمام به مسائل اعتقادى
مرحوم ميرزاقدس سره و اهميت به مسائل اعتقادى
مرحوم ميرزاقدس سره به مسائل اعتقادى اهميت خاصى مى‏دادند به خصوص وقتى كه هجمه و تشكيكات شروع شد. ايشان هر سؤالى را كه احساس مى‏كردند لازم است جواب داده شود تا جلوى القاى شبهات گرفته شود، پاسخ مى‏دادند و مى‏فرمودند: اين زمان بايد به عقايد اهميتى خاص داد و مسائل اعتقادى نيز بايد با دقت جواب داده شود. زمان، زمان فتنه است و عده‏اى با هجمه به معتقدات مى‏خواهند آنها را كمرنگ نشان دهند. ايشان به مسائل اعتقادى بهاى خاصى مى‏دادند و سعى داشتند كه هر سؤال حساسى را بى پاسخ نگذارند و ثمره آن همه تلاش و پاسخگويى، كتب عقايدى همچون »انوار الالهية و ظلامات فاطمة الزهراعليها السلام«، »شعائر الحسينيه«، »امير المؤمنين على بن ابى طالب‏عليه السلام«، »بضعة المصطفى فاطمه الزهراءعليها السلام«، »نفى السهو عن النبى«، »نصوح الصحيحه على الائمة اثنى عشريه«، »لبس السواد«، »زيارت عاشوراء فوق الشبهات« و »فدك« و... مى‏باشد، كه كثرت استفتاءات عقايدى ايشان در رد شبهات، سند محكمى است براى دفاع از مبانىِ بر حقّ تشيع كه گره‏گشاى بسيارى از شبهات مطرح شده در جامعه مى‏باشد.
فانى بودن در ولاى اهل بيت‏عليهم السلام
مرحوم ميرزا قدس سره فانى در ولاى اهل بيت عليهم السلام
فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى قدس سره فانى در ولاى اهل بيت عليهم السلام بودند؛ به نحوى كه در هر جا كه فقط كلمه »اهل بيت عليهم السلام« را مى‏شنيدند، خود به خود چهره‏شان دگرگون مى‏شد، آهى مى‏كشيدند و اشك در چشم مباركشان حلقه مى‏زد. شاگردان مرحوم ميرزاقدس سره بارها مشاهده مى‏كردند هنگامى كه مرحوم ميرزاقدس سره در درس به روايتى مى‏رسيدند كه شمّه‏اى از مظلوميت اهل بيت‏عليهم السلام در آن بود بغض گلوى ايشان را مى‏گرفت و اشك در چشمشان حلقه مى‏زد. گريه مرحوم ميرزاقدس سره در مجالس روضه زبانزد بود، به طورى كه هر بيننده‏اى را تحت تأثير قرار مى‏داد. دفاع مرحوم ميرزاقدس سره از شعائر و رد شبهات تا آنجا پيش رفت كه در قرن خود تحوّلى عظيم ايجاد نمود. ايشان بارها و بارها مى‏فرمودند: »وظيفه ماست كه در مقابل شبهات ايستادگى نماييم.« مرحوم ميرزا قدس سره در مجلس درس يا مجالس استفتاء و يا در زمانى كه با مردم يا شخصيت‏ها ديدار داشتند به صورت كتبى يا شفاهى، شبهه را شجاعانه مطرح و رد مى‏كردند و با تمام قدرت در مقابل تشكيكات ايستادگى مى‏نمودند، بارها مشاهده شد كه مى‏گفتند: »قلم و كاغذ بياوريد تا به وظيفه خود عمل كنم!« و فقط به خاطر حبّ و اخلاص به اهل بيت‏عليهم السلام بدون هيچ ملاحظه‏اى مى‏نوشتند، دفاع مى‏كردند و آتش فتنه را خاموش مى‏كردند و دائماً مى‏فرمودند: ما موظفيم كه در عصر غيبت به هر شكل ممكن از مبانى حقّه دفاع كنيم و اجازه ندهيم عده‏اى با القاى شبهات عوام از مؤمنين را فريب دهند و من تا زنده هستم اجازه نمى‏دهم عده‏اى بى سواد و سر سپرده، عوام از مؤمنين را فريب دهند. اگر كسى كوتاهى كند فرداى قيامت مسئول است و در آخرت حسرت خواهد خورد.
يك طلبه بايد فقط براى رضاى خدا حركت كند
مرحوم ميرزاقدس سره و حركت براى رضاى پروردگار
فقيه اهل بيت ميرزاى تبريزى‏قدس سره در كارهاى خود فقط و فقط خدا را مد نظر داشتند و مى‏فرمودند: هر كارى كنم به جهت رضا و حب خدا و اهل بيت‏عليهم السلام است. بارها مى‏فرمودند: من وقتى قلم را به دست مى‏گيرم براى خدا مى‏نويسم و امر را به خود خداى متعال وا مى‏گذارم. من هيچ‏گاه قلم به دست نگرفتم، مگر رضايت خدا مدّ نظرم باشد. از آن نمونه مى‏توان به موضع‏گيرى مرحوم ميرزاقدس سره در جواب بعضى استفتائات اشاره كرد؛ ايشان شجاعانه در رد آنها مى‏كوشيد، هر شبهه‏اى را پاسخگو بود و در مقابل انحرافات عقايدى ايستادگى مى‏كردند و در شوراى استفتاء مى‏فرمودند: من وظيفه دارم كه آنچه به واسطه تحصيل بدان رسيده‏ام، بيان كنم و ان شاءاللّه خود خدا و اهل‏بيت‏عليهم السلام عنايت خواهند كرد. من فقط طالب رضايت خداوند متعال و اهل‏بيت‏عليهم السلام هستم كه رضايت آنها رضايت خداست. ايشان وقتى بر كرسى درس يا در منزل مشغول مطالعه يا در شوراى استفتاء و يا در حال حلّ مشكل مردم بودند هيچ توجهى به اينكه چه خواهد شد نداشتند و فقط مى‏فرمودند بايد گام را براى خدا برداشت و كارى كرد كه قلب امام زمان‏عليه السلام شاد باشد. ايشان تارك دنيا به معناى واقعى بودند و تا آخرين توان خالصانه در مقابل انحرافات ايستادگى مى‏كردند و تا آخرين نفس در مقابل مشككين و منحرفين ايستادگى نمودند و اجازه ندادند حوزه به واسطه القائات آنان لوث شود وليكن بعد از فقدان ايشان خلاء وجودى ميرزاى تبريزى‏قدس سره به وضوح نمايان است.
دفاع از حريم ولايت
صراحت مرحوم ميرزاقدس سره در اعتقادات
يكى از صفات فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره اين بود كه در امور عقايدى صريح و شديد بودند و بسيار شجاعانه برخورد مى‏كردند. بارها اتفاق افتاد بعضى از اشخاصى كه انحراف عقايدى داشتند، درخواست ملاقات مى‏كردند، مرحوم ميرزا قدس سره به ندرت قبول مى‏كردند كه اين گونه افراد به خدمتشان برسند و اگر هم آنها را به خدمت مى‏پذيرفتند، با آنها سخت برخورد مى‏كردند و به واسطه استفتاء جواب شبهات را مى‏دادند و موضعى را مى‏گرفتند كه بقيه متوجه و مواظب كار و حرف‏هاى خود باشند.
مرحوم ميرزا قدس سره مى‏فرمودند: اين شخص حق ندارد بيايد، اول بايد عقيده خود را اصلاح كند، بعد اگر حرفى دارد، بيايد.
به آقا خبر دادند شخصى به زيارت عاشورا اشكال وارد كرده و متأسفانه آخوند است. آقا قدس سره فرمودند: او آخوند نيست، مى‏خواهد با لباس آخوندى آبرو كسب كند و فكر مى‏كند با مطرح كردن اين افكار بزرگ مى‏شود، حال آنكه اين اشخاص عاقبت خوشى ندارند و چوب نادانى خود را خواهند خورد. خداوند به تمام عزيزانى كه در راه دفاع از عقايد شيعه و دفاع از مسلمات تلاش مى‏كنند، توفيق دهد. تا افراد متديّن و فاضل وجود دارند، اين گونه افراد موفق به القاى شبهه نخواهند شد؛ زيرا طلاب متديّن اجازه نخواهند داد و بر همه تكليف است كه از عقايد حقه دفاع كنند. به حرف اين اشخاص گوش ندهيد، آنها دير يا زود چوب عمل خود را خواهند خورد. پاسدار و نگهبان مبانى و عقايد حقه شيعه، خودِ اهل بيت عليهم السلام هستند و امام زمان‏عليه السلام ناظر است و عنايت مى‏كند، كارى نكنيد كه دل امام زمان‏عليه السلام به درد آيد؛ »اللَّهمَّ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَاَتْباعِه.«
ارادت به خاندان عصمت و طهارت‏عليهم السلام
مرحوم ميرزاقدس سره و اخلاص به درگاه اهل بيت‏عليهم السلام
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى‏قدس سره در مقابل تشكيكات و انحراف عقايدى به شدت ايستادگى مى‏كردند و در طول اقامت در قم و تصدى مرجعيت، هيچ گاه اجازه ندادند عده‏اى، عوام از مؤمنين را فريب دهند و هرگاه مى‏گفتند كه فلان حرف انحرافى در حوزه مطرح شده است، مى‏فرمودند: »اينها چه لقمه‏اى خورده‏اند كه آن‏قدر بى تقوا شده‏اند!« ايشان با تمام وجود در عشق دفاع از اهل بيت‏عليهم السلام مى‏سوخت و در مقابل تشكيكات مذهب شجاعانه مى‏ايستاد و بدون ملاحظه هر مصلحتى، در مقابل اين انحراف ايستادگى مى‏كرد تا به حدى كه حاضر بودند تمام هستى خود را در اين راه فدا نمايند.
بعضى از شاگردان مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويند: ما سال ها از محضر ايشان استفاده كرديم، مجلس ايشان مملو از ارادت و اخلاص به خاندان عصمت و طهارت‏عليهم السلام بود و هرگاه در مجلس ايشان حاضر مى‏شديم روح ولا را حس مى‏كرديم در مجلسشان يا مسائل علمى مطرح مى‏شد يا سخن از فضائل و مناقب و مظلوميت اهل بيت‏عليهم السلام و دفاع از كيان تشيع بود و هيچ گاه مشاهده نشد مرحوم ميرزاقدس سره در مورد كسى صحبت كنند.
مواضع شجاعانه در رد شبهات
مرحوم ميرزاقدس سره و رد شبهات
مرحوم ميرزاقدس سره به عنايت مولانا و مقتدانا ولىّ عصرعليه السلام براى رد شبهات و دفاع از كيان تشيع در هر لحظه و مكان آمادگى داشتند و هر آنچه كه در توان داشتند به كار مى‏بردند و هيچ چيز مانع ايشان نمى‏شد و اين مواقف و ايستادگى‏ها نتايج پربارى را در جامعه داشت به طورى كه آثار حركت ايشان، بيدارى مؤمنين و طلاب حوزه را به دنبال داشت. افكار غلطِ مطرح شده مى‏رفت تا در ذهن‏ها جاى گيرد و زمزمه تشكيكات گسترش پيدا كند، وليكن مرحوم ميرزاقدس سره با موضع‏گيرى شجاعانه و رد شبهات، مشككين را سر جاى خود مى‏نشاند و حقايق را بر مؤمنين روشن مى‏كرد؛ اين ايستادگى ميرزاقدس سره موجب شد تا صدها كتاب در موضوع‏هاى مختلف عقايدى، به خصوص ماجراى شهادت حضرت فاطمه زهراعليها السلام به رشته تحرير در آيد و اهل منبر با طرح شبهه‏ها، در جهت رد كلمه باطل و تثبيت كلمه حق سخن مى‏گفتند و آن گونه عمل مى‏كردند كه جامعه در حفظ شعائر از ايشان الگوگيرى مى‏كرد. تأثير حركت مرحوم ميرزاقدس سره به حدّى بود كه فاطميه، كه در اكثر مكان‏ها كمرنگ برگزار مى‏شد، به يك عاشوراى ديگر تبديل گرديد و موضع‏گيرى مرحوم ميرزاقدس سره تحول عجيبى در قلوب طلاب ايجاد كرد. شايد مسائل عقايدى بدان صورتى كه توقع مى‏رفت، در حوزه مورد توجه قرار نمى‏گرفت و يا طلاب به رد شبهات اهميت نمى‏دادند، ليكن موضع‏گيرى مرحوم ميرزاقدس سره در مقابل منحرفين از خط ولايت، سبب شد كه احساسات طلاب تحريك شده و احساس كنند كه علاوه بر درس، كه بايد بدان توجه خاصى داشته باشند، دفاع از حريم ولايت وظيفه سنگين ديگرى است كه بدوش دارند. امروز هزاران طلبه جوان با الهام‏گيرى از آن مدرسه ولاء، شب و روز در محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام و تقويت مذهب تلاش مى‏كنند كه در نهايت اين عظمت، يادگار آن مرجع عظيم‏الشأن مى‏باشد و به يقين اين توفيقى كه به تلاش مرحوم ميرزاقدس سره حاصل شد ميسر نمى‏گرديد مگر به عنايت و توجه ولى عصرعليه السلام و در نهايت اين توفيق بدان منجر شد كه در قرن اخير يكى از بارزترين پرچمداران مدافع خط راستين اهل بيت‏عليهم السلام فقيه مقدس ميرزاى تبريزى‏قدس سره باشد.
براى دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام
هر كارى كه بتوانيم، بايد انجام دهيم مرحوم ميرزاقدس سره و رد شبهات
بعد از آن، طرح تشكيكات از سوى شخص بيروتى(9) و پخش نوار سخنرانى‏هاى وى موجب موضع‏گيرى شجاعانه و قوى فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره شد و مى‏گفتند: »چطور اين شخص جرأت كرده كه اين گونه به ساحت مقدس بى‏بى دو عالم‏عليها السلام جسارت كند و منكر بعضى قضايا شود؟ حضرت عليها السلام كم مصيبت كشيد كه اينها اين‏گونه در حق او ظلم مى‏كنند و همسو با ظالمين، منكر بعضى قضاياى حضرت عليها السلام مى‏شوند.«
مرحوم ميرزا قدس سره مى‏فرمود: »آن قدر حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را مورد ظلم قرار دادند كه امير المؤمنين حضرت على عليه السلام در هنگام دفن فرمود: . . .قد استرجعت الوديعة، واُخذت الرهينة، واخلست الزهراء، فما أقبح الخضراء والغبراء يا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله، أمّا حزني فسرمد، وأما ليلي فمسهَّد، وهمٌّ لا يبرح من قلبي أو يختار اللَّه لي دارك الّتي أنت فيها مقيم، كمدٌ مقيّح، وهمُّ مهيّج، سرعان ما فرّق بيننا، وإلى اللَّه أشكو، وستنبّئك ابنتك بتظافر اُمَّتك على هضمها، فأحفها السؤال، واستخبرها الحال، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد إلى بثّه سبيلاً، وستقول، ويحكم اللَّه وهو خير الحاكمين؛ سلام مودّع، لا قالٍ ولا سئم، فإن أنصرف فلا عن ملالة وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللَّه الصابرين.
وآه واها، والصبر أيمن وأجمل، ولولا غلبة المستولين لجعلت المقام واللبث عندك لزاماً معكوفاً، ولأعولت إعوال الثكلى على جليل الرزيّة، فبعين اللَّه تدفن ابنتك سرّاً، وتهضم حقّها، وتمنع إرثها، ولم يتباعد العهد، ولم يخلق منك الذكر، إلى اللَّه يا رسول اللَّه المشتكى، وفيك يا رسول اللَّه أحسن العزاء صلّى اللَّه عليك . . .(10) همانا برگردانده شد و گرفته شد امانت، و از دست حضرت رفت حضرت زهرا، و چه زشت گرديد آسمان و زمين. اى پيامبر خدا! اما حزن و اندوه من هميشگى خواهد بود و شب من توأم با غم و اندوه گرديد تا زمانى كه خداوند اختيار فرمايد براى من منزل، و سرايى را كه تو در آن مقيم هستى در حالى كه بيمار، گرفته حال، محزون و پريشانم. چه زود بين ما جدايى افتاد و به سوى خدا شكايت مى‏برم و به زودى با خبر مى‏كند ترا دخترت كه چگونه امت تو دست به دست هم دادند در ظلم به زهراعليها السلام. از فاطمه‏عليها السلام پى در پى سؤال كن و حقيقت امر و آنچه بر او گذشته را از او بپرس.
چه حزن‏ها و غم‏هايى كه در سينه او انباشته شد و او راهى براى افشاى آنها نيافت و به زودى خواهد گفت و به زودى خداوند حكم مى‏كند و او بهترين حكم كنندگان است.
سلام بر شما دو نفر، سلام كسى كه وداع مى‏كند.
اگر روى بر مى‏گرداند از روى خستگى نمى‏باشد و به آنچه خداوند به صابران وعده داده است بد گمان نمى‏باشد. پس اى رسول خدا! صبر در اين مصيبت زيباتر است.
اگر نبود غلبه و سيطره زورگويان پس همانا پيوسته در جوار تو معتكف مى‏گشتم و در اين مصيبت شيون مى‏كردم، شيون كردن كسى كه فرزند از دست داده باشد. در محضر خدايى كه بر همه چيز گواه است دخترت مخفيانه دفن مى‏گردد و پايمال مى‏شود حق او و ارث او را از او منع مى‏كنند در حالى كه زمان زيادى از وفات تو نگذشته و نام تو هنوز كهنه نشده و بر زبان‏هاست، پس اى رسول خدا! به خداوند شكايت مى‏برم.
مرحوم ميرزا قدس سره به همه تكليف مى‏نمود كه بايد از مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام دفاع كنند، به مشككين اجازه ندهند كه حرف‏هاى واهى به جامعه القاء كنند و عوام مؤمنين را فريب دهند. مرحوم ميرزا قدس سره وقتى شنيد كه فلان شخص در خصوص قضيه سوزاندن و هجوم به خانه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله تشكيكاتى راه انداخته است، سر درس فقه در مسجد اعظم، خطبه آتشينى ايراد نموده و با صراحت كامل از مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام دفاع كردند. جملات مرحوم ميرزاقدس سره آن قدر سوزاننده بود كه صداى گريه طلاب در مسجد اعظم مى‏پيچيد و ايشان با تمام وجود از بى‏بى‏عليها السلام دفاع مى‏كردند و بارها و بارها مى‏گفتند كه: »اگر همه چيز من در راه دفاع از حضرت برود، باكى ندارم« خطبه مرحوم ميرزاقدس سره آن‏چنان صريح و سوزاننده بود كه موجب حركت فضلا و طلاب شد؛ به طورى كه ضمن بر هم خوردن دعوت آن شخص كذايى به ايران، تا زمان حيات مرحوم ميرزا قدس سره آن شخص و اطرافيانش جرأت نكردند به ايران سفر كنند. موضع‏گيرى مرحوم ميرزا موجب شد كه در سراسر جهان، اتباع و اعوانش مفتضح شدند؛ به طورى كه جرأت نمى‏كردند در مجلس عام حاضر شوند )چون مورد اعتراض مردم قرار مى‏گرفتند(. مرحوم ميرزاقدس سره با عملكرد خود، نسل فاطمى را پرورش داد و تا زنده بودند كمتر كسى جرأت مى‏كرد كه در محافل مؤمنين در خصوص عقايد، شبهه‏اى مطرح كند و ايشان هر جا كه صلاح مى‏ديدند شجاعانه ايستادگى مى‏كردند و جوى معنوى و ولائى را در حوزه قم ايجاد كردند و نسلى ولائى و فانى در اهل بيت‏عليهم السلام پرورش دادند كه امروز حوزه به وجود آنان افتخار مى‏كند.
قضيه مظلوميت حضرت فاطمه زهراعليها السلام از مسلمات مذهب است
مرحوم ميرزاقدس سره و دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مى‏گويد: يك روز عده‏اى از فضلا خبر دادند كه فلان شخص بيروتى سخنرانى كرده و در مورد هجوم قوم به خانه صديقه شهيده فاطمه زهراعليها السلام علامت استفهام گذاشته است و تشكيكاتى راه انداخته و مى‏گويد آن زمان در نبود، و... با شنيدن اين كلمات وضعيت آقا دگرگون شد و بسيار متأثر شدند. مرحوم ميرزا قدس سره خطاب به فرزند خود فرمودند: »اين طلبه‏ها مى‏گويند كه شخص كذايى در بيروت فلان حرف‏ها را در حق حضرت فاطمه زهرا عليها السلام زده و در قضيه هجوم، تشكيكاتى راه انداخته است. بپرس و ببين قضيه چيست، چرا اين حرف ها را زده و چطور جرأت كرده است؟ مگر كسى نيست جلوى اينها را بگيرد؟« مرحوم ميرزا قدس سره به حدى ناراحت شدند كه سخت بيمار شدند و بعد از بررسى و فرستادن فاضل محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ مالك وهبه حفظه اللَّه براى نصيحت آن شخص، ديدند كه فايده نمى‏كند بنابراين ابتدا استفتائى را نوشته آن‏گاه در درس خارج فقه خطبه آتشينى را ايراد كردند به طورى كه حوزه يكپارچه تحت تأثير قرار گرفت.
ايشان بعد از درس فقه بلافاصله فرمودند:
حال كه سخن به اينجا رسيد، بايد درباره موضوعى صحبت كنم كه امروزه مورد ابتلاء است. بعضى گمان مى‏كنند و بعضى هم تعمّد دارند كه اين تصور را ايجاد كنند كه همراهى و مماشات با اهل سنت )كه مسلمانند و برادران دينى ماهستند و بايد حقوق و اموالشان محترم شمرده شود( به معناى دست برداشتن از اعتقادات شيعه است.
واز اين رو برخى جاهلانه و بعضى عامدانه و باقصد تحريف عقايد شيعه و گمراه كردن ديگران دست به كار شدند. اين اعتقادات، عقايدى است كه اصحاب ائمه‏عليهم السلام متحمّل زحماتى شدند ونيز علماى بزرگ، سختى‏هاى زيادى را در طول زمان براى حفظ اين اعتقادات تحمل كردند. اين عقايد، اساس تشيع است واين گونه افراد منحرف، در صدد انحراف جوانانى هستند كه در مورد حقايق مسائل دينى و تاريخ اسلام جستجويى نكرده‏اند و اطلاعى ندارند و از مبانى و پايه‏هايى كه اين مطالب و عقايد حقّه بر آنها استوار است نيز شناختى ندارند.
اين گمراه كنندگان سخنانى را مى‏گويند كه جوانان بى‏اطلاع آن را بپذيرند. به جاى اينكه حقايقى را بيان كنند تا جوانان شيعه آنها را ياد بگيرند، القاى شبهه مى‏كنند!
روش ترويج مذهب شيعه بر پايه بيان حقايق استوار بوده است و در هر فرصت مناسبى با زبان نرم و با بهترين روش انجام شده است. قضيه تشيع و آنچه را شيعه مى‏گويد كاملاً واضح است. رسول خداصلى الله عليه وآله )به اتفاق شيعه و سنى( فرمود:
»انى تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى، لن يفترقا حتى يردا على الحوض؛ يعنى من دو چيز گرانبها و سنگين را در ميان شما به يادگار مى‏گذارم، قرآن و عترتم‏عليهم السلام كه اين دو هيچ‏گاه جدا نخواهند شد تا در روز قيامت كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.«
يكى از ادله قاطع شيعه كه در آن هيچ خدشه‏اى نيست و اگر كسى بصيرتى داشته باشد امكان جهل و ناديده گرفتن آن راندارد، همان چيزى است كه مربوط به صديقه شهيده حضرت فاطمه زهراعليها السلام است )هجوم به خانه حضرت‏عليها السلام(. آن حضرت‏عليها السلام مقام و منزلت رفيعى نزد خدا دارد. مرحوم كلينى‏رحمه الله در »كافى« به سند صحيح نقل مى‏كند كه جبرئيل بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله بر فاطمه‏عليها السلام نازل مى‏شد و با او درباره حوادثى كه بر ذرّيه آن حضرت وارد خواهد شد سخن مى‏گفت و اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام آن سخنان را مى‏نوشت.(11) رسول خداصلى الله عليه وآله سفارشات زيادى در مورد دخترش فرمود، اين دختر عزيز بعد از 75 يا 95 روز از رحلت پدرش از دنيا رفت و در شب، دفنش نمودند و نيز در شب، غسلش دادند، چرا چنين شد؟ مودت فى القربى قدر متيقن آن به طور حتم فاطمه زهراعليها السلام است، پس چه شد كه آن حضرت را شبانه دفن كردند و قبرش مخفى است؟ )صداى گريه فضلا و طلاب به حدّى بود كه صدا در گنبد مسجد اعظم مى‏پيچيد( اين حادثه، نشانه و حجتى است برهمه كه بر اساس حكمت انجام شد.
آن مظلومه، چنين وصيت كرد )مرا شبانه دفن كنيد و قبر مرا به كسى اعلام ننماييد( و مولى الموالى، امير المؤمنين على‏عليه السلام به آن وصيت عمل كرد و اين كار به دليل اقامه حجت بر نسل‏هاى آينده بود تا در اين باره فكر كنند كه چرا قبر آن حضرت‏عليها السلام مخفى است؟!
مرحوم كلينى‏رحمه الله از امام هفتم موسى بن جعفرعليه السلام به روايت صحيحه نقل مى‏كند، فقط با سه واسطه: روايت مى‏كند از محمد بن يحيى العطّار از عمركى بن على البوفكى از على بن جعفر برادر امام‏عليه السلام از امام موسى بن جعفرعليه السلام: »انّ فاطمة صديقةٌ شهيدة«.(12) حضرت فاطمه زهراعليها السلام در مواطن مختلف از حقانيت خود دفاع مى‏كرد تا مقام على بن ابى طالب‏عليه السلام را بيان فرمايد: »همسرم جهاد كرد و خدمات بزرگى را تقديم اسلام نمود« و حق با اوست.
فاطمه‏عليها السلام، صديقه شهيده است؛ يعنى هم راستگوست و در آنچه مى‏گويد شك و شبهه‏اى نيست و هم شهيده راه حق است كه در ادامه سخنان عرض خواهم كرد.
روايتى را كه مرحوم كلينى‏رحمه الله در همين صفحه در حديث 3 آورده است ملاحظه كنيد كه در آن آمده است: مولانا امير المؤمنين‏عليه السلام هنگام دفن فاطمه زهراعليها السلام صورت خود را به سمت قبر رسول خداصلى الله عليه وآله متوجه كرد و عرضه داشت: »قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن مصيبتِك صبري«؛ يعنى طاقت و صبرم در اين مصيبت كم شده است.
على بن ابى‏طالب‏عليه السلام كه 25 سال صبر كرد، در جنگ‏ها و صحنه‏هاى مختلف، اما در فقدان فاطمه‏عليها السلام مى‏گويد: »قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن صفيتِك صبري و ستنبّئك ابنتُك بتظافرِ امّتِك على هضمِها«.
خوب به آنچه مى‏گويم توجه كنيد: »هضم« را تفسيركرده‏اند به »ظلم« و هضم در اصل به معناى نقص است و وقتى كه چيزى را از كسى مى‏گيرند، اين ظلم است نسبت به او و گاهى هم نقص بر حق كسى مى‏شود مانند »غصب فدك«. در اين روايات، هضم، نقص بر خود آن حضرت است )هضمها( نه هضم و نقص حق! وقتى اين جمله را ضميمه كنيم به فرموده فرزندش موسى بن جعفرعليه السلام كه فرمود: »انّ فاطمة صدّيقةٌ شهيده«، نتيجه چه خواهد بود؟! يعنى فاطمه زهراعليها السلام را شهيد كردند و بر او نقصى وارد كردند و آن موجب شهادت آن حضرت شد.
اما )بااين دلايل واضح( اشخاصى كه بعضى از آنها معمّم هستند و منتسب به سادات مى‏باشند(13) پيدا شده‏اند و شهادت حضرت زهراعليها السلام را انكار مى‏كنند؛ يعنى انكار قول امام موسى بن جعفرعليه السلام كه فرمود: »إنّها صدّيقةٌ شهيدةٌ«، آگاه و هشيار باشيد و ديگران را بيدار كنيد!
من شنيده‏ام )كه اميدوارم اين‏گونه نباشد( كه عده‏اى در اين حوزه علميه مى‏خواهند مجلسى به نام شهيد بزرگوار حاج آقا مصطفى خمينى‏رحمه الله برگزار كنند و از اين شخص گمراه و گمراه كننده دعوت كنند تا در اين مجلس سخنرانى كند و از خدا مى‏خواهم كه كار به اين شكل نينجامد. اين حوزه مقدسه، ركن تشيّع است و مكلف به حفظ تشيّع مى‏باشد و كسى در اين حوزه نبايد با اين افراد كه گمراه و گمراه كننده‏اند اين گونه تعامل و ارتباط داشته باشد به طورى كه مسائل پيش جوان‏هاى ما برعكس واقع جلوه كند و دليل بر خوبى اين اشخاص شود و بگويند كه: »مثلاً اين شخص به حوزه رفته است و در جلسه فرزند بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران شركت كرده و او را تجليل و احترام كردند پس اين آدم خوبى است. خير! همه بايد بدانند اين شخص به ساحت مقدس حضرت فاطمه زهراعليها السلام جسارت كرده و بايد از ورود او منع شود«.
متأسفانه مى‏خواهند اين شهيد بزرگوار )سيد مصطفى خمينى‏رحمه الله( را پيراهن عثمان كنند در حالى كه اوبه اسلام و شيعه خدمت كرده است. اينها مى‏خواهند مجلسى را به نام اين شهيد منعقد كنند و كنفرانس و همايشى را برپا نمايند تا امثال اين اشخاص بيايند و حاضر شوند!
مى‏خواهم جمله‏اى را بگويم و خدا هم بر آنچه مى‏گويم شاهد است: »دل ما خون است، اينها عقايد جوانان را فاسد مى‏كنند. نامه‏هايى كه از خارج به ما مى‏رسد ما را متحيّر مى‏كند. ترويج اين‏گونه اشخاص جايز نيست و اشكال شرعى دارد مگر اينكه اين شخص برگردد و بگويد: »هرچه گفته‏ام اشتباه بوده است« و عيبى هم در اين نيست؛ زيرا انسان معصوم نيست و اگر چنين كند برادر ما خواهد بود و شخصى محترم به حساب خواهد آمد وليكن تا توبه نكرده و دست از عقايد منحرف خود برندارد جايى در نزد محبّين اهل بيت‏عليهم السلام نخواهد داشت.«
انسان بايد با روشى تبليغ كند كه قرآن فرموده است »وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ« واين روش و خطاب شامل كفّار هم مى‏شود چه رسد به برادران دينى ما و ما اين كار را در حق اين اشخاص انجام داده‏ايم.
اكثر اين مخالفين، تحت تأثير القائات غلط روحانيون خود قرار مى‏گيرند و اصلاً حق و باطل را نمى‏دانند و اكثر عوام جاهل قاصرند و براى نمونه عرض مى‏كنم كه: من در زمان اقامت در عراق، براى تبليغ، مسافرت‏هاى زيادى به شمال عراق داشتم كه شيعه و سنى در آنجا مخلوط هستند. يك روز از يك سنّى مذهب پرسيدم: »مذهب تو چيست؟« گفت: »حنفى!« گفتم: »آيا نام ابوحنيفه در قرآن آمده است؟« گفت: »حتماً! و بايد اسمش در قرآن ذكر شده باشد و معقول نيست كه نام او در قرآن نباشد!«
اين اشخاص حقيقت امر را نمى‏دانند و ديگران به آنها تلقين كرده‏اند و اينها هم تصديق كرده‏اند و ما موظّفيم آن گونه از مبانى حقّه دفاع كنيم و اگر هم با مخالفين مدارا مى‏شود بدين معنا نيست كه از عقايدمان دست برداريم و عقب نشينى كنيم!
اساس دين بر پايه تبليغ استوار است و شماهم بايد اين مطالبى را كه عرض كردم به ديگران برسانيد و اظهار حزن وعزا داشته باشيد بر صدّيقه شهيده، حضرت فاطمه زهراعليها السلام كه شهادتش فرداست.(14) و مصيبت آن حضرت را ياد آور شويد چون دوستان اهل بيت‏عليهم السلام اين‏گونه‏اند كه: »با حزن آنها محزون مى‏شوند و با شادى آنها شاد مى‏گردند.« همان‏گونه كه قبلاً از روايت كلينى‏عليهم السلام، نقل كردم امير المؤمنين‏عليه السلام رسول خداصلى الله عليه وآله را بعد از دفن فاطمه‏عليها السلام مخاطب قرار داد و عرض كرد: »فَاحْفِها السؤالَ واسْتَخْبِرْها الحالَ؛ يعنى او را سؤال پيچ كن و زياد از او بپرس در مورد آنچه امت تو با او كردند. چون دخترت مصائب زيادى را در دلش نگاه داشت و كسى را در دنيا نداشت تا غصّه هايش را به او بگويد.« و معلوم مى‏شود كه بعضى مصائب را حتى براى اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب‏عليه السلام هم بازگو نكرد! )گريه حضار( خدا را به عزت و جلالش قسم مى‏دهم كه ما و شما را هدايت كند.
اين نعمت الهى است كه درب‏هاى اهل بيت‏عليهم السلام بر ما باز است و اگر لطف و رحمت خدا نبود ما هم از اين هدايت بهره‏اى نمى‏برديم.
بدانيد اهل بيت‏عليهم السلام با تحمّل همه مصائب در دنيا اجرشان پيش خدا محفوظ است. اما آنچه اين امت براى رسيدن به شفاعت رسول خداصلى الله عليه وآله و به خصوص صديقه طاهره‏عليها السلام دل به آن بسته است، همين گريه‏ها و همين مجالس است واينها اسباب شفاعت مى‏باشند.
وقتى روز قيامت حضرت فاطمه زهراعليها السلام در حالى كه به شما عزيزان اشاره مى‏كند به خدا عرضه مى‏دارد: »اين محبّ من، عمرى را بر اولاد من گريه كرده است« خدا حرف صديقه شهيده‏عليها السلام را رد نمى‏كند و شفاعتش را بر نمى‏گرداند.
و بايد اسباب نعمت را مغتنم بشماريم تا از دستمان نرود و تاآخر عمر برايمان بماند، ان شاء اللَّه.
و از خداى متعال مسئلت دارم كه شما و همه مؤمنين را در عمل و تمسّك به اهل بيت‏عليهم السلام موفّق كند وهركس را كه قابل هدايت است از اين گونه افراد كه به اين طريق عمل مى‏كنند و گمراهند و شهادت حضرت زهرا عليها السلام را انكار مى‏كنند )چه عالمانه و چه از روى جهل( همه را هدايت بفرمايد. اما عده‏اى كه قابل هدايت نيستند، خداى متعال بهتر مى‏داند كه صلاح چيست و چه بايد درباره آنها انجام دهد. والله العالم. والحمد لله رب العالمين.
تمام اين وقايع را در خواب ديده‏ام
مرحوم ميرزاقدس سره مدافع فاطمه زهراعليها السلام
بعد از سخنرانى شخص بيروتى در خصوص صديقه شهيده، حضرت فاطمه زهراعليها السلام، فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره سخت مقابل ايشان و اتباعش ايستاد و جواب تمام تشكيكات آنها را دادند و همين امر موجب شد كه اين گروه به انواع مختلف، آن فقيه راحل را مورد اذيت و آزار قرار دهند. فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى قدس سره مى‏گويد: اتباع محمد حسين فضل اللّه بر مرحوم ميرزا قدس سره فشار فراوان آوردند و ايشان را مورد اذيت و آزار قرار دادند؛ به طورى كه براى آقا بسيار نگران بودم. يك روز مرحوم والدم متوجه شد، صدايم زد و گفت: »فرزندم! چرا نگرانى، من تمام اين وقايع كه رخ داده و خواهد داد را در خواب ديده‏ام، نگران نباش. از اين گروه منحرف، ضررى متوجه من نخواهد شد.« مرحوم ميرزاقدس سره فرمودند: »فرزندم! در عالم خواب ديدم كه در وسط يك ساختمان قديمى قرار دارم و دور و برم يك دايره كشيده شده است. لحظه‏اى نگذشت، مشاهده كردم كه از در و ديوار خرابه عقرب هاى فراوان خارج مى‏شد؛ به طورى كه تمام سطح زمين را فرا گرفتند، آن گاه حمله‏ور شدند. هر چه اين عقرب ها سعى كردند كه وارد دايره شوند تا به من نيش بزنند، موفق نشدند و هر چه تلاش كردند زيانى به من برسانند، نتوانستند؛ به طورى كه از تلاش بسيار، بى‏توان شدند و بعد از چند لحظه همه به طرف سوراخ‏هايى كه از آنها خارج شده بودند، بازگشتند. بعد از چند لحظه محوطه از عقرب ها خالى شد، ناگهان مشاهده كردم كه ديوار شكاف خورد و يك عقرب بسيار بزرگ از آن شكاف خارج و به طرف من حمله‏ور شد. هر چه اين عقرب بزرگ سعى كرد به من نزديك شود، نتوانست و سعى مى‏كرد از دايره‏اى كه دور و برم رسم شده بود، تجاوز كند و به من نيش بزند؛ وليكن موفق نشد. آن قدر تلاش كرد تا اينكه بى‏حال به زمين افتاد و سعى مى‏كرد خود را به سوراخى كه خارج شده برساند و بعد از چند لحظه در سوراخ ديوار پنهان شد. من ماندم و آن محوطه. بعد از اينكه ميرزاقدس سره اين خواب را تعريف كردند، خطاب به فرزند خود فرمودند: اين عقرب ها جماعت آن سيد كذايى هستند و آن عقرب خود آن سيد بيروتى است و به من آزارى نخواهند رساند. مطمئن باش ما تحت كنف اهل بيت‏عليهم السلام هستيم. فرزندم! نترس جماعت سيد بيروتى و خودش نخواهند توانست به من آسيبى برسانند. برو و خيالت راحت باشد. مگر ما از چه كسى دفاع مى‏كنيم، خود امام زمان‏عليه السلام عنايت دارد و مراقب اعمال است ما از پاره تن رسول خداصلى الله عليه وآله دفاع مى‏كنيم؛ ما از مظلومين آن جگر گوشه رسول خدا دفاع مى‏كنيم و اگر هم در اين راه رفتيم افتخار بزرگى نصيب ما شده، وليكن نترس! هيچ گونه اتفاقى نخواهد افتاد و خود حضرت‏عليه السلام عنايت خواهد كرد.
بگذار پاهايم براى مظلوميت
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام بسوزد مرحوم ميرزاقدس سره و پاهاى برهنه او در عزاى فاطميّه
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى قدس سره مى‏گويد: حركت مرحوم ميرزا قدس سره با پاى برهنه با جمعى از فضلا، طلاب و مؤمنين در روز سوم جمادى الثانى؛ يعنى روز شهادت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در فصل گرما واقع مى‏شد؛ گرما بسيار سوزاننده بود، حتى يك گام برداشتن بر روى زمين با پاى برهنه مشكل بود، به طورى كه من طاقت نداشتم قدمى بردارم. از اين رو به مرحوم والدقدس سره رو كرده و گفتم: آقا! گرما شديد است شما اگر اذيت مى‏شويد، كفش بپوشيد. ايشان همان طور كه به سينه مى‏زد و گريه مى‏كرد، فرمودند: فرزندم! بگذار پاهايم بسوزد. براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام هر كارى بكنم، كم است. مگر اين دخت رسول خدا صلى الله عليه وآله چه گناهى داشت كه اين همه ظلم در حق او مرتكب شدند، پسرم! مگر مصيبت حضرت كم بود؟ ما در مصيبت بى‏بى دو عالم عليها السلام هر كارى كنيم، كم كرده‏ايم. مى‏خواهم هرآنچه در توان دارم در راه حضرت فاطمه زهراعليها السلام تلاش نمايم تا قيامت حسرت آن را نخورم«. فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: وقتى به خانه برگشتيم، كف پاى ايشان بر اثر شدت گرماى سوزان آسيب ديده بود؛ وليكن ايشان اشك مى‏ريخت و مى‏فرمود: اين براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام كم است؛ عاشَ سَعِيداً وُماتَ سَعِيداً.
محبت و مودت اهل بيت‏عليهم السلام
سوزش پاى مرحوم ميرزاقدس سره
مؤسس فاطميه و بزرگ پرچمدار انقلاب ايام فاطميه به عاشوراى ديگر، فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره در گرماى سوزان و با پاى برهنه همه ساله سوم جمادى الثانى روز شهادت حضرت زهراعليها السلام جهت عرض ادب به ساحت مقدس فاطمه معصومه‏عليها السلام همراه با فضلا، طلاب و متدينين به سوى حرم مطهر روانه مى‏شدند. سال 1383 گرما سوزان بود و مرحوم ميرزاقدس سره با پاى برهنه خارج شدند و گرماى سوزان موجب سوزش پاى مرحوم ميرزاقدس سره شد. بعد از مراجعه به دفتر مرحوم ميرزاقدس سره با توجه به زخمى كه كف پايشان ايجاد شده بود به درمان و تميز نمودن آن مشغول شدند. در آن هنگام حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين احسائى و آقا زاده مرحوم ميرزاقدس سره در اتاق نزد مرحوم ميرزاقدس سره بودند، ناگاه مرحوم ميرزاقدس سره رو به شيخ على دهنين كرده و فرمودند: »اى شيخ ما! اين هندى‏ها و پاكستانى‏ها كه در ايام محرم تأسياً به درد و رنج‏هاى امام حسين‏عليه السلام روى آتش )ذغال گداخته( حركت مى‏كنند و مى‏گويند پاهايشان نمى‏سوزد و احساس )درد و سوزش( نمى‏كنند راست مى‏گويند؛ زيرا شما ببين كف پايم از سوزش زخم شده اما من در طول مسير حركت، سوزشى احساس نكردم.«
دفاع از حريم ولايت
ذوالفقار اميرالمؤمنين على بن ابى طالب‏عليه السلام نشان از مقام والاى ميرزاقدس سره دارد
استاد بزرگوار علامه شيخ محمد سند بحرانى مى‏گويد: بعد از دفاع مستمر مرحوم ميرزاقدس سره از مبانى بر حقّ تشيع و رد شبهات به خصوص در قضيه هجوم به خانه حضرت صديقه شهيده‏عليها السلام و ايستادگى عده‏اى از فضلاء حوزه، يك شب خواب ديدم كه در نجف اشرف به حرم مطهر اميرالمؤمنين على بن ابى طالب‏عليه السلام وارد شدم و مشاهده كردم شخصى در حالى كه شمشير ذوالفقار مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالب‏عليه السلام را به كمر دارد از حرم مطهر مولا على بن ابى طالب‏عليه السلام حراست مى‏كند، اين شخص استادم ميرزاى تبريزى‏قدس سره بود، و اين خواب نبود مگر روياى صادقه زيرا ميرزاى تبريزى‏قدس سره در آن زمان بر شبهات پاسخ مى‏گفت و سخت در مقابل منحرفين ايستادگى مى‏كرد و اجازه نمى‏داد كسى عوام از مؤمنين را فريب دهد و دفاع ميرزاقدس سره از صديقه شهيده‏عليها السلام كه با نوشتن استفتاءات مختلف و سخنرانى و... همراه بود تحوّلى عظيم در جامعه ايجاد نمود و موجب رد اباطيل مشككين شد و با عمل خود به طلاب آموزش مى‏داد كه چگونه محبت و مودت اهل بيت‏عليهم السلام را داشته باشند. يادش گرامى باد كه خدمات فراوانى به مذهب و حوزه نمود و نامش جاودان تا ابد ثبت شد.
روح ولاء و پاسخ به شبهات و دفاع از كيان تشيع
مواقف مرحوم ميرزاقدس سره قلمها را به حركت درآورد
فاضل محترم سيد محمود غريفى بحرانى مى‏گويد: با بررسى قرون مختلف پى مى‏بريم كه در قرن اخير با مواقف شجاعانه فقيه مقدس مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره در دفاع از عقايد بر حق تشيع و رد شبهات و بر ملا كردن غرض مشككين، تمام شيعيان غيور صاحب قلم و گفتار را در دفاع از كيان تشيع به حركت درآورد، به طورى كه در اين قرن، خطباء و قلم به دستان، مقاله‏ها، جزوه‏ها و كتابها تدوين كردند و سعى كردند هر شبهه‏اى را پاسخ دهند و اين همه بركات مرهون مواقف شجاعانه و منحصر به فرد مرحوم ميرزاقدس سره در قرن اخير است كه قوت قلبى به ولائيان داد و آنان را آگاه نمود و موجب تحريك احساسات مخلصين درگاه ولايت شد و با اين حركت الهى صدها كتاب با عناوين مختلف به چاپ رسيد كه اكثر آنها حاوى روح ولاء و پاسخ به شبهات و دفاع از كيان تشيع است.
براى نمونه مى‏توان به كتب تدوين شده در خصوص صديقه شهيده فاطمه زهراعليها السلام اشاره كرد قبل از مواقف مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره در اين خصوص كتب موجود بسيار محدود بود و شايد به 40 عنوان كتاب بيشتر نمى‏رسيد لكن امروزه بعد از مواقف الهى مرحوم ميرزاقدس سره كتب تحت عنوان فاطمه زهراعليها السلام به صدها جلد مى‏رسد و اين به بركت آن مدافع راستين فاطمى است كه همه چيز خود را با اخلاص تمام در دفاع از كيان تشيع صرف نمود و لحظه‏اى درنگ نكرد و تا آخرين لحظه بر مواقف شجاعانه خود اصرار داشت.
حب اهل بيت‏عليهم السلام را ميرزاقدس سره به ما ياد داد
مرحوم ميرزاقدس سره و محبّت به اهل بيت‏عليهم السلام
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره مى‏گويد: نيمه شب چهارشنبه شبى در كنار قبر مرحوم ميرزاقدس سره در حال قرائت قرآن بودم. ناگهان جوانى حدود 25 ساله را مشاهده كردم كه بر سر قبر مرحوم ميرزاقدس سره بسيار بى‏تابى مى‏كند، بسيار تحت تأثير قرار گرفتم من كه خود فرزند ميرزاقدس سره بودم تعجب كردم كه اين جوان از آقا چه ديده كه آن قدر ابراز احساسات مى‏كند. بدون آنكه متوجه شود من فرزند ميرزاقدس سره هستم از او پرسيدم: آقا شما با مرحوم ميرزاقدس سره چه نسبتى داريد كه آن قدر بى‏تابى مى‏كنيد؟ او به چشمان من خيره شد در حالى كه خنده مليحانه بر لب داشت گفت: اين آقا كه الان موفق به زيارت قبرش شدم چگونگى مودت و محبت به اهل بيت‏عليهم السلام را به من ياد داد، او با آن گريه‏ها و خروج با پاى برهنه در آن گرماى سوزان و عرض ادب به ساحت اهل بيت‏عليهم السلام به خصوص فاطمه زهراعليها السلام به من ياد داد كه چگونه محب اهل بيت‏عليهم السلام باشم و تا آخر عمر اين نعمت الهى را فراموش نمى‏كنم و امروز لذت محبت اهل بيت‏عليهم السلام را به واسطه اين مرد الهى دارم. ما جوانان نمى‏دانستيم چگونه به اين خاندان ابراز محبت كنيم تا آنكه با خروج پاى برهنه در آن گرماى سوزانِ اين پيرمردقدس سره تحولى عظيم در ما ايجاد شد. من شغل آزاد دارم و از اصفهان به نيت زيارت بى بى، حضرت معصومه‏عليها السلام و زيارت اين قبر شريف آمده‏ام و آن قدر به صاحب اين قبر )مرحوم ميرزاقدس سره( علاقه دارم كه امروز آمده‏ام تا با صاحب آن، درد دل كنم، او شخصيت بسيار بزرگى بود و چگونگى دوستى و محبت اهل بيت‏عليهم السلام مرهون اقدام اين پير فاطمى است. خداوند به ما توفيق دهد كه در آن دنيا شامل دعاى او باشيم ان شاء اللَّه تعالى.
شما به مرجع و فقيهى كه تحت عنايت اهل بيت‏عليهم السلام است اهانت كرده‏اى
مقام ميرزاقدس سره در نزد اهل بيت‏عليهم السلام
حجت الاسلام شيخ عبدالعزيز سليم قطيفى مى‏گويد: يكى از طلاب توجه خاصى به سيد بيروتى داشت و دائماً از مواقف مرحوم ميرزاقدس سره انتقاد مى‏كرد كه داعى ندارد اين گونه برخورد شود. اين شخص مى‏گويد: يك روز يكى از طلبه‏ها مبلغى بابت شهريه مرحوم ميرزاقدس سره برايم آورد و به محض اينكه گفت اين شهريه ميرزا است، به آن فقيد راحل‏قدس سره دشنام دادم. شب هنگام در عالم خواب ديدم كه ضريح مقدس كريمه اهل بيت - حضرت معصومه‏عليها السلام - را با شدت تمام هفت بار با سنگ مورد هجوم قرار دادم. از خواب بيدار شدم. بسيار ناراحت بودم؛ به طورى كه آرامش نداشتم. به دوستانم زنگ زدم كه به فريادم برسيد، در حال ديوانه شدن هستم، اين خواب مرا اذيت مى‏كند. خلاصه مرا نزد يكى از معبرين خواب بردند و بعد از تعريف خواب، معبر گفت: تو اخيراً به عالمى اهانت كرده‏اى. تعبير خواب شما اين است كه شما به مرجع و فقيهى كه تحت عنايت اهل بيت‏عليهم السلام قرار دارد، اهانت كرده‏اى. فكر كن، ببين چه گفته‏اى! و كلمه‏اى كه به كاربردى از هفت حرف تشكيل شده است. فكر كردم و يادم افتاد كه من با كلمه‏اى هفت حرفى به ميرزاقدس سره اهانت كرده‏ام و بعد به جلالت و مقام مرحوم ميرزاقدس سره پى بردم و روزها از درگاه خدا استغفار مى‏طلبيدم كه چرا من از اين شخصيت غافل بودم و چگونه اين عالم بزرگ تحت عنايت نباشد در حالى كه تمام وجود خود را صرف دفاع از مبانى حق اهل بيت‏عليهم السلام به خصوص صديقه شهيده‏عليها السلام نمود.
فرزندم اين راه صحيح است، از اين طرف برو
مرحوم ميرزاقدس سره و هدايت شخصى در خواب
يكى از طلاب حجازى كه دوست نداشت نامش فاش شود و با مركز »مرفاء الكلمه« )كه مقرّ آن در قم و افكار روشن فكرى دارند( همكارى داشت مى‏گويد: من از مؤسسين »مرفاء الكلمه« بودم و با شخص مرحوم ميرزاى تبريزى قدس سره ]به خاطر مواقفى كه در مقابل سيد بيروتى داشتند[ بسيار مخالف بودم و تحت تأثير افكار روشن فكرى آنها قرار گرفته بودم. يك شب در عالم خواب، مرحوم ميرزاقدس سره را ديدم كه با لباس خاصى در حال كشاورزى است و طرف راست ايشان يك راه بسيار نورانى قرار دارد كه از شدت نور هر كسى را متوجه خود مى‏كرد. از اين رو بدون توجه به مرحوم ميرزاقدس سره )در خواب( مى‏خواستم از كنار ايشان بگذرم كه ناگهان مرحوم ميرزاقدس سره متوجه من شد و ضمن لبخند فرمود: »فرزندم! مى‏خواهى امام زمان‏عليه السلام را ببينى؟« اين طلبه مى‏گويد: در عالم خواب سخت تحت تأثير كلام ميرزاقدس سره واقع شدم و در جاى خود ميخكوب شدم و گفتم: »بله آقا!« مرحوم ميرزا قدس سره فرمود: از اين طرف برو و دست مباركشان را به سوى آن راه نورانى حركت دادند و فرمودند: اين راه را طى كن و ترديد نكن. اين طلبه مى‏گويد: سراسيمه از خواب بيدار شدم و مانده بودم كه خدايا اين چه خوابى است كه ديده‏ام. در نهايت متوجه شدم كه تاكنون اشتباه رفته‏ام و اين گروه با اين افكار روشن فكرى عاقبت خوشى ندارند؛ بنابراين به سرعت از آنان جدا شدم و خود را به بيت ميرزا قدس سره رساندم و گفتم: مى‏خواهم خدمت ميرزا قدس سره برسم. آقازاده ايشان مرا نزد ميرزا قدس سره برد. چند لحظه در نزد ايشان نشستم ياد آن خواب افتادم و نشستن در كنار مرحوم ميرزاقدس سره بسيار برايم لذت بخش بود و خود را عتاب مى‏كردم كه چرا تا كنون از اين نعمت الهى محروم بودم، صورت نورانى و خنده مليحانه ميرزا قدس سره به من نويد سعادت داد و از آن روز خود را يافتم. وفات )رحلت( ايشان غمى بزرگ بر قلبم گذاشت كه سال ها بايد در فراق او بسوزم. هرگاه دل خسته مى‏شوم، سرى به بيت مرحوم‏قدس سره مى‏زنم تا نفس آن بزرگوار به من قوتى دهد وليكن الان فقط بايد حسرت آن روزها را بخورم.
فرزندم! من مظلومم
مرحوم ميرزاقدس سره و دفاع از مظلوميت حضرت صديقه شهيده‏عليها السلام
فاضل محترم سيد محمود غريفى مى‏گويد: ]با جمعى از دوستان، بعد از القاى شبهات و موضع‏گيرى فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره در مقابل سيد بيروتى، شروع به فعاليت در جهت مقابله با خط منحرف كرديم [من با يكى از طلاب محترم از كشور سوريه با ماشين به سوى عربستان حركت كرديم. در بين راه ماشين ما لاستيك تركاند و پس از آنكه چند مرتبه معلق زد من از شدت ضربه، از حال رفتم و ديگر چيزى متوجه نشدم، اما دوستم كه همراه من بود مى‏گويد: بعد از آنكه ماشين شروع به معلق زدن كرد، تو از پنجره ماشين به طرف بيرون پرتاب شدى و از ناحيه كمر به سنگ بزرگى كه كنار جاده بود، اصابت كردى، به طورى كه هيچ گونه حركتى نداشتى. مى‏شنيدم آنان كه دور و بر ماشين جمع شده بودند، خطاب به تو مى‏گفتند: اين شخص مرده است! و در هر حال تو را از زمين بلند كرده تا به سردخانه منتقل كنند.
سيد محمود مى‏گويد: مردم در حال انتقال دادن من بودند، ناگهان حركتى در من مشاهده مى‏كنند، از اين رو تصميم مى‏گيرند كه مرا سريع به بيمارستان برسانند. من بعد از چند روز كم‏كم چشمانم را باز كردم، اما متوجه شدم كه اصلاً نمى‏توانم از جاى خود حركت كنم و قادر به حركت نيستم. بعد از چند روز كه اصلاً حركت نداشتم، تصميم گرفتند مرا به كشور بحرين منتقل كنند كه معالجه در كنار خانواده ادامه پيدا كند. يكى از شب ها در حالى كه بر روى تخت از شدت درد به خود مى‏پيچيدم، سؤال كردم من چه كارى كرده بودم كه خدا مرا به اين بلا دچار كرد ]لازم به تذكر است با ضربه‏اى كه به كمر من وارد شده بود، اصلاً اميدى براى بهبود وجود نداشت واكثر پزشكان از سلامت من مأيوس شده بودند و مى‏گفتند شما ديگر قادر به راه رفتن طبيعى نيستى.[ در اين فكر بودم ناگهان به يادم آمد كه ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره در مقابل سيد بيروتى، )به خاطر تشكيكاتى در قضاياى حضرت زهراعليها السلام داشت( ايستاد و ما هم در كنار ميرزاقدس سره در مقابل آن شخص ايستاديم. به فكر فرو رفتم كه نكند در حق آن شخص زياده‏روى كرده‏ايم و شايد آن شخص نبايد اين قدر مورد هجوم قرار مى‏گرفت و در نهايت در تلاطم اين افكار تا آنكه يك شب در عالم خواب خانمى باوقار و نورانى را ديدم ]صحنه‏اى كه قابل وصف نيست [كه پارچه سبزى در دست داشت، فهميدم كه بى‏بى است حضرت فاطمه زهراعليها السلام رو به من كرد و گفت: فرزندم! در مظلوميت من شك مى‏كنى، در ظلمى كه بعضى در حق من روا داشتند؟ آن‏گاه آن پارچه سبز را بر روى من كشيد. من از شدت تأثير رويا، از خواب بيدار شدم و وقتى چشمانم را باز كردم، ديدم كه مى‏توانم به راحتى بنشينم و هيچ‏گونه دردى ندارم. كم‏كم بلند شدم و بر روى تخت خود نشستم. ناگهان يكى از پرستارها وارد اتاق شد. همين كه ديد من نشسته‏ام، جيغى كشيد. او را به آرامش دعوت كردم و قضيه خواب را به او گفتم و اين پرستار، مقلد همان بيروتى بود. تا خواب را شنيد، از تقليد او عدول كرد. به بركت عنايت بى‏بى، شفا يافتم. پزشكان همه به من گفته بودند كه تا آخر عمر بايد عصا به دست بگيرى؛ اما من امروز حركتم بدون عصا است و هيچ‏گونه آثارى از آن تصادف در بدنم موجود نيست و اين خواب موجب شد به خط ولائى ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره يقين پيدا كنم و از آن روز به بعد با الهام‏گيرى از كلام مرحوم ميرزاقدس سره خودم را وقف دفاع از بى‏بى، حضرت فاطمه زهراعليها السلام كرده‏ام و كتاب‏هاى فراوانى را جهت دفاع از اين خط اصيل گردآورى كرده و بعضى از آنها را به چاپ رساندم و به حمد اللَّه اين اواخر موفق شدم كتاب »المرجعية الرشيدة« كه گفتارى از الهامات آن مرجع راحل، و همچنين كتابى به نام »فتنه فضل اللَّه« كه در آن سير نقاش و دفاع ميرزاقدس سره در مقابل خط منحرف به تصوير كشيده شده را به چاپ برسانم.
حافظ مذهب، امام زمان‏عليه السلام است و او عنايت خواهد كرد
مرحوم ميرزاقدس سره و عنايت ولى عصر به امور شهريه
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: اوايل مرجعيت يك روز همراه با مرحوم ميرزاقدس سره به محل استراحتشان خارج از شهر رفته، شب را به صبح رساندم و همان نصف شب صداى قدم زدن مرحوم ميرزاقدس سره را در داخل حياط شنيدم. بلند شدم، هنوز يك ساعت به اذان صبح باقى مانده بود. خدمت ايشان آمدم و سلام كردم؛ ايشان فرمود: »فرزندم! تا به حال براى شهريه قرض نگرفته‏ام اين ماه كمى شهريه نقص دارد.« بعد سؤال كردند كه چند روز به اول ماه مانده، گفتم: آقا! سه روز مانده است. فرمودند: »حافظ اين مذهب امام زمان‏عليه السلام است و او عنايت خواهد كرد، ان شاء اللّه تعالى.« آن گاه دستان مباركشان را به سوى آسمان بالا بردند و حمد خدا به جاى آوردند و آن شب بسيار ذكر خدا كردند.
فرزند مرحوم ميرزاقدس سره مى‏گويد: صبح به دفتر رفتم. داخل اتاق آقا شدم، سلام كرده و نشستم؛ ديدم جوانى نزد مرحوم ميرزاقدس سره نشسته و در حال حساب وجوهات خود مى‏باشد. مرحوم ضمن لبخندى به من اشاره كرد كه ديدى اين مذهب صاحب دارد و او نظارت و عنايت دارد، اين جوان ضمن تأمين ناقصى شهريه مبلغى را جهت ماه ديگر پرداخت كرد.
امانت ما را به ميرزا جواد بدهيد
مرحوم ميرزاقدس سره و هديه‏اى به امام زمان‏عليه السلام
حجت الاسلام شيخ على اوسطى به نقل از والد فاضل و محترمشان نقل مى‏كنند: يك روز شخصى از سوئد با من تماس گرفت و از فردى به نام ميرزا جواد تبريزى‏قدس سره سؤال كرد. ايشان مى‏فرمايد: گفتم: بله! ايشان از مراجع بزرگ تقليد مى‏باشند كه فعلاً در قم ساكن هستند، سؤال كردم: موضوع چيست؟ آن شخص گفت: دختر من بيمار بود و صاحب اولاد نمى‏شد. در ماه شعبان بوديم، از خدا خواستم كه مشكل دخترم را رفع كند و نذر كردم اگر مشكل فرزندم حل شد، هديه‏اى را تقديم امام زمان‏عليه السلام بنمايم. شخص مى‏گويد: به لطف پروردگار مشكل دخترم رفع شد و خدا ذريه‏اى به او داد. چند روزى در فكر بودم كه مبلغى را نذر امام زمان‏عليه السلام كرده‏ام؛ چگونه اين نذر را ادا كنم و روزها از اين قضيه گذشت تا در نيمه شعبان خوابى ديدم كه در عالم خواب شخصى به من مى‏گويد: اگر مى‏خواهى هديه را بدهى به ميرزا جواد تبريزى بده! شخص مى‏گويد: من اين اسم را اصلاً نشنيده بودم و در خواب اين اسم را حفظ كردم تا بعداً سؤال كنم. آيا چنين شخصى وجود دارد. حجت الاسلام والمسلمين، شيخ حسين اوسطى مى‏گويد: صبح تلفن زنگ زد جواب دادم، ديدم يكى از مؤمنينى كه قبلاً او را مى‏شناختم از سوئد زنگ مى‏زند و جوياى نام مرحوم ميرزاقدس سره است. گفتم ايشان از مراجع عظام تقليد در قم مى‏باشند، او جريان را تعريف كرد و در هر حال آن مبلغ ارسال شد و توسط شيخ على اوسطى به دست مرحوم ميرزاقدس سره رسيد. آن‏گاه كه قضيه براى مرحوم ميرزاقدس سره نقل شد بدون آنكه ذره‏اى به خود ببالند، شروع به اشك ريختن كردند و فرمودند: »ان شاء اللّه امام عصرعليه السلام از اعمال ما راضى باشد ما كه در مقابل آن بزرگوار رو سياه هستيم.«
واسطه كمك به نيازمند متوسّل
ارتباط معنوى مرحوم ميرزاقدس سره
فاضل محترم حجت الاسلام بندانى مى‏گويد: گرفتار بودم و احتياجى داشتم كه بايد تأمين مى‏كردم. صبح قبل از درس مرحوم ميرزاقدس سره به حرم مطهر ]جهت زيارت حضرت معصومه‏عليها السلام [مشرف شدم، توسل پيدا كرده و احتياج خود را براى كريمه اهل بيت‏عليها السلام مطرح كردم و گفتم: بى‏بى! گرفتارم، يارى‏ام كن. درس كه پايان يافت به خودم گفتم بروم و در راه مسائلى كه دارم از مرحوم ميرزاقدس سره سؤال كنم. با ميرزاقدس سره همراه شدم و در بين راه مسائل خود را مطرح كردم و در نزديك منزل ايشان با وى خداحافظى كردم ناگهان مرحوم ميرزاقدس سره فرمود: بيا داخل خانه، كار دارم. آن گاه پاكتى را كه حاوى پولى بود به من دادند و گفتند: »تو به اين احتياج دارى!« بسيار غافلگير شدم و پاكت را از دست مبارك ايشان گرفتم و در بين راه آن را شمردم. ديدم به مقدار ما يحتاج من است و خدا را شكر كردم. مقام مرحوم ميرزاقدس سره بر من واضح بود و مى‏دانستم كه ايشان يك ارتباط معنوى قوى دارند؛ وليكن اين كارشان مرا بيشتر شيفته ايشان كرد و هنوز كه هنوز است، داغ هجران او بر دل من باقى است و خارج نمى‏شود و واقعاً: »يَوْمٌ عَلى آلِ الرَّسُول عَظِيمٌ.«